
جوانی دورهای شکوهمند، پراوج و بیبازگشت است. دورهای که در آن کمآگاهی، شتابزدگی، ناهشیاری، خودشیفتگی و کمتجربگی با خصلتهایی همانند امیدواری، جستجوگری، حقطلبی، عاطفهمندی و خوداتکایی پیوند میخورد که اگر از شکوفایی و بالندگی این فرصت غفلت شود، بحران و بروز تبعات تلخ آن، پردامنه و چشمگیر خواهد شد.
خواستههای جوان در این سن بسیار متفاوت است. حرفهایش، رفتارهایش، صحبت و حتی نوع نگاهش با دیگران فرق میکند و شاید به همین خاطر باشد که جوانان بهتر از هر کس دیگری همدیگر را میفهمند.
آنان قبل از هر چیز میخواهند که باور شوند. مورد اعتماد قرار گیرند و در تصمیمگیریها سهمی داشته باشند.
شاید همه بزرگان بگویند که این حرفها برایشان تکراری است و تمام اینها را میدانند اما واقعاً چقدر به این دانستهها عمل میشود و تا چه حد جوانان را در کنار خود و در تمام امور دخالت میدهند. پاسخ جوانان به این سؤالها نشان میدهد که چقدر حرفها با اعمال یکی است.
مشکل فاصله زبانهاست
مریم دانشجوی علوم اجتماعی میگوید: «فکر میکنم مشکل بین جوانان و والدین یا بهتر بگویم نسل قدیم و جدید در نحوه فکر کردن و تصمیمگیریهاست. بعضی وقتها حس میکنم بزرگترها دوست دارند به جوانان کمک کنند یا در کارها با آنان مشورت کنند اما به علت هماهنگ نبودن نوع برخوردها و خواستهها به بنبست میرسند.»
دانشجوی دیگری اظهار میدارد: «همیشه میگوییم آزمون و خطا، اما در عمل فرصت خطا کردن را از جوانان میگیرند. سؤال من این است، اگر یک جوان خطایی بکند، آیا واقعاً اشتباه او را میبخشند و اجازه میدهند دوباره از ابتدا شروع کند؟ باید به جوان توجه ویژه کرد چون به همان اندازه که با یک بیتوجهی میشکند، با یک توجه ویژه نیز جان میگیرد و شکوفا میشود.»
احساس خوداتکایی، جوان را برای حضور در میدان رقابتها آماده و او را برتریجو میسازد. استقلالطلبی حس استعلا و برتریطلبی را در جوان که سرشار از انرژی و نیروهای پراکنده و انتظام نایافته است، تزریق و تقویت میکند.
اگه جای من بودی...
مرتضی جوان 25 سالهای که در یک پیک موتوری کار میکند، میگوید: «هیچ چیز مثل یک پشتوانه خوب نمیتواند جوان را در رسیدن به موفقیت کمک کند. من میدانم خیلی از جوانان از اینکه پدر و مادرشان آنان را درک نمیکنند، مینالند اما همین والدین هم با وجودشان یک نوع دلگرمی به فرزندان میدهند. آنها که پدر یا مادرشان را از دست دادهاند خوب میدانند که چه نعمتی را از دست دادهاند. به نظرم تنها مشکل جوانها با بزرگترها این است که به علت مشکلات و مشغلهها کم با هم حرف میزنند. در هر 24 ساعت فقط چند ساعت همدیگر را میبینند و آن چند ساعت هم به شام خوردن و فیلم تماشاکردن و خواب میگذرد.»
مهمترین راهکار برای ارتباط با جوان، شناخت و درک و دریافت درست موقعیت اوست. ما همواره به کسی که مشکل ما را جدی نمیانگارد یا رفتار ما را توجیهناپذیر میشمارد، میگوییم: «اگر به جای من بودی، چه میکردی؟»
این به جای من بودن، یعنی درک موقعیت من و درک موقعیت، خود باعث میشود، بهتر رفتارهای فرد را تحلیل و تبیین نماییم.
دکتر امینپور در این باره میگوید: «جوان نیز در موقعیت خاصی زندگی میکند. اگر بخواهیم با جوان صمیمی و مرتبط باشیم و رفتارهای وی را غیرعقلانی قلمداد نکنیم و مدام بر او خرده نگیریم، باید از دریچه دنیای او به قضایا بنگریم. جوان نیازهای متفاوتی دارد. هر یک از نیازهای او به یکی از حوزههای شخصیتی او مربوط میشود. اگر جوان به محبت احساس نیاز میکند، نشانگر آن است که در حوزه شخصیتی دچار احساس خلأ میباشد. نیازهای عاطفی یکی از اساسی ترین نیازهای اوست. هریک از ما اگر نتوانیم سایر نیازهای جوان را برآورده سازیم، دستکم میتوانیم جوان را از احساس خلأ رهایی بخشیم. در هر صورت، شناخت نیاز جوان و در صورت امکان برآوردن آن نیازها میتواند به ایجاد ارتباط با او مؤثر باشد.»
کمی هم گوش!
زهرا دختر 19 سالهای که به تازگی وارد دانشگاه شده میگوید: «اگر والدین و مسئولان به همان اندازه که حرف میزنند و جوانان را نصیحت میکنند به حرفهای آنها هم گوش کنند همه چیز حل است. باور کنید آنها حتی یک دهم زمانی که حرف میزنند را هم به گوش دادن حرف جوانها اختصاص نمیدهند. ارتباط که یکطرفه ایجاد نمیشود اما این بزرگترها میخواهند این کار عملی شود و در این ارتباط هم حرف، حرف خودشان باشد.»
خیلیها با شنیدن واژه ارتباط به یاد حرف زدن میافتند؛ یعنی ارتباط و سخن گفتن را با یکدیگر مترادف مییابند و یا آن دو را با هم تداعی میکنند. در حالی که حرف زدن تنها بخشی از ارتباط است و شاید کماهمیتترین بخش ارتباط به حساب آید.
اما شنیدن و گوش دادن، همانند سخن گفتن، در ایجاد ارتباط مؤثر بلکه اثر بخشتر است. انسان به طور طبیعی دوست دارد که دیگران به سخن او گوش دهند. گوش دادن به سخن دیگران، با ارزش قائل شدن برای آنان همخوان و سازگار است و این ارزش قائل شدن به ارتباط منجر میشود.
حال که سخن گفتن و شنیدن در ایجاد ارتباط تأثیرگذارند، باید در نحوه حرف زدن، شنیدن، انتخاب کلمات، موقعیت گفتاری و شنیداری، علائق مخاطب و هر چیزی که شنیدن را خوشایند و گفتن را دلپذیر میسازد، دقت کرد. بسیاری از والدین و معلمان در نحوه سخن گفتن دچار مشکل هستند و از این رو، مخاطبانشان یعنی فرزندان و فراگیران یا علاقهای به شنیدن ندارند و یا به گونهای میشنوند که با خواست و رضایت آنان همگون نیست.