
سمیه عباسی
گوشی تلفن را که برداشت فکر نمیکرد آن طرف خط کسی باشد که بهترین خبر زندگیاش را به او میدهد. میان احساس تعجب و خوشحالی گیر کرده بود؛ هر چند خیلی تلاش کرده بود و همت مضاعف و کار مضاعف را امسال، بر همه برنامههایش مسلط کرده بود، اما توقع رتبه دوم تجربی را نداشت که فقط خیال رتبهای بالا را در سر میگذراند. حالا این آقای خدایی، معاون فنی سازمان سنجش بود که یک شب قبل از اعلام نتایج کنکور، تلفنی با گفتن این خبر، خاطرهانگیزترین شب زندگی مهرناز شهسواری را برایش رقم زد. پای صحبتهای این نخبه بسیجی که مینشینیم حرفهای جالبی برای گفتن دارد. مهرناز که روحیه بسیجی را عامل ایجاد انگیزه و آرامش میداند، قصه پیوند خود را با بسیج اینگونه تعریف میکند: سال اول مقطع راهنمایی بودم که عضو بسیج شدم الان هم عضو فعال هستم. به نظر من روحیه بسیجی، تفکر و اعتقاداتی را در پی دارد که در انسان ایجاد انگیزه و هدف و آرامش میکند و در موفقیت او نقش بسیار مؤثری دارد. بسیجی واقعاًً صرفاً اهداف مادی را دنبال نمیکند و بسیجی موفق کسی است که هدفش بزرگ و ولایتمدار باشد.
اگر تبعیت از ولایت نباشد عمل فرد مردود است و مورد قبول نیست.
مهرناز معتقد است که برای حفظ و ارتقای بسیج و روحیه بسیجی باید ذهنیتها را نسبت به بسیج تغییر داد. او میگوید: امروز وقتی اسم بسیج را به میان میآوری خیلیها یک ظاهر مذهبی صرف به ذهنشان متبادر میشود، در صورتی که شاکله بسیج اعتقادات و تفکرات اصیلی است که تبعیت از ولایت در رأس آن قرار دارد، بهتر است ابتدا این تفکر اصیل شناخته شود.
در ادامه وقتی از الگوهای مهرناز در زندگی و کنکور میپرسیم، پای ائمه معصومین (ع) و شهدا را به میان میکشد و میگوید: سعی میکنم در مسیر زندگی، در قدم اول ائمه معصومین (ع) را الگوی خود قرار دهم، از طرفی با مطالعه زندگینامه شهدا در زندگی امروز آنها را بهترین الگو برای خود یافتم که آنها در عمل به اخلاقیات، نمونه عینی در همه عرصهها بودند.
من در زمینه تلاش برای موفقیت در کنکور، تلاشهای شهید زینالدین را الگوی خود قرار دادم و با آرامش به مطالعه پرداختم و در آخر نتیجه را به خدا واگذار کردم.
مهرناز 18 ساله که حالا بر یکی از کرسیهای دانشگاه تهران تکیه زده است، از هدفش میگوید: میخواهم با پذیرفته شدن در رشته پزشکی فرد موفقی باشم و در نهایت آنطور که شایسته ملت ایران است به مردم کشورم خدمت کنم.
این بانوی کرمانی لطف و کمک خدا، کمک معلمین، تلاش و پشتکار و داشتن آرامش را از عوامل مهم موفقیت خود میداند و رابطه خود با پدر و مادرش را که از نظر او نقش مهمی در موفقیتش داشتند، اینطور توصیف میکند: با پدر و مادرم خیلی رابطه نزدیک و صمیمانهای دارم و با آنها بسیار راحتم. هر چیزی که در دلم باشد به آنها میگویم. شاید ساعتها دور هم مینشینیم و در مورد چیزهای مختلف صحبت میکنیم. اینطور نیست که جدا از یکدیگر باشیم و نسبت به یکدیگر بیتفاوت. هیچ وقت نمیتوانم ذرهای از زحمات و محبتهای والدینم را جبران کنم. آنقدر نقش آنها در موفقیتم پررنگ بود که نمیتوانم توصیف کنم. از خدا برایشان بهترینها را آرزو میکنم.
مهرناز شهسواری که دیگر میتوان امیدوار بود نامش جزو زنان موفق این سرزمین ثبت شود، از نقش حساس زنان در پیشرفت کشور میگوید: پایه و بنیان اصلی هر کشوری خانواده است که محور آن بر دوش زن میچرخد. زنان ما میتوانند در هر زمینهای خصوصاً علمی به صورت حرفهای فعالیت نمایند، به خصوص در رشتههای پزشکی که نیاز به حضور زنان به طور جدی حس میشود. در واقع زنان نقش پایهای در پیشرفت کشور دارند.
مهرناز که غیر از فعالیتهای علمی، دغدغههای فرهنگی هم ذهنش را به خود مشغول داشته است، میگوید: امروز ما با یک جنگ فرهنگی و اجتماعی خیلی پیچیده روبهرو هستیم. جنگ امروز که همان جنگ نرم است، سختتر از جنگی است که ما در دوران هشت سال دفاع مقدس داشتیم. جنگ نرم به شکلها و طرق مختلف و از همه طرف صورت میگیرد، چه کشورهای غربی، چه منافقان به سمت فرهنگ ما حمله میکنند. این مقوله ذهن را درگیر خود میکند که چه کنیم تا در این نبرد پیروز شویم.
مهرناز در لابهلای صحبتهایش به جریان فتنه سال گذشته هم اشاره میکند و میگوید: فتنهای که سال گذشته در کشور بپا شد، نمونهای از جنگ نرم بود که به نظر من مبارزه با اسلام هدف آن بود. من در مورد این فتنه بسیار فکر کردم. به نظر میرسد بهترین راه مبارزه و مقابله با این فتنه و به طور کلی جنگ نرم، افزایش علم، آگاهی و بصیرت است. شخص با شناخت مسائل میتواند راه درست را از غلط تشخیص دهد.
آشنا شدن با علایق شخصی مهرناز هم خالی از لطف نبود. نقاشی و ورزش خصوصاً رشتههای والیبال، تیراندازی و کوهنوردی از سرگرمیهای دوستداشتنی اوست. مهرناز فعالیتهای قرآنی و شعر خواندن را هم خیلی دوست دارد البته سنتی و نو خیلی برایش فرقی ندارد. این دوست خوبمان عاشق سفر کردن با خانواده است و معتقد است سفر کردن تنوع جالبی است که تجربههای زیادی را به انسان میدهد. مطالعه کتاب هم جزو آن دوستداشتنیهای ویژه زندگی اوست و زندگینامه شهید رجایی آخرین کتابی است که به خواندههایش اضافه شده است. اساساً شهدا برای مهرناز خیلی عزیزند و زندگینامه خیلی از آنها را خوانده است و به قول خودش با یاد شهدا زندگی میکند و از همه هم بیشتر به حاج محمدابراهیم همت ارادت دارد.
صحبت از بازدید مناطق عملیات که میشود، میگوید : تا به حال نتوانستهام سفری به مناطق جنگی داشته باشم، اما آنقدر فیلم مستند آن مناطق جنگی جنوب را دیدهام که اگر بروم کاملاً برایم آشناست. اگر خدا بخواهد برنامه سفر به مناطق عملیاتی را برای امسال خواهم داشت.
مهرناز لبخندی میزند و در جواب ما که اطرافیان بیشتر تو را به چه صفتی میشناسند با همان لحن آرامش میگوید: دختری آرام و اهل مذهب و معنویت. جالب است که زیباترین خاطرهاش هم با معنویت گره خورده و از اولین سفرش به مشهد و زیارت امام رضا (ع) در 9 سالگی یاد میکند که لحظاتی شیرین را برایش به یادگار گذاشته است.
وقتی از مهرناز میپرسم چه صحبتی برای مسئولان داری؟ میگوید: مسئولان زیاد میگویند ما شما را حمایت میکنیم ولی عملاً چنین نمیکنند. نمیدانم شاید ما زیادی توقع داریم. اصلاً چیزی نگویم بهتر است. شاید فرقی بین من و دیگران نیست. کاش واقعاً نخبگان را حمایت علمی میکردند و ما را به دیگران به قول معروف پاسکاری نمیکردند! حالا دیگر لحظات پایانی گفتوگوی صمیمانه ما با مهرناز است و او حرف آخرش را خطاب به جوانان میگوید: از جوانان میخواهم از همین امکاناتی که فعلاً موجود است، برای پیشرفت علمی استفاده کنند و ناراضی نباشند. پیشرفت علمی موجب رشد و جلو افتادن کشور میشود و برای دفاع از اسلام باید اکنون در زمینه علمی سیر صعودی داشته باشیم. جوانان پای اعتقادات خود محکم بایستند تا دچار تزلزل نشوند.