کد خبر: 426590
تاریخ انتشار: ۲۰ آذر ۱۳۸۹ - ۰۶:۴۶
وقتی نظریه‌ها به دیپلماسی تشریفات تبدیل می‌شوند
وقتی به قاطعیت می‌گوییم تاریخ آموزگار خلف، صادق و بیرحم بشریت است پس می‌توانیم عنوان کنیم که تاریخ، رابطه میان خلع سلاح و کنترل تسلیحات را به خوبی بیان می‌کند و توفیق هر یک را به خوبی‌اندازه‌گیری می‌نماید.نمی توان تا پایان قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم فعالیت دیپلماتیک در جهت خلع سلاح مشاهده نمود. اگر چه نمونه‌هایی پراکنده و نسبتاً مشابهی همچون غیرنظامی کردن مرزهای امریکا و کانادا -در 1817- در گذشته وجود دارد. اما صاحبنظران مسائل نظامی و استراتژیک چهار دوره تاریخی را برای کنترل تسلیحات در نظر گرفته‌اند و بهتر است بگوییم به دنبال جدی شدن فعالیت‌های دیپلماتیکی در جهت خلع سلاح و کنترل تسلیحات، ایشان چهار دوره تاریخی را از آستانه قرن بیستم به بعد در نظر گرفته‌اند.مرحله اول: از 1900 تا 1939اولین تلاش‌ها به تزار نیکلاس دوم، امپراتور روسیه باز می‌گردد که‌ترتیب دهنده کنفرانس‌های لاهه از 1899 تا 1907 برای کاهش منازعات نظامی میان قدرت‌های بزرگ بود. اگرچه حاصل این کنفرانس‌ها یک دیوان دائمی بود، اما این امر نتوانست دستاوردهای زیادی داشته باشد. پس از آن، ویرانی‌های جنگ جهانی اول موجب تجدید تلاش‌ها در جهت خلع سلاح شد. عهدنامه ورسای تلاشی بود از سوی فاتحان جنگ، برای جلوگیری از تجاوزات آلمان به وسیله خلع سلاح این کشور. اگرچه در پروتکل 1925 ژنو، منع استفاده از گازهای سمی به امضا رسید اما تولید و ذخیره کردن آن را بی پاسخ گذاشت. در پی این پروتکل می‌توان به قرارداد بریان –کلوگ در سال 1928‌اشاره نمود که جنگ به عنوان ابزار سیاست دولت‌ها محکوم گردید. اما مهمترین موافقتنامه‌ها و دستاوردها در مرحله اول کنترل تسلیحات به قرارداد دریایی واشنگتن در 1922 و لندن در 1930 مربوط می‌شود که حاصل مذاکرات مستمر و متعدد انگلستان، امریکا و ژاپن است.در سال 1925، شورای ملل کمیسیونی را برای کنفرانس خلع سلاح جهانی ایجاد نمود که نتیجه آن کنفرانس جهانی کاهش و محدود سازی تسلیحات ژنو در 1932 بود. اگرچه دیپلماسی‌های کنترلی تسلیحات در این مرحله به عنوان دستاوردهای مهمی در نظر گرفته می‌شود اما برایند این دیپلماسی‌ها نتوانست از وقوع جنگ جهانی دوم جلوگیری نماید.مرحله دوم: از 1945 تا 1962شاید این سؤال مطرح شود که دیپلماسی کنترل تسلیحات در دوره 1939 تا 1945، یعنی دوره جنگ جهانی دوم چرا جای خالی خود را اینچنین نمایان می‌سازد، پاسخ این است که چنین دیپلماسی و توافق‌هایی در شرایطی پدید می‌آید که شرایط آرامی بر سیاست بین الملل حاکم است و در شرایط تخاصم شاهد اینگونه موارد نیستیم. لذا با پایان جنگ دوم جهانی این مسئله مجدداً مطرح گردید اما تلاش‌های محدود برای احیای همکاری‌های بین المللی تنها به تقویت انتقادات منتهی گردید.مهمترین طرحی که در این جهت در فردای جنگ دوم پیشنهاد گردید، طرح باروک در 1946 بود. هدف این طرح، دستیابی به خلع سلاح هسته‌ای کنترل تحقیقات هسته‌ای و تولید آن تنها برای مقاصد صلح آمیز بود. این طرح وجود یک نهاد توسعه بین المللی اتمی را برای کنترل فعالیت‌های هسته‌ای پیش بینی کرده بود. از این طرح دو قرائت متفاوت داشت و موجب دیالکتیکی میان کرملین و کاخ سفید شد. هرچند مذاکرات در خصوص این طرح بهترین فرصت برای جامعه بین المللی در جهت از بین بردن تسلیحات هسته‌ای بود. اما شکست مذاکرات باعث ایجاد مشکلات زیربنایی در خلع سلاح به عنوان وسیله‌ای برای صلح گردید و در دیگر سو فارغ از تلاش‌هایی که برای رفع تنش میان دو ابر قدرت صورت می‌گرفت، طرح باروک تنها به افزایش بی‌اعتمادی و تخاصم میان آن دو کمک کرد و این روند پر چالش همچنان ادامه یافت.با توسعه تکنولوژیک و تولد جنگ افزارها و آزمایش‌های آنها از سوی دو ابرقدرت دوران جنگ سرد، هر دو ابرقدرت در اوایل دهه 1950 تلاش کردند تا طرح‌هایی را در باب خلع سلاح هسته‌ای ارائه نمایند که منافع امنیتی ویژه خودشان را در بر‌داشت. این طرح‌ها به طور عمده به منظور جلوگیری از برتری طرف مقابل و محدود کردن وی ارائه می‌شد؛ لذا هیچگونه پیشرفتی حاصل نشد.در اواسط دهه 1950 شکست مذاکرات خلع سلاح از یک سو و رشد نگرانی از خطر سلاح‌های هسته‌ای باعث شد که ضرورت ایجاد دیدگاه جدیدی در رابطه با مسابقه تسلیحاتی مطرح شود. در پی گفت و گوهایی که در ژنو در باب منع آزمایش‌های هسته‌ای، مناطق عاری از سلاح‌های هسته‌ای و طرح‌هایی برای درگیر نشدن در مناطق حساس نظیر اروپای مرکزی صورت پذیرفت و بسیاری عوامل دیگر، ادبیاتی جدید در اواخر دهه 1950 پدید آمد که باعث شکل دادن به نظریه کنترل تسلیحات شد. رشد تفکر کنترل تسلیحات موجب گردید تا بسیاری بر این باور باشند که خلع سلاح کامل و عمومی تسلیحات ممکن نبوده و ثبات بین‌المللی تنها از طریق مدیریت تسلیحات ممکن خواهد بود. توجهات این موارد بیشتر به سمت منافع متقابل طرفین متخاصم برای پرهیز از جنگ هسته‌ای بود. در اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 هنوز تلاش‌هایی در جهت کسب خلع سلاح جامع و عمومی (GDC) صورت می‌گرفت. نیکیتا خروشچف بحث خلع سلاح کامل را در مجمع عمومی سازمان در سپتامبر 1959 مطرح نمود. این امر منجر به گفت و گوهای مک کلوی –زورین (McCloy -Zorin) در 1961 که در «اصول مورد توافق» در 1962 آورده شد و پیش نویسی برای بحث در کمیته خلع سلاح 18 گانه سازمان ملل در ژنو گردید. اما پیشتر از آن، قرارداد (Antartica) در دسامبر 1959 انگیزه‌هایی را به دیدگاه «منافع متقابل» برای ممنوع کردن تمامی فعالیت‌های نظامی در منطقه داد. این قرارداد زمینه‌ای بود برای دیگر موافقتنامه‌های خلع سلاحی که در 12 سال بعد ایجاد گردید. مانند قرارداد ماوراءجو در 1967 و بستر دریا در 1971.مرحله سوم: از 1962 تا 1985سرآغاز دوران کنترل تسلیحات مصادف است با اکتبر 1962 که با بحران موشکی کوبا کلید می‌خورد. این بحران سبب شد تا دو ابر قدرت جهان به این درک برسند که در برخوردها و منازعات سیاسی، برداشت‌های تفاسیر‌ اشتباه از نظرات یکدیگر عملاً می‌تواند نتایج جبران ناپذیری را به همراه داشته باشد. اولین اقدامات جدی در خصوص کنترل تسلیحات با امضای معاهده منع آزمایش‌های (Partical) در آگوست 1963 میان امریکا، شوروی و انگلستان صورت پذیرفت. این پیمان به عنوان پیمان منع آزمایش‌های هسته ای، سرآغازی بود برای دیگر ابتکاراتی که در این حوزه صورت گرفت. یعنی ابتکارات خلع سلاحی در طول سال‌های 1963 تا 1968 که ابرقدرت‌ها سعی کردند بر اساس منافع دوجانبه، گسترش سلاح‌های هسته‌ای را محدود سازند. این روند از طریق مذاکرات چند جانبه بر سر توافقات منع گسترش صورت پذیرفت که نتیجه این مذاکرات امضای پیمان (NPT) در جولای 1968 بود. با آزمایش هسته‌ای هند در سال 1974 که البته عنوان شد برای مقاصد صلح آمیز است، برخی از کارآمدی‌های (NPT) را مشخص نمود. البته این پیمان تفوق چندانی نداشت اما توانست به عنوان نحور اصلی رژیم منع گسترش تسلیحات هسته‌ای در جهان قرار گیرد. آن هنگام که شوروی به چکسلواکی در 1968 حمله کرد، برای اولین بار توجه ابرقدرت‌ها به اهمیت و دشواری کاهش تسلیحات استراتژیک جلب شد و در نهایت منجر به آن شد که امریکا و شوروی قرارداد سالت یک را امضا کنند.هدف این قرارداد ایجاد مانعی بر سر راه به‌کارگیری موشک برای جلوگیری از مسابقه تسلیحات آینده بود. هر چند این پیمان به قرائت بسیاری، رقابت تسلیحاتی را به جای کمیت به سراغ رقابت بر سر کیفیت می‌برد و همین امر موجب شد که گفت‌و‌گو‌ها برای سالت 2 آغاز گردد. اما دیپلماسی در این ایام و در این زمینه بسیار کند بود و مشکلات موجود در روابط شرق و غرب موجب به تاخیر افتادن امضای سالت 2 تا ژوئن 1979 شد. اما پس از این توافق، شوروی به افغانستان حمله نمود و منجر به آن شد که سالت 2 هیچگاه در آن ایام در امریکا تصویب نگردد و البته هر دو طرف محدودیت‌های عنوان شده در این پیمان را رعایت کردند. عدم وجود پیشرفت در ابتکارات کنترل تسلیحات بین سال‌های 1975 تا 1985 عملاً موجب مشکلاتی در کنترل تسلیحات استراتژیک شده بود. تلاش برای مذاکره پیرامون کنترل تسلیحات متعارف در قالب کاهش متوازن و متقابل نیروها (MBFR) موجب کاهش پیچیدگی‌های تکنیکی و رقابتی می‌گردد. به همین دلیل موشک‌های میان برد جدید، اختلافات تازه و فزونی را در اوائل دهه 1980 به‌وجود آورد.مرحله چهارم: از 1985 تا به امروزاولین نشانه‌های تحول در توافق‌های استکهلم در 1986 مشاهده گردید. سپس به قدرت رسیدن گورباچف و از بین رفتن موانع سنتی ایجاد توافق میان امریکا و شوروی از یک سو و استراتژی «تفاهم متقابل در کاهش تن» (GRIT) که از سوی وی مطرح شد، یکی از مهم‌ترین پیشرفت‌هایی که در این زمان کسب شد، پیمان محدود سازی موشک‌های هسته‌ای میان برد (INF) در دسامبر 1987 است. این اولین توافق محدود‌کننده‌ای است که در زمینه سلاح‌های اتمی به دست آمد. اما باز هم پایان جنگ سرد نطقه عطفی است که در اینجا همراه است با فعالیت‌های گوناگون کنترل تسلیحات. پس از سال‌ها بحث، بالاخره پیمان استارت 1 در 1991 به امضا رسید. این پیمان نتیجه 15 سال مذاکره است که از مذاکرات (MFRB) در وین آغاز گردید که ارمغان دیگرش پیمان نیروهای متعارف در اروپا (CFE) بود.امضای توافق پیمان استارت 2 در 1993 میان یلتسین و کلینتون فصل جدیدی بر دیپلماسی کنترل تسلیحات گشود. هر چند این بار روسیه از تصویب آن سر باز زد. اما دهه 90 دهه‌ای جالب است. آزمایش‌های هسته‌ای 1998 هند و پاکستان، شکنندگی رژیم‌های منع گسترش تسلیحات هسته‌ای را نشان می‌داد. آن موفقیتی که در اثر پیمان جامع منع آزمایش‌های هسته‌ای (CTBT) در 1996 به دست آمده بود، با عدم تصویب آن در سنای امریکا در اواخر 1999 بر باد رفت. کنوانسیون تسلیحات شیمیایی (CWC) که در آوریل 1997 جلوه عملی به خود گرفته بود با نپیوستن برخی از کشورهای خاورمیانه به آن دچار مشکلات فراوان شد و همین آفت در سایر کنوانسیون‌ها قابل مشاهده بود که رنج‌هایی را برای اعضا و آن دیپلماسی به وجود می‌آورد. دیپلماسی کنترل تسلیحات را با آنچه می‌بینیم تنها یک دیپلماسی تشریفاتی یا ابزاری برای مقاصدی خاص می‌توانیم تلقی کنیم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار