کد خبر: 418252
تاریخ انتشار: ۰۱ آبان ۱۳۸۹ - ۱۷:۰۶


این مرد گفت: دوستان شیطان‌صفتم در میهمانی‌های شبانه هستی‌ام را سوزاندند و همسرم در این رفت و آمدها به دام مواد مخدر افتاد. پسر جوانم نیز طعمه رفیقان نامرد شد و الان توی یکی از چاله‌چوله‌های همین شهر بزرگ، مثل من کارتن‌خواب شده است.
عامل اصلی بدبختی‌هایی که به سر من و خانواده‌ام آمد، غرور و خود‌بزرگ‌بینی بود اما حالا با وضعیتی که دارم هیچ‌کس حاضر نیست حتی نزدیکم بیاید. این مرد گفت: هر روز افراد زیادی را می‌بینم که دلشان برایم می‌سوزد و قصد کمک دارند ولی جلوی بینی خود را با یک دستمال می‌گیرند و اسکناس یا سکه را از فاصله یک متری پرت می‌کنند.
من 47 سال سن دارم و روزی برای خودم نقاش بزرگی بودم که سری توی سر‌ها داشتم. ولی رفاقت با چند نفر از دوستانم که اعتقاد داشتند هنرمند یعنی کسی که قیافه ظاهری‌اش با دیگران فرق داشته باشد و با دود و دم، شخصیتش را عجین کند، باعث شد تا ابتدا به سیگار و سپس به تریاک آلوده شوم.
چند سال گذشت و من به پیشنهاد دوستانم به خاطر اینکه همسرم موی دماغم نشود و به رفت و آمدهایم گیر ندهد، او را نیز به دام مواد مخدر انداختم. متأسفانه هر دوی ما کم‌کم به مصرف هروئین روی آوردیم و الان سه سال است که کراک مصرف می‌کنم.
همسرم نیز شیشه و کریستال می‌کشد. من از زمانی متوجه شدم همسرم با دوستانم ارتباط نامشروع برقرار کرده است که کراک لعنتی رمقی برایم نگذاشته بود تا بتوانم حرفی بزنم.
خیلی وقت‌ها می‌خواستم با او برخورد جدی کنم ولی به محض اینکه استخوان درد به سراغم می‌آمد باد یک اسکناس پنج هزار تومانی، کاه غیرتم را با خود می‌برد و . . . دوستان گرگ‌صفتم، برای اینکه بتوانند همسرم را به فساد اخلاقی بکشانند تنها مانع سر راه رسیدن به امیال پلید خود که پسر بزرگم بود را نیز با ترفندی به دام کراک انداختند و نمی‌دانم پسرم الان توی کدام خرابه یا زیر کدام پل، شب‌ها می‌خوابد و اصلاً زنده است یا مرده. . . ؟
مرد 47 ساله خمیازه‌ای کشید و افزود: دو سال است که کارتن‌خواب شده‌ام. هر 30، 40 روزی، یک بار یک مایع ظرفشویی می‌خرم و خودم را شب‌ها که تاریک است توی جوی آب می‌شویم.

نمی‌دانم چه زمانی، وقت مرگم از راه می‌رسد. یکی از افرادی که با هم تزریق می‌کردیم و چند ماه قبل به طرز فلاکت‌باری فوت کرد، ایدز داشت و من هم از او ایدز گرفته‌ام! متأسفانه بدنم عفونی شده است و با توجه به زخم‌هایی که روی پوستم به وجود آمده، حس می‌کنم اگر قسمتی از گوشتم را محکم بکشم کنده شود.
من یک کارتن‌خواب هستم و این است عاقبت فردی که خودش را با غرور بیجا یک سر و گردن از دیگران بالاتر بگیرد و در انتخاب همنشین و رفت و آمد با دوستان، به راه خطا برود. تنها فردی که از اعضای خانواده‌ام زندگی خوبی دارد دختر بزرگم است و او هم با کمک برادرم توانست از محیط خانه‌مان دور شود و الان ازدواج کرده است.
در پایان فقط می‌خواهم بگویم مرگم را از خدا آرزو می‌کنم، اگر چه دوست دارم قبل از آنکه بمیرم فقط برای چند ثانیه نوه قشنگم را ببینم. قول می‌دهم به او دست نزنم و فقط از دور نگاهش کنم. امیدوارم هیچ کس به سرنوشت من دچار نشود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار