
پیشینه سیاسی و فکری رئیسجمهور برای نسل اول و دوم انقلاب اسلامی امری شفاف و روشن است. احمدینژاد در کارنامه سیاسی و فکری خود در چارچوب اصول انقلاب و امام(ره) و رهبری حرکت کرده است و در اینباره تردیدی وجود ندارد. اصولگرایی امروز مقولهای موجهتر و قابلقبولتر از راستگرایی در کشور است.
احمدینژاد راستگرایی را نیز در پرونده خود ثبت کرده است. وی از بنیانگذاران جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی است و زمانی به این امر همت گماشت که هنوز واژه اصولگرایی مصطلح نشده بود. وی در قالب لیست جناح راست در انتخابات مجلس ششم شرکت کرد. لیستی که محسنرضایی، هاشمیرفسنجانی، محمدرضا باهنر و احمدینژاد در آن یکجا جمع شده بودند و اتفاقاً در لیست مردودی جناح راست احمدینژاد نسبت به افراد ذکر شده رتبه عقبتری را داشت.
نتیجه اینکه وقتی عضویت در راستگرایان در پرونده احمدینژاد ثبت است چه لزومی دارد که عدهای تلاش کنند او را منتسب به اصولگرایان هم ندانند (با اینکه اصولگرایی قابلیت دفاع بیشتری نسبت به راستگرایی دارد)
اخیراً جوانفکر، مدیرعامل ایرنا، در سخنرانی خود که پیرامون سفر رئیسجمهور به نیویورک انجام شده با صراحت اعلام میدارد که احمدینژاد منتسب به اصولگرایان نیست.
از سوی دیگر برخی دیگر از مدعیان رئیسجمهور فقط احمدینژاد و همراهان را اصولگرا میدانند و بقیه را فاقد صلاحیت برای برچسب اصولگرایی قلمداد میکنند.
کدام نگاه درست است؟ و کدام نگاه واقعیت ماجراست؟ کدام نگاه خدمت به رئیسجمهور محسوب میشود؟
قطعاً هر دو نگاه با هدف تمایزسازی صورت میگیرد که نتیجه آن جز انزوای احمدینژاد در حوزه نخبگان سیاسی دستاوردی ندارد. امروز عدهای در تلاش هستند که احمدینژاد را مسافری از کاروان افرادی مانند مشائی بدانند که یک سر تفکر آن به موعودگرایی و سر دیگر تفکر آن به باستانگرایی ختم میشود.
آیا جدا دانستن احمدینژاد از جغرافیای اصولگرایان این ظن را تقویت نمیکند که قرائت احمدینژاد از اسلام و انقلاب او بیتاکتیکی و مندرآوردی است؟! حقیقتاً تابلو اصولگرایی اینقدر سیاه است که دوستان احمدینژاد از اصولگرا خواندن وی احساس شرم میکنند! یا اصولگرایان آنقدر منحرف شدهاند که عدهای فقط احمدینژاد و دوستانش را اصولگرا میدانند (مانند نشریه همت).
بنابراین متمایزسازی و متمایزخواندن، هنگامی که اصول و مبانی متمایز نیست، امری صرفاً تاکتیکی است که با هدف عوامگرایی یا راهی برای ماندن در قدرت، تفسیر خواهد شد. زمانی که رهبری دهها بار بر وحدت تأکید میکنند، تافته جدا بافتهسازی با چه هدفی صورت میگیرد؟ قطعاً احمدینژاد در چارچوب قرائت امام و رهبری از انقلاب و اسلام سیاسی حرکت میکند.
تلاش برای «سر» نشان دادن وی نه تنها خدمت به وی نیست بلکه تقویت اتهام قشریگرایی و انحراف در مسیر اصولگرایی است. اصولگرایی توسط مقام معظم رهبری، چارچوبمند گردیده است و خصایص و شاخصهای آن اعلام شده است. مؤلفهها و شاخصهای اصولگرایی چه کمبودی برای تطبیق با احمدینژاد دارد که جوانفکر تلاش میکند از احمدینژاد تفسیری غیر معروف و معمایی رازگونه ارائه دهد که مستمسک عدهای مغرض خواهد شد تا آن را به خرافهگرایی و باستانگرایی تعبیر کنند.
دفاع بد از رئیسجمهور همانقدر مسموم است که تخریب وی مسموم است. پیشنهاد به آقای جوانفکر و کسانی که مانند وی میاندیشند این است که برای مردم، خدمتگزاری احمدینژاد جایگاه بهتری از این دارد که شما تلاش کنید، وی را «متفکر» و صاحب سبک سیاسی معرفی کنید. پیشنهاد برادرانه این است که جوانفکر قدری برای «پخته فکری» مشق سیاست و تدبیر کند.
سکوت اطرافیان ناشی و فاقد جایگاه اجتماعی، بهترین خدمت به رئیسجمهور است. احمدینژاد محصول تفکر اصولگرایانه است و اصولگرایی همتراز انقلاب اسلامی است. اجازه فرمایید رئیسجمهور همتراز نیروهای مؤمن به انقلاب اسلامی در تاریخ آیندگان ثبت شود و وی را در حد صاحب فرقه و سلیقه تقلیل ندهید.