کد خبر: 416382
تاریخ انتشار: ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۵
واكاوي يك مكتب انحرافي
علي قهرماني - در سال 1931 فرزندي هندي در خانواده «موهان» در روستايي کوچک به نام «کوچ وادا» از استان «ماهيا پرادش» به دنيا آمد که نام او را «راجنيش چاندرا» نهادند. خانواده و دوستانش او را «راجا» صدا مي‎زدند. سال چهل ويکم از عمر او بود که يکي از دوستانش پيشنهادي به او داد که خوشش آمد. همين مسئله باعث شد او نام خويش را به «باگوان شري راجنيش» تغيير داد. او از اين نام خيلي خوشش مي‎آمد زيرا «باگوان» به معني «آقا»، «بيگ» و «سيد» بود. 18 سال بعد درست يک سال مانده به مرگش پيشنهاد مشابهي به او شد که او را بسيار خوشحال کرد. باگوان با استقبال عجيبي نام «اشو» را بر خويش نهاد. اين استقبال و خوشايندي تا آنجا بود که تمام نام‎هاي قبل را منسوخ اعلام کرد و دستور داد تا از اين به بعد فقط او را «اشو» صدا بزنند. سال 1990 سال بسته شدن پرونده زندگاني «اشو» بود و او که ادعاي اقيانوسي داشت در تکه‎اي از خاک هندوستان دفن شد. شخصيت‌شناسي اشوشايد بتوان گفت بيشترين تأثير در شکل‎گيري شخصيت اشو را پدربزرگ پدري وي داشته است. پدربزرگ مردي بي‎سواد بود که به اين بي‎سوادي‎اش هم افتخار مي‎کرد و مي‎گفت:«اين خوب بود که پدرم مرا به زور وادار نکرد به مدرسه بروم، وگرنه مرا ضايع کرده بود. اين کتاب‎ها مردم را خيلي تباه مي‎کنند.» نخستين ريشه‎هاي بدبيني به مراکز علمي را هم شايد همين پدربزرگ در دل اشو کاشته باشد. از تعريف‎هايي که اشو از اين پدربزرگ دارد مي‎توان اين‎گونه استنباط کرد که زورباي بودايي که او به دنبال آن بود گسترش يافته شخصيت همين جد پدري است؛ پدربزرگ دين خاصي نداشت که هيچ، از مخالفت با دين «جين» که دين رسمي آن منطقه بود هم دريغ نداشت. آيين او بيشتر خوردن، آشاميدن و شادماني بود، درست شبيه «زورباي يوناني» که اشو شخصيت افسانه‎اي خيال‎هايش را از اضافه کردن شخصيت اين فرد به «بودا» در ذهن پروراند. اين جمله اشو درباره پدربزرگش براي بيان اين تأثير کافي است:«هرچند وي خيلي پير بود، چيزي بين من و او هماهنگ شده بود که هرگز نمي‎توانست با هيچ‎يک از اعضاي خانواده‎ام اتفاق بيفتد.»از مجموع مطالبي که درباره اشو نوشته شده و گاه خودش نيز در خاطراتش به آنها اعتراف دارد چنين برمي‎آيد که بسيار عاشق شهرت بوده و براي مطرح شدن از هر طريقي استقبال مي‎کرد؛ از بحث و جدل با استاد دانشگاه گرفته تا داستان‎هاي تخيلي که براي شاگردانش مي‎گويد و در تمام آنها او شخصيت اول داستان است و تمام افرادي که از اديان گوناگون به مبارزه علمي و مباحثه با او مي‎آيند و او همه را شکست مي‎دهد، همه و همه نشان از اين روحيه بلندپروازي اشو دارد. اما با تمام اين بلندپروازي‎ها او حتي در تحصيلات دانشگاهي‎اش با مشکل روبه روست و تقريبا با تمام اساتيد دانشگاه مشکل دارد و آنها از دوست او عاصي‎اند. تا آنجا که فارق‎التحصيل شدنش را بازيافتن آزادي‎اش مي‎داند. فلسفه را چرند مي‎خواند، به مخالفت با گاندي مي‎رود، سياست را بيماري مي‎شمارد، فيلسوفان را به سگ تشبيه مي‎کند و سياستمداران را افرادي بيمار، نابالغ و دروغگو معرفي مي‎کند، اما خودش را عارفي روشن‎ضمير و بوداي عصر. همه اينها جز در راستاي شهرت‌طلبي او تفسير نمي‎شوند. باورهاي اشو«باگوان» در طول زندگاني و مدت تدريسش باورها و ديدگاه‎هاي خاصي را داشته که با معمول باورها بسيار متفاوت است. امير المؤمنين(ع) نکته‎اي طلايي براي شناخت افراد بيان مي‎دارد که کليد شناخت خيلي از انسان‎هايي است که پشت پرده ابهام حاصل از «در لفافه‎گويي»هايشان پنهان شده‎اند:«المرء مخبوء تحت لسانه» «آدمي پشت زبانش پنهان است». براي شناخت بيشتر اشو نيز بايد به بازکاوي‌انديشه‎هايش پرداخت. اشو و باور به خدادر يکسري از باورهايش او تنها خدايي را باور دارد که مجوز سکس را صادر کند. هر خداي ديگري با هر اوصافي از نظر او مردود است. در جاي ديگر خدا را نامي براي ناشناخته‎ها و ناشناختني‎ها و گاهي او را موجودي که مجمع اضداد است مي‎داند و مي‎گويد:«خدا به همان‌اندازه نور است که تاريکي است... خدا بايد هم پست‎ترين باشد و هم برترين، هم ماده باشد هم ذهن.» گاهي سالک طريق را که به رشد رسيده و به کمال مراقبه رسيده است را خدا مي‎داند؛ آنگاه که در انتهاي رقص «رقصنده‎اي را نمي‎تواني بيابي و تنها رقص است که باقي است.» و گاه تک‎تک انسان‎ها را خدا مي‎پندارد و مي‎گويد:«همه خدا هستند. هيچ‎کس نمي‎تواند غير از اين باشد.» يا «تو در واقعيت يک خدا هستي.» و گاه از اساس منکر وجود هرنوع خدايي شده و آن را زاييده ذهن انسان‎ها مي‎داند؛ «هستي دم دست توست و خدا فقط در ذهنت وجود دارد. يک مفهوم است و وجود عيني ندارد.» گاهي دم از خدايي بزرگ مي‎زند که همه جا حتي درون بت‎ها هست اما درون معبدها نيست!!! چرا که به عقيده اشو معابد به دست انسان‎ها ساخته شده‎اند. چگونه اين تعارض ممکن است؟ مگر بت‎ها ساخته دست غير انسانند؟! چگونه خدايي که درون بت تراشيده دست انسان‎هاست در معبدها راهي ندارد؟!اشو و اعتقاد به ديناز ميان حرف‎هاي اشو چنين برمي‎آيد که تنها جايي رابطه خوبي با اديان دارد که در راستاي نظريات او باشند، وگرنه با همه اديان موجود هندوستان به مقابله مي‎ايستد؛ «جين» را به‎خاطرمحکوم کردن پول و ستايش فقر نقد مي‎کند، اما مخالفتش با «زرتشت»، «يهود»، «مسيحيت» و «اسلام» به بهانه‎اي ديگر است. او مي‎گويد:«اين کاري است که اديان متعارف با مردم مي‎کنند؛ سرکوب، سرکوب، سرکوب. آنها اجازه نمي‎دهند شما خودتان باشيد. آنها شما را فلج مي‎کنند.» و اديان را منافي آزادي و مخالف شادي و لذت مي‎داند. از نگاه او تنها انسان نابيناست که ديني جز طريق او را برمي‎گزيند. او نه تنها به ديني اعتقاد ندارد، حتي دينداري را نوعي تکلف و تربيت ديني را نيز تحميل‎گري مي‎داند. اين جمله از اوست:«ديانت با هيچ انجيل، هيچ ودايي و هيچ کتابي کاري ندارد. از اين رو پدر و مادرهايي که به تشکيلاتي خاص، به ملتي خاص، به کليسايي خاص و به تفوقي خاص تعلق دارند ‌ايده‎هاي خود را به کودکان تحميل مي‌کنند.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار