
در این گفت وگو وزیر امور خارجه ایران در زمان جنگ، «دکتر علی اکبر ولایتی به موضوعاتی همچون: دلایل آغاز جنگ، نقش قرارداد 75 در آغاز جنگ، بررسی مراحل جنگ، مک فارلین و مذاکره با آمریکائی ها، نقش آمریکا در ادامه جنگ، فروش سلاح به ایران، ایران کنترو، دلایل پذیرش قطعنامه و... می پردازد.
به گزارش فارس، دکتر علی اکبر ولایتی در روزهای پذیرش قطعنامه 598، بر مسند وزارت امورخارجه بود و پیش از آن نیز بر کرسی نمایندگی مجلس می نشست. از این رو خاطرات زیادی را از آن روزگار و اتفاقاتش، به همراه دارد. رادیو گفت وگو در نشستی با وی، این خاطرات را مرور می کند.
آقای دکتر، زمانی که جنگ آغاز شد، شما کجا تشریف داشتید؟
- در آن زمان من نماینده مجلس بودم. درست ظهر روز سی ویکم شهریور ماه سال 59 بود. خبر را به صورت مستقیم از رادیو و تلویزیون نشنیدم، اما با واسطه شنیدم که هواپیماهای عراقی به فرودگاه مهرآباد و چند نقطه دیگر، مانند بوشهر و نقاطی در خوزستان حمله کردند. این، آغاز فرآیند جنگ به لحاظ اولی بود. البته از قبل، این آمادگی را داشتیم که احتمالا رژیم بعثی عراق درحال آتش افروزیست. به این معنی که برایمان غیرمنتظره نبود، ولی از آنجاکه تابه حال با چنین حادثهای در عمرم مواجه نشده بودم، برایم کاملا تازگی داشت و این تصور در ذهن من شکل گرفت که به عنوان ملت ایران و جمهوری اسلامی ایران، در آغاز مرحله جدیدی از تاریخمان هستیم.
اشاره کردید که در آن مقطع، نماینده مجلس بودید، بنابراین بهتر از هر فردی میتوانستید لایههای پنهان حوادث را ببینید. فکر نکردید که چرا این جنگ شروع شده و صدام دنبال چه چیزی است؟
- با توجه به بهانهجوییهایی که در آن زمان، حکومت عراق در رابطه با ایران داشت و مرتب به سازمان ملل متحد، یادداشت، تسلیم میکرد و در حقیقت، سندسازی مینمود که ایران با تحریکات مرزی، در حال وارد شدن به مرحله ای است که در آن، روابط بین دو کشور، رو به تنش است و احتمال آتشافروزی وجود دارد، لذا خالی از ذهن نبود چنین اتفاقاتی رخ دهد. چراکه ما عوامل بیگانه را از یک سو و جاهطلبیهای حکومت عراق را از سوی دیگر، به عنوان محرکین این حادثه میدانستیم.
قبل از جنگ پیشبینی میکردید، چنین اتفاقی بیافتد؟
- یکی از احتمالات این بود که چنین اتفاقی رخ دهد. ولی تصور اینکه به این صورت گسترده حمله کنند و نیروهای خودشان را در طول بیش از 1200 کیلومتر مرز مشترک، بیاورند و خاک ما را اشغال کنند، سخت بود.
ابتداییترین سؤال این است که جنگ را به چند مرحله می توانیم تقسیم کنیم؟
- مرحله اول، زمینهسازی شروع جنگ، توسط حکومت عراق بود. مرحله دوم، آغاز جنگ و اینکه ابتکارعمل در دست عراقیها بود. چراکه آنها حمله را شروع و خاک ما را اشغال کردند و ما را در مقابل یک امر انجام شده قرار دادند. با توجه به شرایطی که ما داشتیم و کمتر از دو سال از انقلاب میگذشت، چنین آمادگی وجود نداشت. کشور نیز به تازگی از کودتای نوژه رد شده و بنابراین در ارتش، تصفیه ای صورت گرفته بود و اصلا آمادگی برای جنگ وجود نداشت. مرحله بعدی، مرحله به خود آمدن ایران بود و تهیه و تدارک برای اینکه یک خط دفاعی در طول مرز درست کنیم تا نیروهای عراقی از آن جلوتر نیایند. حال، خط دفاعی که عرض میکنم، فقط خاکریز را در نظرتان مجسم نکنید. یک نیروی مهاجم آماده با 12لشگر زرهی و مکانیزه، در طول 1200 کیلومتر مرز مشترک، خاک ایران را اشغال کردند. بنابراین اگر بخواهید یک خط دفاعی، در فاصلهای به عرض چهل الی پنجاه کیلومتر درست کنید، معنی آن این است که همه امکانات موجود کشور را بسیج نمایید و شروع کنید به تهیه امکانات بیشتر تا اینکه این خط را محکم کنید و مانع از این بشوید که نیروهای عراقی جلوتر بیایند. قدم بعدی، بعد از تثبیت این خط دفاعی پشت مرز، بازپسگیری مناطقی بود که توسط عراقیها اشغال شده بود.
میتوانم عرض کنم از 31شهریورماه 59 تا یک سال بعد، این دو مرحلهی تثبیت و تلاش برای آغاز بازپسگیری، شکل گرفت و اولین کاری که انجام شد، شکست حصر آبادان بود. بعد از آن، قدم به قدم جلوتر رفتیم. در سوم خرداد 61، یعنی تقریبا یک سال و هشت ماه بعد از آغاز جنگ (حدود 20ماه بعد از آغاز جنگ) بازپسگیری خرمشهر صورت گرفت که عملا مسیر جنگ را عوض کرد. ابتکارعمل، به دست ایران افتاد و عراقیها منفعل شدند. ما سعی می کردیم به کشورهای دیگر غیر از عراق، که حامی آنها بودند، یا به عنوان میانجی وارد میشدند و یا کشورهای بیطرف و بیاطلاع بودند، مظلومیت و حقانیت ایران و تجاوزگری عراق را اثبات کنیم.
بعد از فتح خرمشهر، افرادی که واسطه یا طرف ثابت بودند، به صورت عامل یا سهوی و از روی بیتوجهی، میگفتند آتشبس را قبول کنید و مذاکره نمایید تا تمام شود. استدلال ما این بود که معنای غیرمستقیم قبول آتش بس و شروع مذاکره، تثبیت نیروهای عراقی در خاک ایران است. و تجربه بسیار تلخ جبهه مسلمانان با صهیونیستها و اعراب با اسرائیل، به ما میگوید اگر دشمن مهاجم حمله کرد و جایی را تصرف نمود، سپس شما آتشبس دادید و بعد از آن فقط با مذاکره، کار ادامه پیدا کرد و جبهههای جنگ، سرد شد، عملا سرزمین اشغال شده، به تصرف مهاجم درمیآید و کمکم دنیا نیز حساسیت خود را از دست میدهد. لذا تا این تنور داغ است، شما باید حقوق خود را بازپس گیرید. به محض پیروزی در خرمشهر، لحن طرف مقابل، یعنی عراقیها، حامیانشان و کشورهای به ظاهر بیطرف متفاوت شد. همه میگفتند: بنشینید و صحبت کنید. قبلا صبحت از صلح نبود. حرف از مذاکره بود و میگفتند: صلح کنید و عملا هیأتهای صلح به ایران اعزام می شدند، برای اینکه ایران دست از ادامه مقاومت بردارد.
کاملا میدیدیم آنهایی که روزی بر سر پیروزی صدام شرط بندی کرده بودند، مواضعشان عوض شد. بعضی از کشورهای عرب منطقه، برخی از کشورهای غربی و تعدادی از کشورهای جهان سوم که قبلا تصور دیگری داشتند و تبلیغاتی را که عراقیها و حامیانشان انجام می دادند، باور کرده بودند، ولو اینکه در قلبشان تصدیق میکردند که حق با ایران است. اما بالاخره یک بعد مهم تفکر سیاستمداران دنیا، از هر صنف و طبقهای که هستند، واقعگرایی است. یعنی به عنوان مثال، اگر خاک افغانستان توسط نیروهای ناتو اشغال شود، ممکن است اعتراضاتی در دنیا شکل بگیرد. اما بعد از اینکه ناتو مدتی در آنجا تثبیت شد، اگر مردم افغانستان، خود به فکر خلاصی از شر ناتو نباشند، معلوم نیست دیگران به آنها کمک کنند. وقتی خاک ما توسط نیروی صدام اشغال شد، اگر حکومت ایران به فکر رهایی و آزادسازی سرزمینهای اشغال شده خود نباشد، دیگران برای این کار، دل نمیسوزانند و بعد هم تابع قدرتند، یعنی میگویند که حق، از دهان توپ بیرون میآید.
آقای دکتر، یک مقدار به عقب برگردیم. در تاریخ 26شهریورماه 59، یعنی پنج روز قبل از جنگ، صدام به سفارت خود در تهران دستور داد به ایران اعلام کند که وی قرارداد 75 را قبول ندارد. ما می توانستیم در حدفاصل این چهار روز، کاری کنیم که جنگ شروع نشود؟
- خیر، فقط یک راه داشت، ما نیز متقابلا اعلام کنیم که قبول داریم قرارداد 75 معتبر نیست و همه شط العرب و اروندرود متعلق به عراق است. تازه بازهم معلوم نبود که حتما جنگ شروع نشود. ولی احتمال داشت با پذیرش این ذلت، اروندرود از دست ایران برود و جنگ شروع نشود. ولی یک احتمال قوی دیگر نیز وجود داشت. قرارداد 75، قرارداد معتبری بود که طرفین امضاء کردند، به تائید سازمان ملل رسید و جزء معدود مقررات بینالمللی و مرزی در دنیا بود که چنین پشتوانه حقوقی و بینالمللی داشت. چراکه همه قراردادهای مرزی که بین کشورها است، لزوما در سازمان ملل تائید نمیشود، در حالی که این قرارداد، بسیار محکم بود، وزرای خارجه دو کشور آن را امضاء کرده و مجالس دو کشور در آن زمان (رژیم گذشته ایران) تصویبش کرده بودند. در سازمان ملل به ثبت رسیده و اسنادش بین کشورهای مختلف توزیع شده بود. این قرارداد، یکی از محکمترین قراردادهای مرزی در تاریخ معاصر است و متجاوزی که به همین راحتی اعلام میکند چنین چیزی را قبول ندارد، معنی آن بهانهجویی است.
گفتند که گرگی با برهای مشاجره میکرد و میگفت چرا آب را گل میکنی؟ من دارم آب میخورم. بره گفت: قربان، ما که پایین دست شما آب میخوریم. آب که سربالایی نمیرود و طبیعتا من نمیتوانم آنجا که شما مصرف میکنید را گل کنم. گرگ گفت: آب را گل کردی، با من مشاجره هم میکنی؟ سپس آمد و بره را از هم درید. این حکایت گرگی است مانند صدام که به کشور ما اخطار میکند ما قرارداد 75 را قبول نداریم.
ما در طول حدود پانصد سال از زمان شاه طهماسب صفوی به بعد، از زمانی که قرارداد آماسیه بین ایران و عثمانی، بسته شد، بابت این مرزهای غربی، 25جنگ و 11 مذاکره صلح داشتیم تا به اینجا رسیده است. یعنی شاید بیش از حدود 40 هزار مترمربع از خاک ما که مناطق حساس و استراتژیک کشور هم هستند، در اشغال عراقی ها بود، یعنی حدود 4 برابر خاک لبنان. همه مناطق ما مهم هستند ولی این مرزهای غربی، بسیار حساس است. چطور ممکن بود ما دست از جنگ برداریم و سپس با یک حکومت سرکش و یاغی مثل حکومت عراق، مذاکره کنیم. حکومتی که هیچ منطقی سرش نمی شد و همه راه ها در آن به صدام ختم می گشت و او هرطور دلش می خواست، تصمیم می گرفت و هیچکس در حکومت عراق، کاره ای نبود. این موضوع را ما در طول جنگ و مذاکرات فهمیدیم، وقتی با طارق عزیز، وزیرخارجه وقت عراق، در ژنو مذاکره می کردیم، برای توافق بر سر چیزهای ساده می گفت باید بروم بغداد، اجازه بگیرم و برگردم. هیچ کس در آنجا اختیاری نداشت. در چنین شرایطی که در حکومت مقابل، دیکتاتوری حاکم است و آبروی نداشته خودش را گرو گذاشته برای مصاحبه ای که در آن گفته بود ما تا چند روز دیگر در تهران هستیم. چند سال گذشت و همانجا زمین گیر شده و در بسیاری مناطق، عقب رانده شده بود.
مگر می شود به آدمی که اینقدر مغرور است و اینطور به غرورش لطمه خورده، اطمینان کرد که بعد از بازپس گیری خرمشهر، بگوییم بنشینیم و مذاکره کنیم.
برخی ها از این چیزها اطلاع ندارند. ما که در متن مذاکرات بودیم، این یک قانون عمومی است اگر دست مذاکره کننده سیاسی شما، به لحاظ پشتوانه دفاعی، پر نباشد، سخنی که می گوید، بدون پشتوانه است و اصلا امکان نداشت بدون اینکه یک اهرم فشار در دست داشته باشیم، کارمان را پیش ببریم و مرزهای خودمان را به شکل مرزهای بین المللی که قبل از جنگ بوده، تثبیت کنیم. خرمشهر، جهت جنگ را عوض کرد ولی جنگ را تمام نکرد.
آقای دکتر، دو عملیات از سوی ایران انجام شد. یکی در 23 تیر 61 در محور جنوب و دیگری در مهرماه همان سال، در محور سومار که پس از آزادی خاک ایران، نیروهای ایرانی به شهر مندلی عراق تسلط یافتند.
- تسلط توپخانه ای .
بله، تسلط توپخانه ای. و در شورای امنیت در12 مهرماه، به درخواست عراق، قطعنامه 522 به تصویب رسید. واکنش ما نسبت به آن مسئله چه بود؟
- ببینید تمام قطعنامه ها تا قبل از قطعنامه 598 واجد آن حداقل خواسته های ایران نبود.
بنابراین مشخص بود که جواب ایران منفی است.
- به خصوص یک شرط، برای ما بسیار مهم بود که بعد از آتش بس، عقب نشینی صورت بگیرد و مذاکره شود. هیچ کدام از این قطعنامه ها، شرط عقب نشینی را نداشت، مگر قطعنامه 598. بعدها شرط دیگری که اضافه شد تعیین و تنبیه متجاوز بود.
در بهمن 64 با اجرای عملیات والفجر 8، شهر فاو عراق به تصرف ما درآمد. سوال این است که در آن مقطع واکنش دنیا چگونه بود. با آن هیمنه ای که صدام از خودش اظهار می کرد، واکنش جهانی چه بود؟
- آنها به این جمع بندی رسیدند که اگر به کمک صدام نیایند و بیش از گذشته، از وی حمایت نکنند و بعضی ها خودشان مستقیما دخالت ننمایند و سر صدام فرو بریزد و بشکند، ممکن است به تعبیر و برداشت نادرست آنها، ایران به دیگر کشورهای منطقه نیز دست اندازی کند. البته این موضوع، چیزی بود که بیان می کردند اما برداشت بنده این است که آنچه اظهار می کردند، تحلیل واقعی ایشان نبود. حتما در تحلیل های واقعی، با شناختی که از ایران پیدا کرده بودند، می دانستند که ایران با دیگر کشورها کاری ندارد و به مرزهای بین الملی خودش بسنده می کند. اگرهم فاو را تصرف کرده، برای این است که در روز مذاکره، وقتی بخشی از خاک ایران در دست عراق است، بخشی از خاک عراق نیز در دست ایران باشد و یک موازنه ای در متصرفات برقرار شود. در اسراء نیز چنین موازنه ای برای مذاکره، وجود داشته باشد. حداقل، قدرت برابر داشته باشند تا طرف مقابل، زور خودش را به رخ نکشد.
آنها نمی خواستند ایران از این جنگ پیروز بیرون بیاید. این را بارها در زمان کلینتون گفتند و برای خاتمه جنگ و ماجرای مذاکرات، یک مهار دو جانبه را مطرح کردند که نه ایران باید در این درگیری ها و تنش ها و برخوردها با عراق پیروز شود و نه عراق. این مهار دو جانبه یعنی هیچکدام شان در منطقه قدرتمند نشوند. بر این اساس بود که به کمک صدام آمدند و به او اجازه مصرف شیمیایی دادند. آنهایی که به عنوان مثال، برای آلوده شدن سواحل خلیج فارس توسط نفت ناشی از کشتی های نفت شکسته شده، اشک تمساح می ریختند و حتی بعضی از کشورهای غربی به خلیج فارس آمدند و پرنده های آبزی را می گرفتند و نفت خامی را که بر روی بالهای شان بود، پاک می کردند و چنین عطوفتی از خود نشان می دادند، زمانی که صدام از بمب های شیمیایی استفاده کرد، هیچ گاه بابت 5 هزار نفری که در جلبچه یا سردشت، قربانی این بمب ها شدند، دل نسوزاندند. حتی ما می خواستیم مجروحان شیمیایی را به بیمارستان های غربی بفرستیم، ولی جلوگیری می کردند. با زحمتی فراوان توانستیم تعدادی از آنها را به بلژیک بفرستیم. سپس تلاش کردیم از این وضعیت استفاده مطبوعاتی بکنیم تا این سکوت مرگباری را که بر رسانه های تحت کنترل غرب حاکم شده بود، بشکنیم. بالاخره یک جوانمردی در رسانههای غربی پیدا میشود که مطلب را بیان کند و همین هم شد. بنده حداقل 10بار در اجلاس خلع سلاح در ژنو شرکت کردم و موضوع کاربرد سلاح شیمیائی توسط عراق را مطرح نمودم تا مساله کمک در دنیا مطرح شد. وگرنه قدرتهای غربی نمیگذاشتند چنین اتفاقی بیفتد.
در دو طرف، فضائی برای آتشبس قرار داشت؟
-خیر، به دلیل اینکه سرزمینهایمان آزاد نشده بود و عراقیها این تصور نادرست را داشتند که بالاخره اگر نتوانستند در جنگ، آن چیزی که میخواستند را به دست آورند، در مذاکرات صلح به هدفشان می رسند. دلیل آن هم این است که آن روز رهبریت انقلاب، حضرت امام (ره) اعلان آتش بس فرمودند. بنده به نیویورک رفتم برای اینکه مقدمات آتشبس را فراهم کنم. بعد از این که ما قبول کردیم، به خاک ایران حمله کردند و منافقین را نیز تحریک نمودند که به خاک ایران حمله کنند. اسلام شهر را تصرف کردند و عده زیادی از افراد عادی را در کنار مرزها به اسارت گرفتند تا تعداد اسرایشان زیاد شود و در مذاکرات، دست بالا را داشته باشند. و اگر فشار بینالمللی، بر روی عراق نبود، معلوم نبود که آتشبس را بپذیرد. بعد از یک سال که عراق به دروغ میگفت ما قطعنامه 598 را قبول داریم، ما نیز قبول کردیم، اما آنها به جنگ ادامه دادند. این خود نشان میداد که اگر ادعای صلح میکردند، این ادعا، قابل اعتماد نبود.
آیا این درست است که در جلسه شورای امنیت که پس از سقوط هواپیمای ایرباس تشکیل شد، آمریکائیها به ایران هشدار دادند که شما باید ظرف مدت سه روز جنگ را تمام کنید؟
-اصلا لازم به انجام این کار نبود، برای اینکه آمریکائیها، کشتی نفتکش ما را زدند و سپس هواپیمای مسافربری ما را ساقط کردند. این گویاترین سخن آمریکائیها بود. وقتی هواپیمای مسافری شما را با قریب به 290 مسافر میزنند، یعنی میخواهند بگویند اگر ادامه دهید، ما هیچ مرزی برای تعرض به شما نمیشناسیم و شما مجبور به پایان دادن به این ماجرا هستید. ببینید که چطور کشتی نفتکش و هواپیمای مسافربریتان را زدیم. دیگر از این پیام، که گویاتر نمیشود. این مهم بود که آمریکائیها به شکل مستقیم وارد جنگ شدند.
چطور شد که در این فضا، ایران کنترو پیش آمد؟
- آنها اعلام آمادگی کردند که سلاحهایی را به ما بفروشند و از این طریق مدخلی برای برقراری رابطه با ایران پیدا کنند. ما هم قبول کردیم تعدادی از امکاناتی که مورد نیاز ایران بود را به ما بدهند، مانند موشک هاگ، موشک تاگ که اینها را با یک هواپیما آوردند.
بدون اینکه ما بخواهیم.
- خیر، میدانستند که ما چه چیزهایی میخواهیم. واسطههایی بودند که این مسائل را به آنها منتقل میکردند. آوردند این تجهیزات را به ایران تحویل دادند و پولش را نیز گرفتند. پولی که از ایران گرفته بودند، خرج چریکهای کنترا در نیکاراگوئه کردند.
ما میدانستیم؟
- خیر، ما چه اطلاعی داشتیم. وقتی پولی را به یک فرد میدهید، معلوم نیست که آن را باید به چه صورت خرج کند. چون در کنگره آمریکا از کمک به کنتراها منع شده بودند، بالاخره از هزینه ای که جزء بودجه آمریکا نبود، مانند پول خارج از شمول، خرج ضدانقلاب نیکاراگوئه کردند.
حال چطور شد با اینکه با ما در خصومت بودند، راضی شدند این ادوات را به ما بدهند؟
- برای اینکه بابی را برای برقراری روابط باز کنند. لذا با یک انجیل و کیک و ... آمدند. یعنی از باب دوستی و صلح خواهی.
شما در جریان سفر بودید؟ چه کسانی مذاکره کردند؟
- خیر، من درجریان نبودم. افراد مذاکره کننده، اشخاصی بودند که بدون ارتباط با وزارت خارجه مذاکره کردند.
مگر میتوانستند چنین کاری را انجام دهند؟ یعنی از جای دیگر دستور داشتند؟
- بله، ولایت فقیه، یعنی نظام، تصمیم گرفته بود که این کار انجام شود. شاید اگر این اتفاق به دستگاههای دیگر منتقل میگردید، قبل از وقوع، برملا میشد. بر این اساس، تعداد محدودی در این مجموعه مطلع بودند و کار را انجام دادند. علاوه بر آن، این کار یک کار غیررسمی بود و توسط وزارت خارجه امریکا نیز انجام نشده بود، که وزارت خارجه ایران، طرفشان باشد. همانطور که از طرف مقابل، افراد غیررسمی این کار را انجام دادند، اینجا نیز اشخاص غیررسمی، آن را تحویل گرفتند.
آن زمان آقای هائدی در مذاکرات نبود؟ شما چه زمانی در جریان این اتفاق قرار گرفتید؟
- بله، جزء این مجموعه بود. بعد ازاینکه اتفاق افتاد.
آنها به دعوت چه فردی به ایران آمدند؟
- من دقیقا جزئیاتش را نمیدانم. در روزنامه ها چیزهایی نوشتند، ولی اینکه چه فعل و انفعالاتی شد، دقیقش را بنده در جریان نیستم و نبودم. ولی در مجلس مورد سؤال قرار گرفتم. در کمیسیون سؤالات مجلس گفتم که من اطلاع نداشتم، اما از این کار دفاع میکنم، چراکه نظام این کار را انجام داده است و به صرف اینکه بنده اطلاع نداشتم که نباید با آن مخالفت کنم. این امری است که در آن با خارجیها سروکار داریم. استدلال میتواند این باشد که وقتی کاری از طرف نظام با خارجیها صورت میگیرد، باید همه افرادی که در کشور هستند با هم اتفاق نظر داشته باشند. طرف مقابل که بیگانه است، نباید در ما اختلاف نظر ببیند. لذا همانطور که اتفاق افتاده بود، گفتم از آن اطلاع نداشتم. اما چون از طرف بخشی از نظام صورت گرفته است، از آن دفاع میکنم.
آقای مک فارلین در کتاب خاطرات خود میگوید اولین محموله در تاریخ 15 مرداد 64 وارد ایران شد، آیا این نکته درست است؟ و ارزش مالی این امکانات چقدر بود؟
- عرض کردم که میزان دقیق آن را نمیدانم. ارزش مالی زیادی نداشت، ولی نظر به محدودیت ما در خرید این اقلام است. به عنوان مثال، موشک هاگ، برای ما به لحاظ دفاعی، خیلی ارزش داشت ولی قیمتاش...
غربیها گفته بودند که قیمت آن دومیلیارد دلار است، معقول است؟
- ملاحظه بفرمائید، ما که چنین پولهایی نداده بودیم. از ایران یک پول معمولی داده شد. قیمتی که شما میفرمائید، خیلی بالا است. خیر، اصلا اینطور نیست. یک مقدار محدودی آوردند و هزینه اش هم پول محدودی بود. اینکه قیمت یک جنس از اقلام دفاعی، چون جنس حساسی است، چه مقدار است، یک مطلب است و این که آن جنس حساس را حاضر هستند در اختیار شما بگذارند یا به شما بفروشند، مطلب دیگری است. بسیاری از یدکیهای هواپیماهای جنگی که ما اکنون داریم و اصالتا امریکائی است، مثل اف چهار و اف پنج و اف چهارده و...، با توجه به هزینههائی که ما برای دفاع انجام میدهیم، قیمت زیادی ندارد ولی تصویر سیاسی آنها این است که اینها را در اختیار ما نگذارند. مهمترین نکته شکستن این سد، تحریم سیاسی سلاحها بود و کارآمدترین وسیله دفاعی که ما در حوزه ضدهوائی داشتیم، موشکهای هاگ بود و قطعات این موشک ها، مانند هر سیستم حساس دیگری، یک عمری دارد. به عنوان مثال، لامپهایی دارد که مدت زمان مشخصی عمر می کنند، از عمرشان که گذشت، دیگر رادارشان کار نمیکند.
پس عمر مفیدشان در یک مقطع خاصی است و همیشه کارآیی ندارند. آقای گرومیکو کتابی دارد، تحت عنوان خاطرات گرومیکو، که در آن میگوید ایران به من اعتراض کرد که چرا به عراق موشک میدهید تا ما را بزند، من از آقای ولایتی خواستم تا نمایندهای بفرستد که با ایشان صحبت کنم. در دیدار شما با آقای گرومیکو چه گذشت؟
- توجه بفرمائید که ما با روسها مذاکرات مختلفی داشتیم. شاید زندهترین آنها مربوط میشود به مذاکرات بنده با آقای ورنسوف که قائم مقام وزارت خارجه بود. من به او در تهران گفتم که شما چرا به عراق موشک میدهید تا شهرهای ما را بزند. ایشان گفتند که شما از مجاهدین افغانی حمایت نکنید، ما هم به عراق موشک نمیدهیم و این معادله خوبی نیست، این تقریبا عین کلام ایشان بود. به هرحال ما که دست از کمک به مجاهدین افغانی برنداشتیم و زمان هم گذشت و نشان داد که ارزیابی و تحقیق ما از این که از افغانستان در مقاومتشان علیه مهاجمین شوروی، حمایت کنیم، دقیق و درست بود. ولی در این زمینه، هروقت با مقامات روسی صحبت میکردیم، تلاشمان بر این بود که رفتار روسها را در رابطه با ایران یک مقدار متعادلتر کنیم.
ما در مورد جنگ، تابع نظرات امام بودیم و تا زمانی که امام، قطعنامه را نپذیرفتند، فرد دیگری، اجازه قانونی و امکان دخالت را نداشت. چراکه جنگ و صلح، مطابق قانون اساسی، در دست رهبری است. یعنی اعلام جنگ و صلح در دست رهبری است و تا زمانی که امام، قطعنامه را نمیپذیرفتند، ما که نمیتوانستیم آن را بپذیریم و این محتاج زمان بود تا زمینهسازی شود و یک وضعیت مناسب، متعادل و معقولی پیش آید که ما قطعنامه را بپذیریم. بعضی از افراد در کشور، از همان اول که چندهفته از جنگ گذشته بود و وقتی که قطعنامه 479 صادر شد، معتقد بودند باید قطعنامه را بپذیریم و جنگ را تمام کنیم. همینطور پیش رفت تا قطعنامههای دیگر صادر شد. به خصوص بعد از فتح خرمشهر عدهی زیادی از سیاسیون داخل کشور و نه از عامه مردم، که تعدادشان هم کم نبود، معتقد بودند باید صلح کنیم. سیاسیونی که در حکومت مسئولیت نداشتند و به عنوان اهل سیاست در کشور، حرف خودشان را میزدند و بیانیه و اعلامیه میدادند و با خارجیها صحبت میکردند. سابقه این سخن، از آن زمان است که ما بعد از خرمشهر، باید صلح میکردیم. پاسخ ما هم به آنها این بود که اگر صلح میکردیم و درحالی که خاک ما در اشغال عراق بود، جبهههای جنگ، سرد میشد، برسر ما همان میآمد که برسر اعراب، بعد از جنگهای اعراب و اسرائیل، و برسر ایران، بعد از جنگهای ایران و روس آمد.
آن زمانی که قطعنامه پذیرفته شد، شما در نیویورک بودید. برخی معتقد بودند که شما در جریان آتشبس نیستید. اینگونه بود؟
- برای هواپیمایی که ساقط شده بود، در نیویورک بودیم. کار من تمام شد و برگشتم. اینجا که رسیدم، معلوم شد که امام می خواهند قطعنامه را بپذیرند. سپس در آن زمان، امام دو نوع بیانیه صادر کردند، یکی برای عامه مردم و دیگری برای خواص. در آن بیانیهای که برای خواص صادر کردند و در جمع خواص خوانده شد، به گزارشهای فرماندهی جنگ و دولت وقت، تکیه کردند که گفته بودند اگر میخواهید جنگ را ادامه دهیم، به سلاح و امکانات نیاز داریم. از آن طرف هم دولت وقت اظهار کرده بود که امکانات اقتصادی ما، برای ادامه جنگ، کامل نیست. حال درست یا غلط، بنده میخواهم عرض کنم که امام در توجیهشان برای خواص که اعلامیهاش نیز موجود است و در آن زمان صادر نمودند، بر این موضوع تکیه کردند که علت پذیرفتن بنده و نوشیدن جام زهر(معلوم است کار تلخی را انجام دادند که تعبیر به جام زهر کردند) گزارشی است که از فرماندهی نظامی و دولت دارم که هردو به نوعی اعلام کردند به این ترتیب، ادامه جنگ برایمان مشکل میشود. امام با استناد به این دو، قطعنامه را پذیرفتند. بنابراین ایشان باید این کار را می کردند. و امام هم اینطور نبود که اگر حق امام بود، اگر فرد دیگری خارج از رهبری سخنی میگفت، امام به راحتی آن حرف را نقض میکرد و آن طرف هم عملا کنار گذاشته میشد و مورد هجوم مبارزین و رزمندگان خط مقدم جبهه قرار میگرفت. خیلیها مدعی بودند، در ردههای بالا تا متوسط کشور، میخواستند بروند مذاکره انجام دهند. امام اختیار را به بنده دادند. ولی برای بعضی از مسائل ناچار بودیم که از امام سؤال کنیم. بنده از امام سؤال کردم که اگر ما 75 را ملاک قرار دهیم، باید تصحیحهایی در مرزهای زمینی، در ارتفاعات مرکزی انجام دهیم. امام فرمودند که چارهای نداریم. همینطور بعدها سؤالات دیگری هم که پیش میآمد، می پرسیدم و درنهایت امام یک پاسخ دادند که این پاسخ برای وزارت خارجه در آن زمان یک افتخار است. ایشان فرمودند هرچه که خود ولایتی تشخیص داد، انجام دهد، از طرف من مجاز است. ما اگر ملاکمان 75 باشد، (مهم بود که یک معیاری برای مذاکره، داشته باشیم)عراقیها میخواستند 75 را لغو کنند که اروندرود را به شکل کامل داشته باشند، ما هم روی 75 تکیه میکردیم تا اروندرود را داشته باشیم. ما براساس 75 باید یک تصحیحهایی در قسمتهای ارتفاعات مرکزی، انجام می دادیم. بنده این مساله را از امام پرسیدم وامام فرمودند که بله، ما چارهای نداریم. سپس بعد از چند سوال اولیه، ایشان از طریق حاج احمد یک پاسخ کلی دادند و فرمودند هرچه را که ولایتی تشخیص داد در حین مذاکره انجام دهد، مجاز است. یعنی به بنده اختیار تام دادند. من نیز امام، رؤسای قوا، وزراء و نمایندگان مجلس را با بولتنهای مختلف در جریان جزئیات مذاکرات میگذاشتم و بدون تردید، این مذاکره، جدیترین و شفافترین مذاکرات در تاریخ مذاکرات سیاسی ایران است، به دلیل اینکه سوابق و جزئیات گفت وگوهایی که بین ما گذشته است در آن جا است.
به این ترتیب اگر شما با این تجربه امروز، به صورت مجدد، در مسند دیپلماسی کشور قرار میگرفتید، آیا نقطهای بود که بگویید من این کار را انجام میدادم یا انجام نمیدادم، با توجه به تجربه دوران دفاع؟
- ملاحظه کنید، فکر میکنم با شرایطی که ما داشتیم، عملا کاری غیر از آنچه که در آن زمان کردیم، نمیتوانستیم انجام دهیم.
ویژهنامه سی سالگی دفاع مقدس در خبرگزاری فارس