
پس از چند بار حمایت صریح اوباما و کلینتون از فتنه و فتنهگران در هفتههای اخیر، نهایتاً وزیر خارجه امریکا با اعلام ممنوعیت سفر چند نفر از مسئولان ایرانی، نظیر وزیر اطلاعات و رئیس سازمان اطلاعات سپاه، وزیر فعلی و سابق کشور و ... به امریکا و بستن حسابهای بانکی آنها در این کشور، بار دیگر بر حمایت بیرمق امریکا از فتنه و فتنهگران تأکید کرد.
فارغ از وجاهت قانونی یا تأثیر اجرایی این مصوبه، این سؤال اساسی در ذهن مخاطبان ایرانی و غیر ایرانی آن وجود دارد که اصرار امریکاییها در حمایت از فتنه و فتنهگران در حالی که آنها در داخل ایران به آخر خط رسیده و حتی حمایت امریکاییها را سبب بیاعتباری بیشتر خود نزد مردم ایران میدانند، در چیست؟ آنچه که در آن تردید نیست این است که امریکاییها در ماراتن منطقهای با ایران خود را بازنده میبینند و روز به روز در افکار عمومی جهان اسلام منفورتر از گذشته میشوند. در مواجهه با ایران نیز نه تهدید نظامی و نه تحریم اقتصادی را مؤثر میبینند و در نقطه مقابل در دیپلماسی عمومی ایران قویتر از امریکا حتی در داخل امریکا ظاهر شده که پیامدهای سفر رئیس جمهور به اجلاس اخیر مجمع عمومی سازمان ملل گواه آن است.
در زمینه چرایی موضع کلینتون و مصوبه اخیر وزارت خارجه امریکا دو دیدگاه را میتوان مدنظر قرار داد:
1 ـ توصیههای مراکز مطالعاتی و نظریهپردازان امریکایی که شاید به عنوان آخرین نمونه آن بتوان به سخنان اخیر جوزف نای تئوریسین جنگ نرم و دیپلماسی عمومی امریکا در تاریخ 20 ژوئن 2010 در جلسه شورای فرهنگی انگلیس اشاره کرد که گفته بود: «من با هرگونه استفاده نابجای غرب از قدرت سخت علیه ایران مخالفم. اگر غرب از قدرت سخت علیه حکومت ایران استفاده کند نسل جوان ایرانی را در مسیر کنونی منحرف ساخته و به سمت حکومت میکشاند. در حال حاضر تغییرات فرهنگی و اجتماعی داخل ایران برای درازمدت، در جهت صحیح در حال حرکت است. اگر روند تحولات کنونی در ایران ادامه پیدا کند نظام دینی برای حفظ اعتبار خود روز به روز با دشواریهای بیشتری مواجه خواهد شد و بیش از پیش مجبور به استفاده از زور خواهد بود.» مرکز امنیت امریکای جدید نیز در «بررسی استراتژی درگیرسازی دولت اوباما» پیشنهاد داده که اوباما باید یک برنامه استراتژیکی و ارتباطاتی پیاده کند تا از جنبش سبز حمایت و نظام ایران را تضعیف کند. دراین بررسی تأکید شده است که دولت امریکا تاکنون روی طناب راه میرفت و مطمئن نبود که آیا سخن گفتن علیه نقض حقوق بشر، به جنبش سبز یاری میرساند یا بدان آسیب میزند. هر چه زمان میگذرد مشخص میشود که ایران با میل و اختیار خود برنامه هستهایاش را متوقف نخواهد کرد، بنابراین دولت امریکا باید درگیرسازی عمومی استراتژیک را از نو سازماندهی کرده تا برای تحریمهای بیشتر جلب حمایت کند و به پیگیری مسائل حقوق بشر ادامه دهد و در همین حین از تضعیف مشروعیت داخل جنبش سبز نیز اجتناب کند.
2 ـ دومین عامل مؤثر در مواضع اخیر کلینتون واکنشها و اظهارات الباقی فتنهگران در عرصه رسانهای و تشکیلاتی است که میکوشند با مصاحبهها و اظهارات خود برای دشمن مستندسازی کنند. در حالی که کلینتون در مصاحبه با شبکه خبری ABC در تاریخ 28/6/89 ضمن آرزوی تغییر حکومت در ایران و به دست گرفتن قدرت توسط «رهبران مسئول مدنی و مذهبی» از تثبیت موقعیت سپاه و بسیج در درون ایران اظهار نگرانی میکند، در همان حال کروبی با صدور بیانیهای خطاب به رئیس مجلس خبرگان با موضعی مشابه کلینتون، سپاه را مورد هجمه قرار میدهد و همان موضع را نیز موسوی در بیانیههای اخیر خود اتخاذ میکند.
اما شاید مطلوبترین و مشابهترین موضع با مواضع کلینتون در زمینه عدم رعایت حقوق بشر و اتهام زنی به نظام در قضیه انتخابات، مواضع اخیر فائزه هاشمی در گفتوگو با وبسایت ماهنامه امریکایی فارین پالیسی باشد.
وی با تهدید نظام به سرنگونی مدعی میشود که «فکر میکنم اگر این بیتوجهی و بیاعتنایی به شرایط کشور و حقوق مردم ادامه یابد این احتمال وجود دارد که خواست مردم به تغییرات اساسی تبدیل شود.»
وی در توجیه علل استیصال و انفعال جدی جریان فتنه مدعی میشود که «به نظر من پایان یافتن اعتراضات خیابانی پایان جنبش نیست، تأثیراتی که این اعتراضات و عملکرد جنبش سبز در سطوح ملی و بینالمللی از خود برجای گذاشته همچنان ادامه دارد که عکسالعملهای انفعالی و حاکی از به بنبست رسیدن جریان حاکم، به خوبی این تأثیرات و نتایج آن را نشان میدهد.»
بیجهت نیست که وزیر خارجه امریکا پس از شکست در مقابل دیپلماسی عمومی قدرتمند نظام جمهوری اسلامی که در سفر اخیر رئیس محترم جمهور تبلور یافت، برای فرافکنی و انحراف افکار عمومی امریکا و مردم ایران با طرح موضوع ممنوعیت سفر چند مقام ایرانی که به زعم او در مهار فتنه سال گذشته نقش داشتهاند، دقیقاً به همان نکات و مواضعی استناد میکند که متأسفانه از زبان سران و عاملان داخلی فتنه مطرح میشود.