
دولت امریکا پس از شکست مفتضحانه از دیپلماسی موفق ایران در نیویورک در اقدامی شتابزده و به بهانه نقض حقوق بشر در ایران، لیست 8 نفرهای را از مسئولان و مدیران جمهوری اسلامی منتشر کرد که براساس آن اموال و داراییهای این افراد از این پس در امریکا بلوکه شده و برای سفر آنها به این کشور نیز رویداد صادر نخواهد شد. این اقدام دولت اوباما که بر خلاف برخی دیدگاهها چندان هم غیرمنتظره به نظر نمیآید، از چند منظر قابل تحلیل است:
1- سفر رئیس جمهوری اسلامی ایران به نیویورک و نمایش دیپلماسی فعال و تهاجمی توسط دکتر احمدینژاد به اعتراف دوست و دشمن، دولت ایالات متحده را دچار آچمز کرده و عملاً همه معادلات و برنامههای کاخ سفید را با چالش مواجه کرده است. عصبانیت اوباما در گفتوگو با شبکه بیبیسی گویای این واقعیت روشن بود که احمدینژاد در دیپلماسی عمومی و رسمی خود آن هم در زمین دشمن موفق عمل کرده است و این دیپلماسی توانسته نگاه افکار عمومی جهان به ویژه رسانههای جمعی غرب را به خود جلب کند. بنابراین مطرح کردن این موضوع که «طرح حمله نظامی به ایران روی میز است و این هشداری است که ایرانیها باید آن را بفهمند» توسط رئیسجمهور امریکا آن هم در شرایطی که رسانههای امریکایی و ملتهای جهان انتظار داشتند اوباما پاسخ منطقی به خواسته دکتر احمدینژاد مبنی بر تحقیق گروه حقیقتیاب در رابطه با حادثه 11 سپتامبر بدهد، روشن بود امریکاییها برای برون رفت از بحران پیش رو و افکار عمومی، مسیر بیراههای را انتخاب کرده و دست به اقداماتی نسنجیده از همین جنسی که در رابطه با هشت مسئول ایرانی انجام داد، بزند. به نظر میرسد پس از سفر احمدینژاد به نیویورک و شکست دیپلماسی غرب در مقابل دیپلماسی جمهوری اسلامی، شیرازه تصمیمگیری درست از مقامات امریکایی سلب شده است و رفتارهای امروز امریکا را باید محصول عصبانیت از شکستهای پی در پی مقامات امریکایی دانست.
2- اگر تا دیروز سران فتنه حمایتهای غرب از خود را به نوعی کتمان میکردند و رفتارهای براندازانه خویش را محصول یک خواسته منطقی فرض میکردند، اکنون با اقدامی که امریکا در به اصطلاح محدودیت برای 8 مسئول ایرانی اتخاذ کرد، کاملاً عیان گردید اتفاقات پس از انتخابات با مدیریت امریکا و غرب انجام میشده است و سران فتنه و عوامل منتسب به آنها صرفاً نقش پیاده نظام را برای امریکا و غرب بازی میکردند. قریب به اتفاق این 8 مسئول ایرانی کسانی بودند که نقش مستقیمی در جمع کردن تومار فتنه 88 داشتند. در این لیست 8 نفره از کسانی نام برده شده است که در واقع کمر جریان فتنه را با کمک مردم شکسته و اشک را بر چشمان مقامات امریکایی که چشم طمع به عوامل فتنه در ایران دوخته بودند، نشاندند. شخصیتهایی همچون وزیر اطلاعات، وزیر کشور، فرمانده کل سپاه، فرمانده وقت سازمان بسیج و دیگران کسانی بودند که در حوادث پس از انتخابات و یکهتازی سران و عوامل فتنه، آبرو و جان خویش را در طبق اخلاص گذاشتند تا غبار فتنه بر چهره انقلابی که خمینی کبیر (ره) با هزاران امید آن را خلق کرده بود، ننشیند.
اما در محاسبه برخورد غرب با این شخصیتهای از جان گذشته، دشمن قطعاً دچار اشتباه استراتژیکی شده است. اموال وزیر اطلاعات، کشور، فرمانده کل سپاه، فرمانده وقت بسیج و دیگران در کدام بانک امریکایی سرمایهگذاری شده است که مقامات کاخ سفید بحث بلوکه کردن آنها را مطرح میکنند؟ وزیری که آنقدر تزکیه نفس کرده که حتی از خوردن میوه جلسات احتیاط میکند، کدام سرمایهگذاری را در بانکهای غربی داشته است که امریکاییها با تبلیغات پروپاگاندای خویش سخن از بلوکه کردن آن میرانند. یا در طول این چند سال خدمت خالصانه، کدام سفر تفریحی را این مقامات به امریکا داشتهاند که امروز دولتمردان بیخرد امریکایی تهدید میکنند که روادید برای این افراد صادر نخواهد شد! ظاهراً امریکاییها این افراد را با افرادی که از شرکتهای نفتی در زمان اصلاحات رشوه میگرفتند و یا رقمهای 300 میلیون تومانی را در قالب هدیه دریافت و در بانکهای خارجی سرمایهگذاری میکردند، اشتباه گرفتهاند.
3- بر کسی پوشیده نیست که امریکا در مواجهه با ایران اسلامی به آخر خط رسیده است. دیگر نه نسخههای شفابخش و دستورالعملهای 150 گانه «جین شارپ» میتواند محرک جریان فتنه در داخل ایران باشد و امیال و آرزوهای تیم اوباما را در کاخ سفید برآورده کند و نه حمایتهای مادی و معنوی غرب از یک جریان باطل میتوان شکاف در بدنه نظام اسلامی ایران را منجر شود. واقعیت صحنه ایران با اقداماتی از جنس تحریم اقتصادی امریکا، تهدید به عدم صدور روادید برای مسئولان ایرانی، بلوکه کردن سرمایههای خیالی مسئولان ایرانی در بانکهای امریکایی و حتی تهدید ملت ایران به حمله نظامی و... نمیتواند مانع راهی شود که 31 سال پیش ملت ایران با رهبری حضرت امام (ره)انتخاب کرده و امروز با مدیریت الهی رهبر فرزانه انقلاب میپیمایند. امروز نه تنها سیاستها و تهدیدات کاخ سفید برای ملت ایران نخنما شده است، بلکه امریکا در میان کشورهایی که تا دیروز در جایگاه حیاط خلوت او در امریکای لاتین ایفای نقش میکردند، تنها مانده است. قطعاً تجربیات هائیتی و هندوراس تکرارشدنی نیست. آنچه روز گذشته در کشور «اکوادور» اتفاق افتاد زنگ خطری برای سیاستهای یکجانبهگرایی و سلطهگرایانه امریکاست. مقامات امریکایی باید از خود سؤال کنند آنها که با وجود همه حمایتهای آشکار به گروه شکست خورده در انتخابات «اکوادور» نتوانستند با کودتای براندازانه، 12 ساعت بر سرنوشت این کشور که حیاط خلوت امریکا محسوب میشد، حاکم شوند، چگونه میتوانند در کشوری که قدرت لایزال الهی و دست امام زمان (عج) در بالای آن قرار گرفته و دهها هزار شهید برای استقلال خویش تقدیم انقلاب کرده است، با حمایت از یک گروه بیهویت و مغضوب ملت بر این کشور حاکم گردند. قطعاً آنچه مقامات امریکایی در رابطه با هشت مسئول ایرانی انجام دادند، از سر استیصال در مقابل ملت ایران در طول یکسال و اندی فعالیت بینتیجه و فرسایشی است که در حمایت از جریان فتنه دنبال میشد. مقامات کاخ سفید پاسخ این رفتار خویش را همچون گذشته در صحنههای حضور ملت ایران در 13 آبان، 16 آذر، 22 بهمن و مناسبتهای ماندگاری همچون نهم دی ماه خواهند دید و دستاورد این صبر انقلابی ملت ایران روزی به بار خواهد نشست و این روز دور نخواهد بود.