
اظهارات اخیر خانم کلینتون وزیر خارجه امریکا(28/6/89) در گفتوگو با شبکه تلویزیونی ABC امریکا در مورد آرزوی امریکا در به قدرت رسیدن رهبران مسئول مدنی و مذهبی در ایران و تغییر حکومت در این کشور اگرچه به سرعت از سوی سخنگوی وزارت خارجه امریکا تکذیب شد، اما این سخنان و سخنان قبلی وی در شورای روابط خارجی امریکا(18/6/1389) در مورد حمایت صریح امریکا از «نیروهای دموکراتیک در ایران» برای رسیدن به قدرت، نشان میدهد که برخلاف جنگ تحمیلی که پس از شکست صدام جنگ به پایان رسید، در شرایط کنونی به دلیل حمایتهای بیشائبه امریکا از فتنهگران داخلی و اصرار امریکا در تداوم جنگ نرم، بهرغم شکست عوامل داخلی فتنه و فرسودگی و انفعال آنها، جنگ ادامه دارد و نظام سلطه گویا هنوز منتظر تحمل شکستهای سختتری از ایران اسلامی است.مقایسه تطبیقی دو جنگ؛ جنگ تحمیلی هشت ساله و جنگ نرم اخیر دشمنان علیه انقلاب اسلامی حاوی درسها و عبرتهای ارزشمندی برای نیروهای انقلاب است.
1- جنگ هشت ساله زمانی آغاز شد که امریکا در توقف حرکت انقلاب اسلامی ناکام ماند و آنگاه صدام عفلقی را برای شکست و مهار حرکت انقلاب تحریک کرد و خود و دیگر قدرتهای استکباری و حامیان منطقهایاش برای حمایت از صدام به صحنه آمدند. دشمن در جنگ نرم با شاخصههای تهاجم فرهنگی و استحاله سیاسی، دقیقاً تمامی مؤلفههای اقتدار نظام اسلامی نظیر وحدت ملی، اعتقادات اسلامی و رهبری نظام را پس از پایان جنگ سخت هدف گرفت که نقطه اوج آن 22 خرداد 1388 و پس از آن بود که البته در این صحنه هم همچون صحنه گذشته سختترین شکست را تحمل کرد. اعتراف کلینتون در آستانه مذاکرات اخیر صلح اعراب و صهیونیستها مبنی بر اینکه «این آخرین فرصت است» چرا که گسترش ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران در خاورمیانه غیرقابل مهار است، در اصل اعتراف به این شکست است. 2- پیروزی انقلاب اسلامی در هر دو جنگ محصول هدایتهای رهبری جامعه اسلامی؛ حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری مدظلهالعالی و ایثارگریهای رزمندگان و مدافعان انقلاب اسلامی بود و اگر تجربیات گرانقدر انقلاب اسلامی در جنگ تحمیلی نبود، به طور طبیعی در این جنگ نیز پیروزی به دست نمیآمد. 3- در جنگ تحمیلی صدام عفلقی نیابتاً جنگ را از سوی امریکا و دیگر قدرتهای جهانی اداره میکرد، اما در جنگ کنونی حضور مستقیم امریکا در جنگ و اختصاص بودجه مستقیم و تأمین ابزار لازم برای دشمن، نشان از اهمیت این مرحله برای امریکاییها داشت. سخنان کلینتون و اوباما در نامیدن فتنه اخیر بعد از انتخابات به نام «انقلاب توئیتری»، اختصاص بودجه مستقیم 55 میلیون دلاری و... جلوههایی از این حضور مستقیم است. نظام سلطه زمانی که از توفیق عوامل داخلی ناامید شد، بهزعم خود با «تحریم فلجکننده و شکننده» کوشید تا با «دوپینگ عوامل داخلی» آنان را یاری رساند. وزیر خارجه امریکا در 18/6/89 در دیدار با اعضای شورای روابط خارجی امریکا میافزاید: سیاست ما حمایت از «آزادی و حقوق بشر» در ایران است، در همین زمینه به اظهارنظر پرداختیم، همچنین در این باره تلاش کردیم تا ایرانیها را به «وسایل ویژه»، وسایل فناوری که برای ارتباط با یکدیگر و اعلام نظرات خود نیازمند آن هستند، مجهز کنیم. 4- در هر دو جنگ راهبرد اصلی امریکا تغییر نظام اسلامی و شکست انقلاب اسلامی بود. 5- نقش عوامل داخلی البته در جنگ نرم بیشتر و مؤثرتر بود، چرا که در جنگ نرم نقش عوامل و ارکان داخلی مهمتر از جنگ سخت است، اما در شرایطی که در جنگ سخت منافقین، سلطنتطلبها و ملیگراها و... نقش ستون پنجم را بازی میکردند، در این جنگ علاوه بر آنها نقش سران فتنه(موسوی، کروبی...) نقش اصلی و نقش دیگران حمایت و بسترسازی بود. 6- در هر دو جنگ، ریشه اصلی طمعورزی دشمن تصور فروپاشی و ضعف نیروها و حامیان داخلی نظام بود. بزرگنمایی مشکلات داخلی و ارائه تصویری در حال فروپاشی از نظام اسلامی در تحولات بعد از انتخابات نظام سلطه را به این تصور واداشت که با هدایت فتنه داخلی قادر به پیروزی سریعالوصول است. 7- اما نقش نیروهای عملکننده داخلی هم در شکست دشمن در هر دو جنگ اهمیت اساسی داشت. حضور نیروهای مردمی در صحنه، رمز اصلی شکست دشمن در جنگ تحمیلی بود و در جنگ نرم نیز اگر حضور نیروهای مردمی در 9 دی و 22 بهمن نبود چه بسا فتنهگران اکنون امیدوارتر به پیروزی بودند و بیدلیل نیست که در شرایط کنونی مواضع کلینتون در زیر سؤال بردن و حمله به سپاه و بسیج در گفتوگو با ABC با بیانیه کروبی و مواضع موسوی علیه این نهادها یکسان است. 8- اما نکته اساسی در دو جنگ بصیرت و شناخت صحنه جنگ بود، تشخیص صحنه جنگ تحمیلی برای کسی مشکل نبود چرا که صدای توپها و تانکها و غرش هواپیماها را همه تشخیص میدادند، اما در صحنه جنگ نرم «تشخیص صحنه جنگ» یکی از دشواریهای آن بود، آن هم نه در صحنه تودههای اجتماعی، بلکه در صحنه خواص و این شاید مشکلی باشد که هنوز نقطه اتکای دشمن است.»