
دکتر سید محمود کاشانی - این درحالی است که مردم ایران علاقه فراوان دارند از شیوه مداخله بیگانگان در آن دوران که به ناکامی نهضت ملی ایران و از دست رفتن هدفهای ارزشمند آن انجامید آگاهی بهدست آورند. جای خالی این بحثها در صداوسیما را بخش فارسی تلویزیون بیبیسی پر کرد! این شبکه در این روز در یک برنامه یک ساعته که حداقل پنجبار بازپخش شد توانست سناریوی خلاف واقع خود را در ذهن بینندگان این رسانه در ایران و سراسر جهان جای دهد. جوهر برنامه تدوین شده از سوی بیبیسی، اسطورهسازی از مصدق و پنهان کردن نقش بریتانیا در مداخله در امور داخلی کشور ما در براندازی نهضت ملی ایران بود. در همین جا یادآور میشوم سخنان محدودی که در این برنامه از من پخش شد در گفتوگو با بی.بی.سی فارسی نبوده است. آقای مازیار بهاری که در تدوین این برنامه با بی.بی.سی همکاری داشته است روز 18 دی 1386 حدود یک سال پیش از آغاز به کار بخش فارسی بی.بی.سی گفتوگویی در زمینه رویدادهای 30تیر و 9اسفند 1331 و تیر و مرداد 1332 با من انجام داد ولی نکات اصلی و کلیدی آن گفتوگو در این برنامه بازتاب نداشت. در این نوشته کوتاه فرصت ارائه تحلیلهای تاریخی کاملی از برنامه پخش شده از سوی بی.بی.سی وجود ندارد و تنها به چند نمونه از موارد خلاف واقع آن بسنده میکنم.1ـ بی.بی.سی در این برنامه مصدق را پیشگام اندیشه ملی کردن نفت در ایران معرفی میکند و مدعی میشود مصدق پس از رسیدن به نخستوزیری نفت را ملی کرد. این درحالی است که قانون ملی کردن نفت در 24اسفند سال 1329 در مجلس شورای ملی و در 29اسفند همان سال در سنا به تصویب رسید و مصدق روز 11اردیبهشت 1330 با رأی تمایل مجلس و فرمان شاه نخستوزیر شد. از سوی دیگر در مبارزاتی که برای استیفای حقوق ایران از منافع نفت جنوب آغاز گردید مصدق کمترین نقشی نداشت. در تیرماه سال 1328 که دولت ساعد زمینه چینی گستردهای برای تصویب لایحه الحاقی در مجلس میکرد و شرکت نفت انگلیس میخواست با افزودن ارقام اندکی بر درآمدهای نفتی ایران قرارداد سال 1312 را تا پایان دوره آن تثبیت کند با ایستادگی سرسختانه آیتالله کاشانی و نمایندگان اقلیت در مجلس روبهرو بود. مصدق در نامهای که در 30 تیر 1328 به مجلس نوشت به نمایندگان اندرز داد با دستکاری کوچکی در این لایحه، اصل آن را بپذیرند ولی نمایندگان اقلیت مانع از آن شدند این لایحه به رأی گذارده شود و اندرز مصدق به نمایندگان دوره 15 مجلس سودی برای شرکت نفت انگلیس نداشت. در سال 1329 نیز که تلاش گستردهای برای ملی کردن نفت از سوی آیتاللهکاشانی و گروه نمایندگان پیشگان نهضت ملی ایران آغاز شد مصدق همچنان طرفدار لایحه الحاقی بود و حتی حاضر نشد طرح ملی کردن نفت را که آیتالله کاشانی و یاران او در 15آبان 1329 امضا کردند، امضا کند. مصدق تنها در آذر 1329 که لایحه الحاقی در مجلس مردود اعلام شد برای آنکه از کاروان ملی کردن نفت عقب نماند طرح ملی کردن نفت در ایران را امضا کرد. البته از بی.بی.سی که در مقام ستایش از مصدق است نباید انتظار داشت این واقعیتهای تاریخی را بیان کند ولی اظهارات خلاف واقع هم در شأن رسانهای که مدعی رعایت ضوابط حرفهای اطلاعرسانی است نمیباشد.2ـ آقای «سامفال» که در سالهای 30 و 31 مأمور اطلاعاتی انگلستان در ایران بوده است در این برنامه، مصدق را یک وطنپرست ایرانی معرفی میکند. روشن نیست وطنپرستی مصدق از دیدگاه آقای سامفال چه معنی و مفهومی دارد. نخستوزیری که بیشترین قانونشکنیها را در کارنامه 28 ماهه نخستوزیری خود به ثبت رسانده و به حزب غیرقانونی و منحله توده اجازه داده است دست به فعالیتهای سیاسی بزند چگونه میتواند وطنپرست باشد. آقای سامفال برای اینکه این تضاد را برطرف کند میافزاید: «مصدق حزب توده و فعالیت آن را نادیده میگرفت». این درحالی بود که این حزب وابسته به شوروی بود و برخی سران آن نیز با انگلستان ارتباط داشتند. مصدق با وجود اعتراضات شدید پیشگامان نهضت ملی ایران وارد یک ائتلاف پنهانی با حزب توده گردید و راه را برای فعالیتهای ویرانگر این حزب باز کرد. سرانجام این حزب بهصورت نیرومندترین گروه سازمان یافته در صحنه سیاسی کشور ظاهر شد و توانست بهگونه گسترده در نیروهای مسلح کشور که زیر کنترل مصدق بودند نفوذ کند. در همین حال مصدق شدیدترین فشارها را روی احزاب و گروههای مذهبی و ملی که پایگاه اصلی نهضت ملی ایران و پشتوانه اصلی قانون ملی کردن نفت در ایران بودند وارد میکرد. انگلستان از این راه توانست مردم ایران را از به قدرت رسیدن حزب توده به وحشت اندازد و زمینه براندازی نهضت ملی ایران را فراهم کند و از سوی دیگر دولتمردان امریکایی را که تا مدتی با نهضت ملی ایران همسویی نشان میدادند بهدلیل نگرانی از به قدرت رسیدن حزب توده در ایران و گسترش سلطه شوروی بر این بخش از خاورمیانه به رویارویی با نهضت ملی ایران بکشاند. ولی این واقعیتهای تاریخی که مستندات فراوانی برای آنها وجود دارد در بی.بی.سی با پنهانکاری همراه بود.3ـ آقای «ملکمبرن» مدیر مرکز ملی آرشیو امنیتی امریکا در این برنامه در زمینه مقالاتی که علیه مصدق منتشر میشد و از انتقادهایی که نسبت به قانونشکنیهای او انجام میگردید با نام «سیاهنمایی» یاد کردند. در آن دوران روزنامهنگاران شجاعی چون ابوالحسن عمیدینوری، حقوقدان برجسته و مدیر روزنامه «داد» و دانش نوبخت، مدیر روزنامه «سیاستما» و برخی دیگر از روزنامهنگاران که با فشارهایی از سوی دولت مصدق روبهرو بودند و به زندان نیز انداخته شدند از اقدامات خلاف قانون اساسی مصدق انتقاد میکردند. برای من روشن نیست آقای ملکمبرن که با اینگونه نقدهای سیاسی در کشور خود آشنا میباشند چگونه به انتقادهای روزنامهنگاران ایرانی از اقدامات خلاف مصالح ملی مصدق برچسب سیاهنمایی میزند. البته اعتراضات به اعمال مصدق به این روزنامهنگاران محدود نبود. نمایندگان شجاع مجلس هفدهم نیز در برابر انحرافهای مصدق شدیدترین اعتراضات را کرده و جان خود را به خطر انداختند ولی اعتراضات مشروع آنان که برگهای درخشانی از کارنامه نمایندگان مجلس هفدهم در ایستادگی در برابر مداخله بیگانگان در امور داخلی ایران بوده است نیز در برنامه بی.بی.سی به سکوت برگزار شد.4ـ بی.بی.سی ابلاغ فرمان برکناری مصدق از سوی سرهنگ نصیری در ساعت 11 شب 24مرداد سال 1332 را یک کودتا برمیشمرد و میافزاید «کودتای 25مرداد شکست خورد و ایرانیها صبح روز بعد، از کودتا باخبر شدند». ادعای وقوع کودتا که در اعلامیه دولت مصدق بدون ذکر نام او یا وزیر کشور در ساعت 7صبح روز 25مرداد از رادیو پخش شد ساخته و پرداخته شخص مصدق بوده است. این برچسب دروغین در خلال 57 سال گذشته دائماً از سوی هواداران وی تبلیغ شده است. این درحالی بوده است که در 24 یا 25مرداد سال 1332 هیچ عملیات نظامی یا حتی اندیشه کودتا علیه مصدق وجود نداشته است. مصدق وزیر دفاع بود و رئیس ستاد ارتش هم تا آخرین ساعت در کنار او بود و هیچ یک از واحدهای ارتش هم کوچکترین حرکتی علیه مصدق انجام ندادند که بتوان آن را کودتای نظامی نامید. مصدق فرمان برکناری خود را به دلایلی که فرصت پرداختن به آنها نیست پنهان کرد و آن را به آگاهی مردم و حتی هیئت وزیران خود هم نرساند. ولی در محاکمه نمایشی که برای او برگزار گردید فرمان برکناری او و رسید آن افشا شد و مصدق ناگزیر گردید در مورد دریافت این فرمان لب به سخن بگشاید و با پس گرفتن ادعای وقوع کودتا در شب هنگام 25مرداد درباره چگونگی ابلاغ این فرمان از سوی سرهنگ نصیری چنین گفت:«... من یک درب آهنی خیلی محکم جلوی خانهام گذاشته بودم که باز کردنش لااقل یک ساعت طول میکشید ولی آن شب خودم دستور دادم درب را باز کردند و آن جناب افسر رئیس گارد شاهنشاهی با احترام به منزل من آمد. فرمان را که دیدم تصور جعل کردم...» (مصدق در محکمه نظامی، برگ 92).البته ادعای تصور جعلی بودن این فرمان نیز با دادن رسید و اینکه آن را دستخط مبارک نامید ناسازگار است. اگر بسیاری از مردم در ایران و جهان به دلیل سانسور اسناد و مدارک تاریخی در 50 سال گذشته هنوز رسید فرمان شاه را که مصدق به خط خود نوشت و به سرهنگ نصیری داد ندیده باشند ولی قطعاً بی.بی.سی آن را در آرشیو خود در اختیار دارد. در این رسید که خوشبختانه پس از 41 سال تصویر آن را آقای ابراهیم صفایی در کتاب زندگینامه سپهبد زاهدی منتشر کرد چنین نوشته شده است: «ساعت یک بعد ازنصف شب 25مرداد 1332 دستخط مبارک به اینجانب رسید. دکتر محمد مصدق».بنابراین بی.بی.سی تنها با سانسور متن و تصویر این رسید که شخص مصدق به دریافت آن اعتراف کرده میتوانسته است برای جاانداختن فکر موهوم «کودتا علیه مصدق» تبلیغ کند. سرپوش گذاردن بر رویدادهای تیر و مرداد سال 1332 در امریکا هم دنبال میشود. در همایشی که از سوی آقایان ملکمبرن و گازیورسکی در کالج سنت آنتونی در دانشگاه آکسفورد در سال 2002 درباره رویدادهای مرداد سال 1332 برگزار شد مقالهای را در این زمینه ارائه کردم که متن آن به انگلیسی و فارسی توزیع شد. برگزارکنندگان این همایش از انتشار مقاله من در مجموعه مقالات آن همایش که در سال 2004 در امریکا به چاپ رسید نیز خودداری کردند. این از شگفتیهاست که در کشوری چون امریکا که در آن آزادی اطلاعات و آزادی بیان رعایت میشود یک مقاله پژوهشی و مستند را سانسور میکنند. از بخش فارسی بی.بی.سی که برنامه تولید شده آن بهگونه عمده برای ایرانیان ساخته میشود سرپوش گذاردن برچنین سند مهم تاریخی چندان دور از انتظار نیست. دلیل آن هم روشن است. اگر بینندگان این برنامه، تصویر این رسید را به خط محمد مصدق میدیدند و متوجه میشدند او فرمان برکناری خود را که از سوی شاه در چارچوب قوانین کشور صادر شده دریافت کرده و آن را دستخط مبارک نامیده و عنوان نخستوزیر را هم که همیشه در کنار امضای خود میگذارده حذف کرده است چگونه بی.بی.سی باز هم میتوانست فکر موهوم کودتا را به آنان القا کند؟ این واقعیت را هم نباید از نظر دور داشت که شاه، تنها درپی رفراندوم انحلال مجلس که کارگردانی آن را مصدق انجام داد میتوانست فرمانهای عزل و نصب را صادر کند.بی.بی.سی که بهگمان خود توانسته است مداخله بریتانیا در امور داخلی ایران و ایستادگی سرسختانه آیتاللهکاشانی و نمایندگان هوادار نهضت ملی ایران در برابر آن را از ذهن بینندگان این برنامه دور ساخته و اندیشه انحرافی و ادعای کودتا را جا بیندازد در پایان این برنامه دست به ترور شخصیت آیتاللهکاشانی زده و چند تهمت خلاف واقع دیگر را درباره وی مطرح کرده است:نخست آنکه ادعا کرده است «مأموران سیا سعی کردند 10هزار دلار به کاشانی برسانند ولی کسی نمیداند بر سر آن پول چه آمد». و چون از نسبت دادن چنین اتهامی به آیتالله کاشانی نگران است با عباراتی چون «سعی کردند» یا «کسی نمیداند بر سر آن پول چه آمد» کوشش در نشان دادن بیطرفی خود در نقل این افترا میکند. بی.بی.سی از منبع این افترا به خوبی آگاه است ولی اشارهای به آن نمیکند. اگرچه منزلت آیتالله کاشانی که در زندگی خود پنجه در پنجه سیاستهای سلطهجویانه بیگانگان انداخت و بارها از سوی عوامل داخلی بیگانگان دچار حبس و تبعید شد بالاتر از آن است که اینگونه افتراها نیاز به پاسخگویی داشته باشند ولی از آنجا که بی.بی.سی این برنامه را پنجبار باز پخش کرد ناگزیر به منبع این شایعهسازی اشاره میکنم. مارک گازیورسگی که یک امریکایی لهستانی الاصل و از مسائل تاریخ معاصر ایران بیاطلاع است در راستای تبلیغ سیاستهای بریتانیا در نوشتهای زیر عنوان «کودتای 28 مرداد» این ادعای بیدلیل را مطرح کرد. سرمایه این شخص از رویدادهای پیچیده تیر و مرداد سال 1332 در ایران همین نوشته است که در آن انبوهی از غلطهای تاریخی به چشم میخورد. او به زبان فارسی آشنا نیست و هنگامی که من در دیداری با او که به درخواست وی در سال 1380 انجام شد برخی غلطهای تاریخی آشکار نوشته او را یادآور شدم پاسخ او این بودکه اگر من این اشتباهات تاریخی را در نوشته خود آوردهام تقصیر شماست که تاریخ نهضت ملی ایران را ننوشتهاید و من دچار این اشتباهات شدهام! این هم استدلال این آقای مورخ بی.بی.سی در نگارش پیچیدهترین رویداد تاریخ معاصر کشور ماست. شرم حضور مانع ازاین بود که به او بگویم شما که زبان فارسی و تاریخ ایران را نمیدانید چگونه به خود اجازه دادهاید اینگونه گستاخانه درباره رویدادهای نهضت ملی ایران قلم فرسایی کنید. در کنفرانسی که سال بعد در کالج سنت آنتونی دانشگاه آکسفورد برگزار شد این جناب مورخ بار دیگر کوتاه شدهای از مندرجات همان مقاله خود را تکرار کرد البته به خود اجازه نداد چنین افترایی را علیه آیتالله کاشانی تکرار کند. ولی آ قای دکتر مجید تفرشی که در این کنفرانس حضور داشت شرم حضور را کنار گذارد و پس از پایان سخنان گازیورسکی درباره شایعهسازی وی درباره آیتالله کاشانی پرسشی را مطرح کرد. آقای دکتر تفرشی این پرسش و پاسخ را در ضمن مقالهای در روزنامه شرق 25 اردیبهشت 1384 منتشر کردند که بخشی از آن را عینا نقل میکنم:« در تابستان سال 81(2002) همایشی با همت آقای گازیورسکی در کالج سنت آنتونی دانشگاه آکسفورد برگزار شد که من نیز به عنوان مستمع در آن حضور داشتم. مقاله ارائه شده توسط آقای گازیورسکی در این همایش نسخه کم و بیش مشابهی از همان مقاله قدیمی او بود. در آن نشست عمومی من سؤال بسیار ساده و مدرسهای را به طور علنی و در حضور همه از منظر آکادمیک و به عنوان یک کنجکاوی تاریخی از آقای گازیورسکی پرسیدم. سؤال من که هنوز یادداشت مکتوب آن را دارم دقیقاً این بود : مطالب امروز شما تقریباً مشابه مقالهای بود که 15 سال پیش منتشر کردهاید. فرض کنید یک دانشجوی شما تحقیق سادهای را به عنوان تکلیف درسی به شما ارائه کند و طی آن افراد مختلفی را به ارتکاب اعمال منفی گوناگون متهم سازد و ضمناً بگوید که این اتهامات براساس منابع مهمی است ولی این منابع قابل شناسایی و پیگیری نبوده و او نمیتواند رفرانسهای مقالهاش را به شما نشان دهد و شما مجبورید این ادعاها را بدون ارائه اسناد و مدارک بپذیرید. آیا ممکن است شما این مقاله را پذیرفته و نه نمره عالی بلکه حتی نمره حداقل قبولی بدهید؟ آقای گازیورسکی، ادعای مالی و سیاسی که شما در مورد برخی از چهرههای سیاسی ایران مطرح کردهاید اگر در مورد هموطنان امریکایی شما بود تاکنون موجب افتتاح دهها پرونده قضائی علیه شما و منابع ناشناخته شما میشد و احتمالاً به حیات حرفهای شما خاتمه میداد. شما 15 سال است که این ادعاها را بدون ارائه مدارک دقیق مطرح میکنید فکر نمیکنید که اکنون وقت آن رسیده یا ادعاهای خود را پس بگیرید یا منابع سری شفاهی یا مکتوب خود را افشا کنید؟آقای گازیورسکی از این سؤال به خصوص از جانب یک دوست، شدیداً ناراحت شدند ولی درنهایت بدون هرگونه پاسخگویی صریح و حتی غیر مستقیم، تنها به من فرمودند:«بله حرف شما از نظر حرفهای و متدلوژیک درست است و این از مشکلات و نقاط ضعف تاریخنویسی براساس اسناد و منابع امنیتی است. اینگونه منابع قابل افشا نیستند و البته کاری هم نمیشود کرد.»آقای گازیورسکی با اعتراف به اینکه کار او خطاست برای موجه جلوه دادن اقدام مجرمانه خود،آن را «تاریخ نویسی براساس اسناد و منابع امنیتی» برمیشمرد. این به معنی آن است که اشخاص بتوانند هرگونه تهمت و افترا را به دیگران نسبت دهند و در دفاع از خود بگویند کار من تاریخ نویسی امنیتی است! از چنین اشخاص بیمایهای که از اخلاق انسانی و ارزشهای والای تاریخنگاری بهرهای نبردهاند انتظار پایبندی به اخلاق و رعایت احترام قلم بیهوده است. ولی بی.بی.سی که یک رسانه دولتی است چگونه به خود اجازه انتشار و پخش این دروغپردازیها را داده است؟و اما در بخش پایان این برنامه با نشان دادن خانه مصدق که به دلیل حملات مردم آسیب دیده بود با عبور از واقعیتهای هجوم مردم به خانه مصدق، دست به جعل تاریخ زده و با نشان دادن خانه آسیب دیده وی میافزاید «فردای روز کودتا آیتالله کاشانی از خانه تخریب شده مصدق دیدن کرد.» این هم دروغ تاریخی دیگری است که نویسنده سناریوی بی.بی.سی برای جا انداختن آن فیلمی را که در آن آیتالله کاشانی و دکتر مظفر بقایی و آقای شمس الدین قنات آبادی در کنار ایشان ایستادهاند با یک دریچه کاملا محدود و بسته نشان داد. اولاً روشن نیست این فیلم مربوط به خانه مصدق است یا ساختمان دیگری و ثانیاً اگر خانه مصدق باشد به احتمال قوی مربوط به دیدار آیتالله کاشانی و همراهان وی در سال 1330 از مصدق باشد و در هر حال همین فیلم هم دروغ بودن این ادعا را به روشنی نشان میدهد. زیرا آن بخش از این ساختمان که آیتالله کاشانی و همراهان وی در کنار آن ایستادهاند کاملاً سالم و عاری از هرگونه آسیبی است و از همین رو بی.بی.سی از منظره را با دریچه کاملاً بسته نشان داد تا واقعیت آشکار نشود.نوشته خود را کوتاه میکنم و به دیگر بخشهای خلاف واقع این برنامه نمیپردازم. ولی به این واقعیت تأکید میکنم که در این برنامه مسائل اصلی دوران نهضت ملی ایران سانسور شدهاند. در این برنامه از تصویب نامه دولت مصدق در اردیبهشت 1331 که با مداخله در روند انتخابات از برگزاری آن در 33 حوزه جلوگیری کرد و در همان هنگام از سوی شادروان عمیدی نوری درباره آن اعلام جرم شد هیچ سخنی به میان نیامد. از تجاوز مصدق به اصل تفکیک قوا که جوهر مشروطیت است و گرفتن اختیارات قانونگذاری به مدت یک سال و نیم از دوره دو ساله مجلس هفدهم هیچ سخنی به میان نیامد و سرانجام بی.بی.سی اقدام خلاف قانون اساسی مصدق را در منحل کردن مجلس شورای ملی دوره هفدهم را که با یک رفراندوم نمایشی و با توسل با زور و کشتن بیگناهان انجام شد و زمینهساز سقوط نهضت ملی ایران گردید در این برنامه با سکوت کامل برگزار کرد. ذینفع مستقیم اقدامات و قانون شکنیهای مصدق انگلستان و امریکا بودهاند که توانستند با منحل کردن مجلس و فروپاشی نهضت ملی ایران قرارداد کنسرسیوم نفت را در مهرماه 1333 به کشور ما به تحمیل کنند. اسناد منتشر شده شورای روابط خارجی امریکا مربوط به سالهای 1329 تا 1333 نیز به روشنی گویای دخالت مستقیم این دو کشور در منحل کردن مجلس هفدهم هستند. دلیل این سانسور و پرده پوشی هم روشن است اگر این واقعیتهای تاریخی بیان شوند دیگر چگونه میتوانند از مصدق اسطوره بسازند و ادعای کودتای موهوم علیه او را جا بیندازند. بریتانیا باید به اسطورهسازی از مصدق پایان بخشد و مداخله خود در امور داخلی ایران را که به بهای ناکام ساختن نهضت ملی ایران و محروم ساختن ملت ایران از دستیابی به هدفهای ارزشمند آن تمام شد بپذیرد.