
هروقت میخواهیم مطلبی در مورد آدمهای جنگ بنویسیم، ناخودآگاه از لفظ بزرگمردان استفاده میکنیم. گویی قهرمانی را مختص در مردان میبینیم یا این عادت کهنه نویسندههاست که به تازه کارها تسری مییابد و حالا پیشکسوت و نورسیده، همگی جنگ را از منظر مردانه میبینیم و توی نوشتههایمان به خورد خواننده میدهیم.
هر چه هست هشت سال جنگیدیم. طولانیترین نبرد تاریخ معاصر بعد از جنگ ویتنام. در طول مرزهایی که از اروندرود خوزستان تا بلندیهای دوپازای آذربایجان غربی را در برمیگرفت و در این وسعت 1400 کیلومتری، پنج استان کشورمان مستقیماً وارد مهلکه جنگ شده بودند، یعنی دهها شهر و صدها روستا و هزاران آدم. خانوادههای مرزنشین و تمامی آنهایی که برد سلاح دشمن به خانههایشان میرسید؛ کوچک و بزرگ، پیر و جوان، خرد و کلان و مرد و... زن.
زن همان حلقه گمشده است در نوشتههای قهرمانی؛ همان که تصویری محو از چادر محلی خوزستانیاش را به یاد دارم با بقچهای روی سر که دست پسرکی چهار، پنج ساله را گرفته و پشت به تصویر، از کنار ستون رزمندگان عبور میکند. همه رو به دوربین هستند جز او، حتی پسر بچه هم به طرف عکاس نگاه میکند، اما زن صورت ندارد. آن قدر در مناطق جنگی مانده که اکنون لباس زنانهاش در برابر آن همه مرد و سلاح شده سوژه عکاس. چه با صورت چه بیصورت که ایستادگیاش هویت اوست که وقتی توی خیابان آزادی تهران با دست خودش پیشانی بند پسر سربازش را میبندد یا در نامه هر رزمندهای خود را در کسوت مادر و خواهر و همسر، پشتیبان او میبیند، در همه این شرایط حضور دارد و نام ندارد.
زن بینام و نشان، در تمامی داستانها و نوشتههایمان حضور دارد و نام ندارد. حتی حالا که یکی از میان هفت هزار شهیدشان نامی یافته و قرار است یادداشتی از او بنویسم، باز بینام و نشانیاش بیش از هر چیز دیگری بر قلمم سنگینی میکند.
شهید مریم فرهانیان امدادگری بود در آبادان که عصر روز 13 آبان سال 63 توی یکی از کوچههای شهرش بر اثر ترکش خمپاره دشمن به شهادت رسید. چهار سال در خط مقدم بود و قافله جنگ چهار سال بعد از شهادت او همچنان به مسیر خود ادامه داد. رفت تا مگر در گوشهای از عرصه خونین خود جایی خالی از حضور مریمها بیابد و هر چه گشت به مقصود نرسید.
مریم یک نام داشت و یکبار زیست، اما خاطره قهرمانیهایش نه به اندازه 21 سال زندگی او که به قدر تمامی رشادتهای زنان این سرزمین است و نامش _ این واژه زنانه در قاموس زمخت جنگ _ یادآور رشادتهای بینام و نشانترین قهرمانان در عرصهای به نام دفاع مقدس و تاریخی که مرد و زن دوشادوش یکدیگر نوشتند و صفحات افتخارآمیزش را به یادگار گذاشتند.
تقدیم به شهید مریم فرهانیان و همه بینامترین قهرمانان سرزمینم.