کد خبر: 403666
تاریخ انتشار: ۱۲ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۶
علی خدایی بیجاری - کار حجمی و حجاری در ایران سابقه‌ای طولانی دارد و ایران یکی از معدود تمدن‌هایی است که به خاطر موقعیت جغرافیایی و وجود کوه‌های فراوان و طبعاً جنس سنگ‌های گوناگون، نقوش اسطوره‌ای و دینی و تاریخی را به صورت نقش برجسته بر روی کوه‌ها حجاری کرده‌اند. نکته جالب اینجاست که با توجه به آشنایی ایرانیان با هنر مجسمه‌سازی یونان و سبک مجسمه‌سازی کلاسیک و رئال برای اندیشه‌های خود از نوعی تجرید و آبستره خاص استفاده کرده‌اند که در این راستا حتی آثار سه بعدی (مجسمه) را با تخصص و فنی بسیار پیچیده حجاری کرده‌اند که برای نمونه آثار تخت جمشید یکی از عجایب هنر حجم در جهان است. که اگر از اجرای خارق‌العاده بگذریم خود نقوش دارای رمز و رازی اسطوره‌ای دینی است و تنها تمدن مقتدر جهان بوده که وحدانیت پروردگار محور ایدئولوژی مردمانش بوده و یکی از بزرگ‌ترین عجایب این است که اشکال متحد‌الشکل و دقیق بر روی سنگ حجاری یا به اصطلاح برسنگ تراشیده شده‌اند زیرا اگر در سطح داخلی یکی از این نقوش یا ستون رگه‌هایی موجود بود قطعاً‌ در کوتاه‌ترین زمان ممکن بر اثر انبساط و انقباض و تحت شرایط جوی از هم متلاشی می‌شد یا اگر حجار و سنگتراش در زمان اجرا با کوچک‌ترین بی‌دقتی ضربه‌ای متفاوت به سنگ وارد می‌کرد، محصول نهایی نسبت به سایر نمونه‌های متحد الشکل فرمه و دیگرگون می‌شد. این است که با تمام نظریه‌ها و اکتشافات در هنر حجاری و نقش برجسته تهران ایران پیش از اسلام هنوز رازهای سر به مهری قرار دارد که ناشناخته مانده‌اند و همین امر آثار تخت جمشید، بستون، کوه‌های مسجد سلیمان و... را منحصر به فرد ساخته است و متأسفانه این راز سر به مهر شاید به نوعی باعث شده که باستانشناسان و متخصصان مرمت با تمام دانشی که در این دوره کسب کرده‌اند نتوانند برای نجات و احیای چنین آثاری کاری از پیش ببرند تا جایی که در چند سال گذشته خیل متخصصان خارجی (به جهت مرمت این آثار) به کشورمان وارد شدند و بی‌هیچ توانی از مرمت این آثار اظهار عجز کردند.
یادآوری این نکات گذشته از حس احترام، خودباوری و افتخار،‌احساس دردی دو چندان را در دل هر ایرانی زنده می‌کند که با پیشینه‌‌ای اینچنین امروز هنر مجسمه‌سازی و حجم کشور دستخوش دنباله‌روی‌های پوچ و بی‌معنا شده است. که در این میان بی‌انگیزگی و ناپختگی و گاه به نوعی سهل انگاری بعضی از استادان این رشته ضمن دور شدن از پایه‌های هنرحجم اصیل ایرانی، گمراهی و گرایش هنرجویان و دانشجویان به شیوه‌های سخیف و سطحی حجم را در حد صنایع دستی به دنبال دارد؛ چرا که هنر مجسمه‌سازی و حجم دربازه زمانی اکنون در کشور هنری مهجور از زیرشاخه‌های مهجورترین هنرهای کشور، یعنی هنر تجسمی است. در چند سال اخیر با مطرح شدن شیوه اجرایی مینی مالیسم اکثر کسانی که ادعای کار در زیربخش حجم هنر تجسمی را دارند با درک ناقص و گاه اشتباه خود در پندار خود آثارشان را در این شیوه اجرایی پیاده می‌کنند در حالی که اگر تنها به چند رکن تشکیل دهنده مینی‌مالیسم رجوع شود و هر یک از این آثار با این ارکان سنجیده شود، در می‌یابیم که آثاری از این دست فقط بازی با متریال (مواد تشکیل دهنده یک اثر هنری) است و بس.
طی چند روز گذشته نمایشگاهی با عنوان «بوم‌های مچاله» در گالری «آن» برپا شد. اغلب آثار این نمایشگاه تلاش نافرجامی است که سعی در به تصویر کشیدن فیگوراتیو مینی‌مالیسم حجمی دارد. برای مثال بهترین تابلوی این نمایشگاه که تابلوی برگزیده اعلان و پوستر هم بود را برای تشریح برمی‌گزینیم.
در این اثر سعیده عربی سعی داشته که حالت وداع و در آغوش کشیدن را (با تلاشی بسیار زیاد) نشان دهد که خود این حالت از آنالیز کردن (خلاصه کردن) که خاص هنر مدرن و مهم‌ترین بخش شیوه مینی مال است، فارغ است. در مجسمه‌سازی مینی‌مال باید کمترین زمان، کمترین و موجزترین و اصلی‌ترین خطوط و سطوح اعمال گردد که در اینجا باید دقت کرد که کار حجم انجام شده و نه مثلاً کار طرح یا نقش که هنرمند مجبور باشد با بازی سایه روشن درصدد حجم دهی به قسمت‌های مختلف باشد. اما متأسفانه کار مسجدی شلوغ و سردرگم است که با کنکاش زیاد شاید طرح وداع تداعی شود. فضاها اکثراً فضای مثبت (برجسته است) و فضای منفی بسیار کمی در کار مشاهده می‌شود که همین امر به عنوان بهترین گزینه می‌توانست طرحی بالانس و همگون و در ایجاد حس تأثیرگذار بر مخاطب نقش آفرینی کند. مورد بعد خود سوژه است که سوژه‌ای تکراری است که یادآور تابلوی بوسه اثر گوستاو کلمیت است.
ترکیب‌بندی و کمپوزیسیون در کار مشاهده نمی‌شود و اکثر سطوح سطوحی در یک پایه و هم اندازه‌اند. خط‌ها خط‌هایی است که می‌نماید به واسطه و دخالت آفریننده شکل گرفته‌اند و آفریننده هیچ تلاشی در راستای ترکیبی منطقی که متشکل از خطوط صاف شکسته و منحنی باشد انجام نداده است و همین امر باعث آزار نگاه می‌شود و مخاطب به لحاظ عدم خطوطی نگهدارنده در کار بدون تعمق و تفکر از آن می‌گذرد. به دیگر معنی دیدی زیباشناسانه، ظریف و خلاق به نمایش در نیامده که فارغ از تکنیک ضعیف اجرایی حداقل این دید زیباشناختی باعث درنگ مخاطب و شاید ارتباط وی با اثر شود، در پایان سؤال اینجاست که آیا سریال‌های به کار رفته در این کار و سایر کارها می‌تواند متریالی ثابت و استاندارد و در حد یک اثر هنری باشد؟ زیرا یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های اثر هنری باید ماندگاری و دوام اثر باشد که تا زمان‌های دور در برابر شرایط مختلف جوی، مثل نور، سرما، گرما و... مقاوم بماند.


نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار