حبيب ترکاشوند- سناريونويسان فتنه سبز از آغازين لحظه موجوديت اين به ظاهر جنبش براي با چالش مواجه ساختن نظام براي هر يك از افراد و مؤثرين در جبهه نقشهاي متفاوتي را ايفا كرده بودند. آنان با مدنظر قراردادن شخصيت، افكار و نوع نگاه هركدام از سران، مأموريت خاصي را براي هر يك تعريف كرده بودند كه گاه خود آن افراد از آن بياطلاع بودند و ناخواسته همچون عروسك خيمهشب بازي اوامر اتاق فكر را پياده ميكردند تا جايي كه به مرحلهاي رسيدهاند كه امكان بازگشت آنان فراهم نيست و طبق شايعاتي كه مطرح ميشود، برخي از آنان گاه به اشتباهات خود اعتراف ميكنند اما اين نكته را بيشتر مطرح ميكنند كه اكنون توان جبران مافات و بازگشت را ندارند و شايد منتظر قضا و قدر و تقديرند كه آنان را به كجا خواهد برد.عناصر خارج، تكميلكننده نقش داخليهاطراحان پشت پرده از يكسو به بيانيههاي تند ميرحسين و كروبي و از سويي به سخنرانيهاي خاتمي و ساير سران اصلاحات و همچنين پتانسيل هواداران آنان در داخل كه نقش پياده نظام را به آنان سپرده بودند، دل خوش كرده بودند و از سويي گوشهچشم به خارج نيز هيچگاه فراموش نشد.در نگاه به خارج دو استراتژي را به موازات هم پيش ميبردند. يكي حمايت رسانههاي خارجي خصوصاً بيبيسي، صداي امريكا و... و ديگري اپوزيسيون خارجنشين كه با محوريت اتاق فكر لندن متشكل از كديور، سروش، گنجي، مهاجراني و بازرگان فعاليت ميكردند. اين افراد ميبايست ابتدا نظر مساعد عناصر ضدانقلاب، سلطنتطلبان، جداييطلبان و فراريان انقلاب را نسبت به سران جنبش فتنه مساعد ميكردند و آنان را كه كينهاي 30ساله نسبت به انقلاب، امام و آرمانهاي ايشان دارند متقاعد ميكردند كه مشكل سران جنبش، احمدينژاد و انتخابات نيست بلكه كل ماهيت نظام است و بدينمنظور افرادي در اتاق فكر لندن بهكار گرفته شدهاند كه زاويه آنان طي دو دهه اخير با ساختارهاي كلي نظام آشكارتر باشد. درثاني وظيفه ديگر اتاق فكر اين بود كه هنگامي كه سران فتنه در داخل بهدليل محدوديت نتوانند موضع خود را صريح اعلام كنند، اين اتاق به صحنه آمده و مواضع حقيقي و راديكال جنبش را بدون نگراني از برخورد اعلام كند. كما اينكه شاهد بوديم با انتشار بيانيهاي از ميرحسين پس از حوادث تنفرآميز عاشورا كه بوي عقبنشيني از آن شنيده ميشد، اين افراد به صحنه آمده و با انتشار بيانيهاي راديكال خواستههاي اصلي جنبش را مطرح كردند و مواضع موسوي را حداقلي دانستند.مواضع پارادوكس پس از مرگ فتنهبا مرگ باقيماندههاي جنبش فتنه در 22بهمن كه رسانههاي ضدانقلاب صراحتاً تصريح كردند «انقلاب در ايران 10 سال به تعويق افتاد» اعضاي اتاقفكر لندن كه هر از چندگاهي مژده سقوط عنقريب نظام را در رسانههاي غرب و ضدانقلاب ميدادند دچار پارادوكس شده و سعي كردند با مواضع متناقض از يكسو اپوزيسيون خارج را داشته باشند و از سويي ديگر نگاهي نيز به داخل كشور داشته باشند. لزوم مرزبندي با سلطنتطلبان و ضدانقلاب و اينكه شعار فتنه «هم غزه هم لبنان جانم فداي ايران» بوده و نه «نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران» از مواضعي است كه توسط دو تن از اين پنج نفر در راستاي پروسه اخير مطرح شد كه با واكنش تند رسانهها و عناصر ضدانقلاب مواجه شد و ناسزاهايي كه روزانه نثار اين افراد ميكردند.مواضع «شتر گاو پلنگي» اين اتاق فكر باعث شده است كه اكنون چه در داخل و چه خارج جايگاه خود را از دست بدهند و ضربالمثل معروفي كه درباره «شترمرغ» مطرح ميكنند اكنون مصداق اين افراد گردد.مواضع گاه و بيگاه راديكالي براي نجات خوداين شكست و تناقض كه آنان را سخت تحت فشار قرار داده است، باعث شده هر از گاهي، يكي از اين افراد با مواضعي ساختارشكنانه و راديكالي، خود را مطرح ساخته و پالسهايي را براي ضدانقلاب بفرستد كه موضع واقعي ما در لزوم براندازي نظام تغييري نكرده است. فحشنامه چندي پيش عبدالكريم سروش به رهبر معظم انقلاب (كه افشاكننده سقوط اخلاقي و هويت واقعي وي و همفكرانش بود)، نامه محسن كديور به سيدحسن و ايراد اتهامات متعدد به نظام و امام و نامه اخير وي به رئيس مجلس خبرگان كه حاوي تهمت، افترا و ناسزاهاي فراواني به شخص هاشمي رفسنجاني، حضرت امام و رهبر معظم انقلاب و اصل مترقي ولايت فقيه است را بايد در اين پروسه گنجاند.ادبيات ديني عليه ديناين افراد كه پلوراليسم و زدودن حقمداري و حقمحوري از جامعه از درون حلقه آنان به جامعه انتشار يافت اينك رنگ عوض كرده و سعي ميكنند با ادبيات دين به جنگ با نظام و امام بيايند. محسن كديور در نامه سراسر موهن اخير خود به هاشمي رفسنجاني برخلاف مواضع قبلي خود كه اصل ولايتفقيه را زير سؤال ميبرد اينبار سعي ميكند مشكل خود را ولايتمطلقه و مصداق آن مطرح سازد، غافل از اينكه وي با هرگونه نماد دين درجامعه به مخالفت برميخيزد. كديور سال 79 در دانشكده فني دانشگاه تهران ميگويد امروز خدا در جامعه هيچكاره است. همهكاره مردمند. وي همچنين در 18آذرماه 77 دين اسلام را فاقد ايدئولوژي حكومتي ميداند و ميگويد: «دين حكومت ندارد و هيچ روشي را براي نحوه حكومت پيشنهاد نداده است. نحوه حكومت را مردم تعيين ميكنند چون اصل حكومت يك امر عقلايي است نه ديني.»اين دو جمله بخش كوچكي از افكار انحرافي فردي است كه لباس روحانيت دين اسلام را پوشيده. حال سؤال اينجاست كسي كه خدا را در جامعه هيچكاره ميداند و اسلام را فاقد حكومت ميشمارد، چگونه ميتواند درباره اصل ولايت فقيه اظهارنظر كند.