کد خبر: 400748
تاریخ انتشار: ۲۸ تير ۱۳۸۹ - ۱۴:۳۷
روایت دکتر محسن رضایی از عملیات رمضان


بعد از کسب پیروزی‌های بزرگ در عملیات‌های ثامن‌الائمه، طریق القدس، فتح‌المبین و بیت‌المقدس که به آزادسازی خرمشهر منجر شد، رزمندگان اسلام برای تثبیت مواضع در خاک دشمن و به دست آوردن اهرمی برای مهار زیاده‌خواهی‌های صدام در عملیات رمضان به نیت تصرف بصره وارد شدند که به دلیل روبه‌رو شدن با برخی موانع و مشکلات، به پیروزی دست نیافتند آنچه در این سطور می‌خوانید، روایتی مستند و حقیقی از فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از این عملیات بزرگ اما رنج‌آور است.
برخلاف تصور رایج، عبور از مرز نخستین بار در عملیات بیت‌المقدس مطرح شد،‌یک بخش از عملیات بیت‌المقدس، عبور از مرز و رفتن به کنار شط‌العرب بود، منتها وقتی ما به مرز رسیدیم متوجه شدیم اگر همه توانمان را هم بگذاریم به سختی می‌توانیم خرمشهر را آزاد کنیم و در این حال اگر از مرز عبور کنیم و به سمت بصره برویم و ساحل شرقی اروند‌رود را نگیریم و از طرفی وارد خرمشهر هم نشده باشیم امکان دارد هر دو را از دست بدهیم و سرجای خودمان برگردیم، لذا آن شبی که تصمیم گرفتیم با تمام قوا به سمت خرمشهر برویم شب ناامیدی ما برای ورود به خاک عراق در عملیات بیت‌المقدس بود. در جلساتی که با فرماندهان داشتیم می‌گفتیم که اگر ما موفق شویم در جریان عملیات بیت‌المقدس تکه‌ای از خاک عراق،‌مثلاً شلمچه را بگیریم و بعد از عملیات در خاک عراق باشیم و جنگ تمام شود، دیگر بحث ورود یا عدم ورود ما به خاک عراق موضوعیتی نخواهد داشت چون ما عملاً در خاک عراق هستیم. فرماندهان اعلام کردند نیرو نداریم و لذا این امر امکان‌پذیر نشد. اما راجع به استراتژی نظامی، استراتژدی نظامی ما بر آزادسازی سرزمین‌هایمان استوار بود. البته این نافی موضع سیاسی ما در قبال صدام حسین نبود، اما این گونه فکر می‌کردیم که اولویت با آزادسازی مناطق اشغالی است و در روند اجرای عملیات‌های آزادی‌بخش، بعد از عملیات فتح‌المبین به این نتیجه رسیدیم که در عملیات بعدی که آزادی خرمشهر است ما حتماً باید پشت اروند برویم،‌تا چنانچه اگر قرار شد در آنجا آتش بسی در جنگ اعلام شود ما در جای محکمی ایستاده باشیم. از طرفی بعد از عملیات فتح‌المبین، اطلاعات ما راجع به صدام به مراتب بیشتر شده بود و می‌دانستیم اگر در عملیات بعدی خرمشهر را آزاد کنیم صدام بعد از تجدید قوا دوباره حمله می‌کند، لذا بر این نظر بودیم که برای اطمینان باید ساحل شرقی اروند‌رود را بگیریم. بنابراین استراتژی ما اولاً آزادسازی مناطق اشغال شده توسط ارتش عراق بود که بعد از عملیات بیت‌المقدس این تبصره به آن اضافه شد که اگر بخواهیم بعد از آزادسازی خرمشهر از حمله مجدد ارتش عراق مصون باشیم باید برای دفاع از کشور در جای محکمی ایستاده باشیم.
این موضوع در طرح عملیات وجود داشت. احتمالاً باید این جمله ذکر شده باشد که «پس از تأمین مرز، بنا به دستور آماده باشید تا به خاک عراق بروید». ما بحث‌های زیادی در قرارگاه داشتیم که پس از رسیدن به مرز باید چه کار کنیم؟ پیشروی کنیم یا به سمت خرمشهر برگردیم؟ و قطعاً اگر نیرو داشتیم رفته بودیم. معمولاً در طرح عملیات، «بنا به دستور» را ذکر می‌کنند و در آن هدف بعدی را هم مشخص می‌کنند. باید توجه داشت که ما چند نوع عملیات داریم: یکی تک هماهنگ شده، یکی استفاده از موفقیت و دیگری هم تعاقب. و ما آن «بنا به دستور» را برای استفاده از موقعیت گذاشته بودیم که اگر موفق شدیم به سمت بصره پیش برویم که متأسفانه این امر محقق نشد.
وقتی ما به عملیات‌های زنجیره‌ای ثامن‌الائمه، طریق القدس، فتح‌المبین و بیت‌المقدس نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم همه اینها از قبل تعریف شده بودند و فاصله زمانی بین اینها هر بار کاهش پیدا می‌کرد، اما بعد از عملیات بیت‌المقدس که با آزادسازی خرمشهر در سوم خرداد تمام شد تا عملیات رمضان که در 21 تیرماه آغاز شد نزدیک به 40، 50 روز فاصله بود.
دلیل این تأخیر دو حادثه‌ای بود که اتفاق افتاد: یکی مباحثی که در رابطه با ادامه یا توقف عملیات، حال که به مرز رسیده‌ایم، مطرح شد. دوم حادثه لبنان که باعث شد این دیدگاه مطرح شود که در قبال اشغال پایتخت یک کشور مسلمان نمی‌توان بی‌تفاوت بود. مورد اول که پس از فتح خرمشهر پیش آمد باعث شد وقت زیادی از ما گرفته شود به طوری که دو جلسه شورای عالی دفاع برای بحث در این باره در خدمت حضرت امام (ره) تشکیل شد.
ماجرا از این قرار بود که پس از عملیات آزادسازی خرمشهر، آقای هاشمی خدمت امام رفته و به ایشان گفته بودند که تا نیروهای مردمی در جبهه‌ها مستقر هستند ما می‌خواهیم عملیات را ادامه بدهیم که امام می‌پرسند. به چه دلیل؟ به دلیل ابهام حضرت امام،‌شورای عالی دفاع تصمیم گرفت جلسه‌ای را خدمت ایشان برای رفع این ابهامات تشکیل دهد. در آن جلسه امام سؤال کرده بودند که چرا می‌خواهید وارد خاک عراق شوید؟
تاریخ آن جلسه، ششم خردادماه یعنی درست سه روز بعد از آزادسازی خرمشهر بود.
ابتدا آقای هاشمی صحبت کردند که اگر ما تکه‌ای از خاک عراق را نداشته باشیم نمی‌توانیم شرایط‌مان را به دشمن تحمیل کنیم. سپس آقای ظهیرنژاد از منظر نظامی اظهار داشتند: توقف ما در مرز، مانع از دفاع ما در برابر تجاوزات بعدی عراق است، لذا باید حمله کرده به آن سوی مرز برویم. من هم حرف آقای ظهیرنژاد را تکرار کردم که: بله نظر من هم همین است، اینجا به خاطر عدم وجود موانع طبیعی ما قادر به دفاع نیستم و نمی‌توانیم نیرویی را بگذاریم و از حملات دشمن مصون باشیم. بحث که به اینجا رسید حضرت امام فرمودند: من فکر می‌کنم و نظرم را به شما اعلام می‌کنم. آن موقع ذهنیت امام این بود که اگر ما از مرز عبور کنیم نمی‌شود جایی متوقف شد، لذا گفتند اگر از مرز عبور کنید باید رفت و یک نقطه مشخصی را گرفت و احمد آقا نیز همین گفته را از امام نقل کردند که باید نقطه‌ای را گرفت که نزدیک به آخر است، تلقی‌ای که می‌شود از نقطه آخر داشت این است که جایی را بگیرید که در جنگ و پایان آن تأثیرگذار باشد.
من عین جمله‌ای را که امام به کار برد، به خاطر دارم که ایشان فرمودند: چرا می‌خواهید بروید و داخل خاک عراق بجنگید؟ همین جا بایستید و بجنگید و ... این ابهامی بود که برای ایشان پیش آمده بود که ما با بحث‌ها و استدلال‌هایی که در جلسه دوم شورای عالی دفاع داشتیم قرار شد ایشان فکر کنند و نظرشان را بگویند.
در اینجا 2 بحث وجود دارد: یکی تمام شدن جنگ و دیگری عملیات نکردن. حرف امام این نبود که جنگ تمام بشود. ایشان می‌گفتند که جنگ در خاک خودمان با دفاع باشد.
امام هیچ وقت از ما نخواسته بودند که عملیاتی را طراحی کنیم. ما کار خودمان را می‌کردیم. ایشان نمی‌خواستند جنگ گسترده شود. پیشروی تا کنار شط‌العرب همیشه برای تأمین منطقه مطرح بود و کسی آن را مصداق ورود به خاک عراق به حساب نمی‌آورد و بیشتر یک بحث نظامی بود. این عبور نکردن از مرز با پایان جنگ در نگاه امام دو مقوله جداگانه بود.
بعد از سخنان آقای ظهیرنژاد من خدمت امام عرض کردم، اولاً فاصله دشمن با خرمشهر 500 متر است، ولی ما از مرز تا بصره بیش از 20 کیلومتر فاصله داریم؛ ثانیاً توقف ما در مرز اجازه نمی‌دهد ما از کشور دفاع کنیم،‌چون که هیچ مانع طبیعی وجود ندارد در حالی که دشمن با قرار گرفتن در پشت اروندرود با نیروی کمی می‌تواند دفاع کند.
نکته سوم اینکه نیروهای ما مردمی بودند و حالا که زمان پیروزی بود شوق داشتند و در صورت رجعت آنها، شاید دیگر به هنگام نیاز بازنمی‌گشتند.
ما وقتی جلو رفتیم و به اهدافمان نرسیدیم به صحبت حضرت امام معتقد شدیم که می‌فرمودند:‌ اگر از مرز گذشتید باید تا نقطه‌ای معلوم و مستحکم بروید.
ذهنیت حضرت امام این بود که تا جایی پیش برویم که تکلیف صدام معلوم شود. شاید این طور فکر می‌کردند که در آن مقطع جز با تعیین تکلیف صدام، تکلیف جنگ معلوم نخواهد شد. در مجموع، امام در اندیشه پایان جنگ نبود، بلکه اجتناب اولیه ایشان از ورود به خاک عراق، برای متجاوز خوانده نشدن ما بود.
با عقب‌نشینی صدام از شهرهایی چون قصر شیرین،امام احساس کردند توطئه‌ای در کار است، لذا فرمود: اینها حساسیت ما را روی مسأله اسراییل می‌دانند و با این کار می‌خواهند ما از جانب صدام روی برگردانیم و به لبنان برویم و در این حالت بعدها توسط صدام برای ما و منطقه مشکل درست کنند.
ذهنیت من این بود که ما باید حداقل تا شرق اروند پیش برویم. البته وقتی حادثه لبنان اتفاق افتاد،ذهن ما متوجه آن سمت شد و حضرت امام وارد قضیه شدند و گفتند که باید حواس ما به مسأله خودمان باشد.
سه علت می‌توان برای این مسأله برشمرد: یکی اینکه همان طور که امام اشاره کرده بودند علاقه نیروهای انقلابی برای مبارزه با اسراییل وصف ناپذیر بود. دوم اینکه اسراییل تا پایتخت لبنان، به عنوان یک کشور مسلمان، پیشروی کرده بود و طبیعتاً ما نمی‌توانستیم بی‌تفاوت باشیم. دلیل سوم هم این بود که شورای عالی دفاع بدون حضور من، لزوم شتاب ایران برای کمک به لبنان را تصویب کرده بود.
یک تیپ از سپاه در لبنان مستقر شد و بعدها تیپی هم از ارتش به لبنان رفت که بلافاصله برگشتند. من در شرایط عالی دفاع گفتم که اگر می‌دانستیم امام رضایت ندارند، هرگز به لبنان نمی‌رفتیم... ما هم به سرعت تیپ حضرت رسول را برگرداندیم و آنها به مرحله دوم و سوم عملیات رمضان رسیدند. به هر حال مباحث ما راجع به ورود یا عدم ورود به عراق و قضیه لبنان باعث تأخیر ما در انجام عملیات شد که اگر این تأخیر نبود، امکان موفقیت ما افزایش پیدا می‌کرد.
در عملیات‌های ما همیشه دو مسأله خیلی مهم بود: یکی آماده‌سازی و دیگری عافلگیری. آماده‌سازی؛ شامل شناسایی، فعالیت‌های مهندسی، آموزش‌ها و ... بود. دیگری هم غافلگیری بود. در رابطه با عملیات رمضان، تا قبل از عملیات بیت‌المقدس ما دسترسی به معابر وصولی عملیات رمضان نداشتیم، چرا که سرزمین‌هایی که قبل از عملیات رمضان بود همگی جزو منطقه عملیات بیت‌المقدس محسوب می‌شد، لذا قبل از انجام عملیات بیت‌المقدس و متعاقب آن آزادسازی خرمشهر ما نمی‌توانستیم عملیات رمضان را آماده‌سازی کنیم. در حالی که پیش از انجام عملیات فتح‌المبین،‌چون منطقه عملیاتی بیت‌المقدس در جای دیگری بود ما هر دوی اینها را به صورت موازی آماده‌سازی می‌کردیم؛ اما به محض انجام عملیات بیت‌المقدس، برای ادامه کار ما بسیج گسترده نیرو را انجام دادیم، به رغم اینکه هنوز تصمیم‌گیری نهایی در تهران صورت نگرفته بود و نکته مهم هم این است که در این زمان ارتش عراق با سرعت فوق‌العاده‌ای آغاز به سنگربندی و ایجاد مانع در روبه‌روی بصره (منطقه عملیات رمضان) کرده بود.
عمده نگرانی صدام، اتصال انقلاب ایران به بصره بود که مرکز تشیع عراق محسوب می‌شد. ترس او از این بود که چنانچه اگر انقلاب ایران از طریق جنگ به بصره می‌رسید، احتمال داشت ایران بدون جنگ، بغداد را ساقط کند. فاصله کم ما با بصره هم بر ترس او افزوده بود.
برای همین بود که بعد از شروع عملیات رمضان، حضرت امام به عشایر بصره پیام دادند و از آنها خواستند که تلاش کنند تا صدام و رژیمش سرنگون شوند.
عراق از دو عامل برای پدافند استفاده کرد. یکی آب انداختن در جنوب منطقه عملیاتی یعنی منطقه زید که باعث شد عملیات قرارگاه نصر به طور کل لغو شود.
عامل دوم که ارتش عراق برای آماده‌سازی پدافند تدارک دیده بود، یک عملیات مهندسی گسترده و ساخت مثلثی‌ها بود. این اقدام غیرمنتظره، هیچ گاه سابقه نداشت چون عراق در مدت کوتاه کار مهندسی به این ابعاد را انجام نداده بود.
به رغم آشنایی نیروهای اطلاعات لشکرها از مواضع مثلثی، نیروهای رزمنده وقتی با این موانع برخورد می‌کردند، چون آشنا نبودند، جا می‌خوردند.
من احساس می‌کردم این جنگ نسبت به عملیات بیت‌المقدس خیلی سخت‌تر است چرا که در این عملیات، تک ما جبهه‌ای بود، در حالی که در عملیات بیت‌المقدس این طور نبود. مسأله دوم هم استحکاماتی بود که درست شده بود.
ارتش عراق خیلی سریع پای کار آمد و تأخیر ما هم سرنوشت‌ساز شد. باید جوری برنامه‌ها را پیش می‌بردیم تا دو هفته زودتر عملیات می‌کردیم یا برای 7-8 ما دیگر منطقه را آماده می‌کردیم.
در عملیات رمضان مشکل ما دقیقاً همین بود که هر چه می‌خواستیم تأخیر کنیم بدتر می‌شد و البته تجربه هم این را ثابت کرد. ما بعد از عملیات رمضان چندین بار برای حمله به بصره اقدام کردیم که دیگر امکان‌پذیر نبود.
حتی به ذهنمان هم نمی‌رسید که موفق نشویم، چون اگر اینگونه بود، حتماً عملیات را متوقف می‌کردیم.
البته غرور چند پیروزی هم در عدم جدیت برای طرح‌ریزی عملیات مؤثر بود.
ما به همان اندازه‌ای که در عملیات بیت‌المقدس طرح‌ریزی کردیم در رمضان هم دقت و بررسی کرده‌ بودیم، اما باید ما اینجا می‌پذیرفتیم که ممکن است شکست بخوریم. یعنی باید احتمال شکست را جدی‌تر در نظر می‌گرفتیم که همین هم باعث می‌شد که طراحی‌های بیشتری انجام دهیم، اما نمی‌شود گفت که طرح‌ریزی کمتری نسبت به عملیات بیت‌المقدس انجام شده بود.
این عدم‌الفتح که بعد از چهار پیروزی اتفاق افتاد، در سه گروه تأثیرات مهمی برجای گذاشت و ظاهراً دغدغه اصلی شما بعد از عملیات رمضان، برطرف کردن این تأثیرات منفی در این سه گروه بوده است، اول رزمنده‌ها و نیروی مردمی، دوم فرماندهان لشکرها و یگان‌های سپاه و سوم هم تأثیر منفی‌ای که بر مسئولین سیاسی کشور بر جای گذاشته بود و به هر حال آنها توقعاتی داشتند که برآورده نشده بود.
خیلی کار برای ما سخت شد؛ حتی برای اولین بار با دوستان ارتشی در همین زمینه اختلافاتی پیدا کردیم. رزمندگان هم دچار آسیب‌ جدی شده بودند و بحث‌های سیاسی هم شروع شده بود و سخت‌ترین دوران جنگ برای ما همین دوره بعد از عملیات رمضان بوده است، به خصوص که فرماندهان هم مشکل پیدا کرده بودند. لذا وقتی فکر کردیم باید عملیات بعدی را انجام دهیم و والفجر مقدماتی شکل گرفت، حدود شش ماه طول کشید؛ که در حقیقت این ابهام رزمندگان و فرماندهان بود که باعث شد این فاصله زمانی زیاد رخ بدهد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار