گروه تحقیقاتی فتحالفتوح-زینب گلمحمدی
حاج سعید جان بزرگی در اسفند ماه سال 1344 در شهرری به دنیا آمد. از همان کودکی به انجام واجبات مقید بود و کارهایی انجام میداد که فراتر از سن و سالش بود. عشق و اشتیاق خدمت به اسلام او را نوجوانی انقلابی بار آورد. او در سال 1361 قدم در جبهههای نبرد حق علیه تمامیباطل نهاد و با 80 - 70 ماه سابقه حضور مستمر در جبهه با حماسهآفرینی و ثبت تصاویر زیبا و تاریخی، جز برای مرخصی کوتاهمدت یا انجام مأموریتی به تهران نرفت. یکی از بزرگترین افتخارات سعید این بود که آنقدر در جبهه ماند تا پس از صدور قطعنامه بازگشت.
پس از پایان جنگ و در بازگشت به تهران بر آن شد تا مجدانه در سنگری دیگر مشغول رزم شود. او با جدیت درس خواند و دیپلمش را گرفت و در سال 71 در کنکور سراسری جزو نفرات اول شد و مشغول تحصیل گردید و این مرحله از زندگیاش را هم توانست با موفقیت پشت سر بگذارد و همواره به عنوان دانشجوی نمونه در دانشگاه مطرح باشد. سعید در اثنای تحصیل، در سال 1371 ازدواج کرد که ثمره این ازدواج موفق دو فرزند به نامهای «محمد صادق و فاطمه» است. او در تمام سالهای فعالیت و خدمتش، هر جا که یاد و خاطرهای از ایام خوش جبهه و ساکنانش وجود داشت،آن را با هنرش به تصویر میکشید، چنانکه موضوع پایاننامهاش را «عکاسی در جنگ» انتخاب کرد که اکنون به صورت کتاب منتشر شده است. پس از دفاع از پایاننامه کارشناسیاش، به عنوان دانشجوی نمونه به دورة کارشناسی ارشد راه یافت و از طرف دانشگاه به سفر حج عمره اعزام شد. سعید در مکه بخشی از ماندگارترین و پرمخاطبترین عکسهای زندگی حرفهایاش را به تصویر کشید. بعد از بازگشت از این سفر، نمایشگاهی با عنوان «سبز» برپاکرد که تعدادی از عکسهای آن نمایشگاه بعدها به پوستر تبدیل شد. او در سفرهای بعدی به خاطر علاقه خاصش به این موضوع، مسیر «مناسک حج» را به تصویر کشید و مقدمات چاپ کتاب «آلبوم عکس حج» را هم فراهم کرد. سعید در سفرهای حجش، فعالیتهای روزانه و حالات روحی خود را حتی دعا کردن برای همسر و پسرش و تلفن زدن به آنها را هرشب یادداشت میکرد تا به قول خودش برای بعدها یادگارخوبی باشد و در بیشتر نوشته هایش از پیامبر عاشقانه یاد کرده است .
دستنوشتههایش تبلوری از عشق و ارادت به رسول اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم است:
جمال کعبه، چنان میدواندم به نشاط
که خارهای مغیلان، حریر میآید
الهی از سجده کردن شرمسارم و از سجده برداشتن شرمسارتر
... درد سینه مرا کشته است. حتماً بیحکمت نیست. . . نماز ظهر و عصر را در مسجدالنبی (ص) بجا آوردم. مجدداً ساعت 5/2 بعدازظهر به مسجدالنبی (ص) رفتم. توفیق نصیب شد و وارد روضهالنبی (ص) شدم. . . نزدیک محراب پیامبر اکرم (ص) دو رکعت نماز خواندم. دو رکعت نماز زیارت از طرف همسرم و دو رکعت نماز زیارت از سوی والدین و خانواده و سایر اقوام و دوستان بجای آوردم. زیارت پیامبر را شروع کردم به خواندن، بغض گلویم را گرفت و قطرات اشک سرازیر شد. . .
واقعاً انسان وقتی فکر میکند که این مکان روزگاری محل رفت و آمد پیامبر اکرم (ص) بوده است تنش بلرزه درمیآید، در ذهن خود تصور میکنم که پیامبر اکرم (ص) اکنون قدوم مبارکش را به زمین گذاشته، با اصحاب صحبت میکند، اصحاب به خدمتش میرسند و. . .
ای کاش آن روزها در خدمت وجود نازنین و گرامی او بودم. ای عشق من، پیامبر عزیز، این آخرین سفر من نباشد. سفر بعدی ان شاء الله با همسرم مشرف شویم. پیامبر عزیز، ای رحمه للعالمین ما را دریاب.
چقدر دلچسب و شیرین است در کنار روضهالنبی (ص) نشستن و با پیامبر صحبت کردن. چقدر شیرین است درد دل کردن با پیامبر (ص). چه شیرین است همنشینی با او. . . .
صبح به کتابخانه رفتم و سه کتاب «حج، برنامه تکامل» نوشته: سید محمد ضیاآبادی- «صهبای صفا» نوشته: آیتالله جوادیآملی و «تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره» نوشته اصغر قائدان را به امانت گرفتم تا در فرصت مناسب آنها را مطالعه کنم.
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت بکشم درد که درمانم از او است
نماز صبح را به جماعت در مسجدالنبی (ص) بجای آوردم. دیشب حدیث شبلی را خلاصه نویسی کردم و امروز بخشی از کتاب را مطالعه کردم. خلق نیکو، گناه را آب میکند آن چنانکه آفتاب یخ را آب میکند. امام صادق (ع) خوشرویی و خوشخویی در همه جا و با همه کس، نیکو است. اما در سفر حج و با همسفران حج، به مراتب نیکوتر. زیرا سفر، سفر به سوی خداست و همگی میهمانان خدا هستند. اکرام مهمان، اکرام میزبان است. دقیقاً مواظب باشد که کوچکترین کلمه ناروا و رفتار ناپسند، از درشتگویی و ترشرویی، از او صادر نشود و چنین فرض کند که همه، نسبت به او حق اذیت دارند و او نسبت به احدی حق آزار ندارد و همه را به حساب خدا بگذارد و جبران آن را از خدا بخواهد. این مطالب بخشی از کتاب است. امیدوارم که عامل به آن باشم. . .
نماز صبح را در هتل خواندم. در اطراف قبرستان بقیع حدود دو حلقه عکس گرفتم. حساب و کتاب فاکتورها را انجام دادم. نماز ظهر را در مسجدالنبی (ص) به جماعت بجای آورده و نماز عصر را فرادی خواندم. دو رکعت نماز زیارت پیامبر(ص) و حضرت فاطمه(س) و ائمه بقیع از سوی والدینم و والدینشان خواندم. زیارت نامه پیامبر اکرم (ص) را قرائت کردم. کتاب حج دکتر شریعتی را از وحید به امانت گرفته ام البته او هم از مجید مجیدی به امانت گرفته است: من از حج چه فهمیدهام؟ دامنه معنی این چنین است. لایتناهی است، بینهایت بزرگ و یک فرد، این بینهایت کوچک، از آن چه میتواند فهمید؟ در آنچه میتواند دید؟ چگونه؟ تا کجا؟ به هر حال، خواننده عزیز، قضیه این است و اندازه ادعای من، این! اگر میخواهی عمل حج را بدانی، رساله مناسک فقها را بخوان. اگر میخواهی معنی حج را بفهمی، اسلام را بفهم و در آن، انسان را بشناس و اگر تنها میخواهی که ببینی من حج را چگونه فهمیدهام، این نوشته را بخوان. شاید خواندن آن تو را در فهمیدن حج و لااقل، در اندیشیدن به حج، اندکی، برانگیزد. اندکی، همین و نه بیش! این بخشی از مقدمه کتاب است. تصمیم دارم تا آن را مطالعه کنم. . . .
نماز صبح را در هتل خواندم. نمایشگاه عکس فلسطین را در سالن همایش انتفاضه برپا کردم...
کتاب حج شریعتی را دیدم. صفحات آن را ورق زدم: «چندین سال است که یکسره به پیغمبر میاندیشم و زندگیش. در میان ما، پیغمبر از همه شخصیتهای مذهبیمان مجهولتر است. (1) اگر گاهی هم از زندگیش سخنی به میان میآید، به عنوان وسیلهای است برای طرح مسائل فرقهای و مشاجرات کلامی و تاریخی و اختلافات شیعه و سنی. » و در پاورقی (1) را توضیح داده بود: 1- نمونهاش 28 صفر که روز وفات پیغمبر است و هم امام حسن(ع). ولی ندیده ام در مراسم عزاداری برای امام،کسی از پیغمبر هم یادش باشد! اسلام بی قرآن و بی پیغمبر هم واقعاً که پختنش شاهکار است و به خورد مردمدادنش اعجاز! از چندین سال پیش به این مسأله فکر میکردم که چرا باید شخصیت اول اسلام کمتر مطرح شود. نمیدانم چرا علاقهام به رسول خدا (ص) بیشتر است. علتش چیست؟
. . . صدای اذان ظهر مسجدالنبی (ص) را در مینیبوس شنیدم. مینیبوس از مقابل بعثه به راه افتاد و از کنار قبرستان بقیع، آخرین نگاهها به گنبد خضرا، گلدستههای مسجدالنبی (ص) و قبرستان بقیع.
چند ماه بعد از بازگشت از سفر حج، دعاهایش در حق همسرش مستجاب شد و او نیز راهی کوی دوست گردید و اینبار حاج سعید، شوق حضور را در قالب نصیحت روی نامه برای همسرش مینوشت : ازفرصتهایت به خوبی استفاده کن! حیف است که در مدینه و مکه باشی وزبانت به ذکرخدا و صلوات نچرخد. فضای مدینه معطر به بوی خوش رسول الله و ائمه اطهار(سلام الله علیها) است، به طور دائم به ذکر خدا و صلوات مشغول باش. نمازهایت رابه جماعت درمسجدالنبی ومسجدالحرام به جای آور. تا میتوانی از نمازهای مستحبی دراین دو مسجد غافل نباش. قرآن بخوان و ثواب آن را به رسول الله وائمه اطهار (سلام الله علیها) تقدیم کن.
. . . دریک کلام لحظهای را به غفلت از دست نده!چشم به هم بگذاری دو هفته تمام میشود و راهی وطن میشوی. اگر از وقتت استفاده نکنی وقتی برگردی حسرت خواهی خورد! بنابراین از دقایق و ساعتها به خوبی استفاده کن!. . . دعاکن محبت خدا، پیامبراکرم (ص) و ائمه (س) در ما بیشتر شود.
. . . هرجا که میروی تاریخ اسلام را به یاد داشته باش. . . قدرآنجا را بدان از لحظه لحظه سفرت استفاده کن انشاءالله بادست پربرگردی و معنویتی که از این سفر به دست آوردی تا آخر عمرت از آن بهره ببری و آن را حفظ کنی.»
آخرین سفرحج حاج سعید در بهار سال 79 بود و از آبان ماه 1380 دچار دردهای زیادی در سرش شد که همراه با مشکلات ناشی از ریههای شیمیاییاش (که یادگار عکاسی از فاجعه حلبچه بود) او را روزبهروز ضعیفتر میکرد و سرانجام پس از تحمل چند عمل جراحی و عوارض آن در 22 تیرماه سال 1381 پیروزمندانه سعادت را در آغوش گرفت و در بلندای ملکوت اعلی آرام گرفت.