
حسین فصیحی- به گزارش خبرنگار «جوان آنلاین» جلسه محاکمه متهم(حمید) در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی و چهار مستشار دادگاه برگزار شد.
سیدحسینی، نماینده دادستان در این جلسه با استناد به شکایت اولیای دم، گزارش پلیس امریکا، گزارش پزشکی قانونی و... برای متهم تقاضای مجازات کرد.
رئیس جلسه در ادامه اولیای دم را به جایگاه فراخواند. مادر مقتول در حالی که به شدت گریه میکرد برای متهم تقاضای قصاص کرد.
خواهر مقتول به دادگاه گفت: متهم با نیت اخاذی به منزل برادرم (عبدالله) وارد شده و از آنجا که میدانست او رزمیکار است به ضرب گلوله برادرم را کشته و 400 هزار دلار او را به همراه خودرواش به سرقت برده است.
قاضی در ادامه متهم را به اتهام قتل و سرقت تفهیم اتهام کرد. او اتهامات خود را انکار کرد و گفت: من بیش از 20سال بود که با عبدالله دوست بودم و ارتباط کاری ما درباره خرید فروش خودرو بود و به دلیل سوابق کیفری که در امریکا داشتم تحت کنترل پلیس امریکا حق خروج از لسآنجلس را نداشتم. آخرین باری که به زندان افتادم به صورت شراکت چندین خودرو داشتیم که بنا شد او پس از فروش 25 هزار دلار به من پول بدهد.
قاضی: مدرکی برای ادعای خود دارید؟
متهم: هیچ مدرکی ندارم.
قاضی خطاب به متهم گفت: بنابر گزارش پلیس امریکا شما صبح روز حادثه 17 بار با مقتول تماس گرفتهاید. نخستین تماس 8:56 صبح بوده است و ساعت 14:12 با ماشین در مرز مکزیک بودهاید. دلیل این شتاب چه بوده است؟
متهم: من روز قبل از حادثه با او تماس گرفتم.
قاضی در ادامه بخشی از اظهارات بلیتفروش را در مرز مکزیک برای متهم خواند.
«آمد بلیت بخرد، پریشانحال، مضطرب و با ظاهری ژولیده. قصد فروش ماشین و موبایلش را داشت.»
پس از انکار متهم قاضی بخش دیگری از اظهارات متهم را برایش خواند: «قرار بود به من پول بدهد تا با او سازش کنم. حدود 5/8صبح با من قرار گذاشت. به او زنگ زدم، زمان دیگری را تعیین کرد. من یک اسلحه با خودم بردم. به خانه او رفتیم و بر سر خرید و فروش خودرو شروع به مذاکره کردیم. مذاکره به تنش انجامید، او از آشپزخانه یک چاقو برداشت و من اسلحهام را از ضامن خارج کرده و به او شلیک کردم.» قاضی در ادامه بخشی از گفتههای یکی از دوستانش به نام غلامرضا را که برای پلیس امریکا بازگو کرده خواند: «حمید مدعیطلب 12هزار دلاری از عبدالله بود.
عبدالله میگفت بدهی ندارد. میدانستم حمید چنین نقشهای در سر دارد چرا که چیزی برای از دست دادن ندارد.» متهم این اظهارات را انکار و ادعا کرد آنان به دروغ علیه او شهادت دادهاند. قاضی خطاب به متهم گفت: شما نزد بازپرس و بازسازی صحنه جرم اعتراف به قتل کردهاید. متهم گفت: اظهارات خود را قبول دارم اما آنها را تحت فشار بیان کردهام.
آگاهی شپش داشت و من به قتل اعتراف کردم.
قاضی عزیزمحمدی پس از آنکه وکیل متهم در جایگاه اظهارات خود را بیان کرد، ختم جلسه رسیدگی را اعلام و متهم را پس از مشاوره با اعضای دادگاه براساس محتویان پرونده به قصاص محکوم کرد.
آغاز ماجرا
16 آذرماه سال 87 مرد جوانی به شعبه اول دادسرای امور جنایی تهران رفت و با اعلام خبر کشته شدن برادرش (عبدالله) در شهر لسآنجلس یکی از دوستان وی (حمید) را بهعنوان مظنون معرفی کرد. او گفت: برادر 40 سالهاش که عبدالله نام داشت و از 20 سال قبل در امریکا زندگی میکرد به خاطر اختلافات مالی که با شریک ایرانیاش پیدا کرده، قربانی شده بود. بعد از طرح این شکایت بازپرس محمدحسین شاملو طی دستوری از کارآگاهان اداره 10 پلیس آگاهی تهران خواست به تحقیق درباره این جنایت بپردازند. از سوی دیگر در نامهای خطاب به اینترپل، درخواست کرد جزئیاتی از این پرونده برایش ارسال شود. پلیس بینالملل در پاسخ به نامه بازپرس جنایی گزارش داد، عبدالله بهصورت مجردی در آپارتمانی در لسآنجلس سکونت داشت و صبح روز 24 نوامبر- 4 آذرماه- با شلیک گلوله کشته شده و ردپایی از قاتل او به دست نیامده است. اینترپل همچنین در جواب استعلام بازپرس شاملو درخصوص شریک تجاری مقتول خاطرنشان کرد این مرد 40 ساله که حمید نام دارد بعد از قتل خاک امریکا را به مقصد نامعلومی ترک کرده است.
از آنجا که احتمال داشت حمید به ایران بازگشته باشد، افسران ویژه مبارزه با قتل تحقیقات خود را روی ردیابی این مرد میانسال متمرکز کردند و با بررسی فهرست مسافرانی که در روزهای پس از جنایت به کشور برگشته بودند نام حمید را یافتند.
کارآگاهان پلیس در تحقیقات خود متهم را شناسایی و او را در بهشت زهرا بازداشت کردند. او زمانی که با مستندات پلیس مواجه شد در آگاهی لب به اعتراف گشود و به ارتکاب جنایت اعتراف کرد. زمانی که متهم به جنایت اعتراف کرد، هنوز پلیس ایران گزارش پلیس امریکا را دریافت نکرده و از نحوه ارتکاب قتل اطلاع درستی در دست نبود. متهم صحنه جرم را نیز بازسازی کرد و زمانی که گزارش پلیس امریکا به ایران رسید با مستندات مطابقت داشت.