گزارشي از ژانر پليسي در رسانه در گفتوگوي «جوان» با كارشناسانژانر پليسي مخوف نيستنفيسه كرمي فيلمها و سريالهاي پليسي و جنايي يكي از جذابترين ژانرهاي سينمايي در دنيا محسوب ميشوند كه با هيجان، تعليق، اكشن و معما، مخاطبان زيادي را جذب خود ميكند.اما اين در حالي است كه هنوز تصوير روشن و تعريف شدهاي از پليس ايراني در فيلمها و سريالهاي كشورمان ترسيم نشده و ماهيت و شخصيت پليس در روايت داستانهاي ايراني پنهان مانده است.مهجور ماندن ژانر پليسي در سينما و تلويزيون تا اندازهاي است كه سرمايهگذاري و ساخت فيلم و سريالهاي تلويزيوني در اين باره نوعي خطر محسوب ميشود به طوري كه كشته شدن يا شكست خوردن پليس در اين فيلمها عبور از خط قرمزها به شمار ميرود كه بسياري از تهيهكنندگان نيز حاضر نيستند با سرمايهگذاري در اين ژانر خطر كنند.از سوي ديگر به نظر ميرسد يكي از چالشهاي اين ژانر به فقدان تصويري از شخصيتپردازي پليس ايراني برميگردد، به طوري كه بيشتر شخصيتهاي پليس تقليدي از نسخههاي خارجي آن است.به عبارت ديگر خاستگاه پليس ريشه در كشورهاي غربي دارد، بنابراين بومي كردن آن با مشكلات زيادي روبهرو است. به همين دليل اين موقعيت متضاد، شرايط دوگانه و دشواري را براي فيلمسازان پليسي ايجاد ميكند كه مانع از ساخت ژانر پليسي قابل قبول ميشود.در همين راستا در گفتوگويي با چند نفر از بازيگران نقش پليس و فيلمسازان ژانر پليسي اين موضوع را مورد تحليل و بررسي قرار داديم.
تصوير چهره خشن مانع از جذب مخاطب است حميد بهمني؛ كارگردان سينما و تلويزيوندرخصوص اينكه چرا ژانر پليسي در ميان مخاطبان ايراني كمتر مورد استقبال قرار گرفته و كارگردانان ما كمتر به سراغ اين ژانر رفتهاند، معتقد است: به نظر من اخيراً تلويزيون با پخش سريالهايي از جمله «هوش سياه»و كلانتر كه با استقبال مخاطبان سيما نيز مواجه شد، ثابت كرد كه ميتواند با ساخت فيلم هاي پليسي به نسبت قوي، جاي خالي اينگونه ژانرها را در تلويزيون پر كند.با وجود دفاع بهمني از فيلمهاي پليسي پخش شده سيما، اما هنوز ضعف تكنيكي در توليد و ساخت اين آثار وجود دارد به طوري كه فيلمسازان ژانر پليسي اين فيلمها را يا به صورت خيلي خشن و جنايتكارانه به تصوير مي كشند يا ملودرامهاي ناهمگون با ريتم فيلم را گلدرشتتر از موقعيت فيلم به نمايش در ميآورند. بنابراين تصوير متعادل و قابل قبولي در برابر ديدگان مخاطب وجود ندارد تا روايت داستان براي مخاطب باورپذير جلوه كند. بهمني نيز در مقايسه فيلمهاي پليسي ايراني با فيلمهاي خارجي اين ژانر ميگويد: فاصله ژانر پليس ايراني با ژانر پليس خارجي بسيار زياد است. چون فرهنگ ايراني و شرقي خاستگاه متفاوتي نسبت به فرهنگ خارجي و خشونت آنان دارد. ساختاري كه در ذهن هر فيلمنامه نويس براي ساخت فيلمهاي پليسي وجود دارد. نگاهي شرقي است. شيب صعودي كه سريالسازي در ايران رشد كرده و در فصلهاي توليدات مختلف در تلويزيون شكل گرفته نشان دهنده شرايط خوب سيماست. البته اگرچه اين شرايط ايدهآل نباشد. بخش كل سيما و تلويزيون در حال گذار است يعني به لحاظ مفهومي و اجرايي در يك حالت برزخ قرار دارد.وي درخصوص ضعفهاي وارد شده به ساخت اين ژانر در ايران متذكر ميشود كه يكسري از ضعفها به جنس فيلمنامهنويسي برميگردد كه شايد به صورت صحيح و درستي تحقيقات صورت نگرفته است و بخش ديگر هم به موانع و مسائلي برميگردد كه ممكن است اداره پليس اجازه اعمال سليقه كارگردان يا فيلمنامهنويس را بدهد. معمولاً پليسها افرادي معمولي با هوشي نسبتاً بالا هستند ولي ضعف آنها بيشتر از قدرتشان است. به طوري كه در فيلمهاي داخلي، پليس هميشه چند پله از شخصيت منفي عقب است در صورتي كه در فيلمهاي خارجي شخصيت پليس قويتر و جلوتر از شخصيت منفي پيش ميرود.وي در پاسخ به سؤال «جوان» در مورد اينكه ضعف اين ژانر از كجا ناشي ميشود و راه حل اين مسأله چيست، تصريح ميكند: برخي از اين ضعفها مربوط به مسائل سليقهاي و بعضي ديگر به نگاه فيلمنامه و اجراي آن توسط كارگردان برميگردد. شرايط سياستگذاري و عدم قدرت تمكين كارگردان و تهيهكننده براي اجراي يك فيلم خوب نيز بيتأثير نيست وگرنه پتانسيل اينكار وجود دارد.بهمني با اشاره به سرمايهگذاري اندك ژانر پليس در سينما و تلويزيون خاطر نشان ميكند: براي يك فيلم پليسي بايد هزينه مناسبي اختصاص داده شود، در صورتي كه براي اين نوع فيلمها همه چيز در حداقلترين يا متوسط ترين شكل ممكن وجود دارد. بنابراين عوامل سازنده اين ژانر نيز به بازيگران و عوامل كم هزينه روي ميآورند كه باعث ضعف در توليد آثار ميشود.وي در خصوص نحوه پرداختن به داستاننويسي ژانر پليسي تأكيد كرد: ماجراهاي واقعي قصههاي پليسي به شكل داستانهاي مناسب در نميآيد. زماني ما ميتوانيم فيلمنامه خوبي داشته باشيم كه بتوانيم از فيلمنامههاي خوب بهرهبرداري كنيم.بهمني در پاسخ به سؤالي مبني بر اينكه چرا پرداختن به ملودرامها در فيلمهاي پليسي به صورت گلدرشت به نمايش گذاشته ميشود و بارزتري از درون مايه متن باعث آزار بيننده ميشود، گفت: جوامع شرقي بيشتر براساس ملودرامها قصهپردازي ميكنند. به طوري كه درام حرف اصلي پردازش ادبي فرهنگ شرق به ويژه ايران است. بهترين قصههاي دنيا و كشورهاي كهن مربوط به ايران است. اين قصهپردازي از قديم تاكنون در تار و پود ادبيات نوشتاري و تصوير ما شكل گرفته و در ذهن مردم بهينه شده است. بر همين اساس نيز اين شيوه در ژانر پليسي رسوخ پيدا كرده و به خاطر اقبال مردم به درام در بيشتر توليدات از آن استفاده ميشود.ضعف ديگري كه ميتوان به ژانر پليسي در سريالهاي ايراني گرفت اين است كه اين ژانر نتوانسته تمايزي ميان ترس از پليس و جذابيتهاي يك فيلم پليسي برقرار كند، ممكن است كه در جامعهاي كه ترس از پليس وجود دارد، سينما و سريال پليسي هم بتواند جذابيت داشته باشد. حال اينكه يك كارگردان و فيلمنامه نويس از چه شگردي ميتواند استفاده كند تا اين خوف و ترسي كه از پليس وجود دارد را در فيلم و سريالهاي تلويزيوني بتواند در مخاطبان ايجاد كند، بهمني در اين باره معتقد است: اگر ما پليس را بسيار خوب نشان دهيم كه باعث جذب مخاطب شود، جفا كرديم يا اگر خيلي بد نشان دهيم كه باعث دفع بيننده شود، باز هم جفا كرديم. بهترين حالت اين است كه شخصيت محوري كه داستان حول محور او ميچرخد شخصيتي متعادل و ميانه رو از لحاظ برخورد اجتماعي در عين اينكه از يكنواخت و ساده بودن فاصله ميگيرد ولي عميق باشد. يعني ضمن اينكه باهوش هستند دچار چالش نيز باشند.
ژانر پليسي وارداتي است فرهاد قائميان،بازيگر فيلمهاي پليسي مختلفي است كه هم نقش پليس و هم نقش بزهكار را تجربه كرده است، وي درخصوص جذابيتهاي دراماتيكي و رسانهاي بالاي فيلمهاي پليسي در جهان و عدم استقبال از اين ژانر در ايران معتقد است:فيلم پليسي يك ژانر وارداتي است. بر همين اساس به دليل بومي نبودن ژانر پليسي در كشور ما اين ژانر كمتر با اقبال عمومي مواجه شده از سوي ديگر اين ژانر بايد از چند فيلتر بگذرد و از نظر كارشناسي نيز اعمال نظر شود (مميزي). وي افزود: اعمال مميزي به صورت كارشناسي درست و منطقي است ولي از لحاظ تلفيق بين كار كارشناسي و كار تصويري مستلزم هماهنگي و مشورت بين عوامل و دستاندركاران فيلم و كارشناسان پليس وجود ندارد بنابراين براي ساخت فيلمهاي پليسي بايد جلسات توجيهي از سوي ناجي هنر يا هر ارگان ديگري وجود داشته باشد چون در اينگونه فيلمها و سريالها فقدان اجماع كارشناسي و هنري احساس ميشود.بازيگر نقش پليس در سريال «بيصدا فرياد كن» در پاسخ به اين سؤال كه چرا در فيلم و سريالهاي ايراني پليس از اقتدار و ثبات لازم برخوردار نيست و درام در اين نوع سريالها بيشتر به چشم ميخورد، گفت: به دليل اعمال نظرهاي سختگيرانه رسانه اينگونه از فيلم و سريالها با دوگانگي مواجه ميشوند. پليس هم به عنوان فردي در جامعه داراي نقاط ضعف و قوت بسياري است. ولي در جامعه ما اين مسائل (نقاط ضعف پليس) هيچگاه از طرف پليس در فيلمها به نمايش درنميآيد. به طوري كه فيلم و سريالهايي كه منتظر مجوز آثارشان هستند نبايد ضعف پليس را به تصوير بكشند. من خودم نقش پليس را بازي كردهام و شاهد هستم كه حتي در اين سريالها پليس نبايد تير بخورد، مگر اينكه كارگردان بخواهد درام كار را بالا ببرد.
مخاطب ايراني، سينماي حادثهاي را باور نميكند! شادمهر راستين، فيلمنامهنويس آثاري چون «در همين نزديكي» با موضعگيري درمورد عدم استقبال مخاطبان ايراني از توليدات پليسي بومي و انگشت شمار بودن فيلم و سريالهاي پليسي ميگويد:نيروي انتظامي تنها ارگاني به شمار ميآيد كه جايي به نام ناجي هنر دارد. يعني ساخت فيلمهاي پليسي به اندازهاي زياد است كه فقدان اين ژانر در فيلمها و سريالها وجود ندارد.دلايل شادمهر راستين براي ژانر پليسي آنقدر پيش پا افتاد و شعار گونه است كه تأمل كوتاهي در اين نوع تفكر نشان از جانبداري غير منطقي اين فيلمنامهنويس از حرفهاش دارد. به طوري كه اخيراً پس از گذشت چند سال ما شاهد تداوم سريال «كلانتر»و توليد سريال «هوش سياه» بودهايم كه توانست نسبت به ساير فيلمهاي توليد شده در اين ژانر نظر مخاطب را تا حدي جلب كند. گرچه اين آثار نيز نقايص و ضعفهاي خاص خود را داشت.از سوي ديگر بررسي اين مسأله در سينما نيز، مخاطب را متوجه فيلم «چهره به چهره» ميكند كه تنها فيلم پليسي اخير سينما به شمار ميرود كه با وجود تبليغات خياباني، نتوانست فروش خوبي در گيشه داشته باشد و مخاطب ژانر پليسي را به سالنهاي سينما دعوت كند. بنابراين دفاع اين فيلمنامهنويس از توليد و ساخت اين آثار نميتواند مخاطب تيز بيني كه فيلمهاي ژانر پليسي دنيا را ديده و از تماشاي آن لذت برده است را متقاعد كند.وي همچنين درخصوص عدم تطبيق الگوهاي خارجي روي طرح بومي فيلم و سريالهاي پليسي ميگويد: عموماً تصوير واقعي آن چيزي است كه اجازه نمايش ندارد، بنابراين ساخت تصوير خيالي از يك پليس چه اشكالي دارد. مگر چيزهاي ديگر واقعي است كه پليس هم واقعي به نمايش گذاشته شود. از سوي ديگر مخاطب هم نميخواهد واقعيت موجود پليس را ببيند يعني تماشاچي ايراني سينماي حادثهاي را باور نميكند!اين در حالي است كاراكتر و شخصتيپردازي پليس هرچه واقعيتر به تصوير كشيده شود، مخاطب را با روايت داستان وگرهگشاييهاي پيش روي همراه ميسازد و براي او ملموستر است.
ژانر پليس ايراني تماشاگر را اغنا نميكند محمود پاك نيت، بازيگر سينما و تلويزيون نيز در پاسخ به سؤالي مبني بر اينكه چگونه ميتوان ميان ترس از پليس و جذابيت يك فيلم پليسي تمايز قائل شد، ميگويد: درخصوص اتفاقاتي كه در جامعه ميافتد و عملكرد پليس، ممكن است بازده جذابي براي تماشاگر ما وجود نداشته باشد و تماشاگر را اغنا نكند كه اين ضعف در ابتدا به فيلمنامه برميگردد و پس از آن طراحي كارگردان و انتخاب افرادي كه نقش آفرين شخصيت پليس داستان هستند مورد اهميت قرار ميگيرد.بازيگر نقش پليس در سريال «سلام» درخصوص اينكه چرا ما شاهد نمايش فيلمهاي خارجي پليسي خوب هستيم و چرا آنها از سرمايهگذاري در اين ژانر واهمهاي ندارند، معتقد است: هر چه بيشتر براي توليد يك اثر تلويزيوني و سينمايي سرمايهگذاري صورت گيرد، مسلماً آن اثر از كيفيت بيشتر و بهتري برخوردار است و گيرايي داستان باعث لذت بردن تماشاچي شده و مخاطب را تا انتها پيگير داستان ميكند.بازيگر سريال پليسي «قتل در ساختمان 85» ميافزايد: طراحي و سياستگذاري ساخت آثار پليسي در ايران به نوعي است كه مخاطب مدافع پليس شود و در طول داستان حس انزجاري نسبت به شخصيت بزهكار قصه وجود داشته باشد. در اين حالت مخاطب وقتي دفاع پليس از حق و حقوق جامعهاش را ميبيند ناخودآگاه با وي همزات پنداري ميكند. به اين شكل مخاطب به اين مسأله نزديك ميشود كه قانون براي بهتر شدن جامعه به وجود آمده است.پاك نيت با اشاره به نقش مهم فيلمنامه نويسان ژانر پليسي در خلق شخصيت پليسي مقتدر بومي در فيلمها و سريالهاي ايراني تأكيد كرد: فيلمنامه نويسان و نويسندگان ما افرادي هستند كه سوژه و محور داستان را در اختيار عوامل سازنده فيلمها قرار ميدهند، طوري داستان را روايت ميكنند كه اگر خانواده پليس هم اين فيلم را تماشا كند از حضور پليس در خانواده هم لذت ببرد. اين امر در صورتي محقق ميشود كه نويسنده عملكرد پليسي را منطقي و مقتدر جلوه دهد.وي خاطر نشان كرد: تصور غلطي از ژانر پليسي در جامعه ما وجود دارد مبني بر اينكه اين ژانر به كشت و كشتار و تعقيب و گريز و.... ختم ميشود. بنابراين اين هنر نويسنده و به عبارت ديگر نقاش داستان است كه خمير مايه اوليه را به تصوير كشيده و با رنگآميزي اين اثر سعي در جذابكردن آن دارد. اسكلت قصه كه شكل گرفت، نوبت به پردازش داستان ميرسد كه بستگي به هنر نويسنده و كارگردان دارد.