
در خبرها آمده که مهدی کروبی در نامهای به دادستان تهران ادعاهای قبلی خود را تکرار کرده است؛ ادعاهایی که در زمان لازم، سندی برایش نداشت و اکنون نیز درحد ادعایی بیش نیست. اما چرا به تکرار مجدد آن در زمان حاضر میپردازد؟
کروبی در جبهه اصلاحات و در درون نظام شرایط سختی دارد. وی در چهارراهی ایستاده است که همه خروجیهای آن بنبست است و فقط دو کار برایش باقی مانده که آن هم نیاز به عده و عُده ندارد.
1ـ حمله مستمر به نظام جمهوری اسلامی؛ 2ـ خوشحال کردن ضدانقلاب؛ اما شرایط سخت کروبی چیست؟
1ـ کروبی در محک جمهوریت کمتر از آرای باطله اعتبار دارد و این پدیده طنزگونه موجب تحقیر بیشتر وی گردیده است. لذا وقتی اظهار میدارد: مجوز بدهید ببینید طرفداران چه کسی بیشترند، به این جمله امام(ره) که همیشه آن را تکرار نیز میکند، عنایت ندارد که اینجا هم میزان رأی ملت است و خود را به میزان آویزان نموده است تا شاید آرامش روانی خود را قدری تقویت کند و خودباوریاش فرو نریزد.
2ـ چشمانداز سیاسی کروبی از جهت سنوسال تمام است و تقریباً زندگی سیاسی وی تمام شده است. وی درعرصه سیاستورزی بازنشسته است، اما باورش نیست که بازنشسته شده است. او فکر میکند بهخاطر قدرت و صلابتاش به اجبار بازنشسته شده است، اما حقیقت آن است که آیندهای متصور نیست.
3ـ کروبی نه در جریان اصولگرا و نه جریان اصلاحطلب جایگاهی ندارد. شاهد مدعا آن است که خاتمی کاندیداتوری وی را قبول نداشت، مجاهدین و مشارکت هم که با صراحت وی را رد میکردند، اعضای حزب اعتماد ملی هم که در انتخابات حلقه اول یاران وی نبودند، در جریان اصولگرا نیز که تکلیف روشن است.
4ـ کروبی فاقد برجستگیهای علمی و فکری است. بنابرین راهی هم به عبور از سیاست و مهاجرت به قم و ظاهرشدن در هیبت یک مجتهد را نیز ندارد و اصولاً در ایران هیچکس ایشان را صاحب سواد حوزهای یا کلاسیک نمیداند، لذا نمیتواند به حوزه علم و پژوهش و تحقیق وارد شود و این مسیر نیز بنبست است.
5ـ در درون نیروهای ارزشی نظام نیز که جایگاه محکمی نداشته و ندارد اکنون نیز به طریق اولیتر نسبت به وی دچار تردید هستند.
6ـ آنچه کروبی از نگاه بیرونی نسبت به خود حس میکرد شجاعت بود، شجاعتی که بسیار علاقه داشت مدرسگونه جلوه نماید. اگرچه شجاعت او بعضاً قابل احترام بود اما این قواره نیز بر قامت وی خوش نیامد. زیرا از دیدگاه مردم نه وی مدرس است و نه جمهوری اسلامی، ناسیونالیسم ایرانی رضاخان است.
7ـ کلام کروبی نیز بیاعتبار شده است. زیرا همگان میدانند که رفتار وی زاییده رفتار موسوی است زیرا فاصله سیصدهزار رأی تا 24میلیون آنقدر گویاست که هیچ دلیل و منطقی لازم ندارد.
علاوه بر آن، پنج سال پیش که جریان اصلاحات و دوستان کروبی برگزارکننده انتخابات بودند نیز ایشان نتیجه را پذیرفت و درطول پنج سال گذشته مرتب از خواب اصحاب کهف و... سخن گفت.
8ـ علاقهمندی به اسطوره شدن در غایت نگاه آقای کروبی است که پشت مطالبات مردم مخفی میشود. اگر مردم نگاه و نظر ایشان را محترم میشمردند میزان را به سمت وی میبردند، از طرفی نظام اسلامی نیز همه هزینههای ایجادشده توسط وی را میپذیرد اما قهرمانسازی نمیکند. شروع مجدد فعالیت ایشان قرار گرفتن مجدد در مدار قهرمانی است تا خرداد بر سر دستان همان سیصدهزار نفر بلند شود. شاید معدود ضدانقلاب داخلی به آن سیصدهزار نفر اضافه شود، وی میتواند چتر حمایتی بهائیان در داخل کشور هم باشد.