کد خبر: 387622
تاریخ انتشار: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۴
گفت‌وگو با نقی سلیمانی، نویسنده و منتقد
‌وقتی از نقی سلیمانی یاد می‌کنیم مجموعه‌ای از آثار متفاوت پیش چشمانمان ظاهر می‌شود. از مجموعه داستان‌ها و طنزهای عجیب «همه نوع تغییرات دماغ پذیرفته می‌شود». گرفته تا رمان 8 جلدی در دست تألیف «پیامبر» و مجموعه داستان «برادر». سلیمانی به واسطه فعالیت مستمر خود در حوزه ادبیات کودک و نوجوان و حضور در نشرهای مختلف و ساماندهی و برنامه‌ریزی برای این ادبیات صاحب نظرات قابل اعتنایی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان است. گفت‌وگوی ما با وی در آخرین روزهای سال گذشته و در دفتر انتشارات سروش انجام شد و بهانه آن هم آثار جدید او در حوزه ادبیات دینی کودک و نوجوان از جمله مجموعه داستان «برادر» بود. جناب سلیمانی در سال‌های اخیر زیاد شنیده شده است که ما در کشورمان در دوران زوال ادبیات کودک و نوجوان به سر می‌بریم و دوره طلایی آن که متعلق به دو دهه پیش‌می‌شود، تمام شده است. شما تا چه اندازه این موضوع را صحیح و قابل اعتنا می‌دانید؟پاسخ این سؤال چند وجهی است؛ یکی از منظر کار نویسنده دیگر از بعد اجتماعی و فضای کار فرهنگی یا ایجاد زمینه‌های طبیعی که به مدیریت‌های فرهنگی برمی‌گردد و وجوه دیگر. از نظر کار نویسندگان، ما آنچنان مشکلی نداریم، ولی از جهت زمینه‌های انتشار یا ایجاد فضای فرهنگی برای حرکت زنده و پویا و به طور کلی از نظر عملکرد نوع مدیریت‌های فرهنگی یا نوع سیاست‌گذاری‌های فرهنگی ما با بن‌بست‌های بی‌مورد زیادی روبه‌رو هستیم که کار در حوزه کتاب کودک و نوجوان را رفته‌رفته به رکود کشانده است. به طور مثال عدم توجه ناشران و ارشاد به قاعده انتشار 80 درصد تألیف در برابر 20 درصد ترجمه که در بیشتر کشورهای توسعه یافته جاری است. در واقع بازار نشر ما را انبوهی از کتاب‌هایی فراگرفته که ترجمه‌هایی بی‌مورد است، آیا به این قاعده واقعاً ناشران و ارشاد عمل کرده‌‌اند؟ مدیران ما غالباً عکس این قاعده عمل کرده‌اند. در کشورهای پیشرفته گلچین ادبیات جهان انتخاب و ترجمه می‌شود و هشتاد درصد فضای انتشار ادبیات در اختیار نویسندگان همان کشور است. به فرض کشورهای پیشرفته اگر بخواهند از ایران کتابی را ترجمه کنند، دیوان حافظ را انتخاب می‌کنند، اما در صنعت نشر کشور ما هشتاد درصد کتاب‌‌های غالب انتشاراتی‌ها، ترجمه است. نشر در کشور ما دچار عارضه ترجمه‌های بی‌مورد است. بعد از آن سو، مؤلف را با انواع بن بست‌ها و ندانم کاری‌ها زمین‌گیر کرده‌ایم. مثلاً یکی از این بن‌بست‌ها عدم چرخش اقتصادی فعالیت ادبی اوست.نویسندگان ما چه پیشکسوت‌ها و چه نوقلم‌ها آثار خوب و بعضاً نابی‌ پدید آورده‌اند یا می‌آورند، اما بروز اجتماعی ندارد. نه تبلیغاتی، نه نقدی و نه حتی یک معرفی کوتاهی. در کشورهای پیشرفته درست عکس این عمل می‌شود. آنها حتی «کتاب‌های معتبر» و همین طور «کتاب‌های پرفروش» را به سرعت به عرصه تلویزیون و سینما می‌کشانند. تلویزیون ما برای متن خوب له‌له می‌زند، اما هنوز ساز و کار خوبی برای این دو دسته کتاب که مطرح کردم در آن تعریف نشده است؛ نه برای کتاب‌های پرفروش و نه برای کتاب‌های معتبر. من پنجاه کتاب بهتر از «قصه‌های مجید» سراغ دارم که می‌تواند فیلم یا سریال یا انیمیشن شود اما مدیران ما ساز و کار عملیاتی خوبی برای آن طراحی نمی‌کنند.در فضای دهه 60 نویسندگان کودک ایران فضای اقتصادی و فرهنگی سخت و دشواری را احساس نمی‌کردند. بن‌بست‌ها به مراتب کمتر بود و در بعضی از زمینه‌ها اصلاً وجود نداشت. چیز دیگری که وجود داشت فضای زنده نقد ادبی بود. به خصوص جریان‌های مختلف نقد زنده و شفاف وجود داشت. مثلاً «قیصر امین پور» غیر از کار شعر، یکی از منتقدان ادبی با دیدگاه خاص خودش بود. در حال حاضر ما با نقد مخفیانه، ناشیانه و درگوشی روبه‌رو هستیم که در اینجا و آنجا و بعضاً در ارشاد جاری است و جریان‌های مختلف زنده و شفاف نقد ادبی، تقریباً وجود ندارد. مثلاً اگر فضای ممیزی یا همان نظارت پیش از چاپ در وزارت فرهنگ و ارشاد جای خود را به فضای نقد و بررسی ادبی می‌داد و آن هم به طور زنده در روزنامه‌‌ها و مجلات و رسانه‌ها جاری بود، ادبیات ما زنده و پیشتاز بود و جلو خیلی از بن‌بست‌های بی‌مورد هم گرفته می‌شد. حرف‌های در گوشی یا مخفیانه که نقد ادبی محسوب نمی‌شود. خیاط‌ها به طور اصطلاحی می‌گویند پارچه را باید از راهش برید.از قضا همین که جریان‌های نقد ادبی در کشور زنده نیست خطرهای زیادی ایجاد می‌کند؛ مثلاً به مسأله جهل و خرافات دامن زده می‌شود که نقد به خوبی می‌تواند جلو آن را بگیرد. از دیدگاه دینی هم که به موضوع نگاه کنیم، پیامبر ما تأکید زیادی بر آموختن علم آن هم در تمام عمر دارند. نخستین کلام وحی «بخوان» است و در ادامه با قلم و علم هم همراه می‌شود. وقتی با چنین دیدگاهی با جهان ادبیات روبه‌رو شویم، این حس القا می‌شودکه گویی مدیران ما از راه درستی به این حوزه وارد نشده‌اند و اصولاً راه را غلط پیموده‌اند. در نتیجه می‌گوییم، رو به زوال رفته‌ایم. البته وجوه دیگری هم مطرح است که فعلاً به خاطر مجال کوتاه به آن نمی‌پردازم.و این مسأله به زعم شما تنها به خاطر عدم حضور جریان‌های نقد صحیح است؟بله، البته نقد و بررسی کتاب باید درست معنی شود. نقد که می‌گوییم یعنی نقد صحیح و علمی با حضور همه جریان‌های فکری که بتوانند جریان سازی کنند و راه حل ارائه دهند. الان می‌توان حجم زیادی از آثار خرافی را به راحتی در بازار کتاب دید، از فال بینی چینی گرفته تا هندی و غیره و غیره. هر چقدر هم که روی فهم مخاطبان برای عدم استفاده از این آثار بتوان حساب کرد، باز، به نظر می‌رسد تنگ کردن عرصه برای آثار تولیدی شاخص درست نیست، این‌کار فضا را برای بهره‌برداری مخاطبان تنگ‌تر می‌کند و ادبیات قابل اعتنا، در حاشیه قرار می‌گیرد.احساس نمی‌کنید این مسأله نوعی کلی‌گویی است؟نه چون یکبار در دهه 60 عمل شده و جواب داده است. البته در 30 سال پس از انقلاب اسلامی در حوزه مدیریت فرهنگی و مبانی و خط سیر آن در ادبیات، یک فکر غالب و دائمی هیچگاه وجود نداشته است؛ در صورتی که به نظر من اگر فکر غالب ما به سمت خلق جریان‌های صحیح نقد حرکت می‌کرد، تا این اندازه مثل امروز شاهد فراز و نشیب‌های متعدد و عدم ثبات نبودیم. من یادم هست دهه 60 در کیهان بچه‌ها ما یکی از معدود مجله‌هایی بودیم که به نقد و بررسی تقریباً تمامی آثار منتشر شده می‌پرداختیم و این موضوع ایجاد حرکت می‌کرد و عرصه را زنده نگه می‌داشت. البته مجلات دیگر هم نقدهای خوبی منتشر می‌کردند، اما امروز عدم وجود جریان‌های نقد ادبی، ادبیات ما را به حاشیه رانده و در بن‌بست قرار داده است. البته از دیدگاه مدیران فرهنگی، ما بارها شنیده‌ایم که به فرهنگ باید با دیدی اقتصادی نگاه کرد، این شاید معنی‌اش این است که نقد معنا نداشته باشد و باید تعطیل شود. با این طرز دید اتفاقی که می‌افتد از این قرار است: کتاب‌‌های خیلی خوبی به بازار کتاب می‌آید، اما در حاشیه قرار می‌گیرد و از آن طرف کتاب‌های ضعیف یا مزخرفی به بازار می‌آید و تابع شرایط خاصی جلوی چشم مخاطبان قرار می‌گیرد و مد می‌شود و مدیران فرهنگی هم گویی نمی‌‌دانند که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. این رویه موجب زوال ادبیات است که در نهایت باعث می‌شود نویسندگان حوزه کودک نوع فعالیت‌ کاری خود را تغییر ‌‌دهند. یکی می‌‌خواهد سیاستمدار شود، آن یکی فیلمنامه نویس و فعالیت‌های دیگر و دیگر. و همین موضوع است که برخی معتقدند ادبیات کودک و نوجوان به ویژه در حوزه ادبیات دینی به نوعی حیاط خلوت برای این نویسندگی تبدیل شده است.ببینید، این شاید از طرز نگرش غلط به ادبیات ناشی شده باشد. به طور کلی ما دو نوع ادبیات داریم؛ ادبیات تفریحی و ادبیات تحلیلی. وقتی می‌گوییم ادبیات تحلیلی منظور این نیست که این نوع ادبیات جاذبه‌ای ندارد. بلکه منظورمان این است که ضمن جاذبه، عمق زیادی هم دارد. این ادبیات می‌تواند عمیق و اندیشه ساز باشد. مثلاً «آناکارنینا»ی تولستوی و «برادران کارامازوف» داستایفسکی جزو ادبیات مذهبی است که هم جاذبه دارد، هم تحلیلی است. آثار حافظ و سعدی هر دو جزو ادبیات مذهبی محسوب می‌شوند، گرچه دیدگاه هنری حافظ با سعدی متفاوت است. برخی از نویسندگان ما نگاهشان به ادبیات دینی اصولاً غلط است. ادبیات مذهبی هم مثل انواع دیگر ادبیات نیاز به تحقیق و تجربه دارد، اما من می شناسم کسانی را که یک کتاب بزرگسال مذهبی مال فلان نویسنده را جلو روی خود می‌گذارند و با ساده نویسی آن به خیال خود ادبیات دینی نوشته‌اند. بنیاد هر نوع ادبیاتی بر تحقیق و تجربه نهاده شده است. از آن طرف تحلیل ناشران و غالب مدیران فرهنگی ساده انگارانه است. آنها کتاب‌ها را غالباً به دو دسته تقسیم می‌کنند؛ کتاب‌های گیشه‌ای و کتاب‌های ریشه‌ای. یکی از ناشران به کتاب‌های نفروش می‌گفت جزو کتاب‌های فرهنگی است(!)ما در ادبیات با این طرز دید موافق نیستیم. در ادبیات کودکان و نوجوانان شازده کوچولو و پینوکیو، جزو ادبیات تحلیلی محسوب می‌شوند. آیا جاذبه این دو کتاب کم است؟ پینوکیو کاری است سهل و ممتنع و بیش ‌از صد سال است در ادبیات کودکان اثر خوبی محسوب می‌شود و زنده است. شازده کوچولو هم اثر عمیقی است. به نظر من نه‌تنها شازده کوچولو که حتی پینوکیو هم حتی برای بزرگسالان حرف برای گفتن دارند. چنانکه کودکان دیروز، امروز هم به آن می‌اندیشند. هر دو کتابی که نام بردم جنبه‌های دینی و مذهبی هم دارند. نگاه دینی و مذهبی به طور کلی جزو ادبیات جهان است و به ایران هم محدود نمی‌شود، اما مشکل ما طرز نگاه به کتاب و ادبیات است. در حال حاضر بیشتر مدیران فرهنگی با نگاهی صددرصد «اقتصادمحور» به ادبیات نگاه می‌کنند. این طرز نگرش کاملاً بی‌تناسب است و مشکلات زیادی هم پدید آورده است. نگاه کاملاً اقتصادی به فرهنگ، مثل نگاه نظامی به فرهنگ، فاجعه‌آفرین است. با این حال جالب این است که حتی با دیدگاه اقتصادی به فرهنگ هم، درست عمل نمی‌کنند. مثلاً حتی اگر بخواهیم به فرهنگ از نگاه صددرصد اقتصادی هم توجه کنیم، جریان‌هایی مثل جریان‌های نقد ادبی، می‌تواند بازار آن را رونق بدهد و مخاطبان را به سمت توجه بیشتر به آن آثار هدایت کند. اما عملکرد مدیریت فرهنگی خواسته یا ناخواسته در این زمینه‌ها تحقیرآمیز بوده است، تا جریان‌ساز. خیلی از کارها برای خوب چرخیدن چرخه ادبیات ضروری است و ما تنها کاری که کرده‌ایم چند تا نویسنده را بیمه کرده‌ایم. آیا مجلس شورای اسلامی مثل کشورهای دیگر جهان حتی مثل کشورهای عرب، قوانینی کارساز در جهت حفظ شأن و مرتبه هنری نویسنده گذرانده است؟ در کشور ما نه‌تنها کار نویسندگی مثل هر صنف دیگری، کار محسوب نمی‌شود، بلکه گاهی درست مثل هزارتو یا لابیرنت برای نویسندگان هزار بن‌بست بی‌مورد می‌سازیم.جناب سلیمانی با تمامی این صحبت‌ها نمی‌توان از این زاویه هم دید که حوزه ادبیات کودک و نوجوان به‌ویژه ادبیات دینی کودک و نوجوان با مسأله کمبود ویترین یا دیده نشدن روبه روست و به همین خاطر با نوعی مظلومیت هم روبه‌ رو شده است و این مسأله همه موضوعات گفته شده را تحت‌الشعاع خود قرار داده است؟ببینید سهم کودک و نوجوان از کتاب در برنامه‌های فرهنگی ما چقدر است که بخواهیم این حرف‌ها را هم بزنیم؟ چقدر به انتخاب کودک و نوجوان و کتابی که دوست می‌دارد، اهمیت می‌‌دهیم؟ چه کتابی به او ارائه می‌کنیم؟ چه برنامه‌ریزی فرهنگی برای او تدارک دیده‌ایم؟ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، اگر با همه نویسندگان تعامل سازنده و پویایی برقرار کند، می‌تواند صد برابر وضعیت فعلی مؤثر و کارآمد باشد.یکبار من ضمن نوشتن مقاله‌ای درباره کتاب و کتابخوانی لطیفه‌ای را طرح کردم که بد نیست اینجا آن را بگویم. وضع برنامه فرهنگی ما برای کتاب به همین لطیفه می‌ماند: بیماری به دکتر مراجعه می‌کند. دکتر باید زنده بماند و زندگی کند، پس نسخه‌ای برای او می‌نویسد. داروخانه‌دار هم باید زندگی کند، پس نسخه او را می‌پیچد و به او دوا می‌دهد. بیمار هم می‌خواهد زندگی کند و زنده بماند، پس دوا را نمی‌خورد(!)
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار