منطقه آمریکای لاتین با توجه به ویژگیهای جغرافیایی، بزرگترین تهیهکننده خارجی نفت برای آمریکا و یک شریک محکم و قدرتمند در توسعه سوختهای جایگزین است. این منطقه سریعترین شریک تجاری در حال رشد آمریکا و همچنین بزرگترین منبع مهاجران آمریکایی است. با این حال در شرایطی که موارد فوق باید روابط راهبردی، اقتصادی و فرهنگی واشنگتن با منطقه آمریکای لاتین را تقویت کند، طی سالهای اخیر تا حد زیادی جایگاه آمریکا در این منطقه تنزل پیدا کرده است، به نحوی که میتوان چنین متصور شد که آمریکای لاتین دیگر حیاط خلوت آمریکا نیست. در واقع هم اکنون ایالات متحده آمریکا، به مثابه حاکمی خلع شده در منطقه آمریکای لاتین است که همچنان سرگردان و سردرگم است. این امر به دو دلیل درونی و بیرونی شدت یافته است.
1- دلیل درونی به رشد نهضتهای ضدامپریالیستی و دیدگاههای استقلالطلبانه در کنار انزجار عمومی ملتهای منطقه از سیاستهای آمریکا بازمیگردد. کسب اعتماد به نفس بالاتر از سوی ملتها و دولتهای آمریکای لاتین و ابراز استقلال سیاسی آنها که به دلیل کسب ثبات اقتصادی و شکلگیری دموکراسیهای باثباتتر صورت گرفته، موجب ایجاد روندهای نوینی از سیاست و حکومت در منطقه شده است. بر این اساس آمریکای لاتین شاهد پیشرفت قابل توجهی بوده است. دموکراسی در میان کشورهای منطقه افزایش یافته و اقتصاد آنها بازتر شده است، همچنین بسیاری از کشورها برای کاهش فقر و نابرابری و تأمین امنیت عمومی تلاش کردهاند. از سوی دیگر برسر کار آمدن دولتهای چپگرا نیز به نوبه خود موجب شده که عملاً کشورهای منطقه توجه چندانی به ایالات متحده آمریکا نداشته باشند. در واقع قدرت یافتن دولتهای مستقل در آمریکای لاتین باعث حرکت آنها به سوی استقلال در تصمیمگیریها و همگرایی منطقهای در دو بُعد اقتصادی و سیاسی شده است. این همگرایی منطقهای نیز جایگزین وابستگی به آمریکا شده است.
2- دلیل بیرونی تنزل جایگاه ایالات متحده آمریکا در منطقه آمریکای لاتین، به گسترش روابط این کشورها با سایر کشورهای قدرتمند در جهان باز میگردد. کشورهای آمریکای لاتین که در پی کاهش وابستگی به ایالات متحده بودند، تا جایی پیش رفتند که حتی برخی از آنها به دلایل ایدئولوژیکی در پی متحدان جدید برآمدند. بدین ترتیب تحولات سالهای اخیر موجب شد که امروزه چین جای آمریکا را در آمریکای لاتین به عنوان شریک عمده تجاری کشورها بگیرد. اروپا نیز خلأ سیاسی در منطقه را پر کند. روسیه نیز با استفاده از توانمندیهایش، خلأهای نظامی و دفاعی را در منطقه پر کند. در این بین حتی جمهوری اسلامی ایران نیز عموماً رهبری کشورهای ضدهژمون را در منطقه بر عهده گرفته و به انحای مختلف علیه سیاستهای سلطهطلبانه آمریکا اقدام کرده است.
علاوه بر دلایل فوق، باید توجه داشت که گرفتار شدن آمریکا در عراق و افغانستان نیز موجب عدمتوجه واشنگتن به آمریکای لاتین شد. در واقع کاهش نسبی تفوق سیاسی و اقتصادی آمریکا بعد از یک دوره کوتاه قدرتنمایی به دنبال خاتمه جنگ سرد و به ویژه بیتوجهی آمریکا در دوران بوش به آمریکای لاتین، به دلیل دغدغههای دیگر به ویژه جنگ با ترور، موجب از دست رفتن حیاط خلوت این کشور شد، به خصوص که دولت بوش، منطقه آمریکای لاتین را صرفاً به عنوان منطقهای سرشار از منابع نفتی و طبیعی و البته آبستن تهدیدات تروریستی علیه آمریکا و رواج روحیه ضدآمریکایی تلقی میکرد.
بدین ترتیب آمریکا که زمانی، آمریکای لاتین را منطقه نفوذ انحصاری خود میدانست و به چپاول ثروتهای آن میپرداخت، در سالهای اخیر با چالشهای بسیاری در این منطقه مواجه شده است. همین امر سبب شده تا با تغییر دولت در آمریکا، اوباما و تیم سیاست خارجی وی در سیاستهای ایالات متحده در قبال این منطقه تجدید نظر کنند. چنانکه طی یک سال اخیر حرکتهای جدیدی از سوی واشنگتن برای احیای جایگاه آمریکا در منطقه آمریکای لاتین صورت گرفته است. سفر مقامات آمریکایی به کشورهای منطقه از یک سو و تأکید مقامات آمریکایی بر کاهش تنش با آمریکای لاتین از سوی دیگر، از جمله تحرکات آمریکا برای احیای جایگاه واشنگتن در این منطقه بوده است، همچنین در این راستا برخی موضعگیریها از سوی کنگره آمریکا مبنی بر کاهش تحریمهای کوبا نیز صورت گرفته است. در مجموع آمریکاییها با این رویکردها تلاش دارند از یک سو منافع ملی از دست رفته خود را احیا کنند و از سوی دیگر به مقابله با حضور فعال سایر بازیگران به ویژه ایران، چین و روسیه، بپردازند، ضمن آنکه ممانعت از تبدیل کشورهای آمریکای لاتین به الگویی برای سایر کشورهای جهان در راستای مخالفت با سیاستهای آمریکا نیز همواره مدنظر کاخ سفید بوده است. چنانکه در این راستا واشنگتن سعی دارد از استمرار توسعه دیدگاههای ضدامپریالیستی به کشورهایی همانند مکزیک، کلمبیا و آرژانتین که چندان در این چارچوب نیستند نیز جلوگیری کند.