کد خبر: 210811
تاریخ انتشار: ۰۵ فروردين ۱۳۸۹ - ۱۲:۱۳
حوادث پس از انتخابات رياست‌جمهوري از دل تاريخ برخاسته و ريشه‌ دارد. دولت‌هاي خارجي كه بخشي از ساز و كار بحران‌آفريني عليه نظام را طراحي كرده و به اجرا گذاشتند، سال‌ها قبل از 22 خرداد 88 وارد ماجرا شده بودند، برخي چهره‌هاي سياسي داخلي هم همين‌طور. دولت‌هاي آمريكا، انگليس و فرانسه كه برجسته‌ترين دولت‌هاي خارجي معاند بودند حتي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي- از جمله در جريان اجلاس گروه جي 8 در گوادلوپ ـ وارد عمل شدند تا اين انقلاب به پيروزي نرسد و در صورت پيروزي با انواع بحران‌ها دست به گريبان شود و درخت آن به بارننشيند. آنان در طول سه دهه پس از پيروزي انقلاب اسلامي هيچ‌گاه دولت‌هاي برآمده از انقلاب و نظام برآمده از متن دين را به طور واقعي- و نه Defacto- به رسميت نشناختند و از آن طرف هر پرچمي كه در داخل عليه نظام بلند شد را به عنوان «پرچم ايران» و هر حزب و دسته‌اي كه كمر به تضعيف نظام بست را به عنوان «ملت ايران» مورد حمايت قاطع قرار دادند و هرگز كاري به سابقه خشونت بار آنان يا كاري به روش غيرقانوني آنان نداشتند و اقدامات آنان را حتي آن زمان كه به كشتار جمع وسيعي از مردم عادي ايران منجر مي‌شد، مورد پشتيباني جدي حقوقي، سياسي، ديپلماتيك، مالي و حتي نظامي قرار دادند و از آن سو هرگاه عناصر ميداني اين گروه‌هاي تروريست از سوي نظام مورد پيگرد قضايي قرار گرفتند، دفاع از آنان را ذيل واژه‌هاي «حقوق بشر» ،«حقوق سياسي» و «حق اعتراض» وظيفه قطعي خود دانستند؛ بنابراين عملكرد اين كشورهاي خارجي در مقطع بعد از انتخابات سال 1388 در تداوم روش‌هاي آنان در طول 30 سال بعد از پيروزي انقلاب بود؛ با اين تفاوت كه اين بار كمي از گذشته اميدوارتر شده بودند و چيدن ميوه آشوب‌هاي داخلي ايران- كه ساقط شدن نظام اسلامي بود- را در چند قدمي خود مي‌ديدند و از اين رو پرده حيا دريدند و به نحو كاملاً‌ غيرمتعارف،‌ ديپلمات‌هاي خود در تهران را به ميان جمعيت آشوب‌طلب فرستادند تا بتوانند در سهم‌خواهي از نتايج مألوف! موقعيت خود را تثبيت كنند!‌چرا؟بعضي از چهره‌هاي سياسي داخلي كه با اظهار دروغين اعتقاد به قانون اساسي و ساز و كارهاي آن و نيز اظهار وفاداري به ركن حاكميت ديني- ولايت فقيه- وارد انتخابات شدند ولي از فرداي «شكست» ساز مخالف كوك كرده و يك‌شبه همه آنچه را كه به عنوان باور قطعي خود مطرح كرده بودند، پشت سر گذاشتند و زير پا قرار دادند، اينها نيز در طول 30 سال هيچ‌گاه به طور واقعي هواخواه نظام اسلامي و چارچوب‌هاي آن نبودند و هرگاه فرصتي يافتند به شكستن آن داربست‌ها روي آوردند. به عنوان مثال «روحانيت» ركن اصلي انقلاب اسلامي بود و بنيانگذار بلندمرتبه جمهوري اسلامي بر محوريت آن تأكيد كرده و حركت حول محور روحانيت را رمز اساسي حفظ انقلاب اسلامي از انحرافاتي مي‌دانستند كه در گذشته نه چندان دور نهضت مشروطيت، نهضت جنگل، نهضت نفت، نهضت تنباكو و... به انحراف برده بودند و محصول مجاهدات خونبار مردم و روحانيت را به جيب ديكتاتورها و كودتاگرها و وابستگان به اجنبي ريختند. حضرت امام خميني(ره) تنها راه حفظ انقلاب را حفظ حضور روحانيت در «پيشاني» جامعه و دولت مي‌دانستند واز اين رو حضور دو عنصر «ولايت فقيه» و «فقهاي شوراي نگهبان» در متن نظام ضروري مي‌شمردند. حال ببينيد رفتار اين چهره‌هاي سياسي در ارتباط با اين دو اصل حافظ «جمهوري اسلامي نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد» چه بود؟ ميرحسين موسوي در دولت خود حضور دو نماينده فاضل و كارشناس حضرت امام يعني آقايان آيت‌‌الله سيدجعفر كريمي و آيت‌الله شيخ‌علي احمدي ميانجي را در شوراي اقتصاد كشور برنتافت و اين دو با چشمي اشكبار و قلبي نگران از به انحراف كشيده شدن امور جامعه اسلامي شوراي اقتصاد را پس از كسب اجازه از حضرت امام(ره) ترك كردند. ميرحسين موسوي در دوره‌اي كه كشور هنوز به طور كامل از ماجراي حساس جنگ تحميلي فاصله نگرفته بود و كشور براي بازسازي و مقابله با توطئه‌هاي جديد غرب به وحدت و همدلي احتياج داشت، بدون اطلاع قبلي به حضرت امام خميني(ره) از سمت نخست‌وزيري استعفا داد و سه روز مخفي شد تا اينكه با نامه عتاب‌‌آلود و عبرت‌آموز بنيانگذار جمهوري اسلامي به كار خود ادامه داد. ميرحسين موسوي در دوره دولت خود زيربار نظارت شوراي نگهبان نرفت و بر نظر سياسي وزارت كشور پاي فشرد و در نهايت دبير وقت شوراي نگهبان آيت‌الله شيخ‌محمد امامي‌كاشاني با ابراز گلايه شديد و نگراني، حكميت را پذيرفت و نظر خود را كنار گذاشت. ميرحسين موسوي پس از ارتحال حضرت امام خميني(ره) سكوت مرموزانه‌اي در پيش گرفت و از تأييد نظام حتي در صحنه‌هاي حساس طفره رفت.و حال آنكه در اين 20 سال سكوت او، بارها نظام با مخاطرات بزرگ مواجه شد، او البته سكوت خود را اينگونه توجيه كرد كه من چون روند اجرايي امور را قبول نداشتم، سكوت كردم چرا كه اگر حرف مي‌زدم بايد صادقانه انتقاد مي‌كردم و اين به نفع نظام نبود و نوعي كارشكني به حساب مي‌آمد و حال آنكه اولاً همه چيز «روند اجرايي» نبود و مسائل مهمي خارج از حيطه قوه مجريه براي نظام و مردم پيش آمد كه حمايت و همراهي او كمترين توقع مردم و نظام بود و از سوي ديگر او در دوره تبليغات انتخابات رياست‌جمهوري دهم هم‌ از عناصر كليدي آن دوران از جمله آقاي هاشمي‌رفسنجاني براي رسيدن به هدف استفاده كرد؛ به دفاع از عملكرد آنان در دوره مسؤوليت خود پرداخت و حتي انتقاد از آن دوران از سوي دكتر احمدي‌نژاد را «سياه نمايي» لقب داد و نقد دوره هشت ساله خود را «نقد و حتي نفي امام(ره)» مي‌خواند. با اين وصف توجيه ميرحسين موسوي درباره دو دهه سكوت خود صادقانه نيست بلكه رياكارانه و تقلب‌آميز است، چرا؟اما شخصيت‌هايي نظير سيد‌محمد خاتمي، مهدي كروبي، سيدمحمد موسوي‌خوئيني‌ها، عبدالواحد موسوي‌لاري، مجيد انصاري، عبدالرسول منتجب‌نيا، سيد‌علي‌اكبر محتشمي و چهره‌هاي ديگري از اين قبيل هم روند مخالفت با «جمهوري اسلامي نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد» را قبل از انتخابات خرداد 88 شروع كرده بودند. راه‌اندازي يك تشكل روحاني در كنار «جامعه روحانيت مبارز» اولين گام رسمي بود كه هتك حريم روحانيت را در درون خانواده انقلاب ترسيم مي‌كرد و البته قبل از آن طرح بحث بي‌ريشه «فقه پويا» كه براي زير سؤال بردن فقه جواهري بود و به ظاهر هر تقابل با نوعي «سنت‌گرايي» به حساب مي‌آوردند، سبب بروزنگراني جدي شد و گلايه علماي برجسته و مراجع حوزه علميه قم از حضرت امام(ره) را سبب شد چرا كه عناصري نظير كروبي، توسلي، خوئيني‌ها، خاتمي، محتشمي و انصاري مدعي بودند فقه پويا همان فقه حضرت امام(ره) است و حال آنكه حضرت امام خميني(ره) در سال 67 با صراحت فرمودند، فقه شيعه همان فقه جواهري است كه پويا هم هست و در اين رابطه از سنت سلف صالح مراجع عظام شيعه در طول تاريخ غيبت كبري حضرت بقيه‌الله العظم ارواحناله الفداه جانانه دفاع كردند. وقتي مجمع روحانيون شكل گرفت، حضرت امام(ره) آنان را از اختلاف و نزاع با جامعه روحانيت برحذر داشتند ولي اعضاي مؤسس مجمع روحانيون نه تنها به اين اندرز امام(ره) تن ندادند بلكه با اطلاق «اسلام آمريكايي» به روحانيت مبارز كه نقشي به مراتب اساسي‌تر از امثال خاتمي و كروبي و موسوي‌خوئيني‌ها در پيروزي انقلاب اسلامي داشتند، عملاً زمينه‌ساز انواع شكاف‌ها در جامعه و انقلاب شدند.وقتي حضرت امام رحلت كردند، امثال كروبي، خاتمي و موسوي خوئيني‌ها به رهبري جديد دل نسپردند و به حمايت از آن برنخاستند؛ بلكه از همان آغاز با در پيش گرفتن روش انتقادي سعي كردند كه «فاصله اعلام شده‌اي» با ولي فقيه داشته باشند. به ياد داريم كه در جريان اولين انتخابات مجلس خبرگان رهبري كه در مهرماه سال 69 برگزار شد، عناصر مرتبط با مجمع به نام اينكه عده‌اي از ياران حضرت امام به دليل فقيه نبودن براي عضويت در مجلس خبرگان تأييد صلاحيت نشده‌اند، شروع به استعفا كردند. استعفاي مرحوم آيت‌الله خلخالي، استعفاي آيت‌الله طاهري‌اصفهاني، استعفاي حجت‌الاسلام توسلي و استعفاي امام جماراني كه صلاحيت آنان براي عضويت در مجلس خبرگان تأييد شده بود در اين راستا دنبال شد و جالب اين است كه اين گروه براي آنكه براي طعنه‌زني و استفاده مخالفان نظام خوراك تهيه كنند، استعفاي خود را به صورت متوالي- ونه يكباره- دنبال مي‌كردند و در ادامه آن به دروغ مي‌گفتند كه آيت‌الله جمي، آيت‌الله نورمفيدي، آيت‌الله احسان بخش، آيت‌الله زرندي و... هم به زودي استعفا مي‌دهند. روند مخالفت اين گروه روحاني با حركت قانوني نظام هر روز جلوه جديدي پيدا مي‌كرد. انتشار روزنامه «سلام» تحت مسؤوليت آقاي سيد‌محمد موسوي خوئيني‌ها، روزنامه «جهان اسلام» تحت مسؤوليت سيد‌هادي خامنه‌‌اي، عضو مجمع روحانيون و ماهنامه «بيان» تحت مسؤوليت آقاي سيد‌علي‌اكبر محتشمي‌پور در ادامه روند اعتراضي صورت گرفت. روزنامه سلام به خصوص به زودي از نيروهاي ضدولايت فقيه انباشته شد به گونه‌اي كه امروز مي‌توان ده‌ها عضو آن را در خارج مشاهده كرد كه به طور رسمي در رسانه‌هاي ماهواره‌اي و الكترونيكي آمريكايي‌ها و حتي صهيونيست‌ها به هرزه‌گويي عليه نظام و حتي اسلام اشتغال دارند. محتشمي‌پور كه اين روزها از عدم تسامح نسبت به ياران امام(ره)! مي‌نالد در ماهنامه «بيان» حاضر نبود از رهبر معظم انقلاب به عنوان ولي فقيه واجب الاطاعه ياد كند و دوران رهبري ايشان را رسماً «سياه» معرفي مي‌كرد و با نگارش مقالات و درج اشعار به هجو و هتك آن مي‌پرداخت. سيد‌محمد خاتمي كه در اين دوران وزير ارشاد بود وزارتخانه حساس فرهنگي را در دوره فعاليت خود به جولانگاه مخالفان نظام اسلامي تبديل كرده بود به گونه‌اي‌ كه عناصر اصلي وزارتخانه تحت مسؤوليت او- نظير رمضان‌پور، سازگارا و گنجي- امروز رسماً‌ به دشمني با نظام،‌ امام(ره) و اسلام مي‌پردازند و به عناصر پادوي آمريكا و اسراييل درخارج از كشور تبديل شده‌اند. در اين دوره حضرت آيت‌الله خامنه‌اي از نفوذ فرهنگي دشمن و تهاجم فرهنگي آن ابراز نگراني مي‌كردند و وزير ارشاد كه اين حرف‌ها را «توهم توطئه» مي‌دانست و بر فضاي تهاجم دشمن لباس دروغين «مبادله فرهنگي» مي‌پوشاند دست آخر از سمت خود استعفا داد و علت آن را «تنگ‌نظري» كساني كه در عرصه فرهنگي به كار سرهنگي روي آورده‌اند، معرفي كرد و حال آنكه امروز ديگر همه مي‌دانند عناصر فرهنگي ديروز او در وزارت ارشاد امروزه سرهنگان رسمي ارتش آمريكا و اسراييلند! چرا؟ البته درباره مسائل فراوان دوره رياست‌جمهوري سيدمحمد خاتمي نكات فراواني وجود دارد كه البته در پيوند با روند جداسازي عرصه‌هاي اجتماعي و حكومتي از دين است و سابقه‌اي به اندازه عمر انقلاب اسلامي دارد.نكته مهم در اين ميان اتصال داخل و خارج و واسطه‌هاي اين اتصال است. سياست در و لولا، سياست شناخته شده‌اي است،‌ لولا از نظر حجم و وزن در مقايسه با در بسيار حقير و ناچيز است ولي در عمل اين لولاي حقير است كه آن در بزرگ و سنگين را به اين سمت و آن سمت مي‌چرخاند. بر اين اساس اگر نقش واسطه اهميت پيدا مي‌كند به واسطه تأثيري است كه روي عناصر اصلي برجاي مي‌گذارد.حضرت امام خميني (ره) از ابتداي انقلاب به اين نكته توجه داشتند و اطرافيان خود را از آن پرهيز مي‌دادند. امام (ره) مي‌دانستند كه دشمن وقتي از در بيرون رانده مي‌شود، سراغ دريچه را مي‌گيرد و اگر دريچه هم نشد به دنبال «درز» مي‌گردد، براين اساس در پاسخ به نامه آقاي محمدعلي انصاري و در مكتوبي كه به «منشور برادري» موسوم شد فرمودند: جناح‌هاي انقلاب بايد مراقب نفوذي‌ها و واسطه‌ها باشند. در ارتباط با پروژه آشوب‌هاي پس از انتخابات، قطعاً كار از يك مبدأ آغاز شده و به سمت مقصد – بر هم زدن نظام- به حركت درآمده است. در اين راستا مراحلي وجود دارد و به نظر مي‌رسد كه:1- نقش سازمان‌هاي اطلاعاتي و امنيتي غرب- به خصوص چهار كشور آمريكا، انگليس، آلمان و فرانسه- در طراحي آشوب‌هاي اخير قطعي‌تر و نيز آشكارتر از آن است كه نياز به استدلال يا سند داشته باشد، همه عناصر دستگير شده از اين ارتباط‌ها پرده برداشته‌اند؛ هم عناصري از خود اين سازمان‌ها دستگير شده‌اند و هم حمايت آشكار سران اين دولت‌ها از جاسوس‌هاي دستگير شده از گستردگي كار اطلاعاتي و جاسوسي در اين زمينه خبر مي‌دهند. اما يك سؤال كليدي اين است كه اين سازمان‌هاي اطلاعاتي از چه زماني كار خود را آغاز كرده‌اند. خبرهاي وزارت اطلاعات كشور نشانگر آن است كه حداقل از سه سال پيش پروژه آماده‌سازي آشوب در داخل ايران و ارتباط‌گيري با عناصر آشوب طلب از سوي سرويس‌هاي اطلاعاتي غرب و به خصوص آمريكا در داخل ايران دنبال شده است. ما مي‌توانيم از اين فعاليت‌ها به «كارمستقيم» تعبير كنيم.2- نقش مجامع تحقيقاتي و مطالعاتي غرب در اين ماجرا به هيچ وجه از نقش سازمان‌هاي اطلاعاتي غرب كمتر نيست و از جهاتي با اهميت‌تر نيز مي‌باشد چرا كه مجامع تحقيقاتي با انجام پروژه‌هاي مطالعاتي عميق و بررسي ابعاد مختلف جامعه‌شناختي و روانشناختي افراد، گروه‌ها، رهبران، اشخاص مؤثر و توده‌هاي عموم، شناخت لازم را براي برنامه‌ريزي به دستگاه‌هاي اطلاعاتي و تصميم‌گيران سياسي مي‌دهند. از مدت‌ها قبل سازمان سيا در ذيل پوشش پژوهش‌هاي دانشگاهي و ايجاد ميز ايران در دانشگاه‌هاي مهم آمريكا، مجموعه‌هاي مهمي را سامان داده بود كه در اين مجموعه‌ها نيروهاي كاركشته سياسي غرب كه به طور معتنابهي از اطلاعات و تجربه راجع به ايران بهره‌مند بودند- نظير برژينسكي، به همراه نيروهاي مجربي از ايران نظير هوشنگ ميراحمدي، داريوش همايون و منصور فرهنگ، به تبيين دائمي شرايط ايران مي‌پرداختند. اين حلقه‌ها در طول دو تا سه دهه گذشته ده‌ها كنفرانس بزرگ در پاره‌اي از كشورهاي اروپايي و آسيايي برگزار كرده و در جهت شناسايي دقيق «اجزاي واقعيتي به نام ايران» تلاش كرده‌اند. كنفرانس‌هاي نيكوزيا، ازمير، اسلامبول، هرتزليا، امان، مونيخ، رم و برلن از اين قبيل بوده‌اند.در اين بين اين سازمان‌ها تلاش گسترده‌اي براي كتمان ارتباط اين كنفرانس‌ها با يكديگر و نيز كتمان دستگاه‌ها و عناصر واقعي برگزار كننده به عمل آورده‌اند. در اين كنفرانس‌ها بحث‌هاي مهمي نظير «نقش تاريخي شيعه»،«نقش مهدويت و عاشورا در تفكر سياسي شيعه» ،«ارتباط روحانيت با توده‌ها و تفاوت آن با روحانيت مسيحي»،«انقلاب ايران و دانشگاه و حوزه روشنفكري»ـ و‌«خدا در انديشه حكومت ديني»،«رابطه دينداران با حكومت ديني»، «وحدت و تكثر در نظام دين‌سالار» و... دنبال مي‌شد و البته همه اينها معطوف به يك هدف مشترك بود؛ «چگونه مي‌توان بر حكومت ديني فائق آمد.» اين كنفرانس‌ها در عين حال يك هدف فرعي هم دنبال مي‌كردند كه البته در جاي خود كليدي بود. در اين كنفرانس‌ها هر بار چهره‌هاي جديدي از داخل ايران فراخوانده مي‌شدند و اينها در ادامه، پاي ثابت اين كنفرانس‌ها بودند چهره‌هايي نظير عبدالكريم سروش، ماشاءالله‌ شمس‌الواعظين، دكتر مصطفي ملكيان، دكتر حاتم قادري، دكتر هاديان، دكترهادي سمتي، محمد مجتهد شبستري، محسن كديور، مصطفي درايتي، محسن سازگارا، مهرانگيز كار، حميدرضا جلايي‌پور و... كه در ايران به نقد مباني ديني نظام مشهور بودند در كنار چهره‌هاي ايراني‌تبار مقيم آمريكا يا اروپا نظير سيد‌حسين نصر و پسر او ولي‌الله نصر، هوشنگ اميراحمدي، دكتر آموزگار، برادر جمشيد آموزگار، محمد سلامتيان و... قرار مي‌گرفتند و يك جبهه واحد را در مقابل نظام تشكيل مي‌دادند البته اين كنفرانس‌ها تا انتخابات خرداد 76 با پوشش محدود و گزينش شده و با حفاظت شديد برگزار مي‌شد ولي بعد از انتخابات رياست جمهوري و روي كار آمدن سيدمحمد خاتمي اين كنفرانس‌ها شكل دگرگوني پيدا كرد و با افراد بيشتر، فاصله زماني كمتر، متنوع‌تر، آشكارتر و با برد تبليغاتي بيشتر دنبال شد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار