روزی که نشریه «فارین پالیسی» زهرا رهنورد را به عنوان زن اندیشمند روشنفکر برتر معرفی میکرد تعجب همگان برانگیخته شد. اما رفته رفته، فلسفه این برجستهسازی هویدا شد و باید اعتراف کنیم که دنیای غرب در شناسایی مبانی و پس زمینههای ذهنی رهنورد از نخبگان داخلی جلوتر است. به نظر میرسد تکراری و کلیشهای بودن بیانیههای موسوی باعث شد که تغییر صاحب قلم در بیانیهنویسی اتفاق بیفتد و از خستگی افکار عمومی قدری کاسته شود.اما عجب این است که زمان صدور بیانیه رهنورد محتوای آن از خاستگاه کاملاً غربی برخوردار است. زیرا در جامعه ایرانی - اسلامی ما روز زن ولادت حضرت زهرا (س) است اما رهنورد در روز 8 مارس به موضوع اجحاف قوانین اسلامی به زن!؟ میپردازد، تا صدای وی بیشتر به دنیای غرب برسد و آنان در اعطای درجه اندیشمند به وی دچار سرخوردگی و پشیمانی نشوند. چرا بیانیه ایشان در طلب حقوق زنان روز ولادت حضرت زهرا(س) صادر نمیشود؟ زیرا در آن صورت باید به ویژگیهای فکری و رفتاری حضرت زهرا (س) اشاره میکرد. به نوع مواجهه وی با نامحرم، چگونگی دفاع از ولایت، گرفتار آمدن وی در خشونت به خاطر اسلام (س)و... لذا روز هشت مارس را انتخاب کرد تا بر روشنفکر بودن خود مهر تأیید دیگری بزند. آیا لزومی دارد که ما حضرت زینب و زهرا (س) را با تهمینه و آناهیتا و... در یک جا جمع کنیم آیا مشکل زنان در جامعه امروز ما با ارجاع به زنان اسطورهای قبل از اسلام قابل حل است؟در طول تاریخ صد ساله گذشته گرایشات ملیگرایانه (که نقطه مقابل اندیشه حضرت امام (ره) است) برای این بوده است که به غربگرایی لباس بومی پوشیده شود و هر دستاویزی غیراسلام، بهانهای برای دوگانه انگاری یا حذف ارزشهای دینی به شمار آمده است. تراوشات رهنورد در بیانیه اخیر به علاوه نوع نگاه موسوی به اسلام نشان میدهد که فرزند شهید مطهری به نقطه مهمی درباره این زوج رسیده بود و اینکه این دو نفر چون متأثر از شریعتی و پیمان بودهاند به اسلام روحانیت اعتقاد ندارند و اگر راست بگویند امام برای آنان یک استثنا است. لذا نوع نگاه رهنورد به زن مسلمان مبتنی بر مبانی معرفتی اسلام و اسلام روحانیت نیست، لذاشاید اسلام التقاطی زیبندهتر از عناوین دیگر برای برخورد با این سخنان باشد. روشنفکران ما در طول تاریخ یکصد سال گذشته جز کمک به انزوای خویش عمل دیگری انجام ندادهاند و اصولاً از روشنفکران ما، اسلام ظلم ستیز و استکبار ستیز و اسلام بندگی خدا صادر نمی شود. اگر ادبیات رهنورد در جامعه ما طرفدار میداشت باید در انتخابات به آنان کمک میکرد. ما سخنان ایشان را جهت برد خارجی آن ارزیابی میکنیم و نوع استدلالهای وی درباره زن مسلمان را با نوع استدلالهای ایشان درباره پیروزی موسوی(داماد لرستان، فرزند آذربایجان) همسان ارزیابی میکنیم. اگر این سخنان برای استمرار جایزه و درجه اندیشمندی وی باشد اشکال ندارد و اما اگر از اعتقادات درونی وی نشأت گرفته باید خدا را شاکر بود که دلهای اکثریت مردم را به سمت موسوی رهنمون نشد وگرنه...