شهر قدس و مشخصاً مسجدالاقصی این روزها در چارچوب سیاستهای هدفمند رژیم صهیونیستی میدان تاخت و تاز مؤسسات افراطی صهیونیستی از یک سو و ارتش این رژیم از سوی دیگر است.
همزمان تصمیم کابینه صهیونیستی در الحاق مسجد ابراهیمی در الخلیل و مسجد بلال بن رباح در بیت لحم ـ زادگاه حضرت مسیح(ع) – به لیست آثار باستانی یهودی و معرفی آن به سازمانهای بینالمللی فضایی از التهاب و تنش را بر سرزمینهای اشغالی فلسطین حاکم کرده است. هدف این اقدامات تنشآفرین چیست؟ آیا مجرد یک اقدام اعلامی و تبلیغی است یا اینکه دارای اهداف اعمالی است؟
شکی نیست که هدف غایی رژیم صهیونیستی به نمایندگی از قدرتهای استعماری در منطقه مقابله با دین مبین اسلام است. برای تحقق این هدف نامیمون، نابودی میراث فرهنگی و تمدن اسلامی از صحنه نبرد ابزاری بیبدیل برای استعمارگران خواهد بود. فلسطین به عنوان قلب تپنده تمدن دینی - تاریخی اسلامی با داشتن میراث فرهنگی کهن صحنه این نبرد فراگیر واقع شده است. بنابراین از این حیث بدیهی است که مورد تاخت و تاز استعمارگران قرار گیرد. انهدام مساجد و در رأس آن مسجدالاقصی، آثار باستانی و روستاهای فلسطینیان از زمان تاسیس رژیم صهیونیستی یکی از اولویتهای ویژه سیاست این رژیم در کنار توسعهطلبی ارضی بوده است. به گونهای که در زمان جنگ 22 روزه غزه بر اساس گزارش نهادهای بینالمللی بیش از 55 مسجد در این منطقه هدف بمباران قرار گرفت که 30 مسجد به طور کلی ویران شد و به 15 مسجد آسیب زیادی وارد آمد. بنابراین نابودی آثار اسلامی فلسطین در هر نقطه از این کشور اشغال شده در رأس برنامههای سران صهیونیستی قرار دارد. به آتش کشیدن مسجدالاقصی، حفر تونلهای متعدد در زیر قبله اول مسلمانان جهان، حملات و اهانتهای گاه و بیگاه صهیونیستهای افراطی با حمایت پلیس صهیونیستی به مسجدالاقصی، ساخت پارکهای عمومی، مصادره زمینهای پیرامونی این مسجد به نفع یهودیان، اخراج صاحبان اصلی قدس از این شهر و ... تنها بخشی از تداوم سیاستهای گذشته این رژیم در نابودی میراث اسلامی سرزمین فلسطین محسوب میشود که این روزها شاهد آن هستیم. از این رو اقدامات افراطی چند ماه اخیر مؤسسات صهیونیستی در سایه حمایت ارتش و پلیس صهیونیستی قابل ارزیابی است.
اما شرایط این روزهای اسراییل شرایط مطلوبی به نظر نمیرسد. پس از اتفاقات یک دهه اخیر در درون سرزمینهای فلسطینی و تقویت جایگاه اسلامگرایان در این کشور اشغال شده برای نخستین بار جامعه درون فلسطین از نوار غزه گرفته تا کرانه باختری و فلسطینیهای ساکن در اراضی اشغالی سال 1948 عرصه حیات را به سبب ایدئولوژی اسلامی مقاومت برای اسراییل تنگ کردهاند. اسراییل که تا چندی قبل حاضر به رسمیت شناختن حتی هویت فلسطینی نبود این روزها نه تنها هویت دولت فلسطینی را به رسمیت میشناسد که موجودیت خود را نیز در خطر میبیند. طبیعی است که بخواهد وضعیت موجود را به هر نحوی تغییر دهد. افراطی شدن فضا علیه فلسطینیان سیاستی است که صهیونیستهای درون جامعه اسراییل را پس از بروز شکافهای جدی در سالهای اخیر به نوعی وحدت نزدیک میکند. انگیزهای که در این مسیر آنان را برای دستیابی به یک اتحاد هرچند مقطعی کمک خواهد کرد نقطه اشتراکی است که در همه جناحهای صهیونیستی وجود دارد. «مقابله با اسلام و اسلامگرایی» این نقطه اشتراک تعریف شده است. چه اینکه قدرتهای استعماری در حمایت یا عدم حمایت از اسراییل در شرایط کنونی دچار تردیدند. دست کم این تردید در چهره اروپاییان به خوبی قابل مشاهده است. تصویب طرح تقسیم قدس در نشست اخیر اتحادیه اروپا هرچند شاید مطلوب نظر جهان اسلام نباشد اما فی نفسه تغییر در نوع نگرش اروپا به اسراییل را نشان میدهد.
آمریکاییان نیز به نوع دیگری تردید حمایت از اسراییل را - به سبب خساراتی که برچهره آمریکا در جهان تحمیل کرده است- بازگو میکنند. هرگونه ماجراجویی جدید که این رژیم برای بقای خود نیاز مبرمی به آن دارد قاطعانه از سوی واشنگتن رد میشود. در شورای امنیت سازمان ملل برای نخستین بار کشورهایی به عضو غیردائم این شورا درآمدهاند که هیچ یک همانند گذشته اتحادی با اسراییل ندارند. تمامی این موضوعات اسراییل را در اندیشه تنها راه پیش رو یعنی «افراطیگری» فرو برده است. در آن سو جریانهای فلسطینی که طی یک دهه اخیر به سبب انتخاب گزینه مقاومت علیه اشغالگری موفقیتهای بینظیری را کسب کردهاند در استفاده از این گزینه برای پایان دادن به صفت اشغال فلسطین نه تنها هیچ تردید ندارند بلکه برای تکرار موفقیت سالهای گذشته بر آن ثابت قدمند. براین اساس به اعتراف ناظران سیاسی با توجه به شرایط ویژه اسراییل از یک سو و ظرفیتهای بالقوه فلسطینیها از سوی دیگر تنها راه پیش رو برای پاسخ طرف فلسطینی به رفتارهای هتاکانه اسراییل نسبت به مقدسات اسلامی «آغازانتفاضه جدید» خواهد بود.