
پس از آنکه حامیان رژیم مفلوک پهلوی از حفظ آن در برابر موج توفنده انقلاب اسلامی مأیوس شدند، به زعم خویش با عقبنشینی تاکتیکی به امید بازپسگیری قدرت بعد از تخلیه پتانسیل انقلابی مردم و شکست نظام سیاسی برخاسته از انقلاب در مواجهه با بحران کارآمدی و مشروعیت برآمدند. چراکه از دیدگاه مخالفین، انقلاب و نظام اسلامی خارج از پارادایمهای سیاسی و حکومتی غالب نمیتوانست به حیات خویش ادامه داده و سرانجام آن جز تسلیم و یا فروپاشی نمیتوانست باشد.
از همین رو بود که در بوقهای تبلیغی دشمنان خارجی و همچنین ضدانقلاب، درست پس از پیروزی انقلاب وعده فروپاشی انقلاب در چند ماه آینده بارها تکرار شد و البته پس از گذشت این مهلت با متهم ساختن یکدیگر به اشتباه، به امید بروز چالش یا پدیدهای دیگر نشسته و دوباره با فریب برخی افراد و گروههای مخالف نظام اسلامی و یا بریده و سست عنصر، روزشمار جدیدی از فروپاشی و شکست جمهوری اسلامی را ارائه دادهاند که آخرین مورد آن فتنهها و اغتشاشات پس از انتخابات بود که براساس وعدهها و پیشبینیهای ارائه شده بایستی در روز 22 بهمن، میدان آزادی در اختیار مخالفان نظام قرار میگرفت.
اما به رغم این پیشبینیها و به عبارت بهتر توهمات، جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر سیاست دینی ، ایدئولوژی پویا و زاینده اسلامی و همچنین خودباوری ناشی از پیروزی انقلاب و خروج از هشت سال جنگ تحمیلی، گامهای توسعه و پیشرفت را تاکنون طی نموده و نه تنها دچار بحران کارآمدی، مشروعیت و مشارکت نشده است،بلکه فتنه تخریب و آتش کشیدن به 80 درصد مشارکت در انتخابات و شروع آشوب و اغتشاش را با مشارکتی بالاتر در دو راهپیمایی 9 دی و 22 بهمن، پشت سر گذاشته و عوامل فریب خورده داخلی را که در توهمی لیبرالی به سازماندهی اغتشاشات و تهمت علیه نظام پرداخته بودند، با واقعیت و حقیقت مسأله آشتی داده است. به گونهای که امثال حجاریان، ابطحی و تاجیک امروز به انحراف و اشتباه خویش اعتراف و تنها جرثومههای لجاجت و دگمگرایی مثل کروبی و میرحسین باقی ماندهاند که از شرمندگی خیانتها و جنایتهای خویش روی بازگشت ندارند.
از سوی دیگر در حالی که دشمنان با هدف سرگرم نمودن مردم و مسؤولان نظام مقدس جمهوری اسلامی و بازداشتن آنان از مسیر پیشرفت و کارآمدی، به هیجانات کاذب و دعواهای فکری اصلاحات آمریکایی و آتش افروزیها و اغتشاشات پس از انتخابات دلخوش کرده بودند که ابعادی خطرناکتر و پیچیدهتر از حرکات ضد انقلاب و جنگ تحمیلی را داشت، موفقیتهای چشمگیر و خیرهکننده ایران اسلامی در عرصه فناوریهای پیشرفته و برتر چون، فناوری نانو، هستهای، زیستی، هوا و فضا و... گویای شکست دشمنان در استراتژی فشار و شکاف از درون برای مهار انقلاب اسلامی است. جالب اینکه درست هنگام خروج کشور از فتنه رنگی است که غنیسازی 20 درصدی اورانیوم، تشکیل اولین گردان هوایی با جنگندههای تولید ایران و به آب انداختن ناو جنگی پیشرفته جماران هم صورت میگیرد. در همین هنگامه دستگیری عبدالمالک ریگی سرکرده باند جنایت و کشتار در شرق نیز انجام میشود که به مراتب از کشته شدن او ارزشمندتر و مهمتر است، به ویژه اینکه اعترافات او میتواند رسواییهای سنگینی برای حامیان منطقهای و فرامنطقهایاش به دنبال داشته باشد و کوس رسوایی ادعای مبارزه با تروریسم و حقوق بشر را به صدا در آورد.
وقایع هفتههای اخیر شرایطی را پدید آورده که به هراس دشمنان داخلی و خارجی انقلاب دامن زده که سفرها و نشستهای دیپلماتیک و امنیتی در منطقه و لحن هیستریک آنان، حاکی از این هراس میباشد.
طبیعی است در چنین شرایطی بایستی:
1ـ انسجام و وحدت مدافعان و معتقدان نظام تقویت شود که با توجه به ساخت قدرت و واقعیتهای درونی نظام، محوریت آن رهبری و تدابیر معظم له میباشد و ایشان نیز هیچ گاه از ایفای این رسالت فروگذار نبوده است.
اما مهم پایبندی و تعهد سایر نیروها و جریانات بدان میباشد.
2 ـ خنثیسازی پروژه ایرانهراسی و تلاش دشمنان برای ایجاد اجماع جهانی و منطقهای علیه جمهوری اسلامی که به طور طبیعی مجموعهای از دستگاهها و نهادهای مرتبط با دیپلماسی در ابعاد رسمی و غیر رسمی، آشکار و پنهان میتوانند ایفای نقش نمایند.
3 ـ حفظ آمادگی دفاع همهجانبه و مقاومت در برابر تهدیدات و فتنهها که مجموعهای از دستگاهها و نهادهای سیاسی، اطلاعاتی ـ امنیتی و نظامی در این عرصه میتوانند اقداماتی صورت دهند. چرا که تغییر در ماهیت تهدیدات که طیفی از تهدید نرم،نیمه سخت و سخت در داخل و خارج از کشور را شامل میشود، آمادگی برای مقاومت و دفاع در برابر آن مستلزم به کارگیری قدرت هوشمند یعنی ترکیبی از قدرت نرم و سخت است.
قدرت هوشمند فراهم آمده از انقلاب اسلامی شامل حمایت جنبشهای انقلابی، مردم منطقه و پشتیبانی مردمی از نظام جمهوری اسلامی و همچنین توان بازدارنده نظامی است که البته در تمامی ابعاد و اشکال، هویتی اعتقادی نیز دارد.
4 ـ تقویت مرزبندیهای سیاسی و اعتقادی و پالایش نیروهای انقلاب با تکیه بر سیاست جذب حداکثری و دفع حداقلی. اما به کارگیری ابزار قانونی در برخورد با خاطیان و تعیین تکلیف منحرفین و خیانتکاران میباشد که طبیعی است قوه قضائیه و نهادهای اطلاعاتی و امنیتی میتوانند نقش محوری بر عهده گیرند.
آنچه مسلم است مرحله جدیدی آغاز شده که باید شروع آن هم با قوت،درایت و همهجانبهنگری و فراتر از مصلحتاندیشی و احتیاط بیهوده باشد.