
وقتي طنين دلنشين ترتيلش را از ضبط ميشنوي هيچ به ذهنت خطور نميكند كه او مهندس كامپيوتر است و چند كتاب تخصصي رشتهاش را هم ترجمه كرده است. استاد شهريار پرهيزگار چهره نام آشناي قرآني وقتي به قرآن رو آورد كه درست 8 ساله بوده. از همان موقع تا الان كه حدود 46 سال از عمر پر ثمرش ميگذرد زندگياش با قرآن عجين بوده و خواهد بود. پرهيزگار را بيشتر از دوره ترتيل معروفش ميشناسيم. ترتيلي كه تا همين الان هم گرمي بخش محافل قرآني ماست. نخستين تجربه رسمياش در 13 سالگي و تلاوت آياتي از سوره يوسف بوده كه در مسجد لاله زار براي مقابله با رژيم طاغوت برگزار شده بود. يكي از پرافتخارترين مقامهاي او كسب رتبه اول حفظ كل مسابقات عربستان در دهه هفتاد است كه او را به اوج شكوفايي رساند. او تحصيلكرده رشته نرمافزار دانشگاه شهيد بهشتي است كه همين اينك در راستاي قرآن فعاليت ميكند.
در مورد خودتان بگوييد. چه اتفاقي راه زندگي استاد شهريار پرهيزگار را به سمت قرآن كشاند؟از خردسالي فعاليت قرآنيام شروع شد. سال 53 - 52، حدوداً 8 ساله بودم كه با شنيدن تصادفي چند تلاوت از مرحوم عبدالباسط مجذوب قرآن شدم. نميدانم چه حسي بود كه در آن لحظه بهرغم سن كمي كه داشتم يك لحظه آرزو كردم كاش من هم به اين زيبايي قرآن ميخواندم. در آن سالها خيلي با قرآن آشنايي نداشتم ولي مادرم خيلي به تلاوت قرآن اهميت ميداد. البته با همان روشهاي سنتي خودشان. خيلي حزين ميخواند. قرآن خواندنش بعد از نماز را خيلي دوست داشتم. گاهي گوشهاي مينشستم و قرآن را باز ميكردم و اداي قرائت قرآن را در ميآوردم. وقتي خانواده اين علاقه من را ديدند، پدرم به من پيشنهاد كرد به كلاس قرآن بروم. در مسجدي نزديك منزلمان دوره يك ماهه كلاس روخواني برگزار شده بود. در آنجا روخواني و روانخواني را ياد گرفتم. بعد از آن دوره يك مسابقهاي در محل برگزار شد و من كه از صفر شروع كرده بودم، اول شدم. گرچه اين اول شدن الان خيلي مهم نيست ولي آن موقع براي من خيلي مهم بود. جايزهاي كه به من دادند يك ساعت مچي بود، خيلي ساده، ولي آنقدر برايم هيجان داشت كه تا خانه دويدم تا به همه بگويم اول شدهام و جايزه گرفتم. بعد از آن خانواده تصميم گرفتند من را به كلاسهاي بهتري بفرستند. پدر آن زمان بسيار پي گير بود. در آن موقع سني نداشتم كه خودم بخواهم هر جايي بروم. پدرم از بسياري از كارهايش و حتي استراحتش ميزد و مرا به كلاس ميبرد. بعد از آن پيش استاد محمد تقي مروت رفتم كه بهترين استاد در آن زمان بود. دو، سه سالي با ايشان بودم و بسيار پيشرفت كردم. شاكله اصلي قرائت ما در آنجا بنا شد و آنجا بود كه با مفاهيم صوت و لحن و تجويد كمي عميقتر آشنا شدم. پس شروع كارتان با قرائت و صوت و لحن بوده؟!بله. من اصلاً ابتدا با قرائت و صوت و لحن شروع كردم. خدمت استاد مروت هم كه رسيدم فقط قرائت را دنبال كردم. من اصلاً از ابتدا علاقهاي به حفظ نداشتم. يعني چيزي كه در ذهن من بود اصلاً حفظ قرآن نبود. اين هم بهخاطر اين بود كه ما آن موقع اساساً چيزي تحت عنوان حفظ قرآن در كشور نداشتيم. اگر كسي هم قرآن را حفظ بود، كاملاً شخصي بوده ولي فعاليتهاي اجتماعي در باب حفظ قرآن اصلاً وجود نداشت. پس از كي كار حفظ را شروع كرديد؟استاد مروت پيشنهاد كرد كه بهتر است از كلاسهاي استاد مولايي هم استفاده كنم. استاد مولايي نقش زيادي در پيشرفت من داشت. اساس كار ايشان را تشويقها تشكيل ميداد. خيلي نقش تشويقي ايشان مؤثر بود. استاد مروت خيلي از جنبه علمي من را بالا بردند و استاد مولايي جنبه تشويقي خوبي داشتند. هر تلاوت عالياي كه ارائه ميكرديم، تشويق جانانهاي ميكرد. در ابتداي كار با استاد مولايي هنوز در همان بحث تلاوت بوديم. سه، چهار سال به همين منوال گذشت و من در بحث تلاوت خيلي خوب پيش رفتم. در كنار جلسات استاد مولايي يك حلقهاي ايجاد شد براي حفظ. يعني خود استاد اعلام كردند هر كسي كه ميخواهد كار حفظ هم كند ثبتنام كند تا ما در كنار جلسات قرائت يك زماني را هم به حفظ اختصاص بدهيم. البته ايشان استاد حفظ نبودند، فقط هر هفته يك مقداري را مشخص ميكردند تا ما آن را حفظ كنيم. من چهار روز در هفته به كلاسهاي قرآن اساتيدم ميرفتم و علاوه بر آن به درس مدرسه هم ميرسيدم. در ماههاي عادي چهار روز در هفته و در ماه رمضان هر شب ما بعد از افطار تا نزديك سحر حدود 8 ساعت در جلسه قرآن بوديم. كي استراحت ميكرديد؟اصلاً آن موقع استراحت براي من معنايي نداشت، آنقدر كه به كار قرائت علاقه داشتم. اصلاً اگر من به جلسه قرآن نميرفتم، مريض ميشدم. صبحهاي جمعه ساعت 5 صبح از خواب بيدار ميشدم و به همراه پدرم به كلاس ميرفتم. همين الان گاهي بعضي از من ميپرسند كه چه بكنيم كه در بحث قرآن پيشرفت كنيم، وقتي ميگويم هفتهاي دو جلسه را حتماً بايد بگذاريد، انگار برايشان خيلي گران و سنگين است. بهانهشان اين است كه ما خيلي كار داريم، درس داريم و... براي من جاي تعجب دارد چون من آن چهار جلسه در هفته را كه ميرفتم چنان با علاقه بود كه اصلاً نميفهميدم چطور ميگذرد. شما يك دوره ترتيل كامل قرآن كريم را در كارنامه داريد. در مورد آن ترتيل بگوييد. حدوداً بيست سالم بود كه آن ترتيل را خواندم. خود راديو پيشنهاد كرد. گفتند ميخواهند يك ترتيل ايراني پخش كنند غير از ترتيل قراء مصري. در ميان قاريان آن كسي كه حافظ بود، من بودم. اين دو جنبه باعث شد كه من ترتيلي ارائه دهم كه تازگي داشته باشد و تقليد صرف نباشد و آنقدر هم از نظر آهنگي متنوع خوانده شود كه شنونده خسته نشود. در اين كار يقيناً لطف خدا بوده. اصلاً فكرش را ميكرديد كه اين ترتيل اينقدر معروف شود؟البته خودم از كارم راضي بودم، ولي اصلاً فكر نميكردم كه اين اتفاق بيافتد. آن بحث قرائت خيلي به كمكم آمد. چون با سبكهاي مختلف قرائت آشنا بودم، از آنها كمك گرفتم، يك تلفيق است به همراه كمي اعمال سليقه. وقتي براي اولين بار در همان ماه رمضان سال 65 پخش شد، خيلي مورد اقبال عام قرار گرفت. خودم ميدانستم خوب خواندهام ولي نه تا اين اندازه كه حتي مورد استفاده آموزشيشان در بحث حفظ قرار گيرد. اميدوارم كه اين اثر به عنوان باقيات الصالحاتي از ما به جا مانده باشد. شما يك بحثي را در ميان سخنانتان گفتيد در مورد جايزه گرفتنتان در همان ابتداي كار و بعد هم در مورد تشويقهاي استاد مولايي و اينكه چقدر در پيشرفتتان تأثير داشت. چقدر اين جايزه گرفتنها مهم است. اصلاً بايد وجود داشته باشد. چون بعضيها مخالف اين كار هستند.اين جايزه ساعت را كه گفتم خيلي كاربردي است. چون بعضيها عنوان ميكنند كه نبايد بچهها را در زمينه قرآن پولكي بار آورد يا به شوق جايزه و امثال ذلك. اتفاقاً من معتقدم نه تنها بچهها بلكه بزرگسال و ميانسال هم هر پيشرفت قرآني كه داشت بايد به ازاي آن تشويق بشود. اتفاقاً اين تشويقها باعث ميشود كه آدم سر شوق بيايد و بيشتر تلاش كند. بله درست است. بعضي ميگويند كه انگيزهها مادي ميشود ولي من اصلاً اعتقاد ندارم. فكر ميكنم كسي به اندازه من تا بهحال جايزه نقدي نگرفته! ولي با همه اينها آن جوايز در آن دوران كار خودش را ميكرد و بسيار اثر گذار بود و البته به تدريج كه انسان رشد ميكند و بيشتر فكر ميكند، مسأله انس با قرآن و تدبر در آن آنقدر برايش جاذبه دارد كه همه انگيزههاي مادي را تحت الشعاع قرار ميدهد. اتفاقاً من به خصوص با تشويقهاي نقدي بسيار موافقم. عين روايت است كه حضرت سيدالشهدا وقتي يكي از فرزندانش يك سوره قرآن را ياد گرفته بود، دهان معلمش را پر از جواهرات كردند. بعد گفته شد آيا اين اسراف نيست. امام فرمود حق معلم خيلي بيشتر از اينهاست. اصلاٌ كاري كه او كرده با كاري كه من كردم قابل مقايسه نيست. اين فرهنگ بد در جامعه وجود دارد كه خيليها مقدس بازي در ميآورند و ميگويند نياتتان را با مسائل مادي آلوده نكنيد. اصلاً اين بحث، آلوده كردن نيت نيست، چيزي است كه در سنت ائمه هم بوده است. الان بعضي جاها در كنار حفظ آيات، چيزهاي ديگري را هم حفظ ميكنند، مثل حفظ شماره صفحه و تعداد كلمات آيه و اينكه آيه خط چندم قرار دارد و چند حرف در سوره هست و غيره. حتي يك حفظ با اشاره هم داريم كه به بچه آيات را با اشاره ياد ميدهند حتي به بزرگترها هم. به نظر شما اين كارها لزومي دارد و حفظ كردن آن متعلقات لازم است؟نه، خيلي از آنها هم لازم نيست. البته مكان آيه در صفحه خود به خود در ذهن حافظ ميماند. اين خاصيت ذهن است ولي حفظ کردن چيزهاي اضافي کار غير ضروري است که حفظ كردن يا نكردنشان هيچ تأثيري ندارد. من خودم الان حتي شماره آيه را هم نميدانم و با ندانستنش هم تا به حال به دردسر نيفتادهام و مشکلي هم پيش نيامده. چون براي من آن چيزي که مهم بوده حفظ صريح آيات بوده. حتي در بعضي مسابقات وقتي از حافظ سؤالي شده و او شماره صفحه مورد نظر را پرسيده من از او نمره کسر کردهام چون از نظر ما اين قابل قبول نيست که يک حافظ حفظش وابسته به شماره صفحه باشد. در مورد روش اشاره اي هم من از همان ابتدا به دوستان عرض کردم که اين کار بيشتر يک کار نمايشي است و البته غير ضروري. شايد اين کار براي بچهها جاذبه اي داشته باشد آن هم به اين دليل كه آنها را سرگرم ميکند و آنها بهتر ياد ميگيرند ولي فقط براي بچه ها، نه بزرگترها. وقتي من خيلي راحت ميتوانم به شما يک آيه را ياد بدهم چرا بيايم و با اشاره ياد دهم که کار را سخت تر هم بکند. مثلاً وقتي من کسي را ميبينم که در کنار خواندن آيه، اين اشارهها را هم در مي آورد از نظر من اصلاً کار جالبي نيست و صورت خوشي ندارد. گرچه اين روشها و روشهاي ديگر توانايي ذهن را ميرساند ولي بيشتر از اينکه معنويت قرآن را برساند يک كار فانتزي است. به قول بعضي دوستان، تردستي است!حفظ طوطي وار قرآن بدون تدبر در آيات ارزشي هم دارد. اينکه بعضي خانوادهها بچهها را ميبرند براي حفظ فقط صرف اينکه مثل فلاني شود، درست است، با توجه به اينکه در قرآن بيشتر تأکيد بر تدبر شده تا حفظ.اينكه خانوادهها به چه نيتي بچهها را ميفرستند جاي بحث دارد. بايد به آنها گفت كه نيتشان را درست كنند. ولي در مورد حفظ،لازمه تدبر در قرآن انس با قرآن است. اينکه انسان قرآن را در طول زندگي اش مدام باز کند و بخواند. كسي كه حافظ است از حفظ يا قاري با تلاوت. اينها بايد مقدمه اي باشد براي اينکه شخص وارد بحث مفاهيم شود و آيات را بفهمد و اين بشود يک دستورالعمل زندگي. حفظ و قرائت قرآن لازم است اما کافي نيست. چون يکي از بهترين مظاهر انس با قرآن حفظ آن است. هيچکس مانند حافظ با قرآن مأنوس نيست ولي اگر بخواهد در همين حد توقف کند و بگويد که خب من قاري يا حافظ خوبي شدم و ديگر بس، ما اين را توصيه نميکنيم و اينکه بعضي هم بيايند و بگويند که چون تدبر در قرآن خيلي مهم است پس حفظ و قرائت تعطيل، اين را هم قبول نداريم. بلکه اينها را منافي هم نميدانيم. من خودم وقتي شروع کردم به حفظ قرآن استادم گفتند که اگر ميخواهيد محفوظاتتان دقيق در ذهنتان جاي بگيرد بايد بفهميد چه ميخوانيد. بعد ما خودمان رفتيم سراغ تفسير و غيره که خيلي به من تا همين الان کمک کرده. مثلا وقتي بعضي از مردم در کاري ميمانند و نميدانند بايد چهکار کنند، آيات قرآن مشكل حل كن است و البته اين را خيليها نميدانند كه قرآن در اكثر موارد آيه دارد و مشكلشان را حل ميكند. پس چرا الان در کلاسها و آموزشگاههاي قرآن، تدبر از حفظ جداست؟متأسفانه تا چند وقت پيش کلاسها منحصر به حفظ بود. ولي حدود 10 سالي است که اساساً مفاهيم قرآن جزء لاينفک کلاسهاي قرآن شده. يعني کسي که وارد کلاس حفظ ميشود حتماً يک دوره مقدماتي مفاهيم را هم ميگذراند که وقتي آيه را ميخواند ميفهمد که مقصود از آيه و پيام آن چيست. به نظر من كساني كه فقط در آيات تدبر ميكنند و به قرائت و حفظ كاري ندارند، محرومند. چون حفظ و قرائت قرآن به خودي خود، گذشته از بحث مفاهيم، شيرين است. ما يک بعد عقلاني داريم و يک بعد احساسي. هر دوي اين ابعاد بايد تغذيه شود. بعد عقلي را با تدبر در آيات تغذيه ميکنيم، بعد احساسي را هم با تلاوت زيباي قرآن. يکي از آن چيزهايي که حافظ از آن لذت ميبرد، حفظ قرآن است. براي حافظ خيلي شيرين است از حفظ خواندن سورهاي كه همه آن را از رو ميخوانند و از اين لذت کساني که فقط تدبر ميکنند، محرومند. از بعد زيبايي شناختي روشهاي تلاوتي كه وجود دارد فقط مختص قرآن است و با اين آهنگها، هيچ چيز ديگري را نميتوان خواند و فقط زيبايي اش مخصوص قرآن است. خود من هم ابتدا با شنيدن همين اصوات و تلاوتهاي زيبا بود كه به سمت قرآن كشيده شدم. يك نوجوان يا جوان يكدفعه سراغ تفسير قرآن نميرود. يك چيزي در ابتدا بايد او را جذب كند و وقتي كه با قرآن مأنوس شد، خودش ميفهمد كه بايد به سمت مفاهيم هم برود. اصلاً از اساس، تفكيك كردن اين دو، يعني حفظ و تدبر، كار درستي نيست. بعضيها اين دو را از هم جدا ميداند ولي من معتقدم اين دو كاملاً در طول هم هستند و ما دو راهياي نداريم. مقدمه كار، انس اوليه انسان است با قرائت زيباي قرآن و حفظ آيات و بعد در طول آن فهم قرآن و تدبر در آيات و وظيفه مؤسسه اين است كه در آموزشگاهش كلاسهاي تدبر و مفاهيم را هم پيش بيني بكند تا بچهها بتوانند استفاده كنند. همين الفاظ گذشته از معنا و مفهوم آرامشبخش است. تمام انسانها در زندگي به دنبال اين هستند كه به آرامش برسند. امروزه كلاسهايي برگزار ميشود مثل يوگا و مديتيشن و غيره تا به مردم آرامش دهند. شما به جاي همه اين كارها بياييد اصلاً قرآن بخوانيد و به اين فكر كنيد كه اين قرآن از كجا آمده و به منشأ نزول آن فكر كنيد. ميبينيد كه چقدر به شما آرامش ميدهد. روايت داريم اگر ميخواهيد خدا با شما صحبت كند، قرآن بخوانيد و اگر ميخواهيد شما با خدا صحبت كنيد، نماز. ما با قرائت درست و اصولي قرآن به يك آرامش خوبي ميرسيم. ما الان بيش از هزار آموزشگاه قرآن در كشور داريم كه اين بايد نشان از اين داشته باشد كه انس مردم با قرآن زياد است، ولي عملاً يك چنين چيزي را نميبينيم. پس كاركرد اين آموزشگاهها به طور خاص براي مأنوس كردن مردم با قرآن چه بوده است؟اين چيزي كه شما ميگوييد به يك تعبيري درست است. اگر ما چهار هزار مؤسسه در كشور داريم بايد بشود چهار ميليون مؤسسه. وقتي جمعيت كشور را در نظر ميگيريم، ميبينيم با تمام اين فعاليتهاي قرآني كه شده الان عمده مردم ما از نظر قرآني سواد خوبي ندارند و اين بين تحصيلكرده و غير تحصيلكرده فرقي نميكند. من وقتي دانشگاه شهيد بهشتي مهندسي كامپيوتر ميخواندم، استادي داشتم كه از آمريكا دكتراي كامپيوتر داشت. يك روز از من سؤال كرد اصلاً شما كه قرآن را قرائت يا حفظ ميكنيد به چه دردي ميخورد؟ براي من جالب بود كه او اين همه درسهاي سخت را پشت سر گذاشته و تا مدارج بالا رفته ولي هنوز قادر به خواندن قرآن نيست. من از او پرسيدم اگر الان قرآن را باز كنم، ميتوانيد از روي آن بخوانيد؟ گفت نميتوانم قرآن را بخوانم ولي سعي ميكنم ترجمه آن را بخوانم. بحث اين است كه سواد قرآني مردم ما بالا نيست و اين نشان ميدهد كه فعاليتهاي قرآني داخل كشور، فعاليتهاي قابل ملاحظهاي نيست. درست است كه بعد از انقلاب خيلي فعاليتهاي قرآني توسعه داشته ولي جوابگوي اين جمعيت نيست. آمارهايي داده ميشود كه چقدر از مردم با قرآن انس دارند و قرآن تلاوت ميكنند، ميزان اين آمارها اصلاً خوب نيست و شما ميبينيد كه بسياري از انحرافات فكرياي كه در جامعه به وجود ميآيد و ميتواند با دو آيه قرآن حل شود، براي صاحب فكر، ميشود يك گره و معضل. طرف فكر ميكند در يك وادياي افتاده كه جواب ندارد. بسياري از مردم اصلاً با قرآن آشنا نيستند. مقصر كيست؟خود نهادهاي دولتي و اجرايي كارهايي را در اين زمينه كردهاند ولي تلاشهايشان اصلاً پاسخگو نيست. از نظر كمي يا كيفي؟آمار نشان ميدهد كه ما از نظر كمي خيلي دچار مشكل هستيم. از نظر كيفي كه ديگر بماند! آن را كه ديگر نميشود در موردش بحث كرد. وظيفهاي كه بايد اين دولت و دولتهاي پيشين در طول اين سي سال بعد از انقلاب انجام ميدادند حتي يك هزارم آن را هم انجام ندادهاند. يعني بايد هزار برابر اين چيزي كه ما تحت عنوان فعاليت قرآني داريم انجام شود و اين هزار برابر اصلاً مبالغه نيست. با وضعيتي كه ما از جامعه ميبينيم، اين هزار برابر كاملاً درست است. ما بايد تلاشها و فعاليتهايمان را چه از نظر نرم افزاري و چه سخت افزاري هزار برابر كنيم تا بتوانيم به يك نقطه قابل قبول از نظر قرآني برسيم با توجه به اينكه ما يك كشور اسلامي هستيم نبايد از كشورهاي ديگر عقب باشيم. ما يك وزارت ارشادي داريم كه چند سالي است مركز ترويج فعاليتهاي قرآني را تأسيس كرده است. آيا خود وزارت ارشاد نبايد اين خلأ را پر ميكرد حتي قبل از تأسيس اين مجموعه قرآني؟اگر بخواهيم باب درد دل را باز كنيم خيلي حرف زياد است. يكي از گلههاي ما همين بحث وزارت ارشاد است. اگر بخواهيم فعاليت ارشاد را بسنجيم از همان بعد از انقلاب شروع ميكنيم. ده سال بعد از انقلاب كه ما جنگ را داشتيم و به فرموده امام جنگ در رأس امور بود. بعد از آن ده سال، دولت سازندگي آمد روي كار و بعد از آن دوره اصلاحات. بدون اغراق در آن دو دوره هشت ساله هيچ كاري براي قرآن صورت نگرفت. حتي همين الان هم در اين 5 سال كار قابل ملاحظهاي صورت نگرفته ولي به نسبت و تأكيد ميكنم نسبتاً، يك كارهايي دارد انجام ميشود. گرچه هنوز هم معتقديم ارشاد كاري در خور توجه انجام نداده است. اينكه ميگويم در آن دو دوره هيچ كاري صورت نگرفته منظورمان كاري است كه در شأن قرآن باشد وگرنه اينكه يك جايي سميناري برگزار شده يا در جايي مسابقات بينالمللي و مثلاً صد ميليون تومان به فلان مؤسسه كمك كردن و فرستادن قاري به خارج از كشور براي تبليغات و اينها، صرفاً منظورمان اين كارها نيست. ما معتقديم بايد يك كاري اساسي صورت گيرد. كار اساسي يعني چه كاري؟اينكه اصلاً شما يك استراتژي داشته باشيد يا يك راهبرد براي قرآن. در اين سالها بعد از انقلاب روي هيچ طرح درست و حسابي و ساماندهي شده اصلاً كار نشده است. يعني هر چه بوده همينطوري به امان خدا بوده و همه اش از اين دست كارهاي سطحياي كه عرض كردم. در طول اين چند سال اخير روي يك طرح جامع قرآني كار شده كه توسط شوراي انقلاب فرهنگي نوشته و توسط رئيسجمهور ابلاغ شده است. تمام كارهايي كه انجام شده در همين حد بوده. ولي اگر بنشينيم و به آنها بگوييم كه شما براي كشوري كه ميزان سواد و انس قرآني اش كم است چه برنامهاي داريد، چيزي در چنته ندارند. شخصي مسؤول فرهنگي است كه قرار است در يك جايي بنا به مسؤوليتش فرهنگ جامعه را بسازد، ولي وقتي با او صحبت كردم از قرآن هيچ چيزي نميدانست. يعني اصلاً انگار بيگانه با قرآن بود. براي اكثر آنها فقط قرآن مقدس بوده و فقط روي سر ما جا داشته!مثل يك شيء زينتي!بله ديگر و آخر هم شبهاي احيا بايد سر بگيريم!! اصلاً فرهنگ قرآني در ذهن بسياري از اينها نيست. من به يكي از دوستان كه نماينده مجلس هم بود ميگفتم كه آيا شما ميدانيد كه قرآن براي اتفاقات بعد از انتخابات هم آيه دارد. براي همين تقلب، حكميت و قانون. فكر كرد شوخي ميكنم! يعني اينقدر بيگانه بود. در قرآن آمده «وقتي حكم ميدهيد عدل را رعايت كنيد ولو اينكه اين حكمي كه ميخواهد اجرا شود عليه شما باشد يا پدر و مادرتان يا بستگانتان، طرف چه غني باشد چه فقير حكم خدا اولي است، پس در اجراي عدالت دنبال هوي و احساس شخصيتان نباشيد.» ما بايد ببينيم قرآن در هر مسألهاي چه ميگويد. اصلاً اين مدارك علمي سواد قرآني نميآورند. شما در جايي گفته بوديد شبكه قرآن بايد تعطيل شود. چرا؟ پس اين وسط وظيفه صدا و سيما چه ميشود؟يكي از جاهايي كه خيلي كمكاري كرده و من بسيار به آن منتقدم همين صدا و سيماست. من به يكي از آقايان وزرا گفتم كه شايد تا الان آقاي ضرغامي با همه قشر ورزشكار و هنرمند و خواننده، بارها و بارها و بارها جلسه داشته و تجليل كرده و تكريم، ولي تا حالا ننشسته 5 دقيقه با يك چهره قرآني صحبت كند و نظرش را در رابطه با صدا و سيما بپرسد و از او بپرسد كه آيا ما كارهاي قرآنيمان را خوب انجام ميدهيم يا نه. آقاي وزير تعجب كرد. تنها كاري كه صدا و سيما نميكند فرهنگسازي قرآني است. اگر قرار باشد تمام برنامههاي قرآني محصور شود در شبكه قرآن و بقيه شبكهها از قرآن خالي شود اصلاً اين كار يك حركت ضد قرآني است. بايد قرآن در تمام شبكهها توزيع شود. الان ورزش را نگاه كنيد. شبكه 1 براي خودش يك برنامه ورزشي دارد، شبكه دو همينطور و شبكههاي ديگر هم همينطور. يعني شما ورزش را در همه جا حاضر ميبينيد ولي قرآن فقط در شبكه قرآن است. بنده ترجيح ميدهم كه شبكه قرآن تعطيل شود و همه برنامههايش توزيع شود در همه شبكهها. خب اين فرهنگ قرآني چطور بايد جا بيافتد؟اين جز از طريق رسانهها ممكن نيست. رسانه يك قدرتي دارد بسيار بالا. مخصوصاً همين رسانه ملي يعني صدا و سيما. اگر صدا و سيما روي مطلبي بخواهد تمركز كند و آن را درست و اصولي تبليغ كند فوقالعاده مؤثر است. آنقدر كه رسانه روي روح و روان و تشخيص مردم اثر ميگذارد هيچچيز ديگر نميتواند اين كار را بكند. پس بايد اول صدا و سيما درست شود. بله به نظر من يكي از جاهايي كه پايهاي و مبنايي بايد درست شود، صدا و سيماست. البته اعتقاد قلبي صاحبان و مسؤولان صدا و سيما بايد اين باشد نه اينكه به صورت فرماليته و تشريفاتي بيايند و يك كاري كنند. بلكه بايد اعتقادشان اين باشد كه قرآن را بايد در صدا و سيما احيا كنند.