
يک جانبازقطع نخاعي که ديروز در سر راه خود به سمت محل کارش با عده اي از اغتشاش گران و هتاکان حرمت عاشوراي حسيني مواجه شده، از متن واقعه يک شنبه گزارشي نوشته است که فاش نيوز متن کامل آن رامنتشر مي کند: ظهر عاشورا ناچار بودم به محل کارم در ميدان امام خميني(ره) بروم. از بزرگراه مدرس که به طرف پائين مي آمدم ترافيکي از ماشين هاي مدل بالا تا ميدان هفت تير و تا نزديکي هاي پل زيرگذر تقاطع سعدي تا انقلاب توجه ام را جلب کرد. نزديکتر که شدم متوجه شدم عده اي با سرو وضع مشخص که هيچ نشاني از عزاداران حسيني با خود نداشتند د راطراف تقاطع سعدي انقلاب جمع شده اند. تازه فهميده بودم که قضيه همان برنامه هميشگي سوءاستفاده شکست خوردگان رفراندم عظيم 22 خرداد از ارزش هاي انقلاب اسلامي است.درترافيک نزديک زيرگذر سعدي به کساني که در ظهر عاشورا بجاي اينکه در عزاي سالار شهيدان شرکت کنند ترجيح داده بودند در غيبت حسينيان در خيابان انقلاب حاضر شوند تا بتوانند به ارزش هاي انقلاب اهانت کنند مي گفتم " واي بر شما که حسين را رها کرده ايد و به مير حسين" چسبيده ايد ". البته مي دانستم اکثر آنها با مير حسين هم کاري نداشتند و فقط براي استفاده از اين مهره نام او را لقلقه زبان خود قرار داده بودند. جلوتر که رفتم همين هم برايم ثابت شد.از زير گذر سعدي - انقلاب رد شدم ولي آنقدر از اين هتک حرمت نسبت به عاشورا و ارزش هاي انقلاب ناراحت بودم که دلم طاقت نياورد و از طريق فرعي ها خود را به لاله زار رساندم تاببينم چه خبر است. در لاله زار آنجا که به خيابان انقلاب ختم مي شد تعدادي حدود 15 الي 20 نفر را که سنگ در دست داشتند ديدم، جلوتر رفتم،لحظاتي بعد وسط آنها قرار گرفته بودم. از فرط ناراحتي بر سرشان فرياد زدم "خجالت نمي کشيد در روز عزاي حسين و روز عاشورا از مردم جدا شده و حرمت عاشورا و امام حسين را مي شکنيد". چند نفر از آنها مشت و لگدي حواله ماشين کردند .جواني که از آنجا عبور مي کرد وقتي متوجه وضعيت من شد، و هندکنترل خودرو را ديد به قصد کمک به سمت من آمد و فريادي بر سر مهاجمان کشيد. او را آرام کردم و از او خواستم صندلي چرخدارم را از صندوق عقب پياده کند. پياده شدم، مي خواستم بطرف خيابان انقلاب بروم، در اين حين چند نفر از مهاجمين بطرفم آمدند و حرف ها و حرکات اهانت آميزي حواله ام کردند. جواني که خيلي هم غيرتي بود عصباني شد و به سمت آنها حمله ور گرديد. ديدم تعداد آنها زياد است و ممکن است به او صدمه بزنند . او را کنار کشيدم.بعضي از آنها سعي داشتند مراهم که عصباني بودم و" مرگ بر منافق"و "مرگ بر فتنه گر" مي گفتم آرام کنند و خود را هم با کلاس و روشنفکر و منطقي نشان دهند.البته بعضي از آنها به طرفم هجوم مي آوردند ولي تعدادي ديگر مانع آنها مي شدند.شايد رعايت وضع جسمي ام را مي کردند،شايد هم از عاقبت برخورد با يک جانباز ويلچري مي ترسيدند. يکي از آنها که تلويحاً تقلب در انتخابات را رد مي کرد مي گفت: چرا بايد کسي که13 ميليون رأي دارد يک شبکه تلويزيوني نداشته باشد. گفتم: شما ده ها شبکه تلويزيوني داريد فقط سندش به نام تان نيست!خانمي با سرووضع آنچناني فرياد مي زد"فقط امام خميني را قبول داريم". به او گفتم شما دروغ مي گوييد امام خميني چون حاضر نيست از نام او سوء استفاده مي کنيد و مي دانيد اگر به او اهانت کنيد چه عواقبي برايتان دارد.يکي ديگر که ادعا مي کرد بيطرفانه صحبت مي کند مي گفت: چه مي شد لااقل انتخابات را به دور دوم مي بردند!! از حرف او در ميان عصبانيت خنده ام گرفته بود. به او گفتم: مگر بچه بازيست که چنين مصلحت سنجي هايي انجام بگيرد.يکي سررم فرياد مي کشيد "بايد رفراندوم برگزار شود" گفتم: خودتان قبل از انتخابات آن را رفراندوم معرفي مي کرديد و رفراندوم هم بود. چرا به نتيجه اش ملتزم نيستيد؟يکي به رهبري اهانت مي کرد ديگري او را منع مي کرد.يکي از هاشمي حمايت مي کرد،يکي از وضع بد اقتصادي مي گفت. خنده دار بود.چرا که اکثر آنها ا زمناطق بالايي شهر سرازير شده بودند. بالاخره بين خودشان به اندازه تعدادشان اختلاف نظر و سليقه و عقيده داشتند.هفتادودو ملتي ديدم که فقط يک نقطه مشترک داشتند آن هم اعتراض! فقط معترض بودند ولي نمي دانستند چه مي خواهند. يکي از آنها مي گفت: آقاجان ما مردم هستيم. به او گفتم: شما بخشي کوچکي از مردم هستيد.متن اصلي مردم الان عزادارن امام حسين هستند و در هيات هاو دستجات عزاداري مي کنند.يکي ديگر مي گفت: شب صدا و سيما را ببين چطور تجمع ما را نشان مي دهد.گفتم :مگر قرار است تمام زيروبم تجمعات شما را به نمايش بگذارند و تبليغ اغتشاش کنند. اصلاً مگر خيلي از ادا اطوارهاي شما نشان دادني است؟ بدآموزي دارد!به هر حال حرکت کردم به سمت خيابان انقلاب و آن جوان غيرتي که نسبت به من نوعي احساس دين مي کرد را هم سفارش کردم که به آتش من نسوزد و به راه خود برود.مي ترسيدم در کنار من به او صدمه اي وارد شود. اما او نپذيرفت و پشت چرخم را گرفت و گفت: حاج آقا هر جا بري چاکرتم هستم،من باهاتم. وقتي وارد خيابان انقلاب شديم بيشتر حالم گرفته شد. گويي يزيديان در ظهر عاشورا کربلاي ديگري ببار آورده بودند.در روزي که بايد خيابان انقلاب مملو از دسته هاي عزاداري مي شد،عده اي که تو هم "خويش ملت پنداري" دارند دنبال اهداف يزيدي خود هستند.آنها در گروه هاي 40-50 نفري به هر حال توانسته بودند حرمت عاشورا و عزاي حسين(ع) را بشکنند.شعار ها و حرف دل ماهواره هاي اخلاف يزيد را سر مي دادند و مي خواستند با سوت و کف و هلهله، صداي حسينيان را خفه کنند.با دلخوري شديد ازميدان فردوسي چرخي زديم و براي رفتن به محل کارم به طرف لاله زار برگشتيم.شب که به خانه برگشتم و از سيما صحنه هاي فجيع و خبر اهانت به قرآن و امام را شنيدم حالم بدتر شد و شب تا صبح تقريباً خوابم نبرد." يا اباعبدالله،اني سلم لمن سالکم و حرب لمن حاربکم"!