کد خبر: 199585
تاریخ انتشار: ۰۳ دی ۱۳۸۸ - ۰۴:۰۶
رنج‌نامه مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین سید احمد خمینی خطاب به آیت‌الله منتظری - 1
با درگذشت آیت‌الله منتظری، نظرها به سمت زندگی پرفراز و نشیب وی بسیار جلب شد. ‌شاید یکی از مهم‌ترین وقایع زندگی مرحوم منتظری که تأثیر بی‌‌نظیری هم در تاریخ انقلاب اسلامی داشت، موضوع عزل وی از قائم مقامی رهبری بود. در همین راستا مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین احمد خمینی در قالب کتابی تحت عنوان «رنجنامه»، اقدام به انتشار متن نامه‌های خود به آیت‌الله منتظری در قضیه قائم مقامی رهبری کرد. ‌مرحوم احمد خمینی در مقدمه این کتاب نوشته است: «‌نوشته‌ای که در پیش روی دارید اشاره‌ای است به علل و عوامل و ریشه‌های مسائلی که عدم توجه به آنها و نصایح مکرر حضرت امام موجب واقعه تلخ قائم مقام رهبری گردید. ‌ گرچه نگارش این نامه برای کسی که عمری به جنابعالی عشق ورزیده است بسیار سخت و باورنکردنی است ولی فقط برای ادای دین خود به امام ـ که مظلوم است ـ و همچنین برای خدمت به مردم که مشتاقانه طالب حقیقتند، ‌به چنین نوشته‌ای دست زده‌ام.»
به دلیل اهمیت زیاد این رنجنامه روزنامه «جوان» از این پس در ستونی اقدام به انتشار جزءبه‌جزء این کتاب می‌کند. ‌
«بسم الله الرحمن الرحیم»
حضرت آیت‌الله آقای منتظری دامت افاضاته
با عرض سلام و دعا برای سلامتی جنابعالی
مدت مدیدی بود تصمیم داشتم مسائلی را خدمتتان عرض کنم نه وقتم اجازه می‌داد و نه حال و ذهنیت جنابعالی را مساعد برای تحلیل واقعیات می‌دانستم ‌ولی واقعیات تلخ‌تر از زهری که اتفاق افتاد، ‌زمینه را فراهم ساخت و من نیز احساس تکلیف بیشتر می‌کنم و با اجازه شما بدون مقدمه و تعارفات معموله به سراغ اصل مطلب می‌روم که مقصر در این واقعه کیست؟
شما راجع به هر کسی که بگویید با شما میانه‌ای نداشته است، ‌درباره من چنین چیزی نمی‌توانید بگویید چرا که از وقتی که خودم را شناختم، ‌مرید و مروج شما بودم، ‌اگر شما همیشه امام را ترویج می‌کردید من هم همیشه بعد از امام شما را ترویج می‌نمودم اگر ترویج شما از امام به عنوان یک مجتهد مسلم پرفایده بود، ‌ترویج من هم به عنوان فرزند امام از شما مؤثر بود. ‌در سال 58 من قائم مقامی رهبری شما را به خیال اینکه رضای خدای در آن است عنوان نمودم. ‌
حضرت آیت الله باور نمی‌کردم روزی بیاید که ناچار باشم نامه‌ای تلخ برایتان بنویسم ولی از آنجایی که هنوز مانند سال 58 بر عقیده خود پابرجایم که امام مظلوم است، ‌لازم دیدم با چند جمله‌ای در مورد شما و مواضع شما، ‌جنابعالی را خسته کنم. ‌ امروز که این نامه را برای شما می‌نویسم قلبم آرام و مطمئن است که وظیفه دوستی و ارادت و صداقت را تا آنجا که در توان داشته‌ام انجام داده‌ام ‌و از آنجا که هر روز احتمال می‌دادم به‌واسطه برخوردها و مواضع شما این حادثه اتفاق بیفتد صریحاً و به‌دفعات به آقای هادی هاشمی داماد حضرتعالی گفتم که اگر قضایا به همین شکل ادامه پیدا کند علی‌الظاهر امام تحمل نخواهند کرد و مصلحت نظام را بر همه چیز و همه کس مقدم می‌دارند ‌و همین پیغام را به شما دادم ولی هیچ گونه فایده‌ای نکرد ‌و من مطمئنم که آقای هادی هاشمی به این نتیجه رسیده بود که امام و نظام چاره‌ای ندارند جز اینکه دنبال آقای منتظری بدوند و چرا آقای منتظری آنچه را که مایل است نگوید؟ پس باید بگوید و امام هم باید قبول کند ‌که این حرف را از لابلای چند ساعت بحث با او درآوردم.
-من برای اینکه حادثه پیش نیاید بارها فقط و فقط برای دیدن آقا هادی به قم آمدم و با او در تمام زمینه‌ها بخصوص این قضیه تلخ صحبت کردم و بازگشتم و به او گفتم که این کار من صرفاً برای دوستی و علاقه به آقاست یک مرتبه فکر نکنید از موضع ضعف است. او می‌گفت می‌دانم ولی من می‌فهمیدم که این‌گونه فکر نمی‌کرد و معتقد بود ما از روی احتیاج این گونه برخورد می‌کنیم چرا که حضرتعالی را نمی‌شود کنار گذاشت پس چرا او و طیف آقا مهدی از دهان حضرتعالی مسائلشان را حل نکنند؟
حضرت آیت‌الله!
من به آقای هادی هاشمی در یکی از ملاقات‌های چند ساعته‌ام گفتم که آقای منتظری مانند ظرف شیشه‌ای می‌ماند و امام ظرف فلزیند، اگر به هم بخورند ایشان خرد می‌شود. به ایشان بگویید امام نشان داده است که در مقابل مصلحت نظام و اسلام از هیچ چیزی نمی‌گذرند. ولی متأسفانه بعداً که از ایشان پرسیدم که به آقای منتظری گفتی؟ گفت نه مطلب تند بود. به آقا هادی گفتم به آقای منتظری بگویید این حرف درستی نیست که «یا تمام حرف‌های مرا باید رادیوتلویزیون بگذارد و یا من فریاد می‌کشم که سانسور است.»
گفتم حرف‌های ایشان به ضرر خودشان است، در آینده صحبت‌های ایشان را کنار صحبت‌های امام می‌گذارند و به عنوان مخالف امام نمی‌گذارند ایشان پا بگیرد.
حضرت آیت‌الله منتظری!
قبل از انقلاب همه غیر از امام از منافقین دفاع می‌کردیم (دفاع از بازرگان و باند ایشان که مسأله‌ای نبود) نامه شما و آقای طالقانی و آقای مطهری در دفاع از منافقین به حضرت امام و پشتیبانی تمامی دست‌اندرکاران مبارزه از آنان چیزی نیست که مخفی باشد. در سفری که قصد داشتم نجف خدمت امام برسم با یکی از دوستان ملاقات کردم. ایشان به من گفت به امام بگویید تأیید از مجاهدین را هر چه سریعتر انجام دهند که دیر می‌شود و عقب می‌مانیم، خدمت امام مطلب را عرض کردم، امام فرمودند: «آقایان منتظری و طالقانی و مطهری هم مرا تشویق به دفاع از آنان کردند ولی شماها متوجه نیستید. اینها شماها را بازی داده‌اند آنها به اسلام ما معتقد نیستند، دوستان خارج کشور هم در این مورد به من فشار آورده‌اند ولی آنها هم کلاه سرشان رفته است.»
بعد از انقلاب من مانند امروز شما، فکر می‌کردم که می‌شود منافقین و لیبرال‌ها و سایر گروه‌هایی که در مبارزه دخالت داشتند را جذب نمود به آنها نزدیک شدم، من بارها به مرحوم شهید والامقام دکتر بهشتی و آقایان هاشمی و خامنه‌ای می‌گفتم اگر شما به مسأله‌ای رسیدید من به آن عمل می‌کنم ولی معتقدم که این گروه‌ها را می‌شود جذب کرد. دیری نپایید که دیدم این گروه‌ها سرم کلاه گذاشته‌اند.
ادامه دارد
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار