کد خبر: 198959
تاریخ انتشار: ۲۸ آذر ۱۳۸۸ - ۱۴:۲۸
«بچه شهری»، «بچه روستایی» و بعضی وقت‌ها «دهاتی».
حتماً شما هم بارها و بارها این کلمات را شنیده و بعضاً از آنها استفاده هم کرده‌اید. چقدر فاصله است بین این کلمات. از دهات تا شهر. . .
چقدر می‌شود «پز» داد اگر دهاتی نباشی! اگر اهل «شهر» با آن همه امکاناتش باشی، اما آیا تا حالا فکر کرده ایم شهر کجاست؟
شهر، جایی است که درآمدهای آن، بین صدها هزار نفر تقسیم می‌شود. جایی که کمتر پیش می‌آید همگی متمول‌ترین باشند یا همگی مفلس‌ترین. جایی که همه چیز در اعتدال پیش می‌رود. حتی درآمدها و امنیت‌های جانی و مالی و شغلی و در بسیاری از موارد نیز این اعتدال‌ها، رو به سقوط و نزول هستند.
شهر، جایی است که هرجای آن را نگاه کنی، برج و بارو می‌بینی، دود و دم می‌بینی و ماشین و اتوبوس و تریلی و هجده چرخ. جایی که در هر گوشه‌ آن، کارخانه‌ای است با فلان‌هزار متر وسعت. جایی که مردم، حتی کمتر وقت می‌کنند حال همدیگر را بپرسند. جایی که ماراتن نفسگیر زندگی به اوج خود می‌رسد. همگی سعى می‌کنند تا هرطوری شده، از خط پایان عبور کنند، حتی با پای شکسته. جایی که شام هر شب، برای بسیاری از خانواده‌ها، به معضل و مشکلی تبدیل می‌شود و جایی که مشکل بعضی از خانواده‌ها، تعداد بنزهایی که قرار است در پارکینگ پارک شوند.
شهر جایی است که عده‌ای در آن، از فرط بدبختی و فلاکت، رو به خیابان‌خوابی و آوارگی می‌آورند و عده‌ای دیگر، آسمان‌ خراش‌های خود را روز به روز افزایش می‌دهند و کل هزینه‌ خرید یک آپارتمان را به عنوان پول توجیبی به فرزند خود می‌سپارند.
شهر جایی است که شما در آن، حتی در بعضی از روزها و شب‌ها و در اوج التهاب و شلوغی و سردرگمی، در اوج خستگی و کلافگی از دردسرها و مشکلات، رو به گریه می‌آورید و قلب خود را با اشک‌هایی که از همانجا سرچشمه می‌گیرد، آبیاری می‌کنید.
و شهر، این باغ سبز زیبا که به ظاهر پر از درخت‌ها، نهرهای روان از آب‌ و میوه‌های بی‌نظیر است، جای است که وقتی در آن پا گذاشتی، با بی‌رحمانه‌ترین سیم‌های خاردار، محاصره‌ات می‌کنند و زندانی می‌شوی تا محکوم باشی یا به فنای مطلق یا به موفقیت کامل در عرصه‌ای که در آن، حتی از فردای خود نیز مطمئن نیستی. پیچیدگی‌های نامهربان زندگی در شهر، شاید برای آنهایی که در شهرنشینی خبره شده‌اند و با تمام موانع امرار معاش در شهر آشنا هستند و برای خود، دیگر به استاد مواجهه با مشکلات نیز تبدیل گشته‌اند، خیلی سخت نباشد هرچند که شهر آنقدر ناملایمت‌ها دارد که شهری‌ترین آدم‌ها را نیز دچار اضطراب و التهاب می‌کند اما برای آنهایی که از فرط سادگی، رو به جایی می‌آورند تا به قول خودشان بتوانند پله‌های ترقی را آنجا طی کنند، می‌تواند جنگلی تاریک باشد، پر از گرگ‌های وحشی که هر کدام از آنها، به انتظار فرصت‌هایی نشسته‌اند تا از راه به درت کنند.
قصه شهر نامهربان دراز است. . .
شهر جایی است که روستا نیست. روستایی که در آن، صفا و همدلی در کار و دوستی و مودت در جدی‌ترین عرصه‌ها، حرف اول را می‌زند. جایی که خبر از مناسبات ریاکارانه‌ معمولی دنیوی در آن نیست. . . .
شهر جایی است که حسرت دهات را می‌خورد. . .
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار