کد خبر: 198205
تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۸۸ - ۰۲:۱۶
محمدحسن رحماني - آدم ساده‌لوحي در ميدان بهارستان مقابل مجلس شوراي اسلامي از شخص رند قالتاقي پرسيد: آقا اين ساختمان چيست؟ و آن شخص پاسخ داد: اينجا مجلس است. طرف پرسيد: مجلس چيست؟ و آن شخص گفت: محل سياست‌ورزي و سياست‌بازي است. طرف گفت: سياست چيست؟ و آن شخص كه متوجه ساده‌لوحي و پرت بودن طرف شده بود دستش را روي نرده‌هاي نوك‌تيز ميدان بهارستان گذاشت و به او گفت: با مشت خود محكم روي دست من بزن و هنگامي كه شخص ساده‌لوح مي‌خواست مشتش را با تمام قدرت روي دست او بكوبد، شخص رند دستش را كشيد و مشت شخص ساده‌لوح روي نرده‌هاي نوك‌تيز فرود آمد و مجروح شد. چند روز بعد، همان شخص ساده‌لوح تصميم گرفت كه معني سياست را براي دوستان خود هم تعريف كند،‌ولي هر چه جست‌وجو كرد، نرده نوك‌تيزي پيدا نكرد. بنابراين دستش را روي بيني خود گذاشت و به يكي از دوستانش گفت: محكم روي دست من بكوب! و هنگامي كه مشت محكم طرف فرود آمد، دستش را كشيد و مشت روي بيني خودش خورد و سپس در حالي كه بيني مجروح خود را گرفته بود به دوستانش گفت: باز هم بگوييد كه من از سياست چيزي سرم نمي‌شود؟!اين داستان بي‌شباهت با رفتار ساده‌لوحانه كروبي در انتخابات اخير رياست‌جمهوري به‌ويژه در حوادث پس از آن نيست. او كه تاكنون چندبار تا پاي آبروي خويش پيش رفته بود تا شايد با ريش گرو گذاشتن براي عده‌اي كه ساختارشكني حاكميت براي آنها تبديل به يك رويه شده بود، در انتخابات رياست‌جمهوري نيز از همان سوراخي گزيده شد كه بارها گزيده شده بود. در اين رهگذر، جماعتي كه تنها براي كروبي نقش پياده نظام قائل بودند، در گوشه گود نشسته و مشوق رفتارهاي افراطي او بودند. هر چند داستان سهم‌خواهي از قدرت آن هم پس از كسب آن،‌يك قاعده بوده است و پيشتر بارها شاهد ظهور و بروز آن بوده‌ايم ولي تا حالا ديده نشده بود كه فردي در رقابت‌هاي انتخاباتي از رقيب خودش شكست بخورد و بر سر چيزهايي دعوا كند كه جز تنفر دستاوردي نداشته است. فائزه هاشمي رفسنجاني پس از انتخابات رياست‌جمهوري سال 76 و پيروزي جريان دوم خرداد كه حقاً بيشتر از هر حزب و گروهي، كارگزاران سازندگي صاحب سهم‌خواهي از دولت خاتمي بودند، به صراحت از جريان منتسب به خاتمي سهم حزب خويش را مطالبه كرد و آنها در جواب گفتند؛ مگر دولت شركت سهامي است كه طلب سهم مي‌كنيد. در هر صورت فائزه از چيزي سهم مي‌خواست كه وجود خارجي داشت ولي اينكه كروبي در نامه تند خود به خاتمي،‌ضمن انتقاد از وي به خاطر هزينه نكردن خاتمي در حوادث اخير، او را عنصري بي‌تأثير در اصلاحات توصيف مي‌كند و مدعي مي‌شود «من رهبر اين جريان هستم و بابت آن هم هزينه داده‌ام. شما هم در اين جريان نه سهمي داشته و نه تأثيرگذار بوده‌ايد»، عجيب به نظر مي‌رسد.چرا كه برافراشتن خوشه‌هاي خشم و نفرت، قانون‌شكني و قانون‌گريزي، هتك‌حرمت امام، نظام و انقلاب آن هم توسط كساني كه مدعي خط امام هستند، آتش‌زدن بيت‌المال مردم و بر پا كردن آشوب‌هاي خياباني، متهم كردن نظامي كه به تعبير امام راحل(ره) حفظ آن از اوجب واجبات است به تقلب و دروغ‌گويي، كشته شدن برخي انسان‌هاي بي‌گناه و ... مضحك نيست كه سهم خواسته‌ شود. آقاي كروبي بايد بدانند آنچه در طول اين چند ماه پس از انتخابات رخ داد، اين موارد بوده است حالا سهم‌شان از اين موارد چقدر است؟ اصلاً آقاي كروبي حق دارند، چرا نبايد خاتمي سهم‌شان را از اين حوادث دريافت كنند؟امروز كه كروبي سر خويش را بي‌كلاه دانسته و براي چيزي دعوا مي‌كند كه جز خوشه‌هاي خشم و نفرت دستاوردي براي آن نمي‌توان سراغ گرفت، بايد در برخي رفتارهاي سنوات گذشته دوم‌خردادي‌ها به‌ويژه اقدامات آنها در حذف كروبي از نظام پس از انتخابات خرداد 88، تأمل بيشتري مي‌كرد. در اينجا تنها به دو مورد از آن اشاره مي‌شود.1-‌‌ كروبي پس از انتخابات مجلس هشتم و شكستي كه در اين انتخابات خورد،‌يك كار تشكيلاتي منسجم (تأسيس حزب اعتمادملي) را شروع كرد كه به اعتراف بسياري از نخبگان سياسي جريان دوم خرداد و اصولگرا، مسير درست، هدفمند و آينده‌نگرانه‌‌اي را اتخاذ كرده بود. اگر آن روند ادامه پيدا مي‌كرد، ‌چه بسا كروبي در انتخابات شوراها، مجلس نهم يا حتي رياست‌جمهوري مي‌توانست گوي سبقت را از رقيب احزاب همسوي خويش بربايد. چه اتفاقي در اين مسير افتاد. روزي كه كرباسچي در جايگاه مشاور كروبي در انتخابات رياست‌جمهوري 88 ايفاي نقش كرد و افرادي همچون نجفي و... به حياط خلوت تشكيلات كروبي نفوذ كردند، دانستيم كه از اين پس بايد فاتحه كروبي و حزب متبوعش را خواند. اينكه امروز كروبي از كوره در رفته و با عصبانيت بر خاتمي مي‌آشوبد، تازه فهميده است چه كلاه گشادي بر سر او نهاده شده است. امروز در عدم همراهي خاتمي با خويش، كروبي بايد اين سؤال را از خويش بپرسد كه چرا آن روز كه همه از رفت و آمدهاي مشاركتي‌ها و كارگزاراني‌ها در مجموعه او انتقاد مي‌كردند، او بي‌تفاوت به اين سخنان، سرمست از توهم پيروزي بر انتصاب كسي به‌عنوان مشاور خويش اصرار مي‌ورزيد كه حاضر نبود به او در انتخابات رأي دهد؟2-‌‌ آيا آقاي كروبي تا حالا اين سؤال را از خويش پرسيده كه چرا به‌رغم اينكه در زمان حاكميت دوم خردادي‌ها، وي يك رئيس‌قوه بود و خاتمي رئيس‌قوه ديگر، تنها او بايد در تظاهراتي همچون روز جهاني قدس، 13 آبان، 16 آذر يا حضور در نمايشگاه مطبوعات و... با تحريك و تشويق 40، 50 نفر به‌عنوان يك عنصر شاخص تحريك‌كننده اغتشاشگران و هتاكان به نظام، انقلاب و امام حاضر شود و در لواي او،‌ به تصوير حضرت امام(ره) كه روزگاري افتخار شاگردي او را داشت، توهين رواداشته شود و در اين حوادث، كمتر نشانه‌اي از خاتمي باشد. مگر نه آنكه بارها كروبي از خاتمي و مشاركتي‌ها نارو خورده بود، در حالي كه تشخيص چنين رفتارهايي از خاتمي براي يك نوجوان كه هيچ مشق سياست نكرده، كاملاً روشن است، چگونه است كه اين تشخيص براي شيخ اصلاحات ديروز و آلت دست امروز اين جريان روشن نيست؟ آيا يكبار هم كه شده اين سؤال را كروبي از خويش نكرده كه چرا وي در مسيري گام بر‌مي‌دارد كه موسوي گام گذاشته است؟ موسوي 20 سال از قدرت فاصله گرفته بود و براي ظهور و بروز خود هر اقدامي را مجاز مي‌دانست، اما چرا كروبي كه در درون قدرت بود و يكي از منسجم‌ترين تشكيلات را آن هم در دورترين نقاط اين كشور راه‌اندازي كرده بود،‌ پا جاي پاي موسوي گذاشت؟آقاي كروبي! امروز ديگر سرزنش ياران ديروز نمي‌تواند از منجلابي كه گرفتار آن شده‌ايد شما را نجات دهد و تنها راه بازگشت، عذرخواهي رسمي از ملت و بازگشت به آغوش گرم انقلاب و راه امام(ره) كه تنها راه رستگاري است،‌ مي‌باشد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار