
فاطمه اکبری
توی این شهر شلوغ پلوغ و پرسر و صدا هر جوونی، یا بهتره بگیم خیلی از این جوونا هر کدومشون یه گوشی تو دستشونه و هی با این گوشی ور میرن. بابا این گوشی بیچاره سوخت، داغونش کردی!
به جای یه گوشی، بعضیا دو تا گوشی تو دستشون گرفتن مثل این هفتتیر کشای تگزاسی که با دو تا کلت کمری دوئل میکنن!
ولم کن بابا هی به من گیر میدی مگه چیکار کردم. دلم به یه پیامک زدن خوشه اونم ازم میگیری؟ من که روزی 200 تا 300 تا بیشتر پیامک نمیزنم، خیلی زیاده؟!
نه، از نظر تو که زیاد نیست فقط پول باباته که داره پارو میشه، یا اینکه به سرماه نرسیده ته جیبت خالی ولی بازم پز عالی. کم نمیاری که! هرچی بگم بازم حرف خودت رو میزنی.
توی خونه نشسته از گوشیش فاصله داره، تا صدای پیامک میاد مثل موتور جت خودشو به گوشی میرسونه، دیگه رفت تا فازش حالا حالا هم بیرون نمیاد. تا از این گوشی بیزبون دود بلند نکنه دست برنمیداره.
شده عادت براشون اگه یه لحظه گوشی توی دستشون نباشه انگار یه چیزی گم کردن، اصلاً دست و دلشون به کار نمیره. آخه مگه وقت برای کاری دیگهای هم دارن؟
طوری میرن توی گوشی که هرچی صداشون کنی نمیشنوند انگار پنبه توی گوششونه یه دسته از جوونا هستن که روزشون با میسکال انداختن یا همون تکزنگ خودمون میگذره، شده یه تفریح براشون. چه معنی داره نمیدونم! حالا اگه کار مهمی داشته باشند بد نیست ولی برای اذیت کردن هم که شده این کار رو میکنن بعد با هم می شینن و قاه قاه میخندن، مگه لذت بردن از این کار چیه؟!
دلیلشرو که میپرسی میگن:«باید یه جوری روزمون بگذره دیگه.»