کد خبر: 196173
تاریخ انتشار: ۰۳ آذر ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۰
بایسته‌ها و دغدغه‌های یک مجری گری طولانی در گفت‌و‌گوی «جوان» با هرمز شجاعی‌مهر
طی سال‌های اخیر ما از شبکه‌های مختلف سیما شاهد برنامه‌های ترکیبی زیادی بوده‌ایم که بعضی از آنها نتوانستند نظر مخاطب را به خود جلب کنند و خیلی زود به کار خود پایان دادند. خیلی از این برنامه‌ها نیز برای ادامه حیات خود تغییراتی قابل توجه در برنامه ایجاد کردند تا در واقع هر روز مورد استقبال قرار گیرند. برنامه سیمای خانواده نیز از این قبیل برنامه‌هاست که حضور مجریان موفق و نیز آیتم‌ها و بخش‌های متنوع آن رمز ماندگاری آن شده است. سیمای خانواده از ابتدای تولد هرمز شجاعی‌مهر را در کنار خود دیده و با گذشت این همه سال حضور ایشان پررنگ‌تر و چشمگیرتر شده است. گفت‌وگویی را در این زمینه ترتیب دادیم که شاهد آن هستید.آقای شجاعی مهر برنامه سیمای خانواده حدود 12 سال است که از عمرش می‌گذرد و همین زمان تقریباً طولانی نشان‌دهنده موفقیت آن می‌تواند باشد که اگر غیر از این می‌بود تا به حال به پایان رسیده بود، ضمن اینکه در حال حاضر و طی سال‌های اخیر برنامه‌های زنده تلویزیونی متنوعی از شبکه‌های مختلف درحال پخش است ولی از دید مخاطب حرف تازه‌ای برای گفتن ندارند. دلیل موفقیت و دوام این برنامه از نظر شما چه می‌تواند باشد، اجرای خوب مجریان، تنوع آیتم‌ها یا دلایل دیگر؟بهتر است که من این طور شروع کنم. ما سال‌هاست که هر صبح صبحانه می‌خوریم و بعد به محل کار خود می‌رویم. خانواده مهم‌ترین نهاد اجتماعی است که ما بسیاری از موضوعات اجتماعی را در آن می‌آموزیم.شخصیت همه انسان‌ها در خانواده شکل می‌گیرد. مهارت‌های اولیه برای برقراری ارتباط و تعامل با مردم و جامعه را در آنجا یاد می‌گیریم و به همین خاطر از اهمیت بسیار ویژه‌ای برخوردار است، ضمن اینکه درست ساخته شدن بنیان خانواده بسیار پراهمیت و ضروری است و برنامه خانواده اعتقاد خاصی به این قضیه دارد، شاید به همین خاطر است که برای مردم تازه است و ما هم سعی می‌کنیم اطلاعات تازه و مفیدی را در اختیار مخاطبمان قرار دهیم.پارامترهای مختلفی دست در دست هم می‌دهند و برآیندشان آن چیزی است که مردم (مخاطبان) مشاهده می‌کنند، یکی از پارامترهای مهم در این زمینه تفکر ناب است. افراد خوش‌فکری هستند که سالیان دراز در زمینه خانواده و جامعه فعالیت کردند. این افراد در زمینه برنامه‌ سیمای خانواده طرح‌هایی را ارائه می‌دهند و برنامه‌ریزی می‌کنند. قطعاً آنها با نیازمندی‌های جامعه و مردم آشنا هستند و خود نیز با این نیازها و مسائل برخورد داشتند و به همین دلیل همین مسائل را کالبدشکافی کرده‌ و در برنامه مطرح می‌کنند. یکی دیگر از این پارامترها که در موردش صحبت کردم برنامه‌سازان فوق‌العاده‌ای هستند که برای سیمای خانواده زحمت می‌کشند و بعد از آن هم مجریان موفق برنامه ‌ما، البته غیر از خودم! (خنده)ما سعی کردیم در زمینه مجری از اشخاص حرفه‌ای استفاده کنیم. برنامه سیمای خانواده تلفیقی از قوانین و تجربه است و تا الان توانسته حرف‌های نو برای گفتن داشته باشد.جناب آقای شجاعی‌مهر بعداز گذشت این همه مدت، در این دو، سه سال اخیر است که دکور برنامه‌‌تون در آیتم‌های مختلف دارای تنوع شده و در واقع قبل از این ما شاهد یک دکور ساده و ثابت بودیم.بله، قبول دارم. حدود دو سالی است که ما دائماً تغییر دکور می‌دهیم و تنوع داشته‌ایم البته سعی کردیم این تغییر و تنوع در مجری‌ها هم باشد.این فکر از جانب مردم بوده یا نه این تصمیم از جانب خود گروه بوده؟این نظر مدیریت گروه، تهیه‌کننده و کلاً گروه برنامه‌ساز بوده که فوق‌العاده هم از سوی مردم مورد استقبال قرار گرفت.صحبت از تنوع مجری شد نکته‌ای به ذهنم رسید. ما مجریانی داشتیم که به عقیده من اگر کار را دوباره از سربگیرند و به صحنه اجرا برگردند قطعاً مورد استقبال خوبی قرار می‌گیرند؛ مجریانی مثل خانم خامنه وخانم بید‌مشکی، به نظر شما با وجود تجربه این افراد و صاحب سبک بودنشان، چه چیزی باعث شده دیگر از این اشخاص استفاده نکنند؟ سن و سال و چهره باعث این قضیه شده؟من مثالی را در این زمینه برای شما می‌زنم. در فوتبال ما شخصی به نام پله را می‌شناسیم. جوان گمنامی مثل مسی یا رونالدو با 18 سال سن می‌آید و باعث می شود پله 50 ساله و با تجربه به دست فراموشی سپرده شود چون در کل فیزیک فوتبال این طور است که هر کس از لحاظ جسمی قوی و قدرتمند باشد، موفق خواهد شد اما در زمینه اجرا عکس این قضیه صادق است. یک مجری هر روز که از فعالیتش می‌‌گذرد و با گذشت زمان با‌سوادتر و باتجربه‌تر شده و به مردم نزدیک‌تر می‌شود چون به مرور زمان به اندوخته‌های علمی‌اش افزوده می‌شود. مجریانی که شما در موردشان صحبت کردید ضمن اینکه صدا و تصویرشان می‌تواند بسیار مؤثر باشد، باید بگویم جزئی از مردم و زندگی مردم هستند. آنها خاطرات مردم‌اند و به همین خاطر است که مردم با آنها ارتباط عاطفی برقرار کردند و مطمئنم با بازگشت‌شان موجی از یک حس خوب و دلنشین در مردم ایجاد می‌شود و خاطرات زیبای سال‌های گذشته زنده خواهد شد اما در مورد اینکه چرا بعضی از این دوستان کنار کشیدند و دیگر کار نمی‌کنند من نظر قطعی نمی‌‌‌توانم بدهم.در حال حاضر ما مجریانی را داریم که صرفاً به دلیل چهره و صدایشان معروف شده‌اند حتی در بعضی از همین برنامه‌های ترکیبی از بازیگران برای اجرا استفاده می‌کنند و خیلی از این بازیگران به دلیل غیر حرفه‌ای بودن در حیطه اجرا نمی‌توانند در گفت‌‌وگو با یک کارشناس مواد غذایی یا به فرض یک پزشک و ... برنامه را به سمتی که مدنظر و مورد انتظار همه است هدایت کنند، این باعث می‌شود که برای بخش‌های تخصصی برنامه از یک مجری استفاده کنند ضمن اینکه این بازیگر به عنوان مجری اصلی برنامه حتماً باید حضور داشته باشد و این باعث می‌شود که این افراد غیرحرفه‌ای که اصلاً تخصصشان در اجرا نیست، باشند و جای مجریان حرفه‌ای و صاحب سبک را هم بگیرند. در واقع این شگردی در تلویزیون و برنامه‌های تلویزیونی است. نمی‌خواهم بگویم کار خوب یا بدی است اما قطعاً شخصی که تنها به دلیل چهره بودن کار اجرا را به عهده می‌گیرد در دراز مدت نمی‌تواند ماندگاری داشته باشد و شاید زود فراموش شود.بعضی از تهیه‌کنندگان با استفاده از چند چهره معروف قصد ایجاد جاذبه در برنامه خود را دارند و تصور می‌کنند با وجود چهره محبوب و مشهور برنامه نیز دارای مخاطبان بیشتری خواهد شد البته در بعضی اوقات ممکن است که این اتفاق بیفتد ولی اولین پارامتری که در اجرا حائز اهمیت است دانش و اطلاعات مجری است و اینکه بتواند خیلی خوب صحبت کند و گفت‌وگوی خود و مهمان را مدیریت کند البته در کنار این دانش و اطلاعات صدای خوبی که برای مخاطب خوشایند و دارای چهره‌ معقول و مهربان نیز باشد، اما همانطور که در قبل هم به آن اشاره کردم اصل نیست.به عقیده من هر کس باید در جایگاه خودش فعالیت کند. بازیگر به عنوان بازیگر، خواننده در جایگاه خوانندگی و ... با وجود مجریان حرفه‌ای و در مقابل شگرد و سیاست این تهیه‌کنندگان و برنامه‌سازان برای حل این مشکل چه باید کرد؟من فکر می‌کنم بروز این مسائل دلیلش این است که ما برای آموزش و تربیت نیروهای جدید هیچ اقدام جدی‌ای انجام ندادیم البته جسته و گریخته کلاس‌هایی در این زمینه وجود دارد ولی روش‌های آموزشی مناسب و خوب به کار گرفته نمی‌شود و در زمینه تدریس از مجریان پیشکسوت و با سواد دعوت به عمل نمی‌آید! ما در زمینه اجرا اشخاص صاحب سبکی را داریم که هر کدام می‌‌توانند 20 الی 30 مجری عالی و درجه یک را تربیت کنند. این افراد یک سرمایه واقعی برای هنر اجرا هستند.شما شخصاً در این زمینه اقدامی انجام نداده‌اید که به فرض در خود سازمان صدا و سیما فضایی را برای آموزش نیروهای جوان در نظر بگیرید، مثل باشگاه خبرنگاران جوان که به تربیت خبرنگاران پرداخته؟طی مدتی کلاس‌هایی را در سروش در زمینه آموزش فن بیان و گویندگی برگزار کردیم که البته به دلیل مشغله کاری زیادی که داشتیم کنار کشیدم و به مرور زمان متأسفانه تعطیل شد البته من هنوز هم با جان و دل برای آموزش آنچه که می‌دانم و آموخته‌ام وقت خواهم گذاشت و امیدوارم به موازات، همکاران بنده نیز در این باره اقدام کنند تا بدین طریق بتوانیم مشکلات را حل کنیم و با وجود استعدادی که خیلی از هنر جویان این حیطه دارند اجرا را به صورت آکادمی فرابگیرند.به نظر شما یک مجری و گوینده تلویزیونی (البته این شامل رادیو هم می‌شود) تا چه زمانی می‌تواند مخاطبان خود را داشته باشد، در واقع تا چه زمانی می‌تواند تأثیرگذار بوده و مردم از حضور و بودن آن مجری استقبال کنند؟به نظر من یک مجری و گوینده در یک برنامه زنده گویندگی نمی‌کند بلکه زندگی می‌کند و تا زمانی که زنده است و زندگی می‌کند برای مخاطبش باارزش است و می‌تواند حتی تأثیرگذار نیز باشد. یک مجری و گوینده در زمان اجرا باید تمام مشغله فکری خود را کنار بگذارد که این بسیار سخت است ولی برای برقراری ارتباط مؤثر و اجرایی مطابق خواست مخاطبان این یک امر ضروری است. هنگام اجرا ما یک زندگی متفاوت بدون مشغله قبلی را آغاز می‌کنیم و با مخاطب هر دو با هم پیش می‌رویم. ما مجریانی را داریم که کار اجرا را فی‌البداهه انجام می‌دهند یعنی بدون متن و تمرین از قبل، به صحنه می‌آیند که البته هر دو نوع اجرا چه فی‌البداهه و چه با متن و زمینه قبلی تخصص مخصوص خود را می‌خواهد، شما جزو کدام یک از این دو هستید؟من از قبل روی موضوعی که می‌خواهم صحبت کنم، فکر می‌کنم. در مورد موضوعاتی که احساس می‌کنم باید در موردشان حرفی زده شود و حول محور آن موضوع به اجرا می‌پردازم البته مجریانی که فی‌البداهه اجرا می‌کنند نیز از قبل موضوعی را مدنظر می‌گیرند. اینطور نیست که بدون هیچ آمادگی ذهنی وارد صحنه شوند. به نظر شما جای چه برنامه، چه حرف‌ها و بحث‌هایی در برنامه‌های ترکیبی تلویزیونی کم است؛ بحثی که برای اکثر مردم مخصوصاً قشر جوان قابل استقبال و شنیدن باشد؟ من فکر می‌کنم چون ما در هزاره سوم قرار داریم و عصر، عصر ارتباطات است باید بیشتر در مورد دنیای مجازی و اینترنت صحبت به میان آید و در این زمینه‌ها به مردم آموزش داده شود، اگر ما بتوانیم اطلاعات خود را در این موارد بالا ببریم دچار مشکلات عمده‌ای که الان شاهد آن هستیم نخواهیم شد. اگر برنامه‌های مفید، سازنده و پرباری ساخته شود قشر نوجوان و جوان نیز از ابتدای آشنایی با این رسانه راه درست و هدفمند را دنبال می‌کنند حتی ما دیگر شاهد سوءاستفاده‌هایی از این رسانه نخواهیم بود یا حداقل بسیار کم و نادر می‌شوند. البته آقای شجاعی‌مهر مسأله مهم دیگری نیز وجود دارد و آن این است که یکسری از مشکلات داخل خط قرمز‌هایی است که برای ما تعریف کرده‌اند و درواقع نمی‌توان در هر رسانه‌ای از آنها صحبت کرد، به همین دلیل مردم برای آگاهی از این مسائل رسانه‌ای مثل دنیای مجازی یا ماهواره‌ را انتخاب می‌کنند و متأسفانه همیشه اطلاعاتی که این دو رسانه در اختیار مخاطب قرار می‌دهند درست و علمی نیست. برای حل این مشکلات و پیدا کردن راهکاری برای آن چه اندیشه‌ای را باید لحاظ کرد؟وقتی ما در مورد رسانه صحبت می‌کنیم حتماً خط قرمزها هم خود به خود وارد ماجرا می‌شوند. اینکه چه رسانه‌ای و در کجای دنیا باشد آنچنان فرقی نمی‌کند حتی در کشورهایی که به شدت ادعای دموکراسی دارند، این سانسور و خط قرمز وجود دارد و امری بسیار طبیعی است.همه ما این را شنیده‌ایم که:‌ جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت. البته بالطبع ما نیز باید مقداری ظرفیت‌های خود را بالا ببریم و به مردم نیز آموزش دهیم که می‌شود حرف‌های مخالف را هم شنید یا مسائلی را که به نظرمان خوشایند نباشد را ببینیم و با آنها در تعامل باشیم، ضمن اینکه ما با باورهایی که داریم و با آنها زندگی کرده‌ایم و ساخته شده‌ایم حتماً به نتیجه مطلوب خواهیم رسید. طی این چند سال اخیر در واقع از همان 12 سال پیش مردم اجرای شما را تنها در سیمای خانواده در روزهای دوشنبه و پنج‌شنبه می‌بینند اما با این حال مخاطب عام شما را خیلی خوب می‌شناسد و ارتباط خوبی را برقرار می‌کند، دلیل این ماندگاری چه چیزی می‌تواند باشد؟این از لطف مردم ماست. خیلی دوست دارم در اینجا حرفی که چندین سال پیش مرحوم پدرم به من گوشزد کرد را بیان کنم اما قبل از آن مقدمه‌ای را می‌گویم. همان‌طور که می‌دانید من در بابل متولد شده‌ام تا مقطع دیپلم در بابل بودم و تحصیلات دانشگاهی خود را در تهران ادامه دادم.روزی که می‌خواستم برای تحصیل به تهران سفر کنم پدرم حرفی زد که واقعاً آویزه گوشم شد، درواقع کلیدی طلایی را در دستانم گذاشت که من تا به امروز نیز با این کلید طلایی خیلی از درهای بسته را باز کرده‌ام. ما در منزل دو درخت داشتیم؛ یک درخت پرتقال که پر از میوه و کاملاً سر به زیر و خم بود و درخت دیگری که سر به آسمان بلند داشت و هرگز میوه‌ای نمی‌داد.مرحوم پدرم به من گفت: «پسرم دوست دارم مثل این درخت پرتقال باشی، هرچه میوه‌ات بیشتر می‌شود سرت پایین‌تر و افتاده‌تر باشی» من هم سعی کردم در هر مقطع زندگی با مردم و در کنار مردم باشم. به زبان مردم سخن بگویم. با مسائلی که همه با آنها زندگی می‌کنند آشنا باشم و خودم را خدمتگزاری کوچک بدانم، اما اینکه چرا سیمای خانواده را انتخاب کردم و در هر برنامه‌ای نبودم، اعتقاد بنده این است که باید کم گفت و گزیده گفت. من اینطور می‌پسندم که صدا و شخصیتم دارای هویت باشد یعنی هنگامی که مردم این صدا را می‌شنوند چیزی درونشان زنده شود.فکر نمی‌کنید همین مسأله باعث شده که اجرای شما حالت خاصی پیدا کرده باشد. درواقع یک حالت یکنواخت و تکراری به خود گرفته. من فکر می‌کنم اوضاع الان نسبت به چند سال پیش بسیار متفاوت شده. در حال حاضر اکثر مردم از حرف‌هایی از جنس نصیحت استقبال نمی‌کنند حتی حاضر به شنیدن آن نیستند. دیگر نمی‌توان مثل گذشته با گفتن جمله‌ای ادبی همه چیز را خوب جلوه داد.من در تمام طول سال‌هایی که در رادیو، تلویزیون و حتی در مجله خودم با مردم در ارتباط بودم یک نفر بودم. نمی‌توانستم شخص دیگری باشم. هرمز شجاعی‌مهر در ذهن مردم تعریفی دارد، برای خودم نیز این قضیه صادق است.یعنی این مسأله در زندگی شخصی‌تان نیز حکمفرماست و اجرا می‌شود؟خودم سعی می‌کنم به شخصیتم خیلی نزدیک باشم و تفاوت زیادی با آنچه که در تلویزیون می‌بینید نداشته باشم.در مورد اجرا به هر حال این مقایسه، مقایسه درستی نیست که در یک شبکه و در برنامه‌ای مجری با چهره و حرکاتی خاص تلاش در ایجاد فضایی جدید کند آن هم به هر قیمتی به فرض هنگام اجرا دستانش را در جیبش گذاشته باشد یا آدامس بجود و حس کند با این روش با مردم بسیار صمیمی است، شاید در بعضی کشورهای اروپایی این نشانه صمیمیت باشد ولی در کشور ما با توجه به فرهنگ و باورهای ما و تمدن غنی‌ای که همه جهان از آن مطلعند، این یک حرکت زشت و دور از ادب است.من تا لحظه فوت پدرم هرگز پای خود را مقابل ایشان دراز نکردم، حتی زمانی که می‌خواستم با پدر صحبت کنم دستانم را صاف به موازات بدنم می‌گرفتم و بعد صحبت می‌کردم. این فرهنگ ماست و من با توجه و تکیه بر همین فرهنگ و باورها و عقاید با مردم حرف می‌زنم. من به اینگونه اجرا اعتقاد دارم. به یاد دارم در یک برنامه خواننده‌ای را به روی صحنه دعوت کردم. در حضور حدود 5000 نفر مخاطب آدامسی در دهانش داشت و دستانش هم در جیبش بود. آهسته به ایشان گفتم قبل از شروع آدامست را از دهان و دستانت را از جیبت خارج کن، جالب اینجاست که پرسید چرا! گفتم این نهایت بی‌ادبی به مردم است. در ابتدا بسیار ناراحت شد ولی خب به نشانه احترام چیزی را که از او خواستم انجام داد یا به فرض در برنامه‌ای مجری را با «فرغون» داخل صحنه آوردند. اینها نشانه صمیمیت است؟! ممکن است شخصی زمان دیدن برنامه من بسیار غمگین باشد و به نظرش تمامی حرف‌های من تکراری، کلیشه یا آرمانی باشد و احساس کند که من اصلاً از درد آن شخص آگاه نیستم و اگر در شرایط آن بودم هیچ‌گاه اینگونه صحبت نمی‌کردم.ببینید من این مسأله را قبول دارم و به مخاطبم حق می‌دهم. من در آن لحظه با میلیون‌ها نفر روبه‌رو هستم و نمی‌دانم حال هر کدام به چه صورت است اما می‌توانم با یک موضوع مشترک مقداری انرژی مثبت به همه بدهم: قطعاً نمی‌توانم برای درک یک شخص غمگین حرف‌هایی از جنس غصه را به زبان بیاورم و این اصلاً کار درستی نیست. به عقیده من ما باید سعی کنیم به آینده امیدوار باشیم و مشکلات را با درایت حل و فصل کنیم. همیشه نیز این موضوع را در برنامه متذکر می‌شوم.تا به حال در این زمینه انتقادی داشته‌اید؟ بله، قطعاً اجرای من دارای نقاط ضعفی نیز هست و حتماً باید مورد انتقاد قرار بگیرم.بیشتر از کدام سمت بوده؟ مردم یا برنامه‌سازان؟شاید از جانب همکاران شما یعنی خبرنگاران!(خنده)مردم که همیشه نسبت به من لطف داشته‌اند و واقعاً من شرمنده و ممنون آنها هستم و تنها انگیزه من برای ادامه راه این حس و صمیمیت مردم بوده است.در حرف‌هایتان اشاره‌ای به اجرا در رادیو داشتید. اکثر مردم و مخاطبان شما نسل جوان هستند و زیاد از سابقه حرفه‌ای شما درگذشته مطلع نیستند. اگر می‌شود در این مورد هم صحبتی داشته باشیم.من از سال 61 در رادیو فعالیت خود را آغاز کردم و بعد از 10 سال اجرا در رادیو، اولین برنامه تلویزیونی من، برنامه تهران ساعت 20 بود که در کنار مرحوم منوچهر نوذری به اجرا پرداختم. مدت‌زمان این برنامه چیزی بالغ بر دو ماه بود. بعد از آن نیز برنامه خاطره‌انگیز و ماندگار ساعت خوش بود البته ویژه‌برنامه‌هایی به مناسبت ولادت امامان معصوم به تهیه‌کنندگی آقای مناجاتی نیز در همان زمان پخش شد که توانستم به وسیله آن جایگاهی را در تلویزیون برای خود بسازم، ضمن اینکه من اجرای مسابقه‌ای با عنوان یک شب، یک مسابقه که از شبکه 3 سیما پخش می‌شد را نیز به عهده داشتم. بعد از اینها هم که در برنامه سیمای خانواده فعالیتم را ادامه دادم.در زمینه برنامه‌سازی چطور؟کار اصلی من نویسندگی و تهیه کنندگی برنامه‌های رادیویی بود ولی در حال حاضر دیگر در این زمینه فعالیتی ندارم.در این چند سال اخیر اکثر مجریان موفق ما از جمله شخص شما که چهره محبوبی نیز بین مردم دارید، بعد از اجرا و در واقع در کنار اجرا، در حیطه روزنامه‌نگاری بسیار موفق بودند و نشریات ارائه شده از طرف آنها بسیار پربار و پرمخاطب‌. به نظر شما دلیلش چیست؟ آیا این برمی‌گردد به اینکه شما مخاطب را خود شناختید و با نیازها و مسائل مردم آشنا هستید؟به نکته بسیار خوبی اشاره کردید، موضوع جالبی است و بدم نمی‌آید در این زمینه‌ مقدمه‌ای را خدمت شما عرض کنم. من سال‌های سال در رادیو با اساتید فن جامعه‌شناسی، روانشناسی، مدیریت زندگی و... آشنا شدم و طی همان مدت متوجه شدم که بعضی از فرمول‌های ساده‌ای که در برنامه بیان می‌شود خیلی خوب می‌تواند معضلات بسیار بزرگ را برای ما حل کند.اگر ما یک مقدار جدی به موضوعات و مسائل زندگی نگاه کنیم خواهیم فهمید که راهکارهای بسیار خوبی برای آنها وجود دارد. به کمک یکی از دوستان بسیار خوبم به این فکر افتادم که این موارد و بحث‌های رادیویی را در مجله‌ای مکتوب کنیم تا همیشه در دسترس مردم قرار داشته باشد، ایشان در حال حاضر سردبیر مجله خانواده سبز بوده و دارای فکری خلاق و جوان هستند و بخش عمده‌ای از موفقیت مجله خانواده سبز به خاطر وجود ایشان و تفکر نابشان است. من نزدیک به 20 سال است که هر روز با مردم حرف می‌زنم شاید به همین علت است که موفق بوده‌ام.و اما سؤال آخر، آقای شجاعی‌مهر اصالت یک خانواده ایرانی در معنای تمام و کمال را از چه چیزی می‌توان فهمید. خانواده‌های ایرانی اکنون با خانواده ایرانی و سنتی چند سال پیش بسیار متفاوت شده. می‌شود گفت اعضای خانواده نیز با هم غریبه‌اند. افراد خانواده اکثر زمانشان را یا در بیرون از خانه و در محیط کار سر می‌کنند یا در منزل به رسیدگی امور شخصی مشغولند.روزگار ناخواسته ما را به این سمت هدایت کرده است. من به عنوان یک پدر باید بپذیرم که بخش عمده‌ای از تربیت فرزندانم در حیطه وظایف من است. فرزندان ما تمام مدت در منزل نیستند. در حال حاضر رادیو، تلویزیون، مطبوعات، ماهواره، جامعه، محیط آموزشی، رایانه و هزاران وسیله دیگر فرزندان ما را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. اما ما می‌توانیم آگاهانه مدیریت این آموزش را به عهده بگیریم. تمامی این اتفاقات برای فرزندانمان می‌افتد. وظیفه مدیریت آن بر عهده ماست و من این اصالت که شما از آن صحبت کردید را «تربیت» معنا می‌کنم. اصالت یک خانواده ایرانی در ادب و تربیت آن است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار