
در ساعتهای دیواری قدیمی و البته برخی انواع جدید این وسیله زمانسنج، ابزاری وجود دارد به نام پاندول. این وسیله با حرکت رفت و برگشت خود به چرخش عقربهها کمک میکند. البته این وسیله اختیاری از خود ندارد بلکه باید کسی باشد تا آن را به حرکت درآورد. نتیجه- ساعت و دقیقهها- را هم معلوم نمیکند بلکه فقط عقب و جلو میرود. حالِ مقامات کشور فرانسه نیز دقیقاً مانند پاندول است؛ یک روز طرفدارت هستند و فردا دشمنت. حتی نمیتوان امید داشت تا ساعتی دیگر مواضع خود را 180 درجه تغییر ندهند. بنابراین شاید در میان مقامات غربی، فرانسویها بیش از دیگران غیرقابل اعتمادند. البته محرکشان هم بیشتر وقتها آمریکاییها و صهیونیستها هستند. چند روز قبل برنارد کوشنر، وزیر خارجه فرانسه در منطقه خاورمیانه بود و دیدارهایی را انجام داد. پس از بازگشت به کشورش با روزنامه «لیبراسیون» گفتوگو کرد و شرح مبسوطی از تهدیدات و دخالتها را درباره ایران به زبان آورد. او ادعا کرد که «ما [!] پیشنهاد غنیسازی اورانیوم [75/19درصد] را به ایران ارائه کردیم تا حسننیت خود را ثابت کنیم اما ایران این پیشنهاد را رد کرد...»
واقعیت این است که پیشنهاد غنیسازی اورانیوم 75/19 درصد را ایران به گروه 1+5 داد آن هم به این شرط که مبادله کاملاً پایاپای باشد. یعنی اورانیوم 5/3 تا 5 درصد را سر مرز تحویل طرف مقابل بدهند و همزمان اورانیوم 75/19 درصد تحویل بگیرند. بنابراین کوشنر به نوعی واقعیت را وارونه جلوه میدهد. از سوی دیگر ایران به دلیل بیاعتمادی به فرانسه، نمیتوانست سوخت خود را به آنها تحویل بدهد. در حال حاضر 10 درصد سهام کنسرسیوم اورودیف که در خاک فرانسه واقع شده از آن ایران است اما دولت پاریس از تحویل حق تهران خودداری میکند، بنابراین ایران خواستار تحویل گرفتن اورانیوم موردنیاز رآکتور تهران همزمان با دادن اورانیوم 5/3 تا 5 درصد خود است اما 1+5 و بهویژه کشورهای غربی حاضر در این گروه، چنین مسألهای را تاکنون نپذیرفتهاند.
وزیر خارجه فرانسه پس از اینکه ایران را با خطر اسراییل تهدید کرد در مداخلهای آشکار از جنبشهای سیاسی مخالف در داخل ایران حمایت کرد و گفت:«من از این جنبشها و شجاعت آنها استقبال میکنم.» فرانسه در زمان بروز اغتشاشات در تهران از سران فتنهها حمایت کرده بود و بعداً معلوم شد چند تن از عوامل ایجاد آشوبها با سفارت این کشور در پایتخت ایران، در ارتباط بودهاند.
دلیل اصلی مواضع ضدایرانی فرانسه به بیاعتنایی تهران نسبت به مواضع پاریس و تلاش یاران سارکوزی برای به دست آوردن نقشی در مناقشات ایران و آمریکا برمیگردد. رئیس جمهور ایران بارها مواضع فرانسه و انگلستان در موضوع هستهای و دیگر مسائل بینالمللی را بیاهمیت خوانده است.
در صحنه بینالمللی نیز ایران، چین، روسیه و آمریکا بازیگران اصلی پرونده هستهای ایران هستند، ضمن اینکه در خاورمیانه واشنگتن جای پایی برای پاریس و لندن باقی نگذاشته مگر به عنوان دنبالهرو سیاستهایش. اکنون با توجه به تشدید بحران اقتصادی و جذابیتهای ایران برای سرمایهگذاری و بهرهگیری مقامات فرانسه در تب و تاب به دست آوردن امتیازات مورد نظر قرار گرفتهاند.
کوشنر فعلاً نمیخواهد درد واقعی دولتمردان فرانسه را بیان کند. اینکه آنها به دنبال برقراری روابط اقتصادی گسترده با ایران و دور زدن تحریمها هستند اما تهران به درخواستهای آنها اعتنایی نمیکند.
اینکه در بخش انرژی میخواهند سرمایهگذاری کنند اما اعتنایی نمیبینند، اینکه در تحولات لبنان، فلسطین، سوریه و افغانستان به دنبال جلب همکاری ایران هستند اما پاسخی دریافت نمیکنند، نه اینکه تهران نخواهد با جامعه بینالمللی همکاری کند؛ فرانسه طرف اصلی مناقشه ایران و غرب نیست و ایران در شأن خود نمیبیند با دنبالهروهای آمریکا مذاکره کند. ایران مذاکره با طرف اصلی را نیز در شرایط فعلی نمیپذیرد تا زمانی که اثری از «تغییر» در رفتار آنها دیده شود. مسألهای که نهتنها محقق نشده بلکه کاملاً برعکس آن عمل شده است.
وزیر خارجه فرانسه هنوز تحت تأثیر دیدار با مقامات رژیم صهیونیستی است و امکان دارد تا ساعاتی دیگر نظرش عوض شود. شاید هم در زمانی که این نوشتار چاپ شده، نظرش تغییر کرده باشد. به هر حال این ویژگی سیاست پاندولی است. کوشنر تاکنون چند بار ایران را تهدید کرده و ساعاتی بعد حرف خود را پس گرفته است. ابراز دوستیهای او و مقامات فرانسوی نسبت به مخالفان حکومت ایران یا هر شخص و کشور دیگری نیز خیلی پایدار نیست. بیچاره آن کسانی که به حمایت امثال کوشنر دلخوش کنند.
آنها ملتمسانه به دنبال خریداری هستند برای تأمین نیازهایشان حال این خریدار میتواند ایران باشد یا آمریکا. فعلاً که سارکوزی، کوشنر و دیگر مقامات فرانسوی، به دلالان شرکتهای چندملیتی تبدیل شدهاند. اما نه ایران حرفشان را میخرد و نه بزرگترشان؛ آمریکا.