کد خبر: 1385697
تاریخ انتشار: ۲۷ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۰۰
1 انتخابات کنگره امریکا فرصتی برای سنجش عملکرد رئیس‌جمهور و تعیین توازن قدرت در کنگره است
داریوش دادگر
جوان آنلاین: انتخابات کنگره امریکا فرصتی برای سنجش عملکرد رئیس‌جمهور و تعیین توازن قدرت در کنگره است. انتخاباتی که در ظاهر قرار نیست مسیر سیاست خارجی واشینگتن را به‌طور مستقیم تغییر دهد، اما در شرایطی که جنگ با ایران به قیمت انرژی، هزینه زندگی و اختلافات درون حزب جمهوری‌خواه گره خورده، مرز میان سیاست داخلی و خارجی امریکا بیش از هر زمان دیگری مبهم شده است. اکنون پرسش فقط این نیست که جمهوری‌خواهان در انتخابات سوم نوامبر چه جایگاهی به دست خواهند آورد. مسئله این است که محاسبات انتخاباتی تا چه اندازه بر تصمیم‌های واشینگتن درباره جنگ، مذاکره، تحریم‌ها و تعهدات امنیتی آن اثر می‌گذارد. اظهارات دونالد ترامپ در هشتم اکتبر، این پیوند را آشکارتر کرد. رئیس‌جمهور امریکا اعلام کرد که واشینگتن پیش از انتخابات میان دوره‌ای به ایران حمله نخواهد کرد و همزمان از «مذاکرات سازنده» برای پایان دادن به جنگ سخن گفت. این موضع در شرایطی مطرح شد که جنگی که از فوریه آغاز شده، بازار‌های انرژی را متلاطم کرده و به یکی از مسائل سیاسی حساس برای کاخ سفید و نامزد‌های جمهوری‌خواه تبدیل شده است. این اظهارات در حالی است که واشینگتن همچنان فشار اقتصادی بر ایران را ادامه می‌دهد و در همان روزی که ترامپ از خودداری از حمله پیش از انتخابات سخن گفت، تحریم‌های تازه‌ای علیه ایران اعلام شد. بنابراین، آنچه تغییر کرده لزوماً هدف‌های اعلام‌شده سیاست امریکا نیست، بلکه زمانبندی و شیوه پیگیری آنهاست. انتخابات در اینجا نه عاملی بیرون از سیاست خارجی، بلکه بخشی از محاسبات آن است. 
 
 از قیمت بنزین تا محاسبات جنگ
در سیاست امریکا، جنگ زمانی به مسئله‌ای انتخاباتی تبدیل می‌شود که هزینه‌های آن از محدوده بودجه دفاعی و گزارش‌های نظامی بیرون بیاید و به زندگی روزمره رأی‌دهندگان برسد. افزایش قیمت بنزین، گران‌تر شدن حمل‌و‌نقل و فشار بر هزینه‌های خانوار، جنگی دور از خاک امریکا را به تجربه‌ای ملموس در داخل کشور تبدیل می‌کند. این همان نقطه‌ای است که یک عملیات نظامی، حتی اگر از سوی دولت با اهداف امنیتی توجیه شود، می‌تواند به آزمونی برای اعتبار اقتصادی و سیاسی رئیس‌جمهور بدل شود. جنگ ایران برای دولت ترامپ از همین جهت اهمیت ویژه‌ای دارد. او پیش‌تر با وعده کاهش هزینه زندگی و پرهیز از درگیرشدن امریکا در جنگ‌های طولانی حمایت بخشی از رأی‌دهندگان را جلب کرده بود. اکنون تداوم جنگ و اختلال در بازار انرژی، میان آن وعده‌ها و پیامد‌های سیاست خارجی دولت فاصله انداخته است. ترامپ در واکنش به افزایش قیمت سوخت، تلاش کرده بخشی از مسئولیت را به حملات اوکراین به زیرساخت‌های انرژی روسیه و سیاست‌های داخلی دموکرات‌ها نسبت دهد، اما هرچه بحران طولانی‌تر شود، توضیح درباره عوامل متعدد افزایش قیمت‌ها دشوارتر می‌شود. به‌ویژه وقتی جنگ و اختلال در عبور نفت از تنگه هرمز همچنان بخشی از معادله بازار باقی می‌ماند. در چنین شرایطی، انتخابات برای کاخ سفید فقط رقابتی بر سر کرسی‌های کنگره نیست. معیاری برای سنجش هزینه سیاسی ادامه جنگ نیز است. اگر رأی‌دهندگان افزایش قیمت‌ها را با تصمیم‌های رئیس‌جمهور مرتبط بدانند، نامزد‌های حزب حاکم ناچار می‌شوند درباره جنگ موضع روشن‌تری بگیرند یا از فاصله گرفتن از کاخ سفید سخن بگویند. 
از این واقعیت نباید نتیجه گرفت که فشار انتخاباتی به کاهش تنش منجر می‌شود. سیاستمداری که جنگ را عامل نارضایتی تبدیل‌شده‌ای در داخل می‌بیند، ممکن است به‌جای پایان دادن به آن در پی نمایش دستاوردی سریع باشد. عملیات محدود، تهدید نظامی، تشدید تحریم‌ها یا اعلام یک توافق به‌عنوان پیروزی می‌توانند ابزار‌هایی برای مدیریت افکار عمومی باشند. چنین رویکردی خطرناک است، زیرا منطق زمانبندی انتخاباتی با منطق حل‌و‌فصل پایدار بحران یکسان نیست. توافقی که برای اعلام پیروزی پیش از رأی‌گیری طراحی شود، ممکن است مسائل اصلی را حل‌نشده باقی بگذارد. همانطور که حمله‌ای با هدف نمایش قدرت می‌تواند به چرخه تازه‌ای از پاسخ و تشدید درگیری بینجامد. این تناقض در مورد ایران برجسته‌تر است. دولت امریکا باید همزمان به بازار انرژی، امنیت نیرو‌های خود و متحدانش و فشار سیاسی داخلی پاسخ دهد. هرکدام از این ملاحظات می‌تواند تصمیمی متفاوت را ایجاب کند. فشار انتخاباتی ممکن است دولت را به سمت مذاکره سوق دهد، اما اگر کاخ سفید تصور کند توافق به‌عنوان عقب‌نشینی تعبیر خواهد شد، همین فشار می‌تواند انگیزه سخت‌گیری بیشتر را تقویت کند. به همین دلیل، اثر انتخابات بر سیاست خارجی را نمی‌توان تنها با دوگانه «جنگ یا صلح» توضیح داد. مسئله اصلی این است که کدام ابزار در چه زمانی و با چه هزینه‌ای برای دولت قابل دفاع‌تر به نظر می‌رسد. 
 
 کنگره، کاخ سفید و محدودیت‌های قدرت
انتخابات میان‌دوره‌ای از یک جهت با انتخابات ریاست‌جمهوری تفاوت اساسی دارد. رئیس‌جمهور تغییر نمی‌کند، اما توازن قدرت در کنگره می‌تواند دگرگون شود. نمایندگان مجلس و بخشی از سناتور‌ها در سوم نوامبر انتخاب خواهند شد و نتیجه می‌تواند رابطه کاخ سفید با نهاد قانونگذاری را تغییر دهد. این تغییر به‌خودی‌خود سیاست خارجی امریکا را دگرگون نمی‌کند، اما بر منابع، نظارت و آزادی عمل دولت اثر می‌گذارد. قانون اساسی امریکا اختیارات مهمی در حوزه جنگ و بودجه به کنگره داده است، در حالی که رؤسای‌جمهور نیز با استناد به اختیارات فرماندهی کل قوا، در عمل بار‌ها عملیات نظامی را بدون مجوز مشخص و پیشینی کنگره آغاز کرده‌اند. در پرونده ایران نیز عملیات نظامی دولت ترامپ بدون مجوز کنگره آغاز شد و همین مسئله بحث درباره حدود اختیارات ریاست‌جمهوری را دوباره زنده کرد. با این حال، کنگره ابزار‌هایی برای اعمال فشار دارد، تخصیص یا محدود کردن منابع مالی، برگزاری جلسات نظارتی، احضار مقام‌های دولت و مطالبه توضیح درباره اهداف و هزینه‌های جنگ. اگر مخالفان دولت در یکی از دو مجلس اکثریت پیدا کنند، امکان استفاده از این ابزار‌ها افزایش می‌یابد. جلسات علنی درباره هزینه جنگ، تلفات، اهداف عملیاتی یا نحوه تصمیم‌گیری دولت می‌تواند فشار سیاسی را بالا ببرد. همچنین، بحث درباره تخصیص بودجه‌های تازه ممکن است به نقطه‌ای جدی برای چانه‌زنی تبدیل شود، اما این به معنای آن نیست که کنگره می‌تواند بلافاصله جنگ را متوقف کند. رئیس‌جمهور همچنان اختیارات اجرایی گسترده‌ای دارد و می‌تواند با وتو، منازعه بر سر بودجه یا استفاده از اختیارات خود، در برابر فشار قانونگذاران مقاومت کند. تغییر اکثریت، موازنه قدرت را عوض می‌کند، نه اینکه به‌تنهایی تصمیم نهایی را تعیین کند. 
برای ایران نیز اهمیت انتخابات امریکا در همین محدودیت‌ها و عدم قطعیت‌هاست. کاهش احتمالی قدرت جمهوری‌خواهان در کنگره ممکن است هزینه ادامه جنگ را برای کاخ سفید افزایش دهد و فضای بیشتری برای نظارت و مذاکره ایجاد کند، اما تضمینی برای تغییر اهداف واشینگتن نیست. دولت امریکا ممکن است در برابر فشار داخلی انعطاف نشان دهد، یا برعکس، برای اثبات اینکه انتخابات مسیر سیاست خارجی‌اش را تعیین نمی‌کند، موضع سخت‌تری بگیرد. بنابراین، اتکا به نتیجه انتخابات به‌عنوان راه‌حل خودکار بحران، نادیده‌گرفتن ماهیت چندلایه تصمیم‌گیری در واشینگتن است. در نهایت، انتخابات سوم نوامبر فقط رقابتی بر سر کنترل کنگره نیست. آزمونی برای نسبت میان قدرت خارجی امریکا و تحمل سیاسی جامعه آن است. جنگ زمانی به محدودیتی واقعی برای سیاست خارجی تبدیل می‌شود که هزینه‌های اقتصادی و انسانی آن همراه با نبود چشم‌انداز روشن برای پایان درگیری، حمایت داخلی از ادامه آن را فرسوده کند. البته این محدودیت همیشه به معنای صلح‌طلبی یا عقب‌نشینی نیست. ممکن است دولت برای کاهش هزینه‌های جنگ به مذاکره روی آورد، ممکن است فشار اقتصادی را جایگزین حمله کند و ممکن است برای نمایش قدرت، خطر تشدید درگیری را بپذیرد. 
درس اصلی این است که سیاست خارجی امریکا را نمی‌توان جدا از سیاست داخلی آن فهمید، اما نباید آن را تابع تقویم انتخابات نیز دانست. انتخابات ابزار‌های دولت را محدود و هزینه تصمیم‌هایش را تغییر می‌دهد، ولی نتیجه نهایی به برداشت رهبران از منافع راهبردی، توازن قدرت در کنگره و وضعیت میدانی وابسته است. در پرونده ایران، پرسش تعیین‌کننده این نیست که آیا انتخابات بر سیاست واشینگتن اثر می‌گذارد یا نه، این اثر از هم‌اکنون آشکار است. پرسش مهم‌تر آن است که آیا فشار انتخاباتی به توافقی پایدار کمک خواهد کرد یا تنها زمان و شکل رویارویی بعدی را تغییر می‌دهد.
برچسب ها: امریکا ، واشنگتن ، ترامپ
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار