کد خبر: 1385306
تاریخ انتشار: ۲۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۱
1 ضرورت قاعده‌گذاری جدید، نقش شاهرگ انرژی در اخراج امریکا از منطقه و عبور از خطای ادراکی تقلیل‌گرایانه در داخل
محمدحسین مکرمی*

جوان آنلاین: چگونه یک ملت می‌تواند دستاورد‌های میدانی و قدرت سخت خود را به یک ساختار پایدار و غیرقابل خدشه در عرصه بین‌الملل تبدیل کند؟ آیا تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه جغرافیایی برای ترانزیت نفت است یا باید آن را به مثابه صفحه شطرنجی نگریست که سرنوشت هژمونی جهانی و نظم جدید منطقه غرب آسیا در آن رقم می‌خورد؟ در میانه تحولات پرشتاب غرب آسیا و صف‌بندی‌های جدید قدرت، یک تعارض راهبردی و ادراکی عمیق شکل گرفته است. از یک‌سو، واقعیت‌های صحنه نبرد نشان می‌دهد که اعمال حاکمیت بر این آبراهه، اهرم اصلی برای معماری یک نظم نوین و پایان دادن به سلطه امریکاست، اما در سوی دیگر، جریانی در داخل کشور در تلاش است تا با نادیده انگاشتن این ظرفیت عظیم، آن را به یک ابزار ساده برای معامله و امتیازدهی به امریکا در مقابل دریافت امتیازات احتمالی تقلیل دهد. این یادداشت تحلیلی در پی پاسخ به یک پرسش بنیادین است؛ مدیریت فعالانه تنگه هرمز چگونه می‌تواند به عنوان نقطه عزیمت جمهوری اسلامی ایران برای قاعده‌گذاری در منطقه عمل کند و چرا برخی در داخل، به‌رغم درک عمیق دشمن از این ارزش ژئوپلیتیک، اصرار دارند تا این دستاورد استراتژیک را مسئله‌ای فرعی و قابل مذاکره جلوه دهند؟

 گذار از اقتدار میدانی به نظم پایدار منطقه‌ای
برای درک عمیق مسئله، تحلیل را باید از کالبدشکافی مفهوم قدرت آغاز کرد. در ادبیات روابط بین‌الملل، اقتدار نظامی و پیروزی‌های میدانی تا زمانی که در قالب نهادها، رویه‌ها و قواعد تثبیت نشوند، شکننده و گذرا خواهند بود. تحقق اهداف کلان و استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در تقابل با نظام سلطه، دقیقاً در گرو همین‌گذار حیاتی است؛ گذار از وضعیت نبرد به وضعیت تثبیت. ایران باید بتواند اقتدار اکتسابی و برتری‌های میدانی خود در این نبرد طولانی‌مدت را به سازوکار‌هایی ماندگار ترجمه کند و این سازوکار‌ها را در قالب یک «نظم پایدار» صورت‌بندی کند. لازمه بی‌بدیل این نظم‌سازی، ظهور جمهوری اسلامی در قامت یک «قاعده‌گذار منطقه‌ای» است. این قاعده‌گذاری جدید، دارای یک منطق دوگانه و هوشمندانه است. از یک طرف، این قواعد باید به گونه‌ای طراحی و اعمال شوند که حافظ، صیانت‌کننده و تأمین‌کننده منافع مشروع و واقعی کشور‌های منطقه باشند تا همگرایی همسایگان را تضمین کنند. از طرف دیگر، همین قواعد باید به مثابه یک سد مستحکم، بازدارنده و تضعیف‌کننده منافع نامشروع قدرت‌های سلطه‌گر، بیگانگان و هم‌پیمانان منطقه‌ای آنها عمل کنند. در این چارچوب مفهومی و عملیاتی، اعمال حاکمیت و مدیریت بر تنگه هرمز، نه یک اقدام حاشیه‌ای، بلکه اهرم آغازین و کلید اصلی ایران در مسیر این نظم‌سازی جدید و تغییر هندسه قدرت در غرب آسیا محسوب می‌شود. 

 فراتر از ترانزیت انرژی؛ شریان تنفسی نظام پترودلار و ماشین جنگی واشینگتن
برای شناخت چرایی تمرکز بر تنگه هرمز، باید از لایه‌های سطحی تحلیل عبور کرد. واقعیت آن است که هر یک از وجوه اهمیت و کارکرد‌های چندگانه تنگه هرمز، به تنهایی برای تثبیت جایگاه متمایز، بی‌نظیر و کاملاً راهبردی این آبراهه در معادلات جهانی کفایت می‌کند. آنچه غالباً در رسانه‌ها و تحلیل‌های روزمره مورد توجه قرار گرفته و برجسته می‌شود، سهم نزدیک به ۲۰ درصدی این تنگه در تأمین انرژی و نفت خام جهان است، موضوعی که به خودی خود اهمیت بالایی دارد. اما تقلیل هرمز به یک لوله انتقال انرژی، پنهان کردن ابعاد پیچیده‌تر آن است. فراتر از مسئله انرژی، این آبراهه استراتژیک در طول دهه‌های گذشته، به عنوان دروازه اصلی تأمین، تجهیز و پشتیبانی لجستیک بزرگ‌ترین استقرار نظامی امریکا در منطقه عمل کرده است. مهم‌تر از آن، تنگه هرمز بستر و زیرساخت اصلی تداوم هژمونی، سلطه و تفوق اقتصادی-نظامی امریکا بر منطقه بوده است. مکانیسم این سلطه بسیار ظریف و در عین حال مخرب بوده است: ایالات متحده امریکا با دستاویزی به نام «تأمین امنیت کشور‌های حاشیه خلیج فارس»، نه‌تنها حضور نظامی خود را توجیه کرد، بلکه پایه‌های نظام استثمارگرانه «پترودلار» را به شدت استحکام بخشید. واشینگتن، کشور‌های ثروتمند و نفتی این منطقه را ملزم ساخت تا نفت خود را انحصاراً با ارز دلار به فروش برسانند و در گام بعدی، درآمد‌های افسانه‌ای خود را در بازار‌های مالی و سرمایه‌ای امریکا انباشت و سرمایه‌گذاری کنند. از طریق این چرخه باطل، کشور‌های منطقه عملاً تبدیل به موتور محرک اقتصاد امریکا شدند و ثروت آنها، عاملی برای ایجاد، تداوم و تقویت سلطه جهانی واشینگتن بر سایر ملت‌ها شد. از آنجا که سیطره کامل و بلامنازع بر غرب آسیا همواره یکی از اهداف کلان و راهبردی دهه‌های اخیر امریکا بوده و واشینگتن از تحقق کامل این رؤیا ناکام مانده، حفظ کنترل بر تنگه هرمز به عنوان گلوگاه تنفس لجستیکی و اقتصادی منطقه، برای آنها اهمیتی مضاعف و حیاتی یافته است. 
 مدیریت فعالانه طرحی برای مهار هژمونی و انهدام ماشین جنگ امریکا
با درک این بستر عمیق تاریخی و ژئواکونومیک، اکنون می‌توان به ماهیت رفتار ایران پی برد. تصمیم قاطع جمهوری اسلامی ایران برای اعمال قواعد مدیریتی جدید بر این تنگه و خروج از انفعال، به هیچ وجه نباید به عنوان یک واکنش صرفاً تدافعی یا تاکتیکی مقطعی تفسیر شود، بلکه این تصمیم یک طرح کلان، فعالانه و تهاجمی برای اعلام رسمی پایان دوره هژمونی امریکا بر منطقه غرب آسیا محسوب می‌شود. وقتی شریان اصلی تزریق قدرت به هژمون تحت مدیریت قاعده‌گذار منطقه‌ای قرار گیرد، پایه‌های آن امپراتوری متزلزل می‌شود. استقامت و پایداری جمهوری اسلامی بر اعمال مدیریت حاکمیتی بر تنگه هرمز و انعکاس روشن و قطعی این اراده خلل‌ناپذیر برای حفظ این دستاورد بزرگ، اثرات روانی و محاسباتی عمیقی بر دشمن می‌گذارد. این استقامت، ماشین محاسباتی واشینگتن را در موقعیت یأس و ناامیدی مطلق از امکان موفقیت قرار داده و در نهایت، هیئت حاکمه امریکا را به این جمع‌بندی استراتژیک و ناگزیر خواهد رساند که تلاش‌های فرسایشی خود را برای تسلیم کردن ایران از طریق گزینه‌های نظامی و جنگ، برای همیشه پایان دهد. 

 خطای ادراکی در داخل با بازتولید سندرم «دستاورد لوکس».
اما در برابر این صف‌آرایی شفاف و سرنوشت‌ساز در عرصه بین‌الملل، یک آسیب‌شناسی جدی در جبهه داخلی ضرورت دارد. در حالی که منطق قدرت در حال دیکته کردن شرایط جدیدی به نفع ایران است، جریانی با رویکرد مرعوب و منفعل در برابر یکجانبه‌گرایی امریکا در داخل کشور وجود دارد که با فرار از واقعیت‌های ملموس صحنه در پی تخریب این دستاوردهاست. این جریان فکری، به جای درک ارزش استراتژیک قاعده‌گذاری به دنبال تکرار دقیقاً همان الگوی ادراکی و روانی معیوبی است که پیش از این در قبال پیشرفت‌های فناوری هسته‌ای به کار بست. 
الگوی رفتاری این جریان مشخص است: آنها با عملیات روانی و ادبیات خاص خود، تلاش می‌کنند تا دستاورد‌های بنیادین و راهبردی کشور را در نگاه افکار عمومی به عنوان مسائلی «لوکس»، «پرهزینه» و «فرعی» جلوه دهند. هدف نهایی این روایت‌سازی تقلیل‌گرایانه آن است که این ظرفیت‌های عظیم و حیاتی از جایگاه ارکان قدرت ملی تنزل یافته و صرفاً به ابزاری دم‌دستی برای امتیازدهی، معامله و مذاکرات مقطعی تقلیل یابند. امروز نیز به وضوح مشاهده می‌شود که تلاش مضاعفی در جریان است تا دقیقاً همین آدرس غلط و تحلیل انحرافی، این‌بار پیرامون ظرفیت بی‌بدیل و راهبردی تنگه هرمز بازتولید و به افکار عمومی پمپاژ شود. 

 خاتمه: درک ارزش شاهرگ در آیینه اصرار دشمن
در نهایت و در پاسخ به پرسش و تعارض مطرح‌شده در طلیعه این یادداشت باید به یک شاخص روشن و غیرقابل انکار رجوع کرد: رفتار عملی دشمن. اصرار پیگیرانه، مستمر و هزینه‌زای ایالات متحده امریکا برای مهار حاکمیت ایران بر تنگه هرمز و تلاش برای جلوگیری از اعمال قواعد جدید، خود گویاترین دلیل بر بطلان روایت برخی جریانات داخلی است. این تقلا نشان می‌دهد که دشمن، ارزش ژئوپلیتیک و عمق استراتژیک این شاهراه حیاتی را بسیار بهتر، دقیق‌تر و عمیق‌تر از برخی تحلیل‌گران تقلیل‌گرای داخلی فهم کرده است. تنگه هرمز نه یک ابزار لوکس برای معاملات سیاسی است و نه کارتی برای امتیازدهی، بلکه شاه‌کلید عبور از دوران سلطه و نقطه ثقل معماری نظم پایدار در منطقه حول محور ایران است. نظمی که در آن امریکا جایی نداشته و کشور‌های منطقه با همگرایی امنیتی و تجاری خود به دنبال طی کردن مسیر پیشرفت بدون دخالت بیگانگان ناامنی‌ساز هستند. 
* پژوهشگر اقتصاد بین‌الملل

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار