سه خبر جنایی، سه خانواده، چندین قربانی و یک پرسش مشترک، چرا باید اختلافی که میتوانست در مسیر گفتوگو، میانجیگری، مشاوره یا مداخله قانونی حل شود، سرانجام به قتل و ویرانی چند خانواده منجر شود؟ سه خبر جنایی، سه خانواده، چندین قربانی و یک پرسش مشترک، چرا باید اختلافی که میتوانست در مسیر گفتوگو، میانجیگری، مشاوره یا مداخله قانونی حل شود، سرانجام به قتل و ویرانی چند خانواده منجر شود؟
در اصفهان، بر اساس گزارشهای منتشرشده، مردی با همدستی فردی دیگر، چهار عضو خانواده دایی خود را به قتل رسانده است. انگیزهای که در گزارشها برای این جنایت مطرح شده، اختلاف بر سر ارثیه خانوادگی است.
در علیآبادکتول هم ماجرا از یک قتل آغاز شد، اما ظاهراً پایان نیافت. بر اساس گزارشهای منتشرشده، اعضای خانواده جوانی که متهم به قتل بود برای گرفتن رضایت به خانه خانواده مقتول رفتند، اما این دیدار به تیراندازی و کشتهشدن سه نفر انجامید. در تهران در حادثهای دیگر، اختلاف خانوادگی به آتشسوزی خانه مادرزن انجامید، حادثهای که بنا بر گزارشهای منتشرشده، جان داماد و مادرزن را گرفت و چند نفر دیگر را راهی بیمارستان کرد. گزارشهای اولیه حاکی از آن بود که زن خانواده پس از اختلاف با همسرش به خانه مادر خود رفته بود و در ادامه داماد خشمگین دست به اقدامی مرگبار زد.
ممکن است جزئیات این سه پرونده کاملاً متفاوت باشد، اما یک نقطه مشترک در آنها دیده میشود؛ اختلاف پیش از جنایت وجود داشته است. این نکته شاید مهمترین بخش ماجرا باشد. جنایت خانوادگی معمولاً در یک خلأ اتفاق نمیافتد. پیش از آن ممکن است ماهها یا سالها اختلاف، خشم، تهدید، تحقیر، کینه، فشار اقتصادی، اختلاف بر سر اموال، شکست رابطه یا تعارضهای حلنشده وجود داشته باشد. حادثه نهایی ممکن است در چند دقیقه رخ دهد، اما زمینه آن الزاماً در چند دقیقه ساخته نشده است. پس پرسش جدی این است که ما در کدام نقطه باید مداخله کنیم؟ آیا باید منتظر بمانیم تا فردی دست به سلاح ببرد، خانهای به آتش کشیده شود یا جسدی کشف شود؟ اگر پاسخ مثبت باشد، عملاً نظام پیشگیری زمانی وارد عمل شده که دیگر پیشگیری معنایی ندارد.
سالهاست درباره اهمیت سلامت روان، آموزش مهارتهای کنترل خشم، گفتوگو، حل تعارض و تقویت حمایت اجتماعی سخن گفته میشود. اما آموزش عمومی بهتنهایی کافی نیست. جامعه به ساز و کاری نیاز دارد که بتواند نشانههای خطر را پیش از تبدیلشدن اختلاف به خشونت شناسایی و برای آنها مداخله کند.
فردی که مرتب تهدید میکند، کسی که در اوج خشم کنترل خود را از دست میدهد، اختلاف خانوادگیای که بارها به درگیری شدید کشیده شده، نزاعی که سابقه تکرار دارد یا اختلاف موروثی که به دشمنی عمیق تبدیل شده است، نباید صرفاً «مشکل خانوادگی» تلقی شود. البته هیچکس نمیتواند قطعی پیشبینی کند چه فردی مرتکب جرم خواهد شد. اما این واقعیت نباید ما را از شناسایی نشانههای خطر و موقعیتهای پرتنش بازدارد. اینجاست که نقش خانواده، مدرسه، نظام سلامت، دستگاه قضایی، پلیس، مراکز مشاوره و حتی رسانهها اهمیت پیدا میکند.
اگر خانوادهای درگیر خشونت است، باید بداند کمک گرفتن نشانه ضعف نیست. اگر فردی احساس میکند خشمش از کنترل خارج شده، نباید منتظر وقوع حادثه بماند. اگر اختلافی بر سر ارث، طلاق، حضانت، بدهی یا روابط خانوادگی به تهدید و درگیری رسیده است، نباید آن را یک دعوای معمولی تلقی کرد.
از سوی دیگر، مداخله اجتماعی نباید فقط پس از وقوع جرم آغاز شود. پیشگیری واقعی یعنی رسیدن به مرحلهای که هنوز امکان نجات وجود دارد. در این میان یک نکته نیز نباید فراموش شود که مشکلات اقتصادی، فشارهای روانی و ناکامیهای اجتماعی میتواند بر ظرفیت تحمل افراد اثر بگذارد، اما هیچ یک از این عوامل توجیهکننده خشونت و قتل نیست. مسئولیت رفتار خشونتآمیز همچنان بر عهده مرتکب است. بحث بر سر این است که جامعه چگونه میتواند احتمال رسیدن افراد به آن نقطه را کاهش دهد.
ما نیازمند تغییر نگاه از «واکنش پس از جنایت» به «مداخله پیش از جنایت» هستیم. چه تعداد خانواده دیگر باید داغدار شوند تا بپذیریم که آموزش کنترل خشم، مهارت حل تعارض، دسترسی آسان به خدمات سلامت روان و ساز و کارهای مداخله در بحران، موضوعات حاشیهای نیستند؟ وقتی اختلاف خانوادگی به تهدید میرسد، وقتی خشم به رفتارهای خطرناک تبدیل میشود و وقتی افراد دیگر قادر به گفتوگو نیستند، آن لحظه دیگر زمان توصیه اخلاقی نیست، زمان مداخله تخصصی و مسئولانه است. تقویم حوادث جنایی نباید فقط محل ثبت تعداد قربانیان باشد. هر پرونده باید برای جامعه یک سؤال به جا بگذارد:
پیش از آنکه اولین گلوله شلیک شود، اولین چاقو فرود بیاید یا اولین کبریت روشن شود، چه کسی و چگونه باید مداخله کند؟
اگر پاسخ این سؤال را پیدا نکنیم، فردا ممکن است دوباره با خبری روبهرو شویم که در آن اختلافی کوچک، به فاجعهای بزرگ تبدیل شده است و شاید تلخترین حقیقت همین باشد. بسیاری از جنایتهای خانوادگی در چند دقیقه اتفاق میافتد، اما نشانههای خطر آنها ممکن است مدتها قبل دیده شده باشد.