امیر قلعهنویی قبل از راهیکردن شاگردانش به میدان نبرد با روسها زمینهچینی لازم را کرده و گفته بود که در این بازی دنبال نتیجه نیستیم و یکسری اهداف را پیگیری میکنیم که بتواند در جام ملتها به ما کمک کند جوان آنلاین: امیر قلعهنویی قبل از راهیکردن شاگردانش به میدان نبرد با روسها زمینهچینی لازم را کرده و گفته بود که در این بازی دنبال نتیجه نیستیم و یکسری اهداف را پیگیری میکنیم که بتواند در جام ملتها به ما کمک کند. بیشک دلیل اصلی برگزاری بازیهای دوستانه و تدارکاتی نیز همین است که کادر فنی بتواند بازیکنان را محک زده و آنها را براساس عیار افکار تاکتیکی که در سر دارد انتخاب کند برای بازیهای اصلی. یعنی وقتی نتیجه را در اولویت قرار نمیدهیم، باید یک ایده، ساختار، برنامه یا یک تاکتیک را مدنظر قرار داده یا جایگزین کنیم، اما در بازی با روسیه هم درست مانند مصاف با ازبکستان، نه خبری از نتیجه قانعکنندهای بود و نه تاکتیکی که بتواند توجیه باخت باشد.
گاه ارزش یک باخت با توجه به تجربهای که در پی آن کسب میشود، به مراتب از دستیابی به پیروزی بیشتر است، اما بعد از دو شکست متوالی مقابل ازبکستان (۳ بر یک) و روسیه (۲ بر صفر) یک سؤال و ابهام بزرگ ایجاد شد که هیچ ارتباطی به نتیجه رقمخورده در این دو دیدار تدارکاتی ندارد، چراکه آمار بازی دوم یک تصویر روشن را نمایان کرد، اینکه روسیه هم صاحب توپ بود و هم ریتم مسابقه را تعیین میکرد و ایران صرفاً در حال واکنش نشان دادن بود و بس، یعنی به وضوح دیدیم که تیم ملی هیچ تاکتیک و برنامه خاصی نداشت برای مقابله با روسیه و صرفاً با الهی به امید تو راهی میدان شده بود! واقعیتی تلخ و نگرانکننده که نوید اتفاقات خوبی را در آینده (جام ملتهای آسیا) نمیدهد.
بازی دوستانه فرصتی است برای کادر فنی که ایدههای مختلف خود را امتحان کند برای رسیدن به نقاط ضعف و قوت تیمش و صدالبته ساخت ترکیب و رسیدن به یک مدل بازی خاص. در چنین شرایطی کسب نتیجه کوچکترین اهمیتی ندارد و چه بسا حتی باخت ارزشمندتر از پیروزی است، اما نه وقتی که شما هیچ حرفی برابر حریف برای گفتن ندارید و شکست رقمخورده صرفاً به دلیل همین بیبرنامگی است. ایران برابر روسیه دقیقاً چنین تیمی بود. تیمی که نه برای رسیدن به نتیجه بازی کرد، نه در حال آزمایش ایدههای تاکتیکی بود، آنهم در شرایطی که تیم نسبت به بازی قبل از ۱-۲-۳-۴ تغییر سیستم داده بود به ۱-۴-۵. اما اگر استفاده از سه مدافع مرکزی و دو وینگبک، یک برنامه متفاوت بود، باید نتیجه این تغییرات در زمین بازی مشهود بود، اما نیاز به توضیح نیست که روسیه با مالکیت ۶۷ درصدی، ۶۶۳ پاس و ۵۴۵ پاس صحیح عملاً ریتم بازی را در اختیار داشت و در مقابل ایران با ۱۹۲ پاس صحیح از مجموع ۳۱۷ پاس، صرفاً در نقش تیمی ظاهر شد که باید در جریان مسابقهای که حریف هدایت آن را دست گرفته بود خود را تطبیق میداد!
متأسفانه این آمار و ارقام صرفاً مشتی عدد نیست و از واقعیتی تلخ پردهبرداری میکند. واقعیتی که به ما یادآور میشود وقتی تیمی قرار است با برنامه دفاعی و انتقال سریع بازی کند، باید بعد از توپگیری مسیر مشخصی برای خروج از فشار داشته باشد. ایران، اما در بسیاری از دقایق بازی حتی پس از توپگیری نیز مسیر مشخصی برای انتقال آن به حمله نداشت. در شرایطی که هم طارمی و هم آزمون از خط میانی فاصله میگرفتند، عدم تغذیه آنها اجازه نمیداد این توپگیری به حملهای زهردار ختم شود. نه وینگرها نقشی تأثیرگذار در ساختهوپرداخته کردن حملات ایران داشتند و نه هافبکها توانستند نبض بازی را در اختیار بگیرند و گل اول روسیه دقیقاً بخشی از همین مشکل را به تصویر کشید. یک شروع مجدد ناموفق از عقب زمین، انتقال سریع روسها و سپس فضایی که در سمت راست دفاع ایجاد شد تا گولووین بدون فشار، ضربه بزند. هرچند که قلعهنویی مدعی است تیمش روی دو اشتباه گل خورد و دیگر نباید یکسری را به تیم ملی دعوت کند. اما مسئله نه صرفاً یکی، دو اشتباه فردی که نداشتن تاکتیک تیمی بود، خصوصاً در حمله و بستن فضا روی
مهاجمان حریف.