کد خبر: 1379879
تاریخ انتشار: ۲۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
محمدرضا هادیلو
1 ایران در یکی از حساس‌ترین، خطیرترین و سرنوشت‌سازترین مقاطع تاریخی خود به سر می‌برد. شرایط پیچیده ژئوپلیتیک، تقابل‌های نظامی و تحمیل فشار‌های همه‌جانبه خارجی در طول یک سال گذشته، هدفی جز فرسایش تاب‌آوری ملی، گسست پیوند‌های همبستگی اجتماعی و فلج‌سازی شریان‌های اقتصادی کشور را دنبال نمی‌کند.

ایران در یکی از حساس‌ترین، خطیرترین و سرنوشت‌سازترین مقاطع تاریخی خود به سر می‌برد. شرایط پیچیده ژئوپلیتیک، تقابل‌های نظامی و تحمیل فشار‌های همه‌جانبه خارجی در طول یک سال گذشته، هدفی جز فرسایش تاب‌آوری ملی، گسست پیوند‌های همبستگی اجتماعی و فلج‌سازی شریان‌های اقتصادی کشور را دنبال نمی‌کند. در چنین شرایط پرتنشی که موجودیت، توسعه و پیشرفت زیرساختی کشور هدف‌گذاری شده‌است، تداوم شیوه‌های فرسوده، الگو‌های سنتی اداره امور و رفتار‌های دیوان‌سالارانه گذشته نه‌تنها ناکارآمد، بلکه نوعی انفعال غیرقابل جبران و آسیب‌رسان به امنیت ملی محسوب می‌شود. عبور سرافرازانه از این پیچ تاریخی سرنوشت‌ساز، مستلزم بازآفرینی بنیادین در الگو‌های حکمرانی اجرایی، ورود جدی به فاز اقدام جهادی همپای مردم و بازطراحی اولویت‌های عملیاتی است، اما تحقق این تغییرات بنیادین اجرایی پیش از هر ابزار مادی، در گرو یک تحول ساختاری در روان‌شناسی رفتاری، کلامی و رویکردی مدیران و کارگزاران اجرایی نهفته است. 
بزرگ‌ترین آسیب و عافیت‌طلبی کنونی در نظام مدیریتی کشور، غلبه فرهنگ کلامی منفعل و پناه بردن به دستور زبان «فاعل مجهول» است. به‌راستی چرا مدیران، سیاست‌گذاران و دولتمردان در سطوح گوناگون، از ارکان کلان تا مدیران ارشد استانی، به هنگام تبیین مأموریت‌ها، چالش‌ها و طرح‌های توسعه‌ای پشت فعل ابتر، خنثی و بی‌مسئولیت «بشود» سنگر می‌گیرند؟ این ادبیات خطابی متوجه کدامین مرجع نامرئی است و چه کسی مخاطب این گزاره‌های مجهول قرار دارد؟ وقتی یک مسئول از این واژه استفاده می‌کند، دقیقاً به چه کسی فرمان می‌دهد، در حالی که خودش، سازمان متبوعش، انبوه مدیران زیردست و تمامی عوامل اجرایی تحت امر او، متولیان اصلی و قانونی و واقعی برای به سرانجام رساندن همان کار هستند؟
به عنوان مثال، هنگامی که یک مدیر ارشد حوزه راهداری و حمل‌ونقل از تریبون‌های رسمی اعلام می‌کند «نقاط حادثه‌خیز در جاده‌های کشور باید رفع شود»، یا سکان‌دار نظام توزیع و سلامت حکم صادر می‌کند که «کمبود دارو‌های اساسی در داروخانه‌ها باید تأمین بشود»، در واقع عمیق‌ترین تناقض و وارونگی مسئولیت‌پذیری به نمایش گذاشته می‌شود. این «بشود»‌ها و افعال مجهول، رفته‌رفته این باور و توهم مهلک را در ذهن مدیر نهادینه می‌کند که رسالتش صرفاً جلوس پشت میز‌های عریض‌وطویل، صدور فرامین کلی و در نهایت، ابراز تأسف از تریبون‌هاست، نه کاربست ابزار‌های اجرایی در میدان عمل. فاجعه‌بارتر آنکه وقتی مدیری هرگز خود را در پیشگاه وجدان کاری و انظار عمومی به پای میز بازخواست نمی‌کشاند، طبیعی است که با بر زمین ماندن کار‌ها و شکست پروژه‌ها نیز هیچ‌یک از زیرمجموعه‌های خود را زیر سؤال نبرد. چرخه‌ای معیوب و خودمحافظ که در آن، سکوت در برابر بی‌عملی خویشتن، به حاشیه امنی برای کم‌کاری زنجیره‌ای کل سازمان بدل می‌شود. از این رو، این قبیل اظهارات بیش از آنکه نشان‌دهنده اراده‌ای معطوف به تغییر باشد، راهبردی ناخودآگاه برای رفع تکلیف، تطهیر موقعیت فردی و پر کردن مقطعی عریضه‌های اداری و رسانه‌ای است. 
هر مدیر و صاحب‌منصبی در ساختار اجرایی باید این اصل بدیهی و بنیادین را در کانون ادراک حرفه‌ای خود بازتعریف کند که فلسفه وجودی میز مدیریت، ردیف‌های بودجه تخصیص‌یافته، ساختار عریض‌وطویل سازمان متبوع و حقوق و مزایای دریافتی ماهانه، اساساً و دقیقاً برای تحقق همین وظایف ذاتی و رفع همین چالش‌های عینی است. ساختار اجرایی به صدور فرامین شفاهی به ناکجاآباد و ژست‌های مطالبه‌گرانه از نهاد‌های نامشخص نیازی ندارد. آنچه کشور امروز در عطش آن می‌سوزد، پایان بخشیدن به فرهنگ پشت‌میزنشینی، رهایی از رخوت بروکراسی کاغذی و حضور مستقیم و بی‌واسطه در بطن میدان‌های عملیاتی و سازندگی است. 
مسئولیت در دوران خطیر کنونی با انشای آرزو‌ها و دستور به عوامل غایب همخوانی ندارد. تغییر این ادبیات باید به سرعت در قالب جایگزینی افعال مجهول با برنامه‌های عملیاتی شفاف، تقویم‌های زمان‌بندی‌شده، شاخص‌های ارزیابی دقیق و نصب «روزشمار عمومی برای اتمام پروژه‌ها» متجلی گردد. مدیری که پروژه‌ای را متعهد می‌شود باید به جای فرافکنی، تاریخ دقیق آغاز، فرآیند گام‌به‌گام و روز مشخص بهره‌برداری را با صراحت و شجاعت روی میز افکار عمومی بگذارد و عواقب هرگونه تأخیر را شخصاً بپذیرد. 
در این میان، نقش جامعه و رکن چهارم دموکراسی یعنی رسانه‌ها، ضرورتی دوچندان می‌یابد. گذار از مدیریت توصیه‌ای به مدیریت متعهدانه، بدون وجود یک جریان منسجم و پویا از مطالبه‌گری آگاهانه عمومی و پیگیری‌های موشکافانه رسانه‌ای محقق نخواهد شد. جامعه مدنی و مطبوعات حرفه‌ای باید با تمرکز بر بازخواست مداوم مدیران، خط بطلانی بر ادبیات فاقد تعهد بکشند و ساختار اجرایی را وادار به پاسخ‌گویی مبتنی بر خروجی‌های ملموس کنند. تسریع در عبور از بحران‌های جاری و دستیابی به جهش در مسیر سازندگی و آبادانی ایران عزیز، تنها زمانی ممکن می‌شود که واژه‌نامه‌های مدیریتی از توهم «باید بشود» پاکسازی شده و به میدان «انجام دادیم»، «تحویل می‌دهیم» و تعهدات زمان‌محور بدل گردد. این تنها معیار صداقت و ضامن پیشرفت پایدار در برابر امواج تهدیدات پیش‌رو است.

برچسب ها: ژئوپلتیک ، جنگ ، تاب‌آوری
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار