«اسکورت» فیلمی است که خود را در ژانر «اکشن اجتماعی» معرفی میکند و انتظار میرود در نهایت موضع اخلاقی و اجتماعی خود را روشن کند. متأسفانه این اتفاق نمیافتد و فیلم با ابهامی حسابشده از مسئولیت پاسخگویی به مخاطب شانه خالی میکند جوان آنلاین: «اسکورت» به جای محکوم کردن قانونشکنی، به تطهیر «شوتی»ها میپردازد و معلوم نیست مدافع امنیت ملی است یا اسکورت عشق شخصی! یا مقصر تحریم ظالمانه میداند؟! فیلمی که با تکنیک چشمنواز و بازیهای درخشان، در دام روایت مغشوش و نتیجهگیریهای خطرناک میافتد. این اثر که دومین ساخته بلند یوسف حاتمیکیا بعد از «شب طلایی» است، از همان سکانس افتتاحیه تعقیب و گریز در جادههای بوشهر، مخاطب را روی صندلی میخکوب میکند. فیلمی که سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را در جشنواره فجر گرفته و از نظر فرم و تکنیک، استانداردی بالاتر از میانگین سینمای ایران دارد. اما پشت این قابهای خوشرنگ و تدوین پرانرژی، مشکلی جدی وجود دارد که نباید از آن چشم پوشید: فیلم نمیداند دقیقاً چه میخواهد بگوید! این یادداشت، نه نقد فنی، که هشداری است درباره روایتی که مرز میان «همدلی با فقر» و «تطهیر قانونشکنی» را مخدوش میکند.
پراکندگی پلاتها
بزرگترین ایراد «اسکورت» در حوزه فیلمنامه و سناریوپردازی است. فیلم از یک سو میخواهد درباره معضل «ماشینهای شوتی» و قاچاق کالا در مرزهای جنوبی حرف بزند، از سوی دیگر داستان عاشقانهای میان «اصلان» (امیر جدیدی) و «حلما» (هدی زینالعابدین) روایت میکند و در نهایت، به موضوع «واردات داروی تحریمشده» و معضلات بیماران میپردازد. این سه خردهروایت، به جای آنکه در خدمت یک کل منسجم قرار بگیرند، مثل تکههای پازلی هستند که درست در جای هم نمینشینند. ارتباط پلاتها ضعیف است و مخاطب مدام از یک فضا به فضای دیگر پرتاب میشود؛ بدون آنکه فرصت کند با هیچکدام از این موقعیتها عمیقاً ارتباط برقرار کند. کارگردان با استفاده از تصویربرداری پرتحرک و لانگشاتهای جادهای سعی کرده این شکاف محتوایی را پوشش دهد، اما تکنیک هرچقدر هم قوی باشد، نمیتواند جای خالی یک فیلمنامه منسجم را پر کند.
خطا در اولویتبندیها
پرسش اساسی این است؛ هدف ساخت این فیلم دقیقاً چیست؟ آیا «اسکورت» میخواهد از مرزبانان و سربازان وظیفهای دفاع کند که در خط مقدم مبارزه با قاچاق جان میدهند؟ یا میخواهد تصویری همدلانه از «شوتی»هایی ارائه دهد که شبانه با دودزا و سرعت غیرمجاز، جان خود و دیگران را به بازی میگیرند؟
متأسفانه فیلم در این دوگانگی گرفتار میشود و به هیچکدام از این دو پاسخ روشنی نمیدهد. در سکانس پایانی، کارگردان با استفاده از «دودزا» و صحنههای تعقیب و گریز، سعی میکند قاچاق دارو را توجیه کند و آن را به «تحریم ظالمانه» گره بزند. اما اینجا یک مشکل جدی وجود دارد: فیلم مشخص نمیکند که مقصر اصلی کیست. آیا تحریمهای ظالمانه دشمن، مردم را به این وضعیت کشانده؟ یا بیقانونی و قانونشکنی خود شوتیهاست که امنیت جادهها را به خطر انداخته؟ فیلم با «تعلیق محتوایی» بین این دو گزینه، عملاً از پاسخ دادن به این پرسش حیاتی فرار میکند و در نتیجه، پیام آن برای مخاطب مبهم و حتی گمراهکننده میشود. این دقیقاً همان نقطهای است که منتقدان حوزوی نیز به آن اشاره کردهاند: فیلم گاه چنان جانب رانندگان شوتی را میگیرد که گویی در حال تطهیر قانونشکنی است.
پایان باز و بینتیجه
یکی از آزاردهندهترین بخشهای «اسکورت»، پایانبندی باز و بدون نتیجه آن است. فیلم در اوج تنش، ناگهان قطع میشود و مخاطب را با انبوهی از پرسشهای بیپاسخ رها میکند. اصلان چه سرنوشتی پیدا میکند؟ حلما به دارو میرسد؟ آیا قانون برقرار میشود یا هرجومرج ادامه مییابد؟ این پایانبندی، اگر در خدمت یک اثر هنری فلسفی عمیق بود، میتوانست قابل قبول باشد. اما «اسکورت» فیلمی است که خود را در ژانر «اکشن اجتماعی» معرفی میکند و انتظار میرود در نهایت، موضع اخلاقی و اجتماعی خود را روشن کند. متأسفانه این اتفاق نمیافتد و فیلم با ابهامی حسابشده، از مسئولیت پاسخگویی به مخاطب شانه خالی میکند. در شرایطی که دشمنان نظام با جنگ اقتصادی و تحریمهای ظالمانه به دنبال فشار حداکثری بر ملت ایران هستند، سینمایی که باید منادی استقامت و ایستادگی باشد، با پایان مبهم خود، تنها یأس و سردرگمی را به مخاطب تزریق میکند.
چرا حرفی از مرزبانان نیست؟
در پایان این یادداشت، یک پیشنهاد سازنده داریم. سینمای ایران به شدت به آثاری نیاز دارد که مظلومیت و فداکاری مرزبانان، محیطبانان و نیروهای امنیتی را به تصویر بکشد. انسانهایی که در سکوت، با کمترین امکانات، از مرزهای آبی و خاکی این کشور در برابر قاچاقچیان، تروریستها و متجاوزان دفاع میکنند.
«اسکورت» با تمام توانمندیهای فنیاش، افسوس که سوژهای را انتخاب کرده که نه تنها الگویی برای نسل جوان ارائه نمیدهد، بلکه به نوعی به عادیسازی قانونشکنی دامن میزند. چه خوب میشد اگر حاتمیکیای جوان، همان تکنیک و انرژی را در خدمت روایتی از جانفشانی مرزبانان ایرانی در جادههای جنوبی به کار میگرفت؛ روایتی که در آن، «اسکورت» به معنای واقعی کلمه، حفاظت از امنیت ملی و مرزهای این سرزمین باشد، نه اسکورت یک محموله قاچاق و یک عشق شخصی.
ابهام عشق و میهن در یک قاب
«اسکورت» فیلمی است که با یک ایده بکر و تکنیک چشمنواز آغاز میشود، اما در میانه راه گم میشود. ضعف فیلمنامه، پراکندگی پلاتها، خلط مبحث میان عشق و میهن و پایانبندی مبهم، از آن یک اثر نیمهتمام ساخته است. تماشاگر فهیم ایرانی که سالهاست با سینمای متعهد و ارزشی آشناست، انتظار دارد فیلمی با این سوژه جذاب، در نهایت موضعی روشن در برابر قانونشکنی و قاچاق اتخاذ کند. «اسکورت»، اما ترجیح داده در منطقه خاکستری بماند و این، نه به نفع سینمای ایران است و نه به نفع امنیت ملی. امیدواریم حاتمیکیا در اثر بعدی خود، همانطور که از سایه سنگین پدر بیرون آمده، از سایه «روایتهای مبهم» نیز بیرون بیاید و اثری بسازد که هم تماشاگرپسند باشد و هم منادی قانونگرایی و امنیت.