گسترش کشت پاییزه چغندرقند با کاهش فشار آبی، بستری برای پایداری تولید شکر و حفظ امنیت عرضه داخلی در سالهای کمآبی و خشکسالی ایجاد کرده است جوان آنلاین: کاهش منابع آب کشاورزی، سیاست تولید چغندرقند را به نقطهای رسانده است که افزایش سطح کشت بدون اصلاح زمان و شیوه تولید، پاسخگوی نیاز صنعت قند نخواهد بود و به همین دلیل توسعه کشت پاییزه برای استفاده بهتر از بارشهای فصلی و کاهش فشار بر منابع آبی دنبال میشود و همزمان رسیدن سطح این کشت به ۴۴ هزار هکتار، برآورد تولید ۳۴۰ هزار تن شکر و هدفگذاری ۶۰ هزار هکتاری تا پایان برنامه هفتم، مسیر جدیدی را پیشروی زنجیره شکر قرار داده که در صورت تکمیل ظرفیت کارخانهها و همراهی کشاورزان، بخشی از فاصله میان نیاز سالانه ۲/۲ میلیون تنی کشور و تولید داخلی را پوشش میدهد و فشار بر منابع محدود آب را کاهش خواهد داد.
کاهش آب قابل تخصیص به کشاورزی، انتخاب محصول و زمان کشت را به یکی از مسائل اصلی سیاستگذاری کشاورزی تبدیل کرده است، زیرا ادامه الگوهای پرمصرف در نهایت سطح تولید را با محدودیت جدی روبهرو میکند. چغندرقند نیز به دلیل نیاز آبی خود از محصولاتی است که ادامه کشت آن با الگوی سنتی، فشار بیشتری بر منابع آب وارد میکند و همین مسئله توسعه کشت پاییزه را به یک گزینه اقتصادی و زراعی تبدیل کرده است.
برآورد وزارت جهاد کشاورزی از منابع آب بخش کشاورزی، ابعاد این محدودیت را روشنتر میکند. بر مبنای برنامه هفتم قرار بود در سال پایانی برنامه حدود ۶۵ میلیارد مترمکعب آب در اختیار کشاورزی قرار گیرد، اما این میزان در سال زراعی جاری به حدود ۵۱ میلیارد مترمکعب رسیده است. فاصله ۱۴ میلیارد مترمکعبی میان این دو رقم، به معنای کاهش بیش از ۲۱ درصدی نسبت به سطح پیشبینیشده است و نشان میدهد افزایش تولید باید بیشتر از گذشته از مسیر بهرهوری دنبال شود.
کشت پاییزه بخشی از دوره رشد گیاه را به ماههای خنکتر منتقل میکند و امکان استفاده از بارشهای پاییز و زمستان را افزایش میدهد، در نتیجه نیاز به آبیاری در مقایسه با کشتهای پرآب تابستانه کاهش پیدا میکند. ارزش اقتصادی این تغییر زمانی بیشتر میشود که صرفهجویی آب با حفظ عملکرد محصول همراه باشد، زیرا در اقتصاد کمآب، مقدار تولید به ازای هر مترمکعب آب اهمیت بیشتری از افزایش صرف سطح زیرکشت پیدا کرده است.
توسعه کشت بدون ظرفیت صنعتی کامل نمیشود
رسیدن سطح کشت پاییزه به ۴۴ هزار هکتار، فاصله موجود تا هدف ۶۰ هزار هکتاری پایان برنامه هفتم را نیز مشخص میکند، تحقق این هدف به افزایش حدود ۳۶ درصدی سطح فعلی نیاز دارد، اما رشد هکتار به تنهایی موفقیت سیاست جدید را تضمین نمیکند و ظرفیت کارخانهها برای دریافت و فرآوری محصول نیز باید همزمان توسعه یابد.
چغندرقند پس از برداشت باید در زمان مناسب به کارخانه برسد و وارد فرایند تولید شود. بنابراین فاصله میان مزرعه و واحد صنعتی، ظرفیت حملونقل و برنامهریزی کارخانهها مستقیماً بر هزینه تولید اثر میگذارد. استفاده از ظرفیت مجتمعهای کشت و صنعت و کارخانههایی که امکان دریافت چغندر پاییزه دارند، از همین منظر اهمیت پیدا میکند و توسعه این کشت باید با برنامه خرید و فرآوری محصول هماهنگ شود.
برآورد تولید ۳۴۰ هزار تن شکر از کشت پاییزه نیز نشان میدهد که این روش سهم قابل توجهی در تأمین بازار داخلی خواهد داشت، این میزان معادل حدود ۵/۱۵ درصد نیاز سالانه ۲/۲ میلیون تنی کشور است، هرچند تأمین کل نیاز شکر همچنان به مجموعهای از منابع تولید داخلی و واردات وابسته خواهد بود.
شاخص اصلی موفقیت نیز نباید فقط میزان زمین زیرکشت باشد، بلکه عملکرد در هکتار، میزان قند موجود در محصول، درصد استحصال کارخانه و مصرف آب باید همزمان سنجیده شوند. اگر افزایش سطح کشت با افت عملکرد یا مصرف بالاتر آب همراه شود، بخشی از مزیت اقتصادی سیاست جدید از بین خواهد رفت.
از طرف دیگر، کشاورز برای تغییر الگوی کشت به انگیزه اقتصادی نیاز دارد، قیمت خرید محصول، تضمین دریافت چغندر، دسترسی به بذر مناسب و نهاده، آموزش فنی و کاهش ریسک سرمازدگی از عواملی هستند که تصمیم او را تحت تأثیر قرار میدهند. کارخانهها نیز باید از پیش برنامه دریافت محصول را تنظیم کنند تا افزایش تولید مزرعه به مشکل در حمل یا فرآوری منجر نشود.
خودکفایی شکر به بهرهوری آب وابسته است
نیاز سالانه ۲/۲ میلیون تنی کشور به شکر، اهمیت حفظ تولید داخلی را دوچندان میکند، زیرا کاهش تولید داخلی به افزایش وابستگی به واردات منجر میشود و هزینه تأمین شکر وارداتی نیز تحت تأثیر نرخ ارز و قیمتهای جهانی قرار دارد. از این منظر، هر مقدار تولید داخلی که با مصرف منطقی آب و هزینه اقتصادی مناسب به دست آید، ریسک تأمین بازار را کاهش خواهد داد.
کشت پاییزه برای همه مناطق کشور یک نسخه واحد نیست، زیرا دمای زمستان، میزان بارندگی، خطر سرمازدگی، نوع خاک و دسترسی به آب در مناطق مختلف تفاوت دارد. بنابراین توسعه این روش باید بر پایه ظرفیت اقلیمی هر منطقه انجام شود و حمایتها به مناطقی اختصاص یابد که بیشترین بهرهوری آب و عملکرد اقتصادی را ایجاد میکنند.
هدف ۶۰ هزار هکتاری نیز بهتر است همراه با شاخصهای دقیق مصرف آب و تولید تعریف شود، زیرا افزایش ۱۶ هزار هکتاری سطح کشت زمانی ارزش اقتصادی دارد که با کاهش مصرف آب یا افزایش تولید همراه باشد. ثبت دادههای مربوط به عملکرد، مصرف آب و میزان استحصال شکر، امکان مقایسه مناطق و شناسایی الگوهای موفق را فراهم میکند.
تداوم خشکسالی، کاهش منابع آب و ناترازی انرژی، کشاورزی را به سمت مدلی سوق داده است که در آن افزایش تولید باید با کاهش مصرف منابع همراه باشد. کشت پاییزه چغندرقند در صورت انتخاب مناطق مناسب، تأمین بذر و نهاده، تضمین خرید و هماهنگی کارخانهها، ظرفیت آن را دارد که بخشی از این تغییر را عملی کند.
در نهایت، مسیر خودکفایی شکر از افزایش صرف سطح زیرکشت عبور نمیکند، بلکه به میزان تولیدی بستگی دارد که از هر هکتار و هر مترمکعب آب به دست میآید. اگر توسعه کشت پاییزه با بهرهوری، ظرفیت صنعتی و انگیزه اقتصادی کشاورزان همراه شود، این سیاست از یک راهکار مقابله با کمآبی فراتر میرود و به یکی از پایههای حفظ تولید شکر در اقتصاد کمآب ایران تبدیل خواهد شد.