مردم امریکا برای فهم نتایج سیاست خارجی، به سخنان ترامپ گوش نمیدهند؛ به اعداد پمپ بنزین نگاه میکنند. مردم امریکا برای فهم نتایج سیاست خارجی، به سخنان ترامپ گوش نمیدهند؛ به اعداد پمپ بنزین نگاه میکنند. در ویدئویی که اخیراً منتشر شد، در پمپ بنزینی در اوهایو، مردی کنار کامیون قدیمیاش ایستاده بود و با اشاره به قیمت گازوئیل که از ۶ دلار در هر گالن گذشته بود، میگفت: «من کشاورزم. فصل برداشت نزدیک است. اگر اینطور پیش برود، باید ماشینآلات را بخوابانم.» این عدد، تنها یک قیمت نیست؛ صورتحساب جنگی است که واشینگتن آغاز کرد و حالا توان مهارش را ندارد.
امریکا در جنگ ناجوانمردانه و ظالمانهای که علیه ایران آغاز کرد، دچار سادهاندیشی مفرطی بود و تصور نمیکرد فرزندان ملت ایران اینگونه واکنش نشان دهند. شاید ترامپ و تیمش نمیدانستند تنگهها فقط مسیر عبور نفتکش نیستند؛ گرهگاههایی هستند که اقتصاد جهانی از آنها نفس میکشد. هر قدرتی که بر این گرهگاهها بنشیند، میتواند ضربان بازارها را از خلیج فارس تا والاستریت کند یا تند کند. این درسی بود که ایران و محور مقاومت، از هرمز تا بابالمندب، به واشینگتن یادآور شدند.
امریکا پس از ناکامی در تهاجم نظامی، سناریوی خود را بر محاصره دریایی و تحریمهای فلجکننده بنا کرد تا ایران را از نفس بیندازد. تهران، اما میدان را نه با انفعال، بلکه با ابتکار مدیریت کرد. ایران با راهبردی منسجم، فشار را دفع کرد و با تسلط بر تنگه هرمز و انسداد مسیر جایگزینی که امریکا در سمت عمان طراحی کرده بود، معادله را وارونه ساخت. در گام بعدی، با کنترل کامل بابالمندب توسط مقاومت یمن، دو شریان حیاتی انرژی جهان همزمان در اختیار محور مقاومت قرار گرفت و اینگونه وزن راهبردی ایران در معادله قدرت سنگینتر شد و محور امریکا را مستأصل کرد.
امروز بر هر ایرانی روشن است که ترامپ با اعمال محاصره دریایی، به دنبال خفه کردن اقتصاد ایران برای برافروختن فتنه از درون بوده و هست. همین یکی، دو روز پیش اسموتریچ، وزیر دارایی رژیم صهیونیستی، این هدف را بیپرده فاش کرد: «وقتی شهروندان ایرانی چیزی برای خوردن، نوشیدن، شغلی برای کار کردن و برقی نداشته باشند، دیگر چیزی برای از دست دادن نخواهند داشت و آنچه باعث سقوط این حکومت میشود، فشار و بحران اقتصادی است و این هدف نهایی ماست.» این عبارات، پیش از آنکه افشای نیت شوم دشمنان ایران باشد، اعتراف به یک خطای شناختی و تحلیلی در قبال ملت ایران است؛ تصور اینکه ایرانیان را میتوان با فشار معیشتی از اراده تهی و تسلیم دشمن کرد. غافل از اینکه ملت ایران، برخلاف دشمنانش، تاریخی درخشان و طولانی از تمدن، عزت و معنا دارند و هر دشمنی را در طول تاریخ شکست دادهاند.
نقشه امروز دشمنان روشن است؛ فشار اقتصادی، سپس فتنه داخلی، سپس حمله گسترده نظامی برای تجزیه و فروپاشی. اما نقشهها در اتاقهای بسته کشیده میشوند و در میدانهای باز شکست میخورند؛ بهویژه وقتی طرف مقابل، ملت بزرگی، چون ایران باشد. امروز تنگه هرمز، شریان حیاتی انرژی جهان، به اهرم راهبردی ایران تبدیل شده است. ایران به عنوان دولت ساحلی در چارچوب دفاع مشروع در برابر تجاوز و حق حاکمیت سرزمینی، کنترل این آبراه را در دست گرفته است. نتیجه، ضربهای سنگین به زنجیره تأمین جهانی، بهویژه اقتصادهای غربی و در رأس آن اقتصاد امریکا بود. تورم ساختاری، فشار مضاعفی بر معیشت مردم این کشور وارد کرد و پایگاه رأی سنتی ترامپ در مناطق روستایی که روزگاری وفادارترین حامیان او بودند، اکنون به شدت ناراضی است.
هرمز ضربه نخست بود و بابالمندب ضربه دوم را در صدها کیلومتر دورتر بر ابهت پوشالی امریکا فرود آورد. همین دو روز پیش، انصارالله یمن با پیشروی سریع در ساحل غربی، کنترل بابالمندب را به دست گرفت. جزیره میون (پریم) که کانال دریایی را به دو نیم میکند، اکنون در اختیار انصارالله است. بابالمندب حدود ۱۲ درصد تجارت جهانی را جابهجا میکند و پس از بسته شدن هرمز، به خط حیات صادرات نفتی عربستان بدل شده است. اکنون با تسلط انصارالله بر این تنگه، دست ایران در میدان بازی به مراتب پرتر شده و دو شریان حیاتی انرژی جهان همزمان در اختیار محور مقاومت قرار گرفته است و واشنگتن هیچ پاسخ نظامی مؤثری برای آن ندارد و اینگونه است که جغرافیا که تصور میشد سرنوشتی تحمیل شده است، در ترکیب با شجاعت جوانان ایرانی و یمنی به ابزار بازنویسی سرنوشت بدل شده است.
هدف اصلی دشمن از تحریم و محاصره دریایی، حساب ویژه روی فتنه داخلی و شورش مردمی است، اما هوشیاری و بصیرت مردم ایران این سناریو را خنثی کرده و خواهد کرد. مردم سربلند ایران، امروز به خوبی میدانند که هدف دشمن، نه اصلاح وضعیت، بلکه براندازی، فروپاشی و تجزیه ایران بزرگ است. دشمن تصور میکرد با فشار اقتصادی میتواند اراده ملت را بشکند، اما با ملتی مواجه شد که آستانه تحملش، پس از چهار دهه تحریم، بسیار بالاتر از محاسبات واشینگتن است. مقاومت در بنیادینترین معنای خود، نه ایستادن در برابر فشار، بلکه بازگرداندن حق انتخاب به انسان است و ایرانیان قصد ندارند پس از چند هزار سال تاریخ پرافتخار این حق خود را به انسانهای پست و مستکبر بدهند.
امریکا اکنون در دوگانهای گرفتار شده که راه خروجی از آن ندارد؛ ادامه فشار، یعنی ریسک انفجار زنجیره تأمین جهانی و فروپاشی نظم دلارمحور و عقبنشینی، یعنی اعتراف به شکست راهبردی. از طرفی، این روزها واشینگتن با تهدید هر کشوری که با ایران مراوده اقتصادی داشته باشد، حتی نزدیکترین شرکای خود را بیاعتماد کرده و ناخواسته با بیاعتبارسازی خود، به تسریعگذار جهانی از نظام دلارمحور دامن زده است. در مقابل، ایران نشان داده که در جنگ ترکیبی و پیچیده برای بقا، نهتنها از ابزارهای اقتصادی خود تهی نیست، بلکه میتواند به همان اندازه که دشمن فشار میآورد، ضربه وارد کند. هرمز و بابالمندب امروز سلاح راهبردی ایران و محور مقاومت هستند، همانگونه که دلار سلاح دشمن است و این معادله، دست برتر را در میدان به تهران داده است.
این روزها دشمن به معنای واقعی کلمه مستأصل شده و این استیصال، نه در لفاظیهای رسانهای، بلکه در صعود بیوقفه قیمت سوخت در امریکا، در نارضایتی کشاورزان و در سقوط محبوبیت حامیان سیاسی ترامپ قابل مشاهده است. بومرنگ محاصره دریایی و اقتصادی امریکا علیه ایران در هواست و آنکه آن را پرتاب کرد، اکنون نظارهگر بازگشتش به سمت خود است و این پایان راه نیست؛ این آغاز فصلی تازه است. تاریخ، نام ملتی را ثبت میکند که در تنگنای تجاوز دشمن، تن به تحقیر و تسلیم نداد. ایران امروز نه فقط از یک محاصره، بلکه از یک آزمون تاریخی سربلند بیرون آمده است. هرمز و بابالمندب، تنها دو تنگه نیستند؛ دو نشانهاند از حقیقتی بزرگتر؛ ملتی که اراده کرده باشد، جغرافیا را به نفع خود میچرخاند، تحریم را به فرصت و تهدید را به پیروزی بدل میکند. ایران ماند و میماند و مسیر عزت را با سرافرازی ادامه خواهد داد. تاریخ خواهد نوشت که در برابر بزرگترین امپراتوری شر و جنایت که همه دنیا در برابرش کرنش میکرد، ملتی ایستاد که هیچگاه زانو زدن در برابر مستکبران و دشمنان را نیاموخته بود.