کد خبر: 1379022
تاریخ انتشار: ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۱
فرصت تربیت اجتماعی و شناختی در میدان اتفاقات این روز‌های جامعه ایرانی، یک فرصت بی‌بدیل برای تربیت نسل نوجوان و جوان در میدان است
اعظم مهربان

جوان آنلاین: تربیت، با کلاس درس و چند توصیه اخلاقی آغاز می‌شود، اما در همان‌جا به پایان نمی‌رسد. نسلی که فرصت پرسیدن، انتخاب کردن، خطا کردن و پذیرفتن مسئولیت را نداشته باشد، در نخستین مواجهه جدی با بحران‌های فکری، فرهنگی و اجتماعی، آسیب‌پذیر خواهد بود. انسان‌سازی زمانی محقق می‌شود که خانواده، مدرسه و رسانه، به جای ساختن محیط‌های کاملاً کنترل‌شده، جوان را برای حضور آگاهانه و مسئولانه در میدان واقعی زندگی آماده کنند. اتفاقات این روز‌های جامعه ایرانی، بیش از هر زمان دیگری می‌تواند یک دستگاه تربیت‌ساز در میدان باشد. 

در سال‌های اخیر، هر وقت از تربیت و انسان‌سازی حرف زده‌ایم، ذهن بسیاری از ما بی‌اختیار به مدرسه، کتاب درسی، کلاس‌های پرورشی و چند ساعت گفت‌وگوی اخلاقی رفته‌است. گویی انسان‌سازی پروژه‌ای اداری و زمان‌بندی‌شده است که از زنگ اول آغاز می‌شود، با زنگ آخر پایان می‌یابد و نتیجه‌اش هم در کارنامه و نمره انضباط ثبت می‌شود. این تلقی، اگرچه بخشی از واقعیت را در خود دارد، اما در بهترین حالت، تصویری ناقص از مسئله‌ای بسیار بزرگ‌تر است. 
 کنترل، تربیت نیست
انسان را نمی‌توان فقط در کلاس ساخت؛ همان‌طور که نمی‌توان با چند توصیه، چند شعار و چند کتاب، او را برای ورود به جهان پیچیده امروز آماده کرد. مدرسه، دانشگاه، خانواده، مسجد، رسانه و نهاد‌های فرهنگی هرکدام در تربیت سهم دارند، اما هیچ‌یک به تنهایی جای زندگی واقعی را نمی‌گیرند. انسان در میدان زندگی ساخته می‌شود؛ در لحظه‌ای که باید انتخاب کند، مسئولیت بپذیرد، هزینه تصمیم خود را بدهد، از اشتباه عبور کند و میان راه درست و راه آسان، یکی را برگزیند. 
مشکل اینجاست که گاهی تربیت را با کنترل اشتباه گرفته‌ایم. تصور می‌کنیم هرچه محیط فرزند یا دانش‌آموز را بسته‌تر، مدیریت‌شده‌تر و بی‌خطرتر کنیم، او بیشتر تربیت شده‌است. از پرسش‌هایش نگران می‌شویم، از مواجهه او با جهان بیرون می‌ترسیم و تلاش می‌کنیم پیش از آن‌که مسئله‌ای را تجربه کند، پاسخ آماده آن را در اختیارش بگذاریم. نتیجه، اما اغلب انسانی نیست که توان ایستادن داشته باشد؛ نتیجه، فردی است که تا وقتی در محیط بسته و کنترل‌شده قرار دارد، آرام و منضبط به نظر می‌رسد، اما در نخستین مواجهه جدی با تردید، تبلیغ، فشار جمعی یا بحران، قدرت تحلیل و تصمیم‌گیری خود را از دست می‌دهد. 
نسلی که فقط شنیده باشد «این کار درست است»، اما فرصت نیافته باشد در شرایط واقعی درستی آن را بفهمد، در بزنگاه‌ها به آسانی متزلزل می‌شود. جوانی که صرفاً درباره صداقت شنیده، اما هیچ‌گاه در موقعیتی قرار نگرفته که میان منفعت شخصی و راست‌گویی انتخاب کند، هنوز معنای صداقت را تجربه نکرده است. نوجوانی که بار‌ها از مسئولیت‌پذیری شنیده، اما اجازه نداشته مسئولیت واقعی بر عهده بگیرد، در عمل مسئولیت‌پذیر نمی‌شود. انسان با تکرار واژه‌ها ساخته نمی‌شود؛ با زیستن ارزش‌ها ساخته می‌شود. 
این البته به معنای رها کردن نسل جوان در برابر هر جریان و هر آسیب فرهنگی نیست. میان «رهاسازی» و «مواجهه هدایت‌شده» تفاوتی جدی وجود دارد. تربیت درست نه پناه بردن به حصار‌های خیالی است و نه سپردن بی‌دفاع نوجوان و جوان به امواج رسانه‌ای و فرهنگی. وظیفه خانواده و مدرسه این نیست که همه دشواری‌های زندگی را از سر راه فرزند بردارند؛ وظیفه آنها این است که او را برای فهم، تحلیل و عبور از دشواری‌ها آماده کنند. 

 از پرسش جدید احساس خطر نکنید
پدر و مادری که همه تصمیم‌ها را به جای فرزند می‌گیرند، شاید او را از چند خطای کوتاه‌مدت دور نگه دارند، اما در بلندمدت توان تصمیم‌گیری را از او می‌گیرند. معلمی که فقط پاسخ درست را دیکته می‌کند، شاید دانش‌آموزی موفق در امتحان تربیت کند، اما الزاماً انسانی پرسشگر، مقاوم و صاحب‌نظر تحویل جامعه نمی‌دهد. نهاد فرهنگی‌ای که فقط در پی انتقال بسته‌های آماده فکری است، ممکن است مخاطب مطیع بسازد، اما بعید است بتواند نسلی بسازد که در میدان پرهیاهوی رسانه، قدرت تشخیص داشته باشد. 
معلم و مربی دلسوز، کسی نیست که از هر پرسش تازه‌ای احساس خطر کند. او کسی است که پرسش را به رسمیت می‌شناسد، اما اجازه نمی‌دهد جوان در انبوه پاسخ‌های سطحی و هیجانی سرگردان شود. او پاسخ را تحمیل نمی‌کند، بلکه مسیر رسیدن به پاسخ را نشان می‌دهد. چنین رویکردی البته سخت‌تر از موعظه کردن است. موعظه، گاهی راهی سریع و کم‌هزینه برای آرام کردن وجدان ماست، اما تربیت، صبر می‌خواهد، شنیدن می‌خواهد، گفت‌و‌گو می‌خواهد و بیش از همه، حضور واقعی در کنار نسل جوان را طلب می‌کند. 
امروز این مسئله از همیشه جدی‌تر است؛ زیرا نسل تازه، تنها در خانه و مدرسه رشد نمی‌کند. بخش بزرگی از تربیت او در شبکه‌های اجتماعی، پلتفرم‌های تصویری، بازی‌های رایانه‌ای، پیام‌رسان‌ها و فضا‌هایی شکل می‌گیرد که والدین و مربیان گاه شناخت دقیقی از آن ندارند. نوجوان امروز در معرض حجم عظیمی از روایت‌ها درباره موفقیت، آزادی، خانواده، هویت، دین، سبک زندگی، روابط انسانی و آینده قرار دارد. این روایت‌ها فقط اطلاعات منتقل نمی‌کنند؛ آنها ذائقه می‌سازند، آرزو تولید می‌کنند، اضطراب می‌آفرینند و معیار‌های قضاوت را تغییر می‌دهند. 
در چنین شرایطی، نمی‌توان با توصیه به دوری از فضای مجازی یا با چند جمله کلی درباره خطرات رسانه، مسئله را حل کرد. جوانی که جهان را از صفحه تلفن همراهش می‌بیند، نیازمند آن است که قدرت خواندن این جهان را پیدا کند. باید بتواند بفهمد هر تصویر پرزرق‌وبرقی نشانه خوشبختی نیست، هر روایت پرمخاطبی حقیقت ندارد و هر ادعای آزادی‌خواهانه الزاماً به آزادی انسان منتهی نمی‌شود. او باید قدرت تشخیص پیدا کند؛ تشخیصی که نه با منع صرف، بلکه با گفت‌و‌گو، آموزش سواد رسانه‌ای و مواجهه آگاهانه حاصل می‌شود.
 
 میدان پاسخ را به دیگران واگذار نکنید
اگر خانواده، مدرسه و رسانه‌های مسئول، فرصت گفت‌وگوی جدی درباره مسائل واقعی جوانان را فراهم نکنند، این خلا را جریان‌هایی پر خواهند کرد که الزاماً دلسوز هویت، آرامش و آینده آنان نیستند. جوانی که درباره دغدغه‌هایش در خانه شنیده نمی‌شود، پاسخ خود را در بیرون جست‌و‌جو می‌کند؛ و اگر در آن بیرون، با روایت‌های ساده‌سازی‌شده، هیجانی و جذاب روبه‌رو شود، طبیعی است که به آنها گرایش پیدا کند. مشکل از پرسش جوان نیست؛ مشکل از آن‌جاست که ما پرسش را تهدید تلقی کنیم و میدان پاسخ را به دیگران واگذار کنیم. 
بخشی از بحران تربیتی امروز، محصول فاصله‌ای است که میان نسل‌ها ایجاد شده است. بزرگ‌تر‌ها گاه به جای شناخت دنیای جوانان، صرفاً آن را محکوم می‌کنند. از موسیقی، زبان، پوشش، شبکه‌های اجتماعی و سبک ارتباطی آنان انتقاد می‌کنیم، اما کمتر می‌پرسیم چه نیاز، اضطراب، تنهایی یا خلئی پشت این رفتار‌ها وجود دارد. نقد لازم است، اما نقد بدون شناخت، بیشتر از آن‌که تربیت‌کننده باشد، فاصله‌ساز است. هیچ نسلی با تحقیر شدن اصلاح نمی‌شود؛ همان‌طور که هیچ انسانی با شنیدن مداوم این جمله که «شما چیزی نمی‌فهمید» به گفت‌و‌گو و اعتماد نزدیک نخواهد شد. 
انسان‌سازی، پیش از آن‌که یک برنامه آموزشی باشد، یک رابطه انسانی است. رابطه‌ای مبتنی بر اعتماد، احترام، محبت و در عین حال مرزبندی روشن. جوان باید بداند که می‌تواند حرف بزند، تردیدش را بیان کند و حتی خطایش را اعتراف کند، بی‌آن‌که فوراً با برچسب‌زنی، تحقیر یا طرد مواجه شود. این به معنای بی‌تفاوتی نسبت به خطا نیست، بلکه به معنای آن است که اصلاح را از مسیر فهم و همراهی دنبال کنیم، نه صرفاً از راه فشار و حذف. 
جامعه‌ای که به دنبال تربیت انسان‌های مسئول است، باید برای آنان میدان مسئولیت ایجاد کند. نمی‌توان از جوان انتظار داشت نسبت به کشور، خانواده، فرهنگ و آینده خود متعهد باشد، اما در هیچ تصمیم واقعی او را شریک ندانست. نمی‌توان از او خواست خلاق باشد، اما فقط فرمان‌برداری را تشویق کرد. نمی‌توان از او انتظار داشت اهل نقد باشد، اما هر نقدی را نشانه بی‌اعتقادی یا ناسپاسی دانست. مسئولیت‌پذیری زمانی رشد می‌کند که انسان احساس کند نقش دارد، دیده می‌شود و نتیجه تصمیم و تلاشش در جهان واقعی اثر می‌گذارد. 
مدرسه می‌تواند این میدان را فراهم کند؛ نه فقط با کتاب‌های درسی، بلکه با سپردن مسئولیت‌های واقعی به دانش‌آموزان، تمرین گفت‌و‌گو، کار گروهی، مواجهه با مسائل اجتماعی و آموزش مهارت حل مسئله. دانشگاه نیز اگر از فضای صرفاً مدرک‌محور فاصله بگیرد، می‌تواند جوان را با واقعیت جامعه، نیاز‌های کشور و پیچیدگی‌های زندگی جمعی روبه‌رو کند. رسانه‌ها نیز باید از تصویرسازی‌های سطحی و دوگانه‌سازی‌های ساده فاصله بگیرند و به جای تولید اضطراب یا هیجان زودگذر، به تقویت فهم اجتماعی کمک کنند. 
انسان‌سازی پروژه‌ای کوتاه‌مدت نیست که بتوان برای آن زمان پایان تعیین کرد. این مسیر، از کودکی آغاز می‌شود، اما در نوجوانی، جوانی و حتی بزرگسالی ادامه می‌یابد. انسان بار‌ها در زندگی با موقعیت‌هایی روبه‌رو می‌شود که او را وادار می‌کند ارزش‌ها، انتخاب‌ها و مسیرش را بازبینی کند. کسی که در این مسیر آموخته باشد فکر کند، مسئولیت بپذیرد، خطای خود را ببیند و از نو برخیزد، در برابر تندباد‌های اجتماعی و فرهنگی مقاوم‌تر خواهد بود. امروز بیش از هر زمان دیگری به بازنگری در برداشت خود از تربیت نیاز داریم. تربیت، صرفاً انتقال مجموعه‌ای از دانسته‌ها نیست؛ توانمند کردن انسان برای زندگی درست در جهانی پیچیده است. اگر می‌خواهیم نسل جوان، هویتی ریشه‌دار و در عین حال قدرت فهم جهان معاصر را داشته باشد، باید از آموزش‌های بی‌دردسر و نسخه‌های آماده فاصله بگیریم. باید بپذیریم که انسان در برخورد با مسئله رشد می‌کند، در پذیرش مسئولیت بالغ می‌شود و در گفت‌وگوی صادقانه، راه خود را پیدا می‌کند. 
نیمکت مدرسه مهم است، اما پایان راه نیست. خانه مهم است، اما نباید به حصاری برای پنهان کردن فرزند از جهان تبدیل شود. رسانه مهم است، اما باید به جای بمباران مخاطب با هیجان، به او قدرت فهم بدهد. انسان‌سازی در نهایت، از دل میدان واقعی زندگی عبور می‌کند؛ میدانی که در آن نه پاسخ‌ها همیشه آماده‌اند و نه انتخاب‌ها همیشه آسان. درست در همین میدان است که شخصیت انسان ساخته می‌شود، هویت او عمق پیدا می‌کند و باورهایش از سطح شعار به مرتبه انتخاب آگاهانه ارتقا می‌یابد.

برچسب ها: انسان ، مدرسه ، آموزش
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار