در شرایطی که معاون تحقیقات و فناوری وزیر بهداشت از گسترش تحریمهای امریکایی به ارسال مقالات علمی خبر میدهد «جوان» در گزارشی به تبعات منطقهای و بینالمللی این اقدام دشمنان پرداختهاست جوان آنلاین: تحریمها سالهاست یکی از ابزارهای اصلی سیاست خارجی امریکا علیه ایران بودهاند؛ تحریمهایی که حوزههای مالی، بانکی، انرژی، فناوری و تجارت را هدف قرار دادهاند. اما آنچه در روزهای اخیر درباره جلوگیری از دسترسی کاربران ایرانی به سامانههای ارسال مقالات علمی منتشر شده، یک تفاوت اساسی با بسیاری از نمونههای قبلی دارد؛ این بار سخن از نفت، بانک، خودرو یا کالا نیست؛ سخن از مسیر انتقال دانش است.
اخیراً شاهین آخوندزاده، معاون تحقیقات و فناوری وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، با انتشار تصویری از محدودیت دسترسی کاربران ایرانی به خدمات شرکت Salesforce اعلام کرد که هنگام تلاش برای ارسال مقاله به مجله نوروسایکوبایولوژی با پیام محدودیت مواجهشده و در پیام شرکت Salesforce اعلام شدهاست که این شرکت برای رعایت قوانین و مقررات کنترل صادرات و تحریمهای اقتصادی امریکا، دسترسی کاربران از ایران و چند منطقه و کشور دیگر را به برخی خدمات خود پشتیبانی نمیکند. وی با انتقاد از این محدودیتها نوشته است «این هم دنیای آزاد علمی امریکا و جدایی علم از سیاست!»
علم با مرز سیاسی متوقف نمیشود
ماهیت علم با ماهیت سیاست تفاوت دارد؛ سیاست بر اساس مرز، قدرت، منافع ملی و رقابت شکل میگیرد، اما علم اساساً بر پایه اشتراکگذاری، نقد، آزمون، بازتولید و انباشت دانش پیش میرود. یک پژوهشگر مقالهای را منتشر میکند تا دیگران بتوانند روش او را ببینند، نتایج را ارزیابی کنند، اشتباهات احتمالی را کشف کنند، یافتهها را تکرار کنند و در نهایت دانش جدیدی بر پایه آن تولید کنند. یونسکو نیز دقیقاً بر همین ویژگی تأکید دارد. در توصیهنامه سال ۲۰۱۷ درباره علم و پژوهشگران علمی، آزادی پژوهش و دسترسی و مشارکت در فرایندهای علمی از عناصر اساسی نظام علمی معرفی شدهاست. یونسکو تصریح میکند که علم در یک محیط باز که جریان آزاد ایدهها را امکانپذیر میکند، بهتر رشد میکند و همکاری میان پژوهشگران و عبور دانش از مرزها موجب شتاب گرفتن پیشرفت علمی میشود. حتی تعریف یونسکو از «علم باز» نیز بر همین مبناست: علم از طریق اشتراکگذاری یافتهها و دادهها، داوری همتا و همکاری پیشرفت میکند، بنابراین، وقتی یک پژوهشگر ایرانی نمیتواند مقاله خود را به دلیل محل حضورش در یک سامانه علمی ثبت کند، مسئله فقط این نیست که یک ایرانی از یک سرویس اینترنتی محروم شدهاست؛ مسئله این است که یک حلقه از زنجیره تولید و گردش دانش قطع شده که مشخصاً تبعات آن نهتنها مربوط به ایران بلکه مربوط به همه کشورهای دنیاست و در این میان این خود ایالات متحده است که بیشتر از دیگران برای تولید علم نیاز به اینگونه مقالات دارد و طبیعتاً بیشترین آسیب را از اینگونه اقدامات خواهد برد، مخصوصاً زمانی که دیگر کشورها این تهدید تحریمی امریکا را فرصتی برای جذب مقالات ایرانیها ببینند.
از نظر حقوق بینالملل ماجرا پیچیدهتر از یک تحریم ساده است
موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که از سطح قوانین امریکا خارج شویم و به حقوق بینالملل برسیم. ماده ۱۵ میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، حق هر فرد برای بهرهمندی از پیشرفت علمی و کاربردهای آن را به رسمیت میشناسد. این ماده همچنین دولتهای عضو را موظف میکند اقداماتی برای توسعه و اشاعه علم انجام دهند و بر آزادی لازم برای پژوهش علمی تأکید میکند. در بند چهارم نیز از مزایای برقراری تماسها و همکاریهای بینالمللی در حوزه علمی و فرهنگی سخن گفته شدهاست.
مجمع عمومی سازمان ملل نیز در اسناد مرتبط با «حق برخورداری از علم» بر اهمیت دسترسی به دانش علمی و انتشار و اشاعه آن تأکید کرده است. در این چارچوب، دانش علمی زمانی میتواند به عنوان منفعت پیشرفت علمی محقق شود که خود دانش توسعه یافته و منتشر شود.
بنابراین، در حقوق بینالملل معاصر، علم صرفاً یک کالای تجاری نیست. علم دارای یک بعد حقوق بشری و عمومی نیز هست. وقتی تحریم از حوزههای نظامی، مالی و تجاری عبور کرده و به حق ارتباط علمی و انتشار یافتههای پژوهشی برسد، تعارض آن با اصول آزادی علمی و حق بهرهمندی از پیشرفت علمی بسیار جدیتر میشود.
علم آزاد است تا زمانی که دانشمند ایرانی نباشد!
یکی از تناقضهای مهم این ماجرا همین جا آشکار میشود. جهان غرب سالهاست از آزادی آکادمیک سخن میگوید. دانشگاه آزاد، پژوهشگر آزاد، تبادل آزاد ایدهها، آزادی تحقیق، آزادی بیان علمی و همکاری فرامرزی، از مهمترین ارزشهایی هستند که نظام دانشگاهی غرب خود را مدافع آنها معرفی میکند، اما اگر همان نظام در عمل به پژوهشگر بگوید مقالهات را میتوانی بنویسی، اما، چون ایرانی هستی، اجازه نداری آن را از این مسیر برای داوری بفرستی، آنگاه یک تناقض بنیادین ایجاد میشود. پژوهشگر ایرانی در این وضعیت نه به دلیل کیفیت علمی مقاله رد شدهاست، نه به دلیل ایراد روششناسی، نه به دلیل ضعف دادهها و نه به دلیل نظر داوران؛ بلکه پیش از آنکه مقاله وارد فرآیند داوری علمی شود، ملیت یا محل جغرافیایی پژوهشگر تبدیل به مانع شدهاست. این دقیقاً همان نقطهای است که مرز میان تحریم اقتصادی و محدودیت علمی کمرنگ میشود. هرچند سخن گفتن از نقض علم آزاد توسط تروریستهای دولتی که به ترور دانشمندان ایرانی افتخار میکنند به نظر تلاشی بیفایده میآید، اما با وجود این، یادآوری مبانی که غربیها دهههاست براساس آن دیگر کشور را مورد فشار قرار دادهاند برای افرادی که هنوز بر مبانی تفکری غرب تأکید دارند نیز خالی از لطف هم نیست.
ضربه دوم به خود امریکا وارد میشود
از منظر منافع خود امریکا نیز این سیاست چندان منطقی به نظر نمیرسد. اگر یک پژوهشگر ایرانی مقالهای درباره علوم اعصاب، پزشکی، داروسازی، فیزیک، مهندسی یا هر حوزه علمی دیگری تولید کردهباشد، حذف آن مقاله از یک مجله امریکایی یا یک شبکه انتشار علمی، الزاماً موجب نابودی آن دانش نمیشود. دانش تولیدشده در یک کشور، اگر ارزش علمی داشته باشد، دیر یا زود مسیر خود را پیدا میکند. ممکن است مقاله از یک سامانه دیگر ارسال شود. ممکن است به ناشر دیگری فرستاده شود. ممکن است در یک مجله اروپایی، آسیایی یا سایر مجلات بینالمللی منتشر شود. ممکن است در قالب یک پیشچاپ منتشر شود و در نهایت ممکن است همان مقاله توسط پژوهشگران دیگر مورد استناد قرار گیرد. دانش را نمیتوان با دیوار آهنی سیاسی محاصره کرد. این مهمترین اشتباه محاسباتی سیاست تحریم علمی است. اگر یک پژوهشگر ایرانی یک کشف علمی مهم انجام داده باشد، جلوگیری از ارسال مقاله او به یک پلتفرم امریکایی باعث نمیشود آن کشف از جهان حذف شود. فقط باعث میشود آن پلتفرم امریکایی زودتر از دیگران از دسترسی به آن دانش محروم شود.
فرض کنیم یک پژوهشگر ایرانی مقالهای مهم در حوزه علوم اعصاب تولید کردهاست. اگر مقاله در یک مجله امریکایی منتشر شود، پژوهشگران امریکایی نیز میتوانند آن را بخوانند، آن را نقد کنند و به آن استناد کنند و از روش آن استفاده کنند، ایده جدیدی بر مبنای آن ارائه دهند، حتی ممکن است یک پژوهشگر امریکایی بر اساس همان یافته، یک درمان یا فناوری جدید طراحی کند؛ اما اگر پژوهشگر ایرانی به دلیل تحریم نتواند مقاله را از یک سامانه امریکایی ارسال کند، چه اتفاقی میافتد! امریکا بخشی از این جریان دانش را از دست میدهد؛ این همان خودتحریمی علمی است. در دنیایی که رقابت علمی میان امریکا، چین، اروپا، هند، ژاپن، کره جنوبی و دیگر مراکز علمی جهان هر روز شدیدتر میشود، حذف بخشی از تولیدات علمی کشورها از چرخه تبادل دانش، الزاماً مزیت رقابتی ایجاد نمیکند. برعکس، ممکن است موجب شود دانشمند ایرانی به سمت شبکههای علمی دیگری حرکت کند. بر این اساس امریکا نمیتواند هم علم جهانی بخواهد و هم دانشمندان جهان را فیلتر کند.