کد خبر: 1375322
تاریخ انتشار: ۰۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۰:۴۰
کالبدشکافی یک روایت متفاوت از پیوند علم، زیست‌بوم جنوب و کار جمعی در گفت‌و‌گو با پژوهشگر کتاب «کافه جلبک»
1 جاوید اسفندیاری بیش از آنکه یک تیپ از مدیران موافق باشد، یک شخصیت واقعی است؛ جوان نخبه و فناور، بسیار صمیمی و دلسوز که ابعاد مختلف زندگی‌اش را بدون تعارف و پنهان‌کاری روایت کرده است. اگر صفحات ابتدایی کتاب را بخوانید، می‌بینید که بخش قابل‌توجهی از آن به شکست‌ها، ناکامی‌ها و تجربه‌های ناموفق او اختصاص دارد؛ از تلاش‌هایی که برای انجام کار‌های جمعی در روستا و در کنار مردم محلی داشته تا تجربه‌های شخصی که به نتیجه نرسیده‌اند 
جواد محرمی 

جوان آنلاین: کتاب «کافه جلبک» روایتی مستند و ملموس از پیوند بیوتکنولوژی با معیشت مردم یک روستا در استان بوشهر است. این اثر فراتر از یک گزارش علمی یا شرکتی، زیست اجتماعی، فرهنگ کار جمعی و همراهی اهالی روستا با یک نخبه فناوری را به تصویر می‌کشد؛ مسیری که نقطه‌عطف آن افتتاح رسمی مجموعه در سال ۱۴۰۱ ازسوی شهید آیت‌الله رئیسی بود. با پژمان عرب که تحقیق این کتاب را بر عهده داشته، گفت‌و‌گو کردیم. 

درباره رویکرد روایی کتاب و عبور از گزارش‌های پیچیده بیوتکنولوژی توضیح دهید. شما در این کتاب، در واقع، بیشتر روایتی از زندگی سوژه در تلاش برای رسیدن به اهدافش ارائه داده‌اید. 

ما از ابتدا هم قصد نداشتیم یک کتاب علمی یا فناورانه بنویسیم. این کتاب، روایت زندگی و تجربه‌های آقای جاوید اسفندیاری در مسیری است که طی کرده‌اند تا بتوانند این مجموعه را شکل بدهند و به نتیجه برسانند. در واقع، موضوع اصلی کتاب، چگونگی کار و روایت فراز و فرود‌های این مسیر است، نه آموزش فناوری. از همان ابتدا هم تصمیم نداشتیم وارد جزئیات علمی شویم؛ مثلاً توضیح بدهیم جلبک چگونه پرورش داده می‌شود، فرایند تولید پودر جلبک چیست، یا از مرحله آزمایشگاه تا رسیدن به مزرعه و تولید صنعتی چه اتفاقاتی رخ می‌دهد. آنچه برای ما اهمیت داشت، قصه آدم‌ها و روایت شکل‌گیری این مجموعه بود؛ اینکه آقای اسفندیاری چگونه با همراهی و مشارکت مردم محلی توانستند این تعاونی را راه‌اندازی کنند، با چه موانع و چالش‌هایی روبه‌رو شدند و چگونه آنها را پشت سر گذاشتند. بنابراین، اگرچه بستر داستان یک فعالیت دانش‌بنیان و فناورانه است، اما آنچه مخاطب با آن همراه می‌شود، روایت انسان‌ها، تصمیم‌ها، تلاش‌ها و تجربه‌های واقعی است؛ روایتی که برای هر مخاطبی، حتی بدون داشتن پیش‌زمینه علمی، قابل‌فهم و جذاب خواهد بود. 

خوب است درباره چگونگی مواجهه با قهرمان داستان و پرهیز از ساختن یک چهره بی‌نقص توضیح دهید. شکست‌هایی که یک قهرمان واقعی را می‌سازند. 

تصور من درباره آقای اسفندیاری این نیست که بخواهیم ایشان را صرفاً در قالب یک تیپ از مدیران موفق و نخبه قرار دهیم. ایشان بیش از آنکه یک تیپ باشند، یک شخصیت واقعی‌اند؛ جوان نخبه و فناور، بسیار صمیمی و دلسوز که ابعاد مختلف زندگی‌اش را بدون تعارف و پنهان‌کاری برای ما روایت کردند. اگر صفحات ابتدایی کتاب را بخوانید، می‌بینید بخش قابل‌توجهی از آن به شکست‌ها، ناکامی‌ها و تجربه‌های ناموفق ایشان اختصاص دارد از تلاش‌هایی که برای انجام کار‌های جمعی در روستا و در کنار مردم محلی داشته‌اند تا تجربه‌های شخصی که به نتیجه نرسیده‌اند. برای شنیدن این روایت‌ها نیاز به اصرار یا شکستن گارد خاصی نداشتیم. هر جا سؤال کردیم، ایشان با صداقت و بدون سانسور پاسخ دادند. به همین دلیل، در فرایند تدوین کتاب هم قرار نبود فقط تصویری قهرمانانه و سراسر موفق از ایشان ارائه شود؛ بلکه هم موفقیت‌ها روایت شده‌اند و هم شکست‌ها و فراز و فرود‌هایی که رسیدن به آن موفقیت‌ها را ممکن کرده است. 

درباره علت نامگذاری جذاب کتاب و میزان انعکاس اتمسفر جنوب در متن برایمان بگویید. 

نام «کافه جلبک» از دل خود روایت آمده است و پیشنهاد همکارم خانم غلامشاهی بود. دکتر اسفندیاری و مجموعه‌شان واقعاً در بوشهر مکانی به همین نام راه‌اندازی کرده‌اند؛ فضایی که در آن خوراکی‌ها و نوشیدنی‌های تهیه‌شده با جلبک و فرآورده‌های مرتبط به مشتریان عرضه می‌شود و خودم هم از محصولاتش استفاده کرده‌ام. به همین دلیل، این نام هم واقعی است، هم با فضای کتاب تناسب دارد و هم برای مخاطب جذابیت ایجاد می‌کند. 

چگونه میان فضاسازی‌های داستانی و واقعیت‌های میدانی تعادل ایجاد کردید؟

بخش زیادی از فضاسازی‌ها حاصل تجربه زیسته ماست. هم من، هم آقای اسفندیاری و هم خانم غلامشاهی اهل جنوب هستیم و با این اقلیم، فرهنگ، ادبیات و سبک زندگی آشنایی عمیقی داریم. وقتی آقای اسفندیاری از نخلستان، باغ، روستا یا جزئیات زندگی در بوشهر صحبت می‌کردند، ما آن فضا را با تمام وجود درک می‌کردیم. هرچه محقق با زیست‌بوم و فرهنگ فضای زندگی سوژه آشناتر باشد، هم ارتباط عمیق‌تری برقرار می‌کند و هم می‌تواند جزئیاتی را در روایت ثبت کند که شاید برای یک فرد ناآشنا قابل درک یا حتی قابل مشاهده نباشد. 

برای ایجاد خط تمایز کار خود با گزارش‌های عملکردی و کاتالوگ‌های شرکتی چه مسیری را طی کردید؟

وقتی سراغ یک سوژه می‌رویم، هدفمان معرفی یک شرکت یا تبلیغ یک محصول نیست. ما با یک پرسش مشخص و بر اساس معیار‌ها و شاخص‌های از پیش تعیین‌شده، سوژه‌ها را انتخاب می‌کنیم. آنچه برای ما اهمیت دارد، روایت انسان‌ها، تجربه‌ها، تصمیم‌ها، شکست‌ها و چالش‌هاست، نه معرفی ویژگی‌های فنی یک محصول یا برجسته‌سازی یک برند. 
در «کافه جلبک» هم تلاش کردیم تا شرکت و فناوری، بخشی از بستر داستان باشند، نه خود داستان. قهرمان اصلی کتاب، انسان‌ها و مسیری است که طی کرده‌اند؛ به همین دلیل، کتاب هویت روایی خود را حفظ می‌کند و از تبدیل شدن به یک متن تبلیغاتی فاصله می‌گیرد. 

نحوه انعکاس نقش مردم روستا در کنار حضور پررنگ دکتر اسفندیاری در روایت چگونه شکل گرفت؟

روایت کتاب در نهایت از زاویه دید دکتر اسفندیاری شکل گرفته، اما خود ایشان شخصیتی بسیار متواضع دارند و در روایت‌هایشان دائماً از نقش مردم، همکاران و همراهان‌شان حرف می‌زنند. از طرف دیگر، ما هم در طراحی مصاحبه‌ها تلاش می‌کردیم سؤال‌هایی بپرسیم که کنش‌ها، تصمیم‌ها، واکنش‌ها و نقش سایر افراد و مردم محلی را هم آشکار کند. همین مسئله باعث شد نقش قهرمان جمعی به‌صورت طبیعی در متن کتاب پررنگ شود. 
خود کتاب و روایت، حکم سرچشمه‌ای را دارد که می‌تواند مبنای تولید آثار در قالب‌های مختلف هنری قرار بگیرد. این داستان ظرفیت بسیار بالایی برای اقتباس دارد. حتی می‌توان با جزئیات بیشتری سراغ زندگی تک‌تک افراد این مجموعه رفت، نقش مردم روستا را روایت کرد و از دل این تجربه، یک سریال جذاب، فیلم سینمایی یا مستند داستانی ساخت. در واقع، کتاب پایان روایت نیست؛ بلکه آغاز آن است. 

این پژوهش چه اندازه بر نگاه شخص شما نسبت به جمله «ما می‌توانیم» اثرگذار بود؟

نگاه من محصول سال‌ها فعالیت در حوزه روایت پیشرفت، کارگردانی مستند‌های توسعه منطقه‌ای در مجموعه ثریا و سردبیری مجلات تخصصی این حوزه مانند دانشمند و سها بوده است. بر اساس تجربه عینی و مشاهداتم می‌گویم که همه استان‌های ما سرشار از این استعداد‌ها و ظرفیت‌های بالفعل هستند و ما در جغرافیای وسیع ایران عزیز با دریایی از سوژه‌های ناب و موفق روبه‌رو هستیم. در پایان، لازم می‌دانم از آقای دکتر اسفندیاری و خانواده محترمشان صمیمانه تشکر کنم که با حوصله و سعه‌صدر همراهی کردند. همچنین از همکارم خانم غلامشاهی که با علاقه و خلاقیت تدوین کتاب را بر عهده داشتند و از انتشارات راه‌یار که زمینه انتشار این روایت را فراهم کردند، سپاسگزارم. «کافه جلبک» روایتی است از اینکه چگونه علم، وقتی با اعتماد محلی و غیرت بومی پیوند می‌خورد، می‌تواند نه‌تنها اقتصاد یک روستا، بلکه باور یک جامعه را دگرگون سازد.

برچسب ها: کتاب ، فرهنگ ، فناوری
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار