کد خبر: 1382979
تاریخ انتشار: ۱۳ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۱
1 اولین و شاید مهم‌ترین مسئله‌ای که در مواجهه با نمایش «پهلوان قلیچ» به ذهن من می‌رسد، پرسش از مخاطب این اثر است.
امیرمحمد غلامی

جوان آنلاین: اولین و شاید مهم‌ترین مسئله‌ای که در مواجهه با نمایش «پهلوان قلیچ» به ذهن من می‌رسد، پرسش از مخاطب این اثر است. اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم، به نظرم «پهلوان قلیچ» اساساً یک تئاتر نوجوان نیست بلکه نمایشی برای خانواده‌هایی است که نوجوان در آنها حضور دارد. این تفاوت شاید در نگاه اول جزئی به نظر برسد، اما در ارزیابی اثر، جایگاه آن در بازار فرهنگی و حتی شیوه تبلیغ و توسعه مخاطب آن بسیار تعیین‌کننده است. 
ما امروز با یک خانواده مواجه نیستیم که اعضای آن لزوماً در یک نظام مصرف فرهنگی مشترک زندگی کنند. پدر و مادری که تلویزیون و پلتفرم‌های نمایش خانگی می‌بینند، الزاماً همان جهان رسانه‌ای نوجوانی را تجربه نمی‌کنند که بخش مهمی از زمان خود را در یوتیوب، شبکه‌های اجتماعی، استریم، بازی و محتوای کوتاه می‌گذراند. همان‌طور که پدر یا مادری که رمان می‌خواند، الزاماً با نوجوانی که مانگا، کمیک یا فن‌فیکشن مصرف می‌کند، زبان فرهنگی مشترکی ندارد. 
بنابراین مسئله فقط تفاوت «سلیقه» نیست. با دو یا چند نظام مصرف فرهنگی متفاوت در یک خانه روبه‌رو هستیم؛ نظام‌هایی که هرکدام ریتم، زبان، شوخی، قهرمان، فرم روایت و حتی تعریف متفاوتی از سرگرمی دارند. از این منظر، اهمیت محصولاتی مثل «پهلوان قلیچ» بیشتر می‌شود. 

 رفت و برگشت میان دنیای نوجوان و بزرگسال
این نمایش به نظر من در بخش قابل‌توجهی از خود، آن‌قدر به اتمسفر، زبان، مدل ذهنی و فرهنگ مصرف نوجوان امروز نزدیک نمی‌شود که بتوان آن را یک محصول کاملاً نوجوانانه نامید. بخشی از شوخی‌ها، ارجاعات، موسیقی‌ها و ساختار نمایشی آن ریشه در جهان فرهنگی نسل‌های قبلی دارد. شاهنامه‌خوانی، ادبیات کهن، برخی تیپ‌سازی‌ها و بعضی از ارجاعات نوستالژیک الزاماً نقاط ورود طبیعی نوجوان امروز به یک اثر نمایشی نیستند. 
در مقابل، اثر کاملاً هم در جهان بزرگسالانه باقی نمی‌ماند. موسیقی، رنگ، حرکت، شوخی، ریتم نسبتاً بالا و تنوع موقعیت‌ها باعث می‌شود نوجوان نیز بتواند بخش قابل‌توجهی از نمایش را دنبال کند. حتی در بعضی لحظات، فاصله نمایش با زبان نوجوان کمتر می‌شود. برای جایی که فرم موسیقی یا شوخی به الگو‌هایی نزدیک می‌شود که برای نسل جدید آشناتر است. 
همین وضعیت دوگانه شاید در نگاه اول یک بلاتکلیفی به نظر برسد. اما به نظرم می‌توان آن را از زاویه دیگری هم دید: «پهلوان قلیچ» نه کاملاً به سمت نوجوان می‌رود و نه کاملاً در جهان والدین باقی می‌ماند و درست در همین منطقه میانی است که یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌هایش شکل می‌گیرد. این نمایش می‌تواند یک محصول میان‌نسلی باشد. 

 اتاق فرهنگی شخصی
امروز این وضعیت تا حد زیادی تغییر کرده است. هر عضو خانواده می‌تواند جهان رسانه‌ای کاملاً مستقلی داشته باشد. یکی سریال کره‌ای می‌بیند، دیگری انیمه دنبال می‌کند، یکی در اینستاگرام و یوتیوب است، پدر و مادر ممکن است سریال‌های تلویزیونی یا پلتفرمی خودشان را ببینند و عملاً هر فرد در «اتاق فرهنگی» خودش زندگی کند. نتیجه فقط تنوع سلیقه نیست. بخشی از تجربه مشترک خانواده از بین می‌رود. 
به همین دلیل شاید یکی از مسائل مهم صنعت فرهنگ ما تولید محصولاتی باشد که بدون انکار تفاوت نسل‌ها، بتوانند حداقل برای دو ساعت این جهان‌های جداشده را دوباره کنار یکدیگر قرار دهند. من اهمیت «پهلوان قلیچ» را دقیقاً در همین نقطه می‌بینم. ممکن است پدر و مادر از نمایش بیشتر لذت ببرند و نوجوان کمتر، ممکن است بخشی از موسیقی یا شوخی‌ها برای نوجوان جذاب‌تر باشد و برخی ارجاعات برای والدین، مهم این نیست که همه اعضای خانواده به یک اندازه شیفته اثر شوند. مهم این است که فاصله رضایت آنها آن‌قدر زیاد نباشد که تجربه مشترک ناممکن شود. در بسیاری از محصولات فرهنگی امروز این فاصله بسیار زیاد است. اثری ممکن است برای نوجوان فوق‌العاده جذاب باشد، اما برای پدر و مادر تقریباً غیرقابل‌تحمل یا برعکس، والدین آن را دوست داشته باشند و نوجوان هیچ نسبتی با آن برقرار نکند. 
«پهلوان قلیچ» در میانه این دو جهان حرکت می‌کند. شاید برای هیچ‌کدام از دو نسل محصول صددرصد ایده‌آل نباشد، اما هر دو می‌توانند آن را بپذیرند، بخش‌هایی از آن را دوست داشته باشند و مهم‌تر از همه، با هم تماشایش کنند. این ویژگی به نظرم مهم‌تر از نوجوانانه یا بزرگسالانه بودن اثر است. 
یکی دیگر از نقاط قابل توجه نمایش، نوع کمدی آن است. «پهلوان قلیچ» تلاش می‌کند بدون تکیه جدی بر شوخی‌های جنسی، اروتیک یا شوخی‌هایی که امروز در بخشی از نمایش‌های کمدی به ساده‌ترین ابزار خنداندن مخاطب تبدیل شده‌اند، فضای مفرحی ایجاد کند. نتیجه در بسیاری از لحظات یک کمدی نسبتاً شریف، سالم و خانوادگی است؛ نمایشی که می‌تواند مخاطب را بخنداند بی‌آنکه حضور اعضای مختلف خانواده کنار یکدیگر تبدیل به مسئله شود. 
این ویژگی وقتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که مخاطب هدف را خانواده بدانیم. خانواده‌ای که قرار است با یک نوجوان به سالن بیاید، نسبت به محتوایی که قرار است به صورت جمعی تجربه کند حساسیت‌های متفاوتی دارد. «پهلوان قلیچ» در مجموع توانسته در این محدوده باقی بماند. از طرف دیگر، نوستالژی یکی از موتور‌های مهم ارتباطی اثر است. 
نمایش از چند لایه نوستالژیک استفاده می‌کند؛ ارجاعاتی که برای دهه شصتی‌ها آشناست، نشانه‌هایی که دهه هفتادی‌ها با آن ارتباط می‌گیرند و در کنار آنها اصطلاحات، شوخی‌ها یا فرم‌هایی که تلاش می‌کنند به فضای فرهنگی نسل‌های جدید نزدیک شوند. 
اتفاق جالب این است که نوستالژی شاید یکی از معدود نقاطی باشد که نسل‌های مختلف، هرچند با مصادیق متفاوت، در آن اشتراک دارند. هر نسل گذشته‌ای دارد که برایش حس آشنایی، امنیت و خاطره ایجاد می‌کند. در جامعه‌ای که تصور آینده گاهی با اضطراب و عدم قطعیت همراه شده، رجوع به گذشته حتی می‌تواند جذابیت بیشتری پیدا کند. 
پهلوان قلیچ تا حدی از همین ظرفیت استفاده می‌کند، هرچند به نظرم هنوز امکان دارد این بازی میان نوستالژی نسل‌های مختلف دقیق‌تر طراحی شود؛ یعنی نوستالژی فقط به مجموعه‌ای از ارجاعات تبدیل نشود، بلکه به ابزاری برای اتصال جهان والدین و نوجوان بدل شود. اما همین‌جا یکی از نقد‌های اصلی من به اثر هم شکل می‌گیرد. 
اگر بنا باشد «پهلوان قلیچ» مشخصاً به‌عنوان یک اثر نوجوان معرفی شود، هنوز فاصله قابل‌توجهی با جهان نوجوان امروز دارد. اثر نوجوانانه صرفاً اثری نیست که نوجوان بتواند آن را ببیند یا در آن چند شوخی و موسیقی جذاب برای نوجوان وجود داشته باشد. اثر نوجوانانه باید بخش بزرگی از جهان خود را در فضای تجربه زیسته نوجوان تعریف کند. 
نوجوان باید خودش، اضطراب‌هایش، آرزوهایش، روابطش، زبانش، تضادهایش و پرسش‌هایش را جایی در اثر پیدا کند. حتی اگر داستان اقتباسی باشد، حتی اگر قصه در گذشته رخ دهد و حتی اگر زبان اثر فانتزی باشد، مسئله مرکزی آن باید بتواند به نیاز و تجربه امروز نوجوان متصل شود. اینجاست که «پهلوان قلیچ» گاهی به نوجوان نزدیک می‌شود و گاهی دوباره فاصله می‌گیرد. 

 نقاط قوت فرمی
از نظر فرمی، البته نمایش نقاط قوت قابل توجهی دارد. به‌عنوان یک مخاطب عمومی تئاتر، نه از موضع یک منتقد تخصصی کارگردانی، با اثری روبه‌رو بودم که ریتم مناسبی دارد، پررنگ‌ولعاب است، از موسیقی به شکل جدی استفاده می‌کند و مدام تلاش می‌کند تنوع بصری و روایی خود را حفظ کند. گویش‌های مختلف، موسیقی‌های متنوع، تغییر موقعیت‌ها، سفر قهرمان و شوخی‌هایی که در طول مسیر پخش شده‌اند باعث می‌شوند نمایش در بیشتر زمان خود مخاطب را خسته نکند. این ویژگی برای نمایشی که قرار است خانواده و نوجوان را همزمان نگه دارد بسیار مهم است. 
در عین حال، بعضی از شوخی‌های فرعی و سایدجوک‌ها قابل بازنگری‌اند. در برخی نقاط، شوخی نه به پیشرفت موقعیت کمک می‌کند و نه شخصیت را توسعه می‌دهد و بیشتر نقش وقفه‌ای برای گرفتن خنده را دارد. پایان‌بندی نیز برای من یکی از بخش‌هایی بود که می‌توانست کنترل‌شده‌تر باشد. میزان اغراق در بخش پایانی و تلاش برای بالا بردن حجم اتفاقات کمی بیش از نیاز نمایش است. اثری که در بیشتر مسیر خود توانسته با ریتم و موقعیت مخاطب را همراه کند، الزاماً در پایان نیاز ندارد همه عناصرش را به بالاترین درجه برساند. یک پایان‌بندی جمع‌وجورتر و دقیق‌تر احتمالاً تأثیر عاطفی بهتری باقی می‌گذاشت.

برچسب ها: فرهنگ ، هنر ، نوجوان
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار