جوان آنلاین: ساعت ۶ صبح روز چهارشنبه بیستوهفتم خردادماه، مرد رهگذری با اداره پلیس تهران تماس گرفت و از کشف جسد خونین مرد جوانی در بوستان ارغوان، نزدیکی میدان موج در شمالغرب تهران، خبر داد.
با اعلام این خبر، تیمی از مأموران کلانتری ۱۴۱ شهرک گلستان به سرعت راهی محل شدند. مأموران پس از حضور در محل و تأیید کشف جسد مرد جوان، موضوع را به بازپرس کشیک قتل اطلاع دادند. دقایقی بعد قاضی سالار صنعتگر، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران، همراه تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در محل حاضر شد و تحقیقات جنایی را آغاز کرد.
شناسایی مقتول
مأموران در نخستین گام، با بررسی اوراق و مدارک همراه جسد، هویت مقتول را «ارژنگ»، مردی ۳۷ ساله، شناسایی کردند. بررسیهای اولیه نشان داد ارژنگ در جریان یک درگیری و بر اثر اصابت ضربات چاقو به قتل رسیده است.
در ادامه، جسد مقتول برای انجام معاینات تخصصی و تعیین علت دقیق مرگ به پزشکی قانونی منتقل شد و کارآگاهان تحقیقات خود را برای شناسایی عامل جنایت ادامه دادند.
قرار ملاقات با دوست قدیمی
اعضای خانواده ارژنگ در جریان تحقیقات به مأموران گفتند که مقتول شب حادثه با یکی از دوستان قدیمیاش به نام «سیروس» قرار ملاقات داشته است. به گفته خانواده، ارژنگ و سیروس مدتی بود با یکدیگر اختلاف پیدا کرده بودند.
تحقیقات کارآگاهان نشان داد سیروس از افراد خلافکار بوده و معمولاً همراه دوستانش به پاتوقی در همان حوالی رفتوآمد داشته است. شواهد به دست آمده حکایت از آن داشت که وی شب حادثه پس از درگیری با ارژنگ و زخمی کردن او، از محل گریخته است.
با به دست آمدن این اطلاعات، مأموران راهی خانه سیروس شدند، اما دریافتند که وی پس از حادثه به مکان نامعلومی گریخته است. اعضای خانواده او نیز مدعی شدند چند روزی است از سیروس خبری ندارند.
رد متهم در خانهباغ پدر
بدین ترتیب، همزمان با ادامه تحقیقات، سیروس به دستور بازپرس سالار صنعتگر تحت تعقیب قرار گرفت. مأموران در بررسیهای تخصصی و فنی، ردی از متهم فراری به دست نیاوردند، اما در ادامه دریافتند که وی قصد دارد به صورت غیرقانونی از مرزهای غربی کشور خارج شود. جستوجو برای دستگیری قاتل فراری ادامه داشت تا اینکه دو روز قبل، تیم جنایی با انجام بررسیهای فنی موفق شد رد متهم را در یکی از روستاهای شهرستان تبریز به دست آورد.
کارآگاهان در تحقیقات بیشتر متوجه شدند پدر متهم در آن روستا یک خانهباغ قدیمی دارد و سیروس پس از فرار از تهران در آنجا مخفی شده است. همچنین مشخص شد متهم قصد دارد از طریق قاچاقبر انسان از کشور خارج شود.
بازداشت در عملیات غافلگیرانه
مأموران دو روز قبل با اخذ حکم قضایی راهی تبریز شدند و پس از شناسایی مخفیگاه متهم، او را در خانهباغ پدرش بازداشت کردند. سیروس پس از دستگیری به اداره پلیس تهران منتقل شد تا تحقیقات درباره قتل ارژنگ ادامه پیدا کند.
اعتراف به قتل
قاتل صبح دیروز برای انجام بازجویی به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد و در مقابل بازپرس شعبه سوم، با اظهار پشیمانی به قتل ارژنگ اعتراف کرد. متهم در ادامه برای انجام تحقیقات بیشتر و روشن شدن زوایای پنهان این جنایت، در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت.
گفتوگو با متهم | قتل در بزم شبانه
قاتل، مردی ۳۱ ساله است که دو ماه پس از فرار، در باغ پدریاش در غرب کشور شناسایی و دستگیر شد و نتوانست به فرار خود ادامه دهد. او در بازجوییها مدعی شد که با مقتول هیچگونه اختلافی نداشته و درگیری مرگبار را در حالت مستی رقم زده است.
سیروس، با مقتول چه اختلافی داشتی؟
مقتول بچهمحل من بود و اصلاً با او اختلافی نداشتم. حتی با هم دوست بودیم. با پدرش هم دوست هستم و هر دو در پیک موتوری کار میکردیم.
اگر اختلافی نداشتی، چرا او را به قتل رساندی؟
من قصد قتل نداشتم. آن شب همه مست بودیم که این اتفاق افتاد. باور کنید آنقدر مست بودم که هنوز هم نمیدانم چه شد که با هم درگیر شدیم.
شب حادثه با او قرار داشتی؟
پاتوق من و دوستانم در همان نزدیکی بود و همیشه شبها آنجا دور هم جمع میشدیم. از دکهای در آنجا بال مرغ کبابی و جگر سفارش میدادیم و دورهمی دوستانه داشتیم. آن شب من و تعدادی از دوستانم آنجا بودیم و جگر و بال مرغ سفارش داده بودیم که ارژنگ هم به جمع ما اضافه شد. یکی از دوستانم چند بطری مشروب آورده بود و شروع به خوردن کردیم. دوستانم کم خوردند، اما من جوگیر شدم و خیلی مشروب خوردم. آنقدر مست شده بودم که اصلاً حال خودم را نمیفهمیدم و نمیدانستم چه کار میکنم. فقط یادم است که با هم درگیر شدیم و من دست به چاقو شدم و او را زدم.
بعد چه شد؟
وقتی دیدم ارژنگ خونین روی زمین افتاده و خون زیادی از او میرود، تازه فهمیدم چه اشتباهی کردهام. از ترس فرار کردم. دوستانم هم همراه من فرار کردند. فکر نمیکردم او فوت کند، اما روز بعد از طریق دوستانم باخبر شدم که جسد ارژنگ پیدا شده و او فوت کرده است.
چرا فرار کردی؟
وقتی فهمیدم او به قتل رسیده، از ترس فرار کردم. از قصاص میترسیدم و به همین دلیل فرار کردم.
خانوادهات خبر داشتند؟
نه، اصلاً به آنها نگفتم که با کسی درگیر شدهام. فقط کلید یدک باغ پدریام را که قبلاً تهیه کرده بودم، همراه ساکم و مقداری پول برداشتم و به روستای پدریام رفتم و آنجا مخفی شدم.
فکر نمیکردی دستگیر شوی؟
نه. در این مدت با هیچکس تماس نگرفتم تا ردی از خودم به جا نگذارم. شب و روز در باغ بودم و فقط هر چند روز یکبار برای خرید مواد غذایی از باغ بیرون میآمدم.
چه شد که شناسایی شدی؟
دو، سه روز قبل برای خرید مواد غذایی از باغ پدریام بیرون آمدم. از آنجایی که احساس ترس داشتم رفتارم مشکوک بود که داخل روستا پسر جوان بسیجی به من گیر داد و گفت: «تو غریبه هستی، اینجا چه کار میکنی؟» او به من مشکوک شده بود که مجبور شدم برای فرار با او درگیر شدم و کتککاری کردیم. بعد از این درگیری ترسیدم و با خالهام تماس گرفتم و به او گفتم که در باغ پدریام مخفی شدهام و حالا با پسری درگیر شدهام و ممکن است او شکایت کند و مأموران مخفیگاهم را پیدا کنند. میخواستم با او مشورت کنم که به کجا فرار کنم، اما خبر نداشتم که مأموران تلفنم را رصد کردهاند و از این طریق مخفیگاهم را شناسایی کردهاند.
چطور دستگیر شدی؟
خواب بودم که مأموران سر رسیدند و مرا بازداشت کردند.
سابقه هم داری، درست است؟
بله، سابقه درگیری و دعوا دارم و مدتی هم زندان بودم، اما وقتی آزاد شدم، توبه کردم و دنبال کار رفتم و بهعنوان پیک موتوری مشغول به کار شدم. متأسفانه مشروب خوردن زندگیام را سیاه کرد و باعث شد قاتل شوم.
معتاد هم هستی؟
بله، تریاک مصرف میکنم.
میخواستی از کشور خارج شوی؟
نه.
حرف آخرت چیست؟
پشیمانم وای کاش آن شب مشروب نخورده بودم.