باید بود، دید و شنید؛ باید آن حال و هوا را حس کرد. باید آن همه شور و شوق اربعینی را در میدان دید و باید شنید که زائران چه حرفها و چه درد دلهایی دارند. آنها از شهرهای دور و نزدیک ایران به عراق آمده بودند؛ از جاهایی که شاید ما نامی از آنها نشنیده بودیم، اما آمده بودند تا عرض ارادتی به امامشان داشته باشند و تجدید عهدی کنند جوان آنلاین: باید بود، دید و شنید؛ باید آن حال و هوا را حس کرد. باید آن همه شور و شوق اربعینی را در میدان دید و باید شنید که زائران چه حرفها و چه درد دلهایی دارند. آنها از شهرهای دور و نزدیک ایران به عراق آمده بودند؛ از جاهایی که شاید ما نامی از آنها نشنیده بودیم، اما آمده بودند تا عرض ارادتی به امامشان داشته باشند و تجدید عهدی کنند. هر کدام از آنها داستان و حکایتهای خودشان را داشتند؛ داستانهایی که هیچکدام تکراری نبود. یکی از میناب آمده بود و میگفت ما تکرار کربلا را در ۹ اسفند سال ۱۴۰۴ با چشم خودمان دیدیم. یکی از اهواز آمده بود و از مقاومت و ایستادگی همشهریهایش در برابر تجاوز امریکایی و صهیونیستی میگفت و دیگری از سیستان و بلوچستان؛ او به نیابت از فرمانده شهید خود آمده بود و زائر اولی اربعین بود. میان زائران میروم و تنها یک جمله در ذهنم متبادر میشود: «این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟!» در کنار این همه زائر، خادمانی هم هستند که به عشق خدمت به زوار اربعین، از این رفتوآمدها میگذرند، موکب میزنند و ایستگاههای خدمترسانی برپا میکنند، آنها هم حکایتهای شنیدنی خودشان را دارند. امسال در ایام اربعین، ما میهمان موکب «انصارالحسین (ع)» شدیم؛ موکبی که کار خدمترسانی به زائران را در بخش لباسشویی و با راهاندازی هشت ایستگاه آغاز کرده است. برای شنیدن از چرایی و چگونگی این خدمترسانی با محمدرضا عربگری، مسئول این موکب همسخن شدیم.
بارانی که مسیر زندگی مرا تعیین کرد
آقای عربگری درخصوص چگونگی راهاندازی موکب انصارالحسین گفت: همه چیز از ۱۵ سال پیش شروع شد؛ اولین باری که من و همسرم راهی پیادهروی اربعین شدیم. آن روزها حالوهوای پیادهروی در نجف با امروز خیلی فرق داشت. به طور مثال، خبری از امکانات و شبستانهای «حضرت فاطمه زهرا (س)» و «صحن حضرت رقیه (س)» نبود.
یادم است ۱۵ سال پیش، شب وقتی به نجف رسیدیم، هوا سرد بود و هیچ جای گرمی هم برای استراحت پیدا نکردیم. آخر سر، کنار حرم با تنها چیزی که داشتیم (یک پتوی مسافرتی)، روی زمین نشستیم و همانجا شب را به صبح رساندیم. نیمههای شب بود که باران شروع به باریدن کرد. فردا صبح که از خواب بلند شدم، راه افتادم میان زائران و شهر نجف تا ببینم اوضاع زائرها چطور است؟! دیدم وضعیت خیلی سخت است؛ بعضی از هموطنهای خودمان چادرهای کوچک آورده بودند و خیلیها هم که چادر نداشتند، خودشان را با پلاستیک پیچیده بودند تا از سرما در امان بمانند. شرایط واقعاً سخت بود. همینطور که میگشتم، رسیدم به یک پارکینگ طبقاتی که حالا دیگر اسمش هم سر زبانها افتاده است. دیدم پارکینگ کاملاً خالی است و هیچ استفادهای از آن نمیشود. همانجا یک فکری به سرم زد و جرقهای در دلم زده شد؛ با خودم فکر کردم چقدر جای یک پناهگاه، یک جای گرم و یک خدمت کوچک برای زائرانی که مثل ما بیقرار حرم هستند، خالی است. از همان سال بود که انگار تکلیفی روی دوشم قرار گرفت؛ تکلیفی که حالا ۱۵ سال است با جان و دل آن را انجام میدهم.
وقتی به تهران برگشتم، پیش دوستانم در استانداری تهران رفتم و گفتم آقایان! در مراسم سنتی پیادهروی اربعین که در عراق مرسوم است، مردم از نجف راه میافتند و به سمت کربلا میروند، در مسیر پیادهروی امکاناتی وجود دارد، ولی در نجف هیچ جای امن و گرمی برای این زائرها نیست. پیشنهاد دادم از آن پارکینگ طبقاتی که در نجف بیاستفاده مانده، برای اسکان زائرها استفاده کنیم. گذشت تا سال بعد و سه ماه مانده به اربعین، دوستان استانداری مرا صدا کردند و گفتند آن طرحی را که پیشنهاد داده بودی، ما پیگیری کردیم، خودت چقدر آمادگی داری که پای کار بیایی؟
من و همسرم با دل و جان قبول کردیم و روزیمان شد که مسئولیت همان پارکینگ را به ما بدهند. ۹ سال تمام، صفر تا ۱۰۰ کار اسکان آن پارکینگ با ما بود. نه تنها جای خواب و اسکان را برای زائرها آماده میکردیم، بلکه بساط صبحانه و ناهار و شامشان را هم راه انداختیم. برخی سالها تا ۲۰ هزار نفر را هم آنجا پذیرایی میکردیم و پناه میدادیم. حالا که به آن روزها نگاه میکنم، میبینم آن سرما و آن باران، بهانهای بود تا من لیاقت خادمی این دستگاه را پیدا کنم. این خدمت به من هدیه داده شده و تمام آرزویم این است که تا آخرین لحظهای که نفس در سینه دارم، این توفیق از من گرفته نشود و همچنان خادم زائران اباعبدالله باشم.
خدمت جدید به زائران با شستوشوی لباس
عربگری در ادامه همصحبتی با ما از راهاندازی موکب ویژه شستن لباس زائران گفت و اینکه اکنون ۸۰۰ خادم در هشت ایستگاه رختشویی مشغول خدمت به زائران اربعین هستند. وی درباره ایده ارائه چنین خدمتی گفت: آن مسیر خدمت به زائران با تأمین اسکان ادامه داشت تا رسیدیم به سالهای ۹۹ و ۱۴۰۰. یکبار به دلم افتاد و از آقا امیرالمؤمنین (ع) خواستم تا راهی جدید پیش پایم بگذارد تا بتوانم خدمت بیشتر و بهتری به زائران ارائه دهم. همانجا بود که کار شستوشوی لباس زائران به ذهنم رسید و موکب «انصارالحسین (ع)» را برای انجام این خدمت راهاندازی کردیم.
راستش را بخواهید، اولین بار که این ایده به ذهنم رسید، هیچکدام از مسئولان باور نمیکردند که بتوان چنین خدمتی ارائه داد و اساساً شدنی باشد، یعنی برایشان عجیب بود که چطور میشود در طول روز یا شب لباس زوار را جمع کرد، شست و خشک کرد و سریع هم به آنها تحویل داد، اما من و حاجخانم دستبهکار شدیم. شش سال پیش شروع کردیم به طراحی کیسهها، شمارهگذاری کیسههای لباس و تهیه دستگاههای لباسشویی. خیلیها میگفتند، نمیشود، اما به خداوند توکل کردیم. سال گذشته به نیت «پنجتن آلعبا»، پنج ایستگاه لباسشویی در شهر نجف راه انداختیم. امسال هم به نیت آقا امامرضا (ع)، تعداد ایستگاههایمان را به هشت ایستگاه فعال در مسیر پیادهروی رساندیم.
ایستگاه شماره یک (شارع السور روبهروی پارکینگ طبقاتی)، ایستگاه شماره ۲ (شارع کرار جنب حمامهای عمومی)، ایستگاه شماره ۳ (شارع الحولی استان البرز)، ایستگاه شماره ۴ ویژه آقایان (مدینه الرضا (ع))، ایستگاه شماره ۵ ویژه خانمها (مدینه الرضا (ع))، ایستگاه شماره ۶ (خباطه)، ایستگاه شماره ۷ (صحن سیده الرقیه (س)) و ایستگاه شماره ۸ (صحن حضرت زهرا (س)). بحمدالله حالا دیگر کارمان روی غلتک افتاده و گستردهتر شده و خدا را شکر میکنیم که رزق و روزیمان شده تا با این کار قدمی برای آسایش بیشتر زائران اربعین برداریم.
امروز که با شما صحبت میکنم، سه روز است که ایستگاههای ما با تمام ظرفیت فعال هستند. شروع کارمان با ۲ هزار دست لباس در روز بود، اما حالا به روزی ۷هزار دست رسیدهایم و پیشبینیمان این است که در همین دو سه روز آینده، مجموع لباسهایی که روزانه در این هشت ایستگاه شستوشو میشود، از ۳۰ هزار دست هم عبور کند. خدا را شکر میکنیم که این خدمت خالصانه روزی ما شده است. با امید به خدا و با دعای خیر مردم با قدرت ادامه میدهیم تا انشاءالله سهم کوچکی در آسایش زوار اباعبدالله داشته باشیم. حقیقت این است که ما کار خادمی را با ۳۵ نفر شروع کردیم، اما امروز خدا را شکر میکنم که حدود ۸۰۰خادم را دور هم جمع کردهایم. روزی ما از همین خدمت به زوار است و دعای خیر همین زائران. ما با هم جمع شدهایم تا در این مسیر بمانیم.
روزی که خادمالحسین (ع) شدم
در ادامه صحبت با آقای عربگری از وی خواستم خاطرهای از سالهای حضور در عتبات برایمان تعریف کند. این سؤال را که شنید با شور و شوق خاصی گفت یک خاطره خیلی زیبا به یادم آمد. خاطرهای که من را به وجد میآورد. همان سالهای ابتدایی که هنوز کار ما وسعت امروز خود را نداشت، من در حرم آقا ابوالفضل (ع) نشسته بودم که خادم سالخورده، اما با چهره بسیار نورانی را دیدم که روی سینهاش نوشته بود «خادم الحسین.» همین که نگاهم به او افتاد، دیدم که به سوی من میآید. او نزد من آمد و آن نشان را روی سینه من گذاشت، پیشانیام را بوسید و گفت: شما «خادمالحسین» هستید. همان لحظه انگار شور خاصی در وجود من افتاد و حالم دگرگون شد. آن روزها وقتی جایی برای نشستن پیدا نمیکردیم و میدیدیم که فضا خیلی به هم ریخته است با همسرم شروع میکردیم به مرتب و تمیز کردن قسمتهایی از حرم. یک روز یک خادم عراقی ما را دید و متوجه شد که ما داریم اینجا را تمیز میکنیم. وقتی کارمان تمام شد، آمد و دستم را گرفت و به بقیه خادمها معرفی کرد و گفت این آقا از این ساعت معلم ماست!
شاید باورتان نشود، ۲۴ ساعت هم نشده بود که آن خادمهای عراقی ما را پذیرفتند و به عنوان خادم معرفی کردند. از همان روز، مسیر جدیدی به روی ما گشوده شد. خلاصه اینکه از آن کوچههای باریک نجف رسیدیم به مدیریت آن پارکینگ طبقاتی و امروز هم با راهاندازی هشت ایستگاه لباسشویی مشغول خدمت هستیم. همه این توفیقات از همان لحظه حضورمان در حرم حضرتابوالفضل (ع) آغاز شد.
دغدغه تداوم این مسیر را دارم
از مسئول موکب انصارالحسین درباره دغدغههایش میپرسم و او میگوید: یکی از بزرگترین دغدغههای ما از همان روز اول، جوانسازی و پرورش کادر برای خدمت در این موکب بوده است. من همیشه به مسئولان میگویم که باید به سمت جذب جوانها برویم. الان تعداد زیادی از خادمهای ما نوجوان و جوان هستند. ما تلاش میکنیم آنها را در کنار بزرگترها و افراد با تجربه به کار بگیریم تا هم خدمت کنند و هم یاد بگیرند. ما برنامهای برای این جوانها داریم تا بتوانند در این مسیر پایداری کنند. مثلاً برای اینکه مغلوب خستگی نشوند، برنامهریزی میکنیم که گروهبندی شوند. یک گروه پنج روز اول بیاید، گروه دیگر پنج روز دوم و همینطور تا آخر.
من از همه خادمها خواهش میکنم و میگویم فرزندانتان را هم با خودتان بیاورید، دامادهایتان را هم بیاورید، عروسهایتان را هم بیاورید. بیایند و در کنار ما باشند. چرا؟ چون ما هر چقدر هم توان داشته باشیم، نهایتاً چهار، پنج سال دیگر پس حتماً باید به فکر تربیت نسل بعد از خودمان باشیم. ما به دنبال جوانهایی هستیم که روحیه دارند، توان دارند. امید من این است که این راه، این مسیر ۱۴۰۰ ساله، همیشه با برافراشتن پرچم اهلبیت (ع) ادامه داشته باشد. فقط از خدا میخواهم این روزی و این خدمت از ما گرفته نشود، یعنی این مسیر قطع نشود و همیشه خادمانی برای این راه وجود داشته باشند. به حق اهلبیت، انشاءالله که این پرچم همیشه بالا بماند.
خیلیها میپرسند در این شرایط جنگی و با وجود تمام تهدیدهای دشمنان و ترس و وحشتی که دشمنان میخواهند در دل مردم بیندازند، برنامهریزی و تمهید مقدمات و خدمت برای شما سخت نیست؟! پاسخ من تنها یک کلمه است، توکل، وقتی توکل به خدا باشد، هیچکس نمیتواند وقفهای در خدمت ما ایجاد کند. دشمن میخواهد مردم را بترساند تا به این مراسم عظیم معنوی نیایند، اما وقتی شور و اشتیاق زائران را میبینیم، مطمئن میشویم آن نقشهها و تهدیدها هیچ تأثیری نداشته است.
افتخار خادمی زائران امامرضا (ع) را هم داریم
آقای عربگری بار دیگر خاطرات شروع خادمی خود در عتبات عالیات را مرور میکند و میگوید: چند سالی هم است که در ایام آخر ماه صفر افتخار خادمی زائران امامرضا (ع) را هم در کارنامه خود دارم. او میگوید: خدمت ما از سالها پیش و با تجربهای از سرمای نجف شروع شد، همانجایی که تصمیم گرفتم برای آرامش زائران، پناهگاهی بسازم. از مدیریت اسکان در پارکینگهای طبقاتی نجف تا امروز که هشت ایستگاه لباسشویی در مسیر اربعین داریم، هر قدم را با توکل به خدا برداشتهایم. هرگز آن لحظه را در حرم ابوالفضل (ع) فراموش نمیکنم؛ زمانی که خادم نورانی نشان «خادمالحسین» را به سینهام زد و مرا خادم نامید. از همان روز بود که مسیر زندگی من عوض شد. امروز، موکب «انصارالحسین» بزرگ شده است؛ جایی که برای ۸ هزار زائر اسکان، نانوایی، لباسشویی و تمام خدمات را فراهم کردهایم. علاوه بر اربعین، ما سه سالی میشود که در دهه آخر ماه صفر به مشهد مقدس میرویم تا در کنار زائران امام رضا (ع) باشیم. این افتخار خدمت به زائران امام هشتم، الحمدلله نصیب ما شده و امیدواریم تا پایان عمر، روزی ما همین خدمت به عاشقان اهلبیت (ع) باشد. در پایان، فقط این دعا را دارم تعجیل در فرج حضرت ولیعصر (عج)، پیروزی رزمندگان اسلام و سلامتی رهبر معظم انقلاب و انشاءالله عاقبتبخیری نصیب همه ما شود.