«هر ایرانی یک بسیجی» بهجای آنکه گزارهای هویتساز باشد، گزارهای ظرفیتساز است. جامعه برای آنکه بسیج شود، لازم نیست یکشکل شود. برعکس، بسیج اجتماعی واقعی هنگامی نیرومند است که تفاوتها حفظ شوند و در عین حال افراد حول یک امر مشترک هماهنگ شوند. جنگ در یک سال و چند ماه اخیر، ظرفیت بسیجیوار عملکردن کثیری از مردم را فراهم کرد، بیآنکه خود را یک عضو سازمانی بسیج بدانند. این سازمان تبدیل به «ایران» شده بود. باید تدبیر کرد که این سازمان، ایران بماند جوان آنلاین: در دفاع از فرمان «تحقق هر ایرانی یک بسیجی» و سخن فرمانده جدید بسیج که «قدرت اجتماعی از تکثر نیروها ساخته میشود، نه از یکشکلکردن آنها» استدلالی دارم. این استدلال را همزمان و شاید پیش از آنکه برخی در شبکهها بگویند «با این دوقطبی و چندقطبی و اختلافات- که محور برخی از آنها "بسیج" است، چگونه میتوان از "هر ایرانی یک بسیجی" سخن گفت» در میان میگذارم. درواقع، میخواهم بگویم میتوان از نگاه «تکثر» و برخی شاخصهای ملی و مذهبی، همینحالا این آرمان را بسیار نزدیک دید. این استدلال از جنس کلیشههایی که در پای برخی تریبونها و منبرها میشنوید، نیست و از این نوع چیزی ندارم. فقط چند چیز ساده را که تلاش میکنم منطقی محکم داشته باشد، یادآوری میکنم.
مقدمتاً باید گفت که این «هر» هر در منطق صوری نیست. «هر ایرانی یک بسیجی» را نباید فوراً به معنای منطقی گرفت، یعنی گزارهای که برای تکتک افراد، بدون هیچ تفاوتی، یک محمول واحد و یکسان را اثبات کند. در این خوانش مفهوم سخن این نیست که «هر ایرانی باید عضو سازمان بسیج باشد»، مقصود آن است که «هر ایرانی باید بتواند در موقعیتی که کشور به او نیاز دارد، مسئولیتپذیر، فداکار و آمادهی مشارکت باشد».
در برخی تعاریف رهبر شهید، بسیجیبودن با عضویت سازمانی بسیج تفاوت دارد و بسیجیشدن حضور انسانهای «مؤمن، آگاه، بصیر، عاشق، متعهد و آمادهی کار» در میدانهای مفید برای ملت معرفی شده است. ایشان تعریفی از بسیج داشتند: «هر فرد ایرانی بالقوه یک بسیجی است، مگر عدهی معدودی که یا دچار خودپرستیاند یا دچار شهوتپرستیاند یا دچار پولپرستیاند یا دستشان زیر سنگ دشمن است». ممکن است کسی بگوید: «من با سازمان بسیج و برخی عملکردهای آن مخالفم، ولی در جنگ، در بلایای طبیعی، در دفاع از هموطنان، در کمک به مردم، در حفظ میراث فرهنگی یا در آبادانی کشور، خودم را مسئول میدانم». رهبر شهید میگفتند: «بعضی کسان خیال میکنند که بسیج یک سازمان نظامی است... این خطاست. بسیج، یعنی نیروی کارآمد کشور برای همهی میدانها». بسیج در این نگاه، «مجموعهی بهترین عناصر یک کشور» است و «ریشه در باورهای انقلابی، اسلامی و ملی ایران دارد». منطق بسیج نیز «مقاومسازی حداکثری کشور در مقابل تهدیدها و خطرها» است.
قبلاً مثالی از چارلز پرس معمار پراگماتیسم زدهام و اینجا مکان خوبی برای یادآوری استدلال اوست که بسیاری او را بزرگترین منطقدان تاریخ میدانند. پرس میگوید «هیچکس نمیتواند انکار کند که کلمات واقعاً آثاری فیزیکی دارند. برای مثال همان جملهی پاتریک هنری (از رهبران استقلال امریکا) را به یاد آورید که در زمان انقلاب ما هر مردی آن را برای همسایهاش تکرار میکرد: "۳ میلیون مردمی که در راه مقدس آزادی سلاح برداشتهاند، و در کشوری، چون کشور ما به سر میبرند، در برابر هر نیرویی که دشمن بتواند بر ما وارد کند شکستناپذیرند". این کلمات ویژگی قانون کلی طبیعت را در خود دارند. این سخنان میتوانست آثاری بینهایت فراتر از آنچه شرایط موجود اجازهی تحققش را داد، پدید آورند. برای نمونه ممکن بود پسربچهای امریکایی که به صورت مسافر با کشتی در اقیانوس آرام سفر میکند، بیآنکه قصد خاصی داشته باشد، این کلمات را بر برگهای بنویسد. برگه ممکن بود به دریا افکنده شود و در ساحل جزیرهی لوزون [در فیلیپین]به دست مردی از قوم جاگالا بیفتد؛ و اگر آن مرد این سخنان را برای خود ترجمه میکرد، چه بسا همانگونه که این کلمات در این کشور از دهانی به دهانی دیگر منتقل شدند، در آنجا نیز چنین انتقال یابند و اثر مشابهی بر جای گذارند».
«هر ایرانی یک بسیجی» از جنس همان سخنانی است که میتواند آثار فیزیکی و مسئولیتآفرینی و انگیزشگری داشته باشد، و جنس این سخنان از تأثیر در مردم امریکا برای استقلال از انگلیس تا اثر در مردم هر کشوری در مقابله با امپریالیسم امریکا یکی است.
دوم، پس از آن «چهلروز» جنگ که بسیاری در روزهای اولش میپنداشتند کار ایران تمام است (در داخل و خارج، برخی به امید و برخی به نگرانی)، ارتباطات میان دوستان و مخاطبان به خاطر قطعی اینترنت بهتمامی قطع شده بود. من از تلگرام به یک سکوی داخلی کوچ کرده بودم. در آنجا برخی شخصیتهای معروف اصلاحطلب و استادان دانشگاه را دیدم که همان روزهای آغازین جنگ با تأسیس کانال در سکوی داخلی به تبلیغ مقاومت مردم ایران مقابل حملهی امریکا و اسرائیل مشغول بودند، ولی نه با آن چهرهای که معمولاً از آنان در دفاع از ایران دیده میشد. اینبار کسانی که حتی زمانی سطح مجادلات و مشاجرات خود را به «سیسمونیگیت» تنزل داده بودند، سکوی انتقال دیدگاهها و رفتوآمد آقای قالیباف شده بودند. وا حیرتا! اصلاحطلبی که طعم زندان جمهوری اسلامی را چشیده است یا استادی که بازنشستهی اجباری شده است، کجا و این دفاع عالی و بدون حاشیه از کلیت نظام کجا؟! قبل از جنگ به هر سخن رهبری نقدکردن کجا و جای شهدای جنگ را خالیکردن و درود و سلام به رهبر شهید و فرزانه فرستادن کجا؟! تمسخر تئوری «بستن تنگههرمز» کجا و هیجان بستن تنگه کجا؟!
با یکی از استادن مبرز فلسفه پس از چندی، وصل شدیم. نخستین سخن او این بود که «سپاه برای من و بسیاری همچو من در شمایل "مستعان" بود ولی اکنون دانستم و فهمیدم که سپاه میتواند کشور را حفظ کند». اینها همان مفهوم متکثر بسیج است. کسی از این استادان و شخصیتها چیزی بیشتر از این نمیخواهد تا آنان را بسیجی بداند. نه عضوشدن در بسیج، نه به خیابانآمدن، نه رفتن به روستا و دیوار خراب پیرزن روستایی را بالاآوردن، نه شرکت در تجمعات مذهبی و عزاداری. بله من روحانی حکومتی هم دیدم که پرخاش و تمسخر میکرد. برای همین بسیجیبودن را نه در قالب «هر» بلکه در قالب یک «هویت» بشدت در دسترس نگاه میکنم. این بخش را تکمیل میکنم به این سخن که سالهاست از همین بدنهی بسیج گاهی دوستانه به من میگویند چرا فلانی و بهمانی را نقد میکنی! از عباس عبدی تا مسعود بهنود همه در دایرهی انقلاباند! دکتر سروش و دیگران که جای خود را دارند.
اگر بگوییم «هر ایرانی باید دقیقاً همان چیزی باشد که سازمان بسیج تعریف میکند»، آنگاه نتیجه، یکسانسازی است. ولی اگر بگوییم «هر ایرانی باید ظرفیت بسیجیشدن، یعنی ظرفیت حضور و مسئولیتپذیری در قبال درد مشترک، را داشته باشد»، نتیجه فرق میکند. این همان چیزی است که احتمالاً منظور فرماندهان جدید است، یعنی «کثرت در صورت» ولی «وحدت در مقاصد و اهداف».
حتی میتوان گفت «هر ایرانی یک بسیجی» اگر درست فهم شود، ضد یکشکلسازی است. اگر قرار باشد همه ایرانیان «یکشکل» شوند، دیگر اساساً نیازی به تکثر افراد نداریم. ولی اگر قرار باشد همه در یک امر مشترک سهیم باشند، آنگاه دقیقاً به کثرت شکلها نیاز داریم. بسیجیشدن هر ایرانی، مستلزم وحدت بسیجیان نیست، فقط هر کس باید خود را در چیزی با باقی ایرانیان در یک مسیر ببیند، حتی اگر آن چیز اعتراض به تصمیمی باشد که آن را برای کشور زیانبار میداند. فرماندهان جدید، وفاداری به کشور را میخواهند نه وفاداری به سازمان بسیج را. پس هرچه «بسیجی» را سازمانیتر تعریف کنیم، تحقق «هر ایرانی یک بسیجی» دشوارتر میشود، و هرچه آن را مفهومیتر و انسانیتر تعریف کنیم، تحقق آن امکان بیشتر مییابد.
حتی «بسیج» را میتوان همچون یک مفهوم پویا دید. بسیج، اگر از معنای سازمانی خود فراتر برده شود، فراتر از یک هویت ثابت، یک ظرفیت پویاست. یعنی یک ایرانی «یک بار برای همیشه» بسیجی نمیشود. بلکه در موقعیتهای مختلف میتواند «بسیج» شود. جامعه در هنگام نیاز، ظرفیتهای پراکندهی خود را به حرکت درمیآورد.
پس بر این اساس «هر ایرانی یک بسیجی» بهجای آنکه گزارهای هویتساز باشد، گزارهای ظرفیتساز است. جامعه برای آنکه بسیج شود، لازم نیست یکشکل شود. برعکس، بسیج اجتماعی واقعی هنگامی نیرومند است که تفاوتها حفظ شوند و در عین حال افراد حول یک امر مشترک هماهنگ شوند. هر ایرانی که بسیجی شود، قرار نیست نسخهی یک بسیجی قبلی باشد، فقط باید هدفی مشترک شناخته شود.
جنگ در یک سال و چند ماه اخیر، ظرفیت بسیجیوار عملکردن کثیری از مردم را فراهم کرد، بیآنکه خود را یک عضو سازمانی بسیج بدانند. این سازمان تبدیل به «ایران» شده بود. باید تدبیر کرد که این سازمان، ایران بماند.
سردبیر