نسل نوجوان امروز دیگر صرفاً دریافتکننده پیامهای رسانهای نیست؛ او در میان انبوهی از روایتها، پلتفرمها و تولیدکنندگان محتوا دست به انتخاب میزند، پیامها را بازتفسیر میکند و گاه خود نیز به تولیدکننده محتوا تبدیل میشود جوان آنلاین: نسل نوجوان امروز دیگر صرفاً دریافتکننده پیامهای رسانهای نیست؛ او در میان انبوهی از روایتها، پلتفرمها و تولیدکنندگان محتوا دست به انتخاب میزند، پیامها را بازتفسیر میکند و گاه خود نیز به تولیدکننده محتوا تبدیل میشود. در چنین شرایطی، تکیه بر رویکردهای یکسویه و محدودکننده نهتنها به تقویت مرجعیت رسانههای رسمی کمک نمیکند، بلکه فاصله آنها با نسل جدید را نیز افزایش میدهد. بازتعریف رابطه رسانه با نوجوانان، پذیرش واقعیت زیست رسانهای جدید و تقویت سواد رسانهای، از مهمترین پیشنیازهای برقراری ارتباط مؤثر با این نسل به شمار میرود.
احمد کارخانه، مدرس دانشگاه و کارشناس رسمی دادگستری در حوزه خبرنگاری و روزنامهنگاری، در پاسخ به این پرسش که بزرگترین سوءبرداشت رسانهای درباره نسل جدید چیست، میگوید: «بهنظر من، بزرگترین خطای تحلیلی ما درباره نسل جدید این است که نوجوان امروز را صرفاً مصرفکننده منفعل پیام فرض میکنیم، در حالی که او در واقع یک کنشگر فعال در محیط رسانهای است. نسل جدید فقط دریافتکننده محتوا نیست، بلکه دائماً در حال انتخاب، بازنشر، تفسیر، مقایسه و حتی بازآفرینی پیامهاست. بنابراین اگر با همان الگوهای سنتی نصیحتمحور، یکسویه و از بالا به پایین با او مواجه شویم، طبیعی است که ارتباط مؤثر شکل نگیرد.»
او ادامه میدهد: «رسانههای رسمی و حتی بخشی از نظام آموزشی، هنوز درک کاملی از این واقعیت ندارند که نوجوان امروز در یک زیستبوم ارتباطی چندمنبعی و پرشتاب زندگی میکند. او همزمان از مدرسه، خانواده، شبکههای اجتماعی، پلتفرمهای ویدئویی، بازیها، بلاگرها و اینفلوئنسرها پیام دریافت میکند. در چنین فضایی، دیگر نمیتوان با زبان دستوری و بدون اقناع، انتظار همراهی داشت. یکی از سوءبرداشتهای رایج این است که اگر نوجوان به بلاگر یا یوتیوبر توجه میکند، الزاماً دچار سطحینگری یا انحراف شده است، در حالی که در بسیاری از موارد، او صرفاً به دنبال زبان قابلفهم، روایت جذاب، هویتیابی و احساس دیدهشدن است؛ چیزهایی که گاه در رسانههای رسمی کمتر پیدا میکند.»
این مدرس دانشگاه معتقد است که مسئله اصلی این نیست که چرا نوجوانان در فضای مجازی حضور دارند؛ مسئله این است که چرا ما نتوانستهایم در این فضا مرجعیت ارتباطی معتبر، جذاب و قابلاعتماد ایجاد کنیم. او میگوید: «وقتی رسانه رسمی نتواند به پرسشهای نسل جدید با زبان خودش پاسخ دهد، این خلأ بهطور طبیعی ازسوی اینفلوئنسرها، بلاگرها و تولیدکنندگان محتوای غیررسمی پر میشود. بنابراین ریشه مسئله را باید نه فقط در نفوذ فضای مجازی، بلکه در ضعف ما در گفتوگو، روایتپردازی و بازنمایی واقعبینانه نسل نوجوان جستوجو کرد.»
کارخانه همچنین در پاسخ به این پرسش که اگر اختیار تدوین یک سیاست برای مواجهه با اینفلوئنسرهای پرمخاطب و نسل نوجوان وجود داشته باشد، اولین تصمیم او چه بود، اظهار میکند: «اگر بخواهم فقط یک تصمیم بنیادین بگیرم، آن تصمیم عبور از رویکرد صرفاً سلبی و حرکت بهسوی سیاست تنظیمگری هوشمند همراه با ارتقای سواد رسانهای خواهد بود.»
او میافزاید: «تجربه نشان داده در مواجهه با پدیدههای نوظهور ارتباطی، برخوردهای صرفاً محدودکننده، نهتنها مسئله را حل نمیکند، بلکه گاهی به افزایش جذابیت همان چهرهها در ذهن نوجوانان منجر میشود. نوجوان امروز اگر احساس کند چیزی بدون توضیح منطقی از او دریغ شده، معمولاً نسبت به آن کنجکاوتر میشود. به همین دلیل، نخستین سیاست باید این باشد که بهجای تمرکز انحصاری بر حذف و منع، به سمت نظامی از مسئولیتپذیری، شفافیت و آموزش حرکت کنیم. یعنی از یکسو اینفلوئنسرهای پرمخاطب در قبال محتوای خود، بهویژه در حوزههایی که بر سبک زندگی، هویت، مصرف فرهنگی و رفتار اجتماعی نوجوانان اثر میگذارد، دارای مسئولیت اجتماعی شناخته شوند و از سوی دیگر، نوجوان و خانواده نیز آموزش ببینند که چگونه پیام رسانهای را تحلیل کنند، فریب جذابیتهای ظاهری را نخورند و میان شهرت، تخصص و اعتبار تمایز قائل شوند.»
کارخانه در پایان تصریح میکند: «سیاست مؤثر آن است که هم نظام حکمرانی رسانهای را بهروز کند و هم قدرت تشخیص مخاطب را افزایش دهد. ما باید بپذیریم که اینفلوئنسرها بخشی از واقعیت زیست رسانهای امروز هستند. بنابراین راهحل، انکار آنها نیست، بلکه تعریف قواعد روشن برای فعالیت مسئولانه، تقویت تولید محتوای رقیب معتبر و ارتقای سواد رسانهای نوجوانان است. اگر این سه ضلع همزمان تقویت شود، میتوان امیدوار بود که نسل جدید بهجای دنبالهروی هیجانی به سمت انتخاب آگاهانه و نقادانه حرکت کند.»