اقتصاد کشورمان بیش از هر زمان دیگری با مسئله تابآوری زنجیره تأمین روبهرو شده است و تمرکز بخش عمده تجارت دریایی در بنادر جنوبی، اگرچه در دورههای عادی مزیت مقیاس ایجاد کرده، اما در شرایط بحران و جنگ، کشور را در معرض اختلالهای پرهزینه قرار میدهد. حمیدرضا سلالی*
جوان آنلاین: اقتصاد کشورمان بیش از هر زمان دیگری با مسئله تابآوری زنجیره تأمین روبهرو شده است و تمرکز بخش عمده تجارت دریایی در بنادر جنوبی، اگرچه در دورههای عادی مزیت مقیاس ایجاد کرده، اما در شرایط بحران و جنگ، کشور را در معرض اختلالهای پرهزینه قرار میدهد. در چنین وضعیتی، بنادر شمالی در حاشیه دریای خزر نه بهعنوان جایگزین کامل جنوب، بلکه بهعنوان مسیر مکمل و پشتیبان اهمیت پیدا میکنند. مسئله اصلی این است که ایران برای حفظ جریان ورود کالاهای اساسی، غلات، نهادههای دامی و مواد اولیه، به نقشهای متنوعتر در لجستیک نیاز دارد و خزر میتواند بخشی از این بازآرایی را ممکن کند.
چرا ۸۰درصد تجارت دریایی ایران به جنوب وابسته مانده است؟
تمرکز بیش از حد بر بنادر جنوبی، بهویژه مجتمع بندری شهید رجایی و بندر امام خمینی (ره)، حاصل دههها سرمایهگذاری زیرساختی و تمرکز شبکه حملونقل جادهای و ریلی در نیمه جنوبی کشور است. این تمرکز اگرچه در شرایط عادی باعث ایجاد مزیت مقیاس و کاهش هزینههای عملیاتی میشود، اما در زمان بحران، به پاشنه آشیل زنجیره تأمین تبدیل میگردد. در حال حاضر، حدود ۸۰ درصد تجارت دریایی ایران در بنادر جنوب متمرکز است که این یعنی هرگونه اختلال امنیتی، انسداد در تنگه هرمز یا محدودیتهای بیمهای ناشی از تحریم، میتواند جریان ورود کالاهای اساسی را فلج کند. وابستگی تکمحوری در لجستیک، ریسک تراکنشها را بهشدت بالا برده و ضرورت گذار به الگوی توزیع ریسک جغرافیایی را دوچندان کرده است.
نقش بنادر امیرآباد، انزلی و کاسپین در سناریوی بحران
بنادر شمالی ایران اگرچه از نظر مقیاس قابل مقایسه با بنادر اقیانوسی جنوب نیستند، اما در سناریوهای بحران و محاصره دریایی، نقش سوپاپ اطمینان را ایفا میکنند. بندر امیرآباد به دلیل اتصال مستقیم به شبکه ریلی و برخورداری از زیرساختهای صنعتی برای تخلیه و بارگیری بارهای فله، گزینهای ایدهآل برای واردات حجیم غلات و نهادههای دامی است. در مقابل، بندر انزلی با قدمت طولانی و چابکی در عملیات گمرکی، برای بارهای خرد و تأمین سریع نیازهای بازار شمال کشور کارآمدی بالایی دارد. بندر کاسپین نیز با زیرساختهای مدرن و موقعیت منطقه آزاد، پتانسیل جذب سرمایهگذاریهای جدید در حوزه صنایع تبدیلی و انبارش را داراست. این بنادر در کنار هم میتوانند در شرایط اضطرار، ۱۰ تا ۲۰ درصد بار تجاری کشور را مدیریت کرده و برای سیاستگذار اقتصادی زمان حیاتی جهت مدیریت بحران فراهم کنند.
مسیر خزر چگونه هزینه و زمان تأمین کالا را کاهش میدهد؟
یکی از مزیتهای نادیده گرفته شده بنادر شمالی، نزدیکی جغرافیایی به مبادی تولید کالاهای اساسی در روسیه و قزاقستان است. در حالی که حمل کالا از بنادر جنوبی به مراکز مصرف در استانهای شمالی و مرکزی کشور مانند قزوین، سمنان و خراسان مستلزم طی مسافتهای طولانی زمینی است، مسیر خزر این فاصله را به حداقل میرساند. استفاده از این مسیر میتواند زمان حمل محموله را از میانگین ۴۵روز در مسیرهای سنتی به زیر ۲۰روز کاهش دهد. این کاهش زمان نهتنها هزینه خواب سرمایه را برای واردکننده پایین میآورد، بلکه فشار بر شبکه فرسوده حملونقل جادهای جنوب به شمال را نیز تعدیل میکند. در واقع، برای تأمین نیاز استانهای نیمه شمالی، مسیر خزر نهتنها یک گزینه استراتژیک، بلکه یک انتخاب اقتصادی با صرفه زمانی و ریالی است.
مهمترین چالشهای لجستیکی و فنی بنادر شمالی
با وجود پتانسیلهای بالا، مسیر خزر با چالشهای فنی و ساختاری جدی روبهروست. نخستین محدودیت، عمق کم آبخور در دریای خزر است که اجازه پهلوگیری به کشتیهای بسیار بزرگ را نمیدهد و حملونقل را به شناورهایی با ظرفیت محدود عمدتاً زیر ۷ هزار تن منحصر میکند. همچنین کمبود ناوگان تخصصی فلهبر و تفاوت در عرض ریل با کشورهای حاشیه خزر، عملیات ترانسشیپمنت را دشوار و هزینهبر کرده است. از سوی دیگر، کمبود ظرفیتهای انبارش تخصصی و پایانههای مدرن در نقاط مرزی مانند اینچهبرون، مانع از شکلگیری یک جریان پایدار و پرحجم کالا شده است. بدون رفع این موانع زیرساختی، بنادر شمالی نمیتوانند فراتر از یک نقش حداقلی ظاهر شوند و مزیت رقابتی خود را در برابر مسیرهای جنوبی حفظ کنند.
چه سیاستهایی میتواند خزر را به مسیر پشتیبان واقعی تبدیل کند؟
برای تبدیل دریای خزر به یک ستون پایدار در لجستیک ملی، نیاز به یک فرماندهی واحد و تصمیمات ساختاری است. اولویت نخست، انعقاد قراردادهای برنامهای بلندمدت با تأمینکنندگان بزرگ منطقه مانند روسیه برای تضمین حجم بار ورودی است. دوم، ایجاد مشوقهای تعرفهای و تضمین بار برگشتی برای ناوگان ریلی و جادهای تا هزینههای حملونقل برای بخش خصوصی توجیهپذیر شود. سوم، توسعه سریع پایانههای تخصصی غلات و مدرنسازی تجهیزات تخلیه و بارگیری در بنادر امیرآباد و انزلی است. در نهایت، باید با درک دقیق قوانین تجاری منطقه مانند استانداردهای GOST و مدیریت هوشمند ریسک دموراژ، فضای امنی برای بازرگانان ایجاد کرد تا خزر از یک مسیر حاشیهای به یک شریان حیاتی در نقشه جدید تجارت بینالمللی ایران تبدیل شود.
* پژوهشگر اقتصادی